کانسارهاى همراه با سنگهاى ماگمائى بازيک و اولترابازيکى

Mineral deposits in relation to basic and ultrabasic magmatic rocks

فهرست مطالبی که در ادامه مطلب می آید :

» کانسارهاى همراه با سنگهاى ماگمائى بازيک واولترابازيکى

» توده هاى نفوذى بازيک لايه اى

» کانسارهاى کمپلکس آذرين بوشولد

» کانسار پلاتين کمپلکس استيل واتر

» کانسارهاى مس- نيکل در کمپلکس سادبورى

» کانسارهاى همراه با آنورتوزيت ها

» کانسارهاى همراه با افيوليت

» ذخاير همراه با کربناتيتها

» ذخاير همراه با سنگهاى آذرين قليايى

» مواد معدنى همراه با کيمبرليت ها

ادامه نوشته

 

کانسارهاى مس پورفيرى واقع در خاستگاه جزاير قوسى

(يا در اصطلاح کانسارهاى مس پورفيرى نوع ديوريتى)

اين کانسارها در کمربندهاى زون فرورانش قوسى همراه سنگهائى با ترکيب ديوريتى –توناليتى کالکوآلکالن که نسبت ايزوتوپى اوليه استرانسيوم آ نها يعنى (sr87/Sr)i=.702-0705 باشد تشکيل مى شوند.اکثر ذخاير کشف شده از اين نوع در حاشيه غربى اقيانوس آرام واقع شده اند. وجود اختلاف در ترکيب شيميائى محلول هاى ماگمائى وع مونزونيتى-کوارتز مونزونيتى (واقع درخاستگاههاى قاره اى) ومحلول هاى ماگمائى نوع مونزونيتى- کوارتز مونزونيتى (واقع در خاستگاه قاره اى) ومحلول هاى ماگمائى نوع ديوريتى (واقع در خاستگاه جزاير قوسى)موجب تغييراتى در زون هاى آلتراسيون ،عيار و مواد جانبى ذخيره مى شوند. در محلول هاى نوع ديوريتى مقدار CA,Fe,Mg افزايش يافته ولى مقدار S2-,K+1 کاهش مى يابد. به دليل پائين بودن مقدار سولفيدها ،زون فيليک (زون کوارتز- سريسيت- پيريت) در نوع ديوريتى تشکيل نمى شود. در سيستم نوع ديوريتى فقط دو زون پروپيليتيک وپتاسيک يافت مى شود.محصول جانبى اين کانسارها طلا است در صورتى که در نوع مونزونيتى-کوارتز مونزونيتى (واقع در خاستگاه قاره اى)محصول جانبى موليبدن است.عيار مس در نوع ديوريتى کمتر است.

بالا بودن فشارگاز اکسيژن در محلول ماگمائى نوع ديوريتى موجب مى شود که طلا در مرکز سيستم متمرکز شود.بالا بودن مقدار منيتيت وانیدريت ،دليل بر بالا بودن اکسيژن محلول ماگمائى است.

ادامه نوشته

 

پتروگرافى وماهيت توده هاى نفوذى ميزبان (Petrography and nature of the host intrusions )

رايج ترين سنگهاى ميزبان اين کانسارها،سنگهاى آذرين درونى اسيد از خانواده گرانيت با ترکيبى از گرانيت به سمت گرانوديوريت تا توناليت،کوارتز مونزونيت وديوريت هستند.بهر حال سنگهائى با ترکيب ديوريت ومونزونيت(بويژه کوارتز مونزونيت) تا سينيت(گاه آلکالى سنيتيت) نيز از سنگهاى ميزبان مهم محسوب مى شوند. امروزه نادرستى اين عقيده که سنگهاى ميزبان ديوريتى فقط در جزاير قوسى يافت مى شوند به اثبات رسيده است.سنگ ميزبان فقير از سيليس در بريتيش کلمبيا(Britush Columbia) ودر کوههاى مرکزى آند(central Ands) هر دو يافت مى شوند.

در توده هاى نفوذى ميزبان واقع در خاستگاههاى جزاير قوسى نسبت ايزوتوپى اوليه استرانسيوم آغازين (primitive initial strontium isotope rations) بين(0.705-0.702) متغيير است وظاهراً از مانتل بالائى پوسته اقيانوسى بازيابى شده(recycled oceanic crust) تامين شده است. بالاتر بودن اين نسبتها در توده هاى نفوذى مينراليزه واقع در خاستگاههاى قاره اى ،اغلب دلالت بر ناشى شدن آنها از مواد پوسته اى ويا به احتمال قوى تر آلودگى اين سنگها توسط مواد پوسته اى دارد. ورخدادهاى مضاعف نفوذى (multiple intrusive events) در منطق داراى کانه زائى محل پورفيرى امرى عادى بوده وتوده هاى ميزبان کانه زا نيز در اين روند معمولاً در جوانترين بوده وبيشترين مقدار تفکيک را از خود بروز مى دهد.

توده هاى نفوذى ميزبان بهمراه ولکانيسم وابسته بيشتر در اواخر سيکل آتشفشانى تشکيل شده وکانه زايى نيز معمولاً متعاقب يک يا چند پالس تزريق ماگمائى صورت مى گيرد.

ادامه نوشته

 

تقسيم بندی پگماتيتها از نظر پاراژنز کانيهاى تشکيل دهنده و بافت :

1) پگماتيتهاى يکسان دانه يا گرافيک که بخش حاشيه اى را تشکيل مى دهند.

2) پگماتيتهاى بلوکى که از بلوک هاى ميکروکلين با حاشيه نوارى تشکيل شده .ساختار گرافيک دارد.

3) پگماتيتهاى کاملاً‌تفريق شده که از هسته اى متشکل از کوارتز-اسودومن (Spodumene) ودر حاشيه زون هاى ميکروکلين وپگماتيت گرافيکى تشکيل گرديده است.

4) پگماتيت يا جانشينى فلزات کمياب (rare metals) که در آن علاوه بر زون هاى بالا،افزايش کانيهاى مربوط به فلزات کمياب نيز مشاده مى شود.

5) پگماتيتهاى ويژه آلبيت- اسپودومن که نمايانگر آخرين حد تفريق پگماتيت ها هستند.

پگماتيت ها بر اساس عمق تشکيل و مواد معدنى همراه خود به چهار گروه تقسيم مى شوند.

کانسارهاى همراه با پگماتيت ها

الف- پگماتيت هاى کم عمق ونزديک به سطح زمين (Near surface zone)

اين پگماتيت ها در عمق1000 تا 3500 مترى از سطح زمين تشکيل شده اند وبدليل وجود حفراتى کوچک که ضمن تبلور ماگما وبخاطر وجود محلول هاى ماگمايى ايجاد گرديده ،آنها را پگماتيتهاى حفره دار (Miorolitic cavities pegmatite) نيز مى گويند. معمولاً‌در بخش فوقانى توده هاى گرانيتى قرار دارند وبافت آنها پورفيرى مى باشد. اين پگماتيت ها گاعى حاوى کانيهاى قيمتى بريل، توپاز مى باشند وبه ندرت ليتيوم ،قلع وعناصر کمياب در آنها يافت مى شود.

ب- پگماتيتهاى عمق متوسط (hypabyssal zone)

در عمق 5/3 تا 7 کيلومترى سطح زمين قرار گرفته اند وبه پگماتيتهاى حاوى عناصر کمياب معروفند. سنگهاى دگرگونى مجاور پگماتيت هاى اين تيپ ،از نوع کورديريت آمفيبوليت است و ارتباط مستقيم با ماگماى گرانيتى دارند و عناصر موجود در اين زون عبارتند از p,F,B,Ge,Zr,Hf,Nb-Ta,BeCs,RbوLi. . در بعضى از پگماتيتهاى اين تيپ کانى سازى قلع،تانتاليوم نوبيوم ،بريليوم وعناصر کمياب ديده مى شود ارزش اقتصادى اين پگماتيت ها از تيپ هاى سه گانه بيشتر است.

ج- پگماتيت هاى عميق(Abyssal zone)

اين پگماتيتها در عمق 11-7 کيلومترى از سطح زمين تشکيل شده به پگماتيت هاى ميکادار يا پگماتيت هاى ساده معروفند. سنگهاى دگرگونه منطقه از رخساره آلماندن-آمفيبوليت مى باشند. ترکيب شيميايى پگماتيت هاى ميکادار بطور عمده از نوع گرانوديوريت و گرانيت اند.کانى هاى فرعى آن عبارتند از گرونا،تورمالين، کيانيت،زيرکون، آپاتيت، ومونازيت.مقدار Ba,Sr,Ca اين پگماتيت ها بالا است،زيرا تفريق ماگمايى در اين گروه صورت نگرفته است. اين پگماتيت ها بطور عمده شکستگى ها مى نمايد وپتانسيل اقتصادى آنها کم است وبه ندرت اورانيوم وعناصر کمياب آنها مقرون به صرفه است

د- پگماتيت هاى بسيار عميق (Ultra abyssal zone)

در عمق بيش از 11 کيلومترى سطح زمين تشکيل شده اند وبه پگماتيت هاى سراميکى معروفند.اين پگماتيتها فقط با سنگهاى دگرگونه گرانوليت يا ميگماتيتها در ارتباطند وتوده نفوذى به همراه آنها گزارش نشده است. اين پگماتيتها بطور تدريجى به ميگماتيت تبديل مى شوند. کانى سازى در آن مشاهده نشده وبه ندرت مونازيت وآلانيت يافت مى شود. مصارف اين پگماتيتها براى توليد انواع سراميکها است

ادامه نوشته

 

کانسارهاى پلاسرى (placer deposits)

کانسارهاى پلاسرى انباشته هاى مکانيکى از نوع نهشته هاى نابرجا هستند که طى فرآيندهاى رسوبى تمرکز دهنده کانيهاى سنگين ،تشکيل مى گردند. تمرکز کانيهاى سنگين در اين فرآيندهاى رسوبى تمرکز دهنده کانيهاى سنگين ،تشکيل مى گردند. تمرکز کانيهاى سنگين در اين فرآيندها،جدايش ثقلى مکانيکى (mechinical durability) در مقابل هوازدگى(weathering)داشته باشند.

کانيهاى پلاسرى که بدرجات مختلف داراى ويژگيها فوق هستند عبارتند از :

کاسيتريت،کروميت،مس،الماس،گرونا،ايلمنيت،مگنتيت، پلاتين ، روتيل، زير کن، ياقوت (کروندوم قرمز ruby) ، مونازيت]فسفات خاکهاى نادر [(Ce,LA,Nd,Th)(Po4,Sio4) ، زينوتايم (xenotime=Ypo4)

سافيرshapire (fine blue corundum)

ازآنجا که سولفيدها به آسانى متلاشى وتجزيه مى شوند،لذا به ندرت بصورت پلاسر تمرکز مى يابند ولى در زمان هائى مانند پرکامبرين که با کمبود آتمسفر اکسيد کننده روبرو بوده است،استثناهائى وجود داشته است.

پلاسرهائى که در همان سرچشمه مبداء از محل تخريب سنگها وکانيها تشکيل مى شوند،پلاسرهاى انباشتى(residual placers)ناميده مى شوند ولازمه آن وجود سطح نسبتاً صاف است.

اگر سطح زمين شيبدار و در آن دامنه اى بوجود آيد،در اين دامنه خزش يا سرخوردن (creep) اتفاق مى افتد وپلاسرهاى دامنه اى(Eluvial placers) بوجود مى آيند.

پلاسرهائى که طى فرآيند آب و هوازدگى فروپاشيده مى گردند و در پاى دامنه کوهها جاى مى گيرند بنام واريزه (Scree) يا تالوس(Talus) و يا پلاسرهاى دلوويال (diluvial placers) ناميده مى شوند.در بعضى از تقسيم بنديها چون اسميرنوف(1976)اين پلاسرها بنام پلاسرهاى پرولوويال يا کوولوويال(proluvial ore colluvial placers) نامگذارى شده اند.

اگر موارد آوارى وفرسوده شده بوسيله جريان هاى رودخانه اى جابجا شوند،پلاسرهاى رودخانه اى (sream ore Alluvial placrs) ناميده مى شوند.

مقدار رسوبگذارى در خود دره صفر است،باعريض شدن دره وکاهش شيب آن بطرف محل خروج دره، کانيهاى سنگين نهشته شده وکانيهاى سبک تر به نقاط دورتر برده مى شود،وبهمين نحو اگر جريان پرشتاب آب بر روى بستر رودخانه اى حازى باشد، مانع از تجميع کانيهاى سنگين مى شود.

آبشارها وچالابهاى مربوطه از مکان هاى مناسب در انباشته شدن کانيهاى سنگين مى باشدمحل تلاقى يک رود فرعى پرشتاب با يک رود اصلى کمى شتاب نيز معمولاً مکان ديگرى براى انباشته شدن اين کانيها است.

رسوبگذارى در يک رودخانه مئاندرى پرشتاب بدين نحو است که جريان سريعتر در انحناى خارجى مئاندر وجريان کندتر در سمت مخالف آن قرار دارد.محل تلاقى اين دو جريان يعنى محل شکل گرفتن پشته هاى نقطه اى (points bars) مکانى مناسب براى رسوبگذارى کانيهاى سنگين است.

با مهاجرت حانبى مئاندر رگه معدنى غنى از کانه ( paystreak )ساخته مى شود که بوسيله رسوبات آبرفتى پوشيده شده وسرانجام در فاصله اى دور از مسير امروزى رودخانه جاى مى گيرد.

پلاسرهاى دريابارى(Beach placer) در درازاى کرانه درياچه ها ،درياها واقيانوسها تشکيل مى گردند.

افزون بر پلاسرهاى فوق ،پلاسرهاى يخچالى (glacial placers) نيز در نتيجه فعاليت يخچالى وهمچنين پلاسرهاى بادرفتى(Aeolian placers) در نتيجه کنش باد بوجود مى آيند.

زمین شناسی اقتصادی

کانسارهاى نوع اسکارنى (Skarn-type ore deposits)

اسکارن هاى واقعى از واکنش بين محلول هاى ماگمايى يا گرمابى در حرارت بالا با سنگهاى کربناته بوجود مى آيند ونوع کانيهاى تشکيل شده در آنها بستگى دارد به:

» ترکيب شيميايى و کانى شناختى سنگ کربناته

» ترکيب شيميايى محلول هاى ماگمايى يا گرمابى

» درجه حرارت محلولها وعمق آنها

از سوى ديگر گسترش زون اسکارنى ناشى از واکنش فوق بستگى به حجم محلولها، تخلخل مفيد،ميزان خرد شدگى ودرزه شدگى، و واکنش پذيرى سنگ کربناته دارد.

در مقابل اسکارن هاى واقعى، اسکارنوئيدها (هورنفلس هاى کالک سيليکاته) وجود دارد که در شرايط دگرگونى ناحيه ويا همبرى،بدون اضافه شدن محلول هاى ماگمايى يا گرمابى وتحت تاثير حرارت توده هاى نفوذى يا حرارتى ناشى از دگرگونى ناحيه اى بوجود مى آيند. اسکارنوئيدها در مقايسه با اسکارن هاى واقعى ريزدانه تر هستند وتغييرات کانى شناختى آنها بسيار کمى مى باشد.بى شک نمايانگر کانسارهايى از نوع اسکارن است که در آن کانسارهاى Cu-Mo در مجاورت توده نفوذى مونزونيتى، کانسارهاىPb-Zn,Cu با فاصله از توده نفوذى ودر امتداد گسل هاى قطع کننده سنگ کربناته وبالاخره رگه هاى طلا ونقره در امتداد رگچه ها وشکافها خيلى دورتر از توده نفوذى قرار گرفته اند.

بنابراين اسکارن هامهمترين منبع تنگستن ومس،آهن وموليبدن،سرب- روى ومقدار جزئى کبالت، طلا،نقره ،بيسموت، قلع،بريليوم وکانيهاى صنعتى ،گرافيت ،آسبست ولاستونيت،فلوگوپيت،تالک ،منيزيت، گارنت وفلوئوريت مى باشد.

1-     اسکارن هاى زون فرو رانش حاشيه قاره ها

الف- اسکارن هاى تنگستن

اين اسکارن ها در عمق 5-15 کيلومترى در مجاورت توده هاى گرانوديوريتى تا کوارتز مونزونيتى تشکيل مى گردند ودر دوران هاى اول ودوم زمين شناسى شناخته شده اند. نظير کانسارهاى تنگستن تاسمانيا(استراليا) وکاليفرنياى آمريکا.

در اين اسکارن ها دو مرحله کانى سازى وجود دارد:

- مرحله تشکيل کالک سيليکات هاى بدون آب

- مرحله تشکيل سيليکاتهاى آبدار ،که در آن محلولهاى ماگمايى موجود دگرسانى کالک سيليکاتها و در نتيجه سيليکاتهاى آبدار بوجود مى آيد. کانى سازى مس در اين مرحله صورت مى گيرد

ب- اسکارن هاى مس پورفيرى

اين اسکارن ها در مجاورت توده هاى نفوذى کالکو آلکالن با سنگهاى کربناته تشکيل شده اند وتوده هاى نفوذى عمدتاً از نوع گرانوديوريت تا مونزونيت بوده من تبلور در عمق کم،داراى بافت پورفيرى نيز هستند.وجود برش هاى نفوذى،دايکهاى متعدد ،درز وشکاف ها ،دليل بر وجود فشار بالاى ماگماى اين سنگها در هنگام نفوذ است.اسکارن هاى مس پورفيرى عمدتاً از نوع کلسيک وبه ندرت منيزيم دار مى باشند وکانيهاى اصلى را آنداراديت Ca3Fe2(Sio4)3 وديوپسيد CaMg(sio3)2 تشکيل مى دهد.

در اسکارن پورفيرىCarr fork آمريکا (Alikinson etal 1978) سه مرحله کانى سازى به شرح زير تشخيص داده است

- مرحله اول:

اين مرحله در دماي400-500 ، با نفوذ محلول هاى ماگمايى در سنگ کربناته وماسه سنگها موجب تشکيل ديوپسيد ،ولاستونيت،کوارتز،کلسيت، آندراديت ومقدار جزئى پيريت وکالکوپيريت گرديده است.

- مرحله دوم:

نقش اساسى در تشکيل ذخيره مس داشته وموجب دگرسان شدن کالک سيليکاتهاى مرحله اول شده است. حدود 3/2 کانى سازى در اين مرحله صورت گرفته است.

در اسکارن هاى مس پورفيرى ،چون معدنCarr Fork زون بندى منظمى ديده مى شود ومس در زون غنى از گارنت (آندراديت واقع گرديده است.

ج - اسکارن هاى آهن نوع منيزيم دار

محلول هاى ماگمايى غنى از آهن از ماگماى گرانوديوريتى-کوارتز مونزونيتى منشاء گرفته،ضمن نفوذ در سنگ هاى دو لوميتى ،منجر به تشکيل اسکارن آهن منيزيم دار مى شود. بر خلاف اسکارن آهن نوع کلسيک ،زون اندواسکارن در اين گروه تشکيل نمى شود..زيرا ميزان منيزيم محلول هاى ماگمايى(گرانوديوريت،کوارتز مونزونيت)پائين است در عوض ميزان آهن آنها بالاست.وقتى سنگ ميزبان از منيزيم غنى باشد، محلول ها گرايش دارند که آهن خود را بداخل سنگ دولوميتى غنى از منيزيم تخليه نمايند يعنى آهن وارد شبکه گارنت وپيروکسن شده وذخيره مگنتيت تشکيل مى شود.

توالى کانى سازى از توده نفوذى بطرف خارج شامل ديوپسيد،اسپينل،فورستريت،کلسيت است که در مرحله بعدى دگرسانى به تالک ،سرپانتين وفلوگوپيت تبديل مى گردند.

2-اسکارن هاى زون فرو رانش جزاير قوسى

الف:اسکارن هاى آهن جزاير قوسى

اين نوع اسکارن هاى آهن از نوع کلسيک هستند واز محلول هاى غنى از آهن ماگماهاى گابرويى-ديوريتى منشاء‌گرفته اند.نفوذ اين محلول ها در سنگ هاى آهکى منجر به تشکيل اسکارن آهن نوع کلسيک مى شوند. در اين نوع اسکارن ،زون اندو اسکارن گسترده و وسيع است ودرآن پديده سديم متاسماتيزم به ميزان قابل توجهى صورت گرفته است.

زون اندواسکارن حاوى کانيهاى اپيدوت،آلبيت،اسکاپوليت وپيروکسن است وزون اگزو اسکارن حاوى کانيهاى آندراديت-گروسولاريت غنى از آهن،هدرتبرژيت-ديوپسيد واپيدوت است.

دگرسانى کالک سيليکاتهاى فوق موجب تشکيل آکتينوليت،کلريت ،کلسيت وکوارتز گرديده است.ذخيره آهن در زون گارنت-پيروکسن وبخشى از آن در اندواسکارن متمرکز شده است. معادن مهم اين نوع اسکارن در کشورهاى شوروى ،کوبا،فيليپين وژاپن واقع شده اند.

 

ب: اسکارن هاى سرب و روى

اسکارن هاى سرب و روى در زون فرورانش جزاير قوسى، حاشيه قاره ها وتصادم قاره ها تشکيل گرديده اند. اين اسکارن ها اکثراً در بالاى ذخاير مس پورفيرى،موليبدن پورفيرى ويا قلع پورفيرى در سنگهاى کربناته تشکيل شده اند. پايدارى کمپلکس هاى سرب و روى بيشتر از کمپلکس هاى مس ،موليبدن و قلع در محلول ماگمايى است، از اين رو مى توانند تا فاصله زيادترى از توده هاى نفوذى حمل گردند وسپس در شرايط مناسب بر جاى گذاشته شوند.

محلول ماگمايى وگرمابى از طريق گسلها از مرکز سيستم به حرکت در آمده ودر مسير خود ضمن عبور از سنگهاى کربناته در شرايط بالا بودن درجه حرارت محلول ومناسب بودن ترکيب شيميائى محلول وسنگ ميزبان،تشکيل اسکارن خواهند داد.چنانچه درجه حرارت پايين باشد به جاى اسکارن ،ذخيره جانشينى تشکيل مى شود.

از خصوصيات مهم اسکارن هاى سرب و روى مى توان بالا بودن درصد پيروکسن،تشکيل ذخيره در زون پيروکسن، بالا بودن مقدار منگنر وعدم ارتباط مستقيم اسکارن با توده هاى نفوذى را نام برد.

 

 

ج: اسکارن هاى موليبدن

اين اسکارن ها در مجاورت با توليت يا استوک هاى گرانوديوريت-کوارتز مونزونيت با سنگهاى کربناته تشکيل شده اند.

ايدو کراز،ولاستونيت،هدنبرزژيت>------ مرحله اول کانى سازى

فلوئوريت،اپيدوت، اکتينوليت،هورنبلند<------ مرحله دوم کانى سازى

گالن+اسفالريت+پيروتيت+کالکوپيريت وپيريت مگنتيت وموليبدنيت <----- کانى هاى فلزي.

د: اسکارن هاى قلع

اين اسکارن ها بطور عمده با گرانيت هاى نوع s در ارتباطند وشامل دو نوع کلسيک ومنيزيم دار هستند.

در اسکارن هاى قلع منيزيم دار سه مرحله اول کانى سازى مشاهده گرديده است:

فورستريت،پيروکسن،اسپينل<------ مرحله اول

بورات هاى منيزيم وقلع دار >------- مرحله دوم

کاستريت <------ آزاد شدن قلع<------ محلول هاى اسيد+بوراتهاى منيزيم وقلع دار<--- مرحله سوم

در اسکارن هاى نوع کلسيک در مرحله ابتدائى کانيهاى آندراديت،ولاستونيت،ايدوکراز ،بوراتها، تشکيل گرديده ودر اين مرحله قلع در داخل شبکه آندراديت وبورات جايگزين شده ودر مرحله بعدى محلول هاى اسيدى موجب آزاد شدن بخشى از قلع وتشکيل کاسيتريت شده اند

 

 


ادامه نوشته

نقوش و آثار روي سطوح چينه بندي حاصل از گسستگي هاي رسوبي کم اهميت

سطوح چينه بندي با گسستگي کم اهميت :

 

1» دياستم  ( diastem ) : سطوح چينه بندي ويژه اي هستند که در رسوبات و چينه هاي يکنواخت تکرار مي شوند . گسترش جانبي آنها بسيار محدود است و سطح صاف و بدون هر نوع ويژگي را تشکيل مي دهند که هيچ نوع اثر و علامتي بر روي آن نمي توان يافت و اين نوع سطوح نشانگر انقطاع موقت رسوبگذاري يک حوضه کوچک و محدود هستند . ( در مقياس رخنمون و بدون تغيير شرايط )

 

  سطوح چينه بندي با گسستگي کم اهميت در مقياس محلي و منطقه اي همراه با تغيير در شرايط رسوبگذاري در حوضه : برخلاف دياستم ، نوع رسوبات در پايين و بالاي گسستگي تغيير مي کند اين نوع سطوح ، سطوح نامنظمي هستند که بر روي آنها نقش و آثار مختلفي ديده مي شود .اين نقوش را نشانه هاي سطحي چينه ها ( surface marking  ) گويند .

 

****************************************************

 

نقوش و آثار روي سطوح چينه بندي حاصل از گسستگي هاي رسوبي کم اهميت :

 

ساختار هایی که در زیر می آیند، همگی جزء ساختارهای رسوبی اولیه غیر آلی می باشند .در نظر اول ، دراين نقوش و آثار دو گروه متمايز قابل تشخيص است ، يکي نقش هايي که بر روي سطوح چينه بندي فوقاني و ديگر نقش هايي که بر روي سطوح چينه بندي تحتاني ديده مي شود . اغلب آثار و نقوش گروه اول به صورت گود و اثر نقش هاي گروه دوم به صورت برجسته است :

 

الف )  ريپل مارک ها و ريپل کست  ها :

ريپل ها يا آثار موج نشان به دو صورت متقارن و نامتقارن ديده مي شوند . شکل ظاهري ريپل هاي نا متقارن به بخش هاي زير تقسيم مي شود :

1» دامنه پرشيب ريپل ( Leoside ) : دامنه اي که در جهت موافق با جريان شيب است .

2» دامنه کم شيب ريپل ( Stoss side ) : دامنه اي که در جهت مخالف جريان قرار دارد .

 

به طور کلي شکل ريپل ها به بخش هايي زير تقسيم مي شود :

1» طول موج  (wavelength   ) : فاصله بين دو تا از بلند ترين خط الراس هاي متوالي ريپل

2» خط الراس ( crest  ) : بلند ترين نقطه هر ريپل

3» خط القعر ( trough )  : گود ترين نقطه ريپل

4» خط الراس ثانويه يا فرعي : نقطه در ريپل بين دو خط الراس که ارتفاع آن کمتر است .

5» ارتفاع يا دامنه موج ( Amplitude ) : فاصله بين خط القعر و خط الراس

 

انواع موج نشان ها :

1 »  ريپل مارک هاي موجي يا نوساني ( Osullation ripples   ) : ارتفاع اين ريپل ها بستگي به عمق دارد هرچه عمق بشتر باشد ارتفاع ريپل ها کمتر است . هر کدام از اين ريپل ها تقارن دو طرفه را نشان مي دهد ريپل هاي موجي در جهتي عمود بر جهت اتشار امواج تشکيل مي شوند . ارتفاع اين ريپل ها از 5  تا 15 ميليمتر و طول موج آنها از 3 تا 12 ميليمتر است .

 

2» ريپل مارک هاي جرياني : بر اثر جريان هايي مثل باد ، آب ، رودخانه ، سيلاب ، و جريان هاي مختلف دريايي در محيط هاي متفوت دريايي ايجاد مي شود .

 

در ريپل هايي که خط الراس انها خميده يا هلالي ( Arched or lunate   ) است انحنا و خميدگي ريپل ها يعني تحدب آنها به طرفي است که جريان از آنجا مي آيد .برخي ديگر از ريپل ها يافت مي شود که خط الراس آنها در سطح لايه بندي يا بر روي زمين و بر سطح  رسوبات امروزي امواج زباني شکل ( Linguoid  )  را نشان مي دهند . در اين نوع ريپل ها ، برعکس ريپل هاي هلالي ،تحدب در جهت جريان  و گودي آنها به طرف منبع جريان است . دو نوع ريپل هاي هلالي و زباني و ساير انواع ريپل هايي از اين قبيل ، گروهي از ريپل ها را تشکيل مي دهند که تحت عنوان " Lobate_ripple  marks  "  ناميده مي شوند .

 

ب) شيار ها و حفره ها و نقش هاي جرياني ( Current _ marks  ) :

عبارت است از هر ساختي که تحت تاثير يک جريان آبي روي سطح رسوبات ايجاد گردد. ( با جسم خارجي و به طور مستقيم بوسيله آب  ) انواع آن عبارت است از :

 

1-ب) سُل مارک ها و سُل کست ها ( Sole mark )  : يک اصطلاح  عمومي و توصيفي است که براي هر ساختمان جهت دار يا هر ساختمان موجي شکل کوچک و منظم يا نامنظمي که به صورت اوليه و اصلي  بر روي سطح فوقاني يا سطوح زيرين ( کست ها ) چينه بندي ، در چينه هاي ماسه سنگي و سيلتستوني ديده مي شود . که بر روي يک چينه دانه ريز يا سست تر مثل شيل و کل سنگ و يا به ندرت آهک قرار گرفته باشند . اين نقش ها ، روي سطوح چينه بندي زيرين برجسته است و از  پر شدگي  مواد دانه درشت بر روي سطح چينه بندي فوقاني يک چينه شيلي ، گل سنگي و يا آهکي بوجود امده است .

نکته : اصطلاح کلي سُل مارک يا سُل کست بدون توجه به منشا و جهت يابي نقوش به کار مي رود .سُل مارک يا بر اثر جريان هاي پر انرژي و آشفته و يا بر اثر قرار گرفتن يک جسم جامد و سخت خارجي بر سطح رسوبات کف حوضه هايي که در معرض جريان هاي مذبور هستند قرار دارد .

 

2-ب ) نقوش حاصل از حفر رسوبات به وسيله جريانها (furrowing ) و انباشتگي مجدد آنها : بعد از سل مارک ها ، مهمترين نقوش جرياني ، نقوشي هستند که از طريق channeling  بر سطح چينه بندي ايجاد مي شود . نقوش حاصل را چانل مارک گويند . که در اثر مواد درشت دانه حفر کننده سطح رسوبات دانه ريزتر مانند رس و گل ايجاد مي شود . به همين دليل هميشه مقاديري مواد تخريبي دانه درشت که در هر صورت دانه بندي آنها درشت تر از سنگ هاي چينه زيرين آنهاست ، انباشته مي شود. گود ترين بخش يک کانال که اغلب نه هميشه در وسط آن است محور کانال نام مي گيرد . به طرفين محور جناح هاي کانال قرار مي گيرند .  در محور کانال ابتدا رسوبات درشت دانه و سپس در بالا رسوبات ريز دانه قرار مي گيرند .

 

3-ب ) نقش ترک هاي گلي ( mud crack_cast   ) و نقش قطرات باران ( Rain marks  ) : ترک هاي گلي تحت عنواين  sun_crack  و shrinkage crack   و  Dessication crack    هم ناميده مي شوند. صفحات ترک هاي گلي را در حالت مسطح flakes  يا صفحه و در حالتي که در اثر خشک شدن ، در هم پيچيده و کج و معوج و لوله شده هستند chipps  ناميده مي شوند . آثار قطرات باران  تحت عنواين Rain drop   وImpression rain drop   و  spray print   هم ناميده مي شوند. گودال هاي کوچک ايجاد شده در اثر قطرات باران شکل دهانه هاي آتشفشاني دارند.

 

4-ب)  نقوش حاصل از انحلال  ( solution grooves   يا  solution markes  )  :  بر سطح فوقاني چينه هاي آهکي سخت شده و به ويژه  Hard grand   ها و حتي بر روي صدف فسيل هاي که بر روي اين سطوح جايگزين شده اند ، به شرطي که صدف هاي نيز از جنس آهک باشند اجاد مي گردد . شکل حفره اي و غالبا به صورت شيار هاي متعدد تشکيل مي شوند .

 

5-ب ) نقوش با منشا زيستي (  Biologic marks  ): مانند فوکوئيد ها ( fucoids ) که تونل هاي تغذيه اي جانوران گل خوار هستند  و يا آثار هلمينتوئيدها ( Helmintoids  ) و آثار خزش آنها و بايلوبيت ها ( Bilobites  ) و.... مي باشند .

 

ج )  نقوش حاصل از تغيير شکل رسوبات (  Deformed stractures  )  :

 

اين تغيير شکل رسوبات در هنگام رسوبگذاري و قبل از سخت شدن آنها صورت مي گيرد و بيشتر در فرايندهاي ريزشي و لغزشي رسوبات در جهت شيب محيط رسوبگذاري به وجود مي آيند . تغيير شکل در رسوبات در اثر فشار وزني لايه هاي بالايي و يا اختلاف وزن لايه ها در درون هم نيز ايجاد مي گردند . اين ساختمانها به چند دسته زير تقسيم مي شوند :

 

1-ج ) ساختمانهاي وزني ( Load structure  ) : بر اثر فرو رفتن نا همگن يک عدسي تراکم ناپذير مانندماسه دانه درشت بر اثر فشار وزني لايه هاي بالايي خود ( که عموما سيلت رسي ) مي باشد در درون چينه تراکم پذير و شکل پذير زيرين خود ( از جنس رس )  . لود کست هاي جزء ساختمانهاي تغيير شکل يافته (  Deformed stractures  ) مي باشند .

 

2-ج ) طبقات و لاميناسيون هاي پيچيده (  Convolute bedding  &  Lamintion  )

 

3-ج) ساختمانهاي توپي بالشي (  Ball and pillow structures  ) : در اثر رسوبگذاري سريع ذرات دانه درشت بر روي رسوبات دانه ريز تشکيل مي شوند .

 

4-ج ) ساختمانهاي ريزشي ( slump structures )

 

د )  سطوح سخت شده  ( Hard grounds ) : 

دليل اهميت زمين هاي سخت شده در اين است که آنها محيط هاي دريايي  تشکيل مي شوند و ايجاد آنها به دياژنز دريايي بستگي دارد .شرايط تشکيل اين بستر ها به اين صورت است که ، رسوبگذاري براي مدتي در دريا قطع يا به حداقل ممکن رسيده باشد و ته نشست سيمان در اين زمان باعث ايجاد بستر هاي سخت مي شود . چون در اين سطوح رسوبگذاري انجام نمي شود داراي سطح فرسايش يافته هستند .از علائم شناسايي اين بستر ها اين است که ، بعد از سخت شدن حضور موجوداتي ديده مي شود که فقط در بستر هاي سخت و سنگي زندگي مي کنند . ايکنو فسيل هايي که در بستر هاي سخت ايجاد مي شوند هم از نشانه هاي شناسايي آنها مي باشند مانند Boring   ها .

از ديگر علائم آنها اين است که توالي هاي چينه شناسي به دفعات تکرار مي شوند. گسترش جغرافيايي محدودي دارند و رسوبگذاري براي مدتي محدود قطع مي گردد و تشکيل آنها بيشتر مرتبط با فرايند هاي حاکم بر محيط هاي رسوبگذاري مي باشد . و در سطوح چينه بندي اينگونه فرايندها آثار  و نقوشي ديده مي شود که به آنها علائم سطحي ( surface mark  ) مي گويند .

 

انواع سُل مارک ها :

 

 

فهرست بندي :

 

الف » سُل مارک هايي که بدون دخالت جسم خارجي بوجود مي آيند :

1)      فلوت مارک ( Flute mark   )

2)      نقوش زباني شکل ( Lobate_rill mark  )

3)      فلوو مارک ( Flow mark  )

4)      اسکور مارک ( Scour mark  )

5)      توربو گليف ( Turbogglyph )

 

ب » سُل مارک هايي توسط جسم خارجي ايجاد مي شوند :

 

1)  ريل مارک ها ( Rill mark   )

2)  تول مارک ها ( tool marks ) :

2_ 1 ) تول مارک هاي که از حرکت ساده کشيده شدن يک جسم خارجي بر سطح رسوبات بوجود مي آيند :

1)      گرومارک ( Groove mark  )

2)      ميکروگرومارک ( Micro groove mark )

3)      چاتر مارک ( Chattr mark  )

4)      روفلد گرو مارک ( Ruffled grove mark )

5)      بروش مارک ( Brush mark )

6)      خراش لغزشي ( Slip scratch  )

7)      دراگ مارک  ( Drag mark  )

8)      اسلايد مارک ( Slide mark  )

9)      اوليستو گليف ( Olystoglyph )

 

2_2 )  تول مارک هايي که از حرکت جهشي يا غلتيدن اجسام خارجي در جريانها بوجود مي آيند :

1)      رول مارک)   Roll mark  )

2)      نقوش حاصل از جهش اجسام خارجي در جريانها ( Saltation mark)

                2_1)  بونس مارک ( Bounce mark  )

                2_2) پرود مارک  ( Prod mark  )

                2_3)  رينگ مارک  ( Ring mark )

                2_4) اسکيپ مارک ( Skip mark  )

                2_5) گودي هاي هلالي شکل( vibration mark  ) 

                2_6) نقوش تيغ ماهي (chevron mark  )

 

انواع سُل مارک ها :

 

 

فهرست بندي :

 

الف » سُل مارک هايي که بدون دخالت جسم خارجي بوجود مي آيند :

1)      فلوت مارک ( Flute mark   )

2)      نقوش زباني شکل ( Lobate_rill mark  )

3)      فلوو مارک ( Flow mark  )

4)      اسکور مارک ( Scour mark  )

5)      توربو گليف ( Turbogglyph )

 

ب » سُل مارک هايي توسط جسم خارجي ايجاد مي شوند :

 

1)  ريل مارک ها ( Rill mark   )

2)  تول مارک ها ( tool marks ) :

2_ 1 ) تول مارک هاي که از حرکت ساده کشيده شدن يک جسم خارجي بر سطح رسوبات بوجود مي آيند :

1)      گرومارک ( Groove mark  )

2)      ميکروگرومارک ( Micro groove mark )

3)      چاتر مارک ( Chattr mark  )

4)      روفلد گرو مارک ( Ruffled grove mark )

5)      بروش مارک ( Brush mark )

6)      خراش لغزشي ( Slip scratch  )

7)      دراگ مارک  ( Drag mark  )

8)      اسلايد مارک ( Slide mark  )

9)      اوليستو گليف ( Olystoglyph )

 

2_2 )  تول مارک هايي که از حرکت جهشي يا غلتيدن اجسام خارجي در جريانها بوجود مي آيند :

1)      رول مارک)   Roll mark  )

2)      نقوش حاصل از جهش اجسام خارجي در جريانها ( Saltation mark)

                2_1)  بونس مارک ( Bounce mark  )

                2_2) پرود مارک  ( Prod mark  )

                2_3)  رينگ مارک  ( Ring mark )

                2_4) اسکيپ مارک ( Skip mark  )

                2_5) گودي هاي هلالي شکل( vibration mark  ) 

                2_6) نقوش تيغ ماهي (chevron mark  )  

 

 

 

1) فلوت مارک ( Flute mark   ) : شيار ها و گودي هايي هستند که بر اثر عمل فرسايش و حفر جريانهاي آشفته و پرانرژي بر روي سطح رسوبات نرم کف دريا يا سواحل کنده مي شود . شيارها پس از حفر به دو صورت ديده مي شوند :  يکي اينکه به صورت طبيعي خود بر روي سطح چينه بندي بالايي حفظ  مي شود فسيل شدن اين نقوش به صورت نقش اصلي يا اوليه ( فلوت مارک ) نادر است . دوم اينکه پس از حفر شدن فلوت مارک ، رسوبات دانه درشت تري محل گود شدگي آنرا پر مي کنند . فلوت کست ها براي عادي يا برگشته بودن لايه ها کاربرد دارند . آنها غالبا نشانگر جريانهاي توربيدايتي مي باشند .  هميشه در سطح تحتاني چينه هاي ماسه سنگي و آهکي و به ندرت کنگلومرايي به صورت برجسته ديده مي شوند.

فلوت ها منظره مخروط طويل و کشيده اي را دارند و نوک تيز مخروط ها به طرف منشا جريان است . شکل زباني ( Linguoid  ) و منقار اُردکي ( Spatulate  ) شامل يک برآمدگي طويل روي سطح زيرين چينه هاي ماسه اي يا سيلتستوني است که بر روي چينه هاي دانه ريز مثل شيل ، گل ، آهک قرار دارند . براي تشخيص جريانهاي گذشته کاربرد زيادي دارد .

اسامي ديگر فلوت ها عبارت است از : fluting , scourfingers ,  vortex ast , linguoid sole cast, lobate plumge

 

2) نقوش زباني شکل ( Lobate_rill mark   ) : براي کست هايي بکار مي رود که زباني شکل يا قاشقي شکل ( Spoon _ like  ) هستند . و در ظاهر شکل يک قاشق واژگون مي باشند با وجود اينکه اسم مارک بر روي خود دارند به طور واضح يک کست مي باشند . منطقه ايجاد آنها رسوبات کف خليج هاي کم عمق ( Intertaidal zone   ) مي باشد .

 

3) فلوو مارک ( Flow mark  )  : بر روي سطوح چينه بندي بالايي به صورت قالب ( cast ) مي باشند و شامل يک کانال کوچک با محوري نوک تيز ( gouge  ) زاويه دار است که به وسيله انرژي فرسايشي جريان هاي آبي بر روي سطح رسوبات زير دريايي بريده شده است . شکل آن مقطعي مثلثي شکل است و با ابعاد کوچک خود از فلوت ها متمايز مي شوند .

 

4) اسکور مارک ( Scour mark  )  :  وقتي آب انرزي کافي براي ايجاد فلوت ها و فلوو ها  را ندارد و تنها قدرت سايش و شستشوي کانال ها را داشته باشد و ذرات سطحي رسوبات را جابجا کند ، اثرات ضعيفي به صورت شيار هاي باريک کم عمق بر جاي مي گذارد که به آن نقوش Scoure_ marks  گويند . اين ساختمانها در رسوبات فليشي ( همزمان با کوهزايي )  ديده مي شوند. ولي در رسوبات مناطق کم عمق دريا و رسوبات قاره اي هم تشکيل مي شوند.

 

5) توربو گليف ( Turbogglyph ) : در منطقه نفوذ جريانهاي توربيدايتي که بر روي دامنه هاي پر شيب زير دريايي صورت مي گيرد . گاهي جريانهاي زير دريايي به تنهايي و بدون کمک مواد لغزشي و ليزشي که بر روي چنين دامنه هايي اثرات مهمي بر جاي مي گذارد ، قادرند که شيار ها و اثراتي را بر روي سطح رسوبات دامنه اي حفر نمايند اين فلوت هاي منطقه  توربيدايتي را که از نظر منشا و محل پيدايش متفوت هستند ، توربو گليف نامند .

 

6)  ريل مارک ها ( Rill mark   )

وقتي ايجاد مي شوند که يک جسم خارجي جامد و سخت بر سر راه جريان قرار گيرد ولي جريان آنقدر قدرت جابجايي اين جسم خارجي را نداشته باشد. در نتيجه مقاومت اين جسم در مقابل نيروي نيروي جريان ، ذرات رسوب در اطراف آن شروع به شسته شدن و جابجايي مي کنند و شکل ها و نقوش بر روي سطوح رسوبات به وجود مي اورند. ريل مارک ها به دو صورت وجود دارند :

 

الف-1) ريل مارک هايي که توسط قرار گيري يک جسم خارجي بر سر راه جريان امواج بوجود مي آيد . مثلا در ساحل هنگامي که يک قلوه سنگ امواج موجود باشد امواج شروع به خالي کردن و شستن ذرات رسوبي موجود در پشت قلوه سنگ مي کنند و به اين ترتيب مجاري باريک و پيچ و خم داري را بر روي سطح رسوبات حفر مي کنند و نتيجه آن يک شکل شاخه درختي مي گردد. براي تشکيل ريل کستها بايد سطح چينه بندي اصلي که مارک روي آن نقش بسته است از جنس سنگ هاي دانه ريز مانند شيل و آهک و گل باشد و چينه هاي بالايي از جنس سنگ هاي دانه درشت مانند ماسه سنگ و سيلتستون باشد.

ب – 2 ) نوع ديگر ، ريل مارک هايي هستند که به وسيله جريان هاي باريک و کم انرژي  ايجاد مي شود . جريانهايي کوچک روي يک پهنه ماسه اي يا گلي وارد مي شوند ( مانند سرازير شدن جرياني اندک در سواحل ) اين نوع ريل مارک ها در جهت بر عکس جريان شکل مي گيرند . تفاوت آنها با  scour mark   در اين است که مارک هاي scour   شيار هايي باريک و کوچک و کم عمق و خطي هستند ولي ريل مارک ها شاخه درختي مي باشند.

 

7) گرومارک ( Groove mark   ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .شيار هايي هستند که به صورت هاي مختلف ، خطي و مستقيم و خميده و يا هلالي شکل بر سطوح چينه بندي نقش بسته اند . انواع خطي اي مارک ها تحت نام اصلي گرو مارک نام خود را حفظ کرده اند ولي انواع خميده و هلالي شکل آنها بنام هاي ديگري نامگذاري شده اند اکثرا کست هاي اين نوع موجودند . از لحاظ شکل ظاهري ، گروها بر عکس فلوت مارک ها شکل مخروطي ، زباني شکل و ... ندارند بلکه شيار هايي طويل با دو کناره مستقيم و موازي مي باشند . انتهاي شيار ها نوک تيز  نيست بلکه پهن مي باشد . گودي در حد ميليمتر و عرض آنها چند سانتيمتر و طول آنها چندين سانتيمتر مي باشد . نحوه تشکيل آنها به اين صورت است که يک جسم مانند قلوه سنگ با نيروي جريان آب بر سطح رسوبات سست کف حوضه خراش ايجاد مي کند و شيار هايي را ايجاد مي کند. ساختمان موجي آنرا هم دراگ مارک ناميده آند . ( Drag mark   )  در تقسيم بندي که مورد قبول همگام نيست گرو مارک ها را به دو بخش دراگ مارگ و اسلايد مارک دسته بندي مي کنند.

 

8 ) ميکروگرومارک ( Micro groove mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .همان نقوش گرو مارک ها در ابعاد چند ميليمتر عمق و  چند سانتيمتر عرض و با طول کمتري از گرو مارک ها مي باشند .

 

9) چاتر مارک ( Chattr mark   )  :  

جزء تول مارک ها مي باشند ..بر روي سطوح چينه بندي ، چينه هاي يخچالي ديده مي شود . . اصطلاحا به کليه حفرات ( pits  ) و خراش ها  ( scratchs  ) و شيارها  ( grooves  ) گفته مي شود . که بر اثر حر کت لغزشي  و خطي يک توده سنگي با نيروي يخ  يا نيروي آب بر سطح رسوبات بوجود آمده باشد. شيار ها نامنظم و حفراتي که الزاماموازي نيستند .

 

10 ) روفلد گرو مارک ( Ruffled grove mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .گرو مارک هايي که شيار هاي آن با هم موازي نيست .و شيار هاي فرعي در جهتي موافق با جريان يعني به طرف پايين دست جريان با زاويه حاده به شيار اصلي مي رسند.

 

11 ) بروش مارک ( Brush mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .اثر ريسه هاي گياهان دريايي و جلبک هاي منطقه جزر و مدي  که يا خود بر روي رسوبات نرم کشيده مي شوند و يا بر اثر کنده شدن ( جزر و مد ) بر روي رسوبات کف  کشيده مي شوند . اين آثار به يک جارو شباهت دارد . اين نقوش دسته اي از خطوط کم عمق و نسبتا طويل و نا منظم را ظاهر مي کنند.

 

12) خراش لغزشي ( Slip scratch   ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .علاوه بر سطوح چينه بندي متعلق به تشکيلات يخچالي ، در ساير تشکيلات زمين شناسي نيز حرکت تود ه هاي سنگي بر سطح رسوبات ، آثار مهمي را بر جاي مي گذارد . مثلا بر روي دامنه هاي کوهستاني ، لغزش هاي ساحلي و لغزش هاي زير دريايي و ... آثار  ( slip .  scratch   ) فراواني ديده مي شود .

 

13 ) دراگ مارک  ( Drag mark   ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .شيار هاي باريک و طويلي که به وسيله حرکت يک جسم جامد مانند يک سنگ  يا صدف و ... بر سطح رسوبات نرم و سست کف حوضه ها و به نيروي جريانهاي آبي بوجود آمده باشد ف دراگ مارک مي باشند . دراگ مارک ها طويلتر ، باريکتر و عميق تر از گرومارک ها هستند و غالبا به صورت انفرادي بر روي سطوح چينه بندي ديده مي شوند .

 

14 ) اسلايد مارک ( Slide mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .اين نقوش در ليزش ها و لغزش ها ( gliding  ) و ريزش هايي   ( sliding ) که بر روي دامنه ها و شيب هاي زير دريايي به وقوع مي پيوندند ، يک سري خراش ها و خط افتادگي هايي موازي و فشرده را توصيف کرده است که بر روي رسوبات زير دريايي به وجود مي آيد . اين آثار شرايط توپوگرافي محيط دريايي گذشته را بيان مي کنند . از لحاظ شکل ، اين نقوش عريض تر ولي کم عمق تر از گرومارک ها مي باشند و شبکه آن نيز فشرده تر از مارک هاي مذبور است .

 

15) اوليستو گليف ( Olystoglyph ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .حالت ويژه اي از ساخت هاي لغزشي و ريزشي  مي باشند که در لغزش هاي بين لايه اي  ( Interlaminar gliding   ) ايجاد مي شود . اين نقوش گرومارک هاي بزرگ مقياس و اسلايد مارک هاي مقياسي هستند که ممکن است همزمان با رسوبگذاري يا بعد از آن بر سطوح چينه بندي بوجود مي آيد . تفاوت آن با توربو گليف در اين است که توربوگليف ها فقط بر اثر دخالت نيروي فرسايشي و جريانها و بدون دخالت اجسام خارجي به وجود مي آيند . ولي در تشکيل اوليستو گليف ها ، اجسام خارجي نقش اساسي دارند.

 

  نکته :  تول مارک هايي که از حرکت جهشي يا غلتيدن اجسام خارجي در جريانها بوجود مي آيند :اجسام خارجي که در معرفي جريانها قرار مي گيرند اصولا به دو صورت به وسيله اين جريانها جابجا مي شوند.يکي به صورت انحلال و دوم به صورت جابجايي مواد . حل شدن سنگ هاي آهکي در جريانهاي آبي گازکربنيک دار مثال جابجايي مواد محلول در جريانها است . انواع مواد جامدي که جريانها مي توانند با خود حمل کنند به دو عامل بستگي دارد. اول سرعت جريان و دوم دانه بندي يا درشتي و ريزي مواد جامد  . يک جسم خارجي در برخورد با يک جريان به يکي از صورت هاي زير به حرکت در مي آيد :

1» به صوررت معلق ( suspension  )

2» بصورت لغزش ( gliding )

3» بصورت غلتيدن ( Rolling  )

4» بصورت جهش ( saltation  )

5» بصورت حرکتي ترکيبي که از تاثير توام دوصورت از حرکات فوق ايجاد مي شود .

نقش لغزش مواد موجب ايجاد انواع تول مارک مي شود . در زير درباره تول مارک هايي که در اثر غلتيدن ، جهش ، چرخش موادبر سطح رسوبات ايجاد مي گردند بحث مي شود :

 

16) رول مارک)   Roll mark   )  :

جزء تول مارک ها مي باشند .جسم خارجي عامل اين لغزش تحت تاثير نيروي جريان در کف حوضه چرخيده  و يا غلتيده است . اگر عامل بوجود آورنده غلتش باشد آثار ضربه هاي حاصل به صورت دانه تسبيحي مي باشد هر يک از اين آثار نشانگر پر نيروترين نقطه جبه هاي جسم خارجي در هنگام ايراد ضربه است . جهت جريان به سمتي است که گوديها به آن سمت متوجه است . تفوت آن با بونس مارک (Bounce mark  ) که از چرخش اجسام خارجي در جريانها بوجود مي آيد در آنست که در بونس مارک آثار باقي مانده از ضربه در جسم خارجي بر سطح رسوبات از هم فاصله داند زيرا هر ضربه بعد از يک جهش  و طي فاصله به زمين خورده است در حالي که  در Roll mark   آثار مذبور شبيه دانه هاي يک تسبيح به هم نزديک است . در صورتي که عامل چرخش باشد ، اثر چرخش جسم خارجي مشخص و مارپيچي است .

 

17) بونس مارک ( Bounce mark   ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .نام ديگر آن ( Impact mark )  است . تول مارک هايي هستند کم عمق و کوتاه و بر روي سطوح چينه بندي با فواصل کم و زياد ، به صورت  گودال هاي متعددي که به صورت خطي قرار گرفته اند ديده مي شود .

 

18 ) پرود مارک  ( Prod mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .اين نقوش بر عکس بونس مارک ها در مواردي که يک جسم خارجي جامد و سخت بر اثر جريانها حرکت جهشي دارد و در هنگام فرود آمدن بر سطح رسوبات نرم و سست ضربه بزند بوجود مي آيند . بر سطح رسوبات گودال  ساده اي ايجاد مي شود.

 

19 ) رينگ مارک  ( Ring mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .حالت ويزه اي از پرود مارک که در آن جسمي که جهش مي کند و نقش را بر سطح رسوبات ايجاد مي کند يک مهره استخواني از ستون فقرات ماهيان است در نقش حاصل ، طرف گودتر منشاء جريان را نشان مي دهند.

 

20 )  اسکيپ مارک ( Skip mark   ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .يکي ديگر از سري هاي خطي مارک هاي جهشي هستند که بر اثر جهش هاي متواتر ، فاصله دار ولي منظم اجسام خارجي و برخورد متناوب و تکراري آنها بر رسوبات نرم کف حوضه ها بوجود مي آيند .تفوت اين  نقوش با ساير مارک هاي جهشي در اثرات هلالي شکل منظم است که در حقيقت پرود مارک ويزه اي است که عامل ايجاد کننده آن مشخص نيست . طرف محدب آنها جهت جريان را نشان مي دهد.

 

21) گودي هاي هلالي شکل( vibration mark ) :

جزء تول مارک ها مي باشند .اين گودي هاي هلالي شکل به صورت خطي پشت سر هم رديف شده اند . طرف محدب آنها جهت جريان را نشان مي دهد .

 

22) نقوش تيغ ماهي (chevron mark   ) :

تول مارک هايي که از يک سري شيار ها يا گودي هاي هشت مانند که پشت سرهم به صورت رديفي منظم شده اند تشکيل يافته است



گسل چیست؟

پروسه تغیر شکل، ریختها و ترکیبهای مختلفی از سنگها را در مقیاسهای متفاوت ایجاد میکند. در یک سمت کوههای عظیم کره زمین قرار دارند و در سوی دیگر تنشهای موضعی باعث ایجاد ترکهای بسیار ریز در سنگ کف می­گردد. از تمام این پدیده ها تحت عنوان "ساختارهای سنگی" یاد می­شود. زمانی که یک مطالعه در منطقه انجام می­پذیرد، زمین شناس ساختار غالب را تشخیص و توصیف می­نماید. یک ساختار معمولا آنقدر عظیم است که فقط قسمت بسیار کوچکی از آن توسط یک بیننده، قابل مشاهده است. اغلب موارد، بیشتر سنگ کف توسط نباتات و یا رسوبات اخیر پنهان شده است. در نتیجه تهیه ساختار زمین شناسی باید بر اساس رخ نمودهای بسیار محدود که شامل مکانهایی است که کف سنگی در سطح زمین نمایان می­باشد، انجام پذیرد. برخلاف تمام این مشکلات، برخی تکنیکهای ترسیم زمین شناسان را قادر به شناخت ساختارهای کنونی می­سازد. در سالهای اخیر، این مسیر با کمک عکس برداری هوایی، تصویربرداری ماهواره­ای و توسعه سیستم مکانیابی جهانی (GPS) هموارتر گردیده است. علاوه بر این تهیه پروفیل زمین با روش انعکاس لرزه­ای و نیز حفر گمانه ها، در مورد ترکیب و ساختار سنگهای در عمق داده­های زیادی را فراهم می­نماید.

در مکانهایی که سنگهای رسوبی موجود می­باشند، تهیه ساختار سنگها ساده­تر می­گردد چرا که لایه­های رسوبی معمولا بصورت افقی تشکیل می­شوند. در صورتی که لایه­ها بصورت افقی باقی مانده باشد، نشان میدهد منطقه احتمالا تحت تنش و تغییر شکل نیست. ولی اگر لایه ها خمیده، مایل، یا شکسته شده باشند، نشان دهنده تغییر شکل پس از رسوبگذاری است.

 

گسلها

گسلها شکستگیهایی در پوسته زمین هستند که در طول آنها تغییر شکلهای قابل توجهی ایجاد شده است. گاهی اوقات گسلهای کوچک در ترانشه های جاده، جائی که لایه های رسوبی چند متر جابجا شده اند، قابل تشخیص هستند. گسلهایی در این مقیاس و اندازه معمولا بصورت تک گسیختگی جدا اتفاق می­افتد. در مقابل گسلهای بزرگ، شامل چندین صفحه گسل درگیر می­باشند. این منطقه های گسله، می­توانند چندین کیلومتر پهنا داشته باشند و معمولا از روی عکسهای هوایی راحتتر قابل تشخیص هستند تا سطح زمین.

در واقع حضور گسل در یک منطقه نشان می­دهد که در یک زمان گذشته، در طول آن جابجایی رخ داده است. این جابجایی­ها می­توانسته یا بصورت جابجائی آرام باشد که هیچ گونه لرزشی در زمین ایجاد نمی­کند و یا اینکه بصورت ناگهانی اتفاق بیفتد که جابجایی های ناگهانی در طول گسلها عامل ایجاد اغلب زلزله ها می­باشد.  بیشتر گسلها غیر فعال هستند، و باقیمانده­ای از تغییر شکلهای گذشته می­باشند. در امتداد گسلهای فعال، حین جابجائی فرسایشی دو قطعه پوسته­ای در کنار هم، سنگها شکسته و فشرده می­شوند. در سطح صفحات گسلی، سنگها بشدت صیقلی و شیاردار می­شوند. این سطوح صیقلی و شیاردار به زمین شناسان در شناخت جهت آخرین جابجایی ایجادشده در طول گسل کمک می­کند. که زمین شناسان بر اساس جهت حرکت گسلها، آنها را به انواع مختلفی تقسیم بندی می­کنند که در قسمت انواع گسلها به این تقسیم بندی می­پردازیم.

 

مشخصات گسلها

برای تعریف گسلها، از مشخصات هندسی آنها، یعنی موقعیت قرارگیری آنها در یک فضای سه بعدی، استفاده می­شود که عمده­ترین این مشخصات هندسی راستا و شیب می­باشند. شناخت این پارامترها در سطح، زمین شناسان را قادر می­سازد تا ساختار سنگها و گسلها را در زیر زمین و قسمتهای دور از دیدشان، پیشبینی نمایند.

راستا[1]:  جهت و راستای خط تلاقی صفحه گسل با افق تحت عنوان راستا شناخته می­شود. راستا معمولا بصورت زاویه­ای با شمال مشخص می­گردد. برای مثال عبارت N20E نشان می­دهد که راستای گسل 20 درجه به سمت شرق نسبت به جهت شمال متمایل است.

 

شیب[2]:  عبارتست از شیب سطح یک توده سنگی یا صفحه گسل، نسبت به صفحه افق. شیب شامل زاویه انحراف و نیز جهت آن میباشد. جهت متصور شدن شیب یک گسل، بخاطر سپاری این نکته است که آب همیشه در صفحه موازی با شیب گسل به سمت پایین جاری خواهد شد.

برای نمایش گسلها بر روی نقشه­های زمین شناسی، بدین ترتیب عمل می­شود که با یک خط راستای گسل را نشان میدهند و با یک خط کوتاهتر و عمود بر خط قبلی، جهت شیب را مشخص کرده و درجه شیب را در کنار آن می نویسند.

انواع گسلها

تقسیم بندی گسلها فقط بر اساس هندسه و جهت جابجائی نسبی ایجاد شده در آنها صورت می­پذیرد. گسلهای راستا لغز و گسلهای شیب لغز دو تقسیم بندی کلی گسلها میباشند که در زیر تعاریف مربوط به آنها آورده می­شود.

 

گسلهای امتداد لغز

گسلهایی که امتداد اصلی لغزش در امتداد راستای گسل باشد، گسل امتداد لغز نامیده میشوند. بر اساس جهت حرکت در امتداد راستای گسل، گسلهای چپ گرد و یا راست گرد را میتوان تشخیص داد. نحوه تشخیص بدین ترتیب است که اگر در یک سمت از گسل بایستیم و حرکت سمت دیگر را نظاره نماییم، اگر حرکت آن از سمت چپ به راست باشد، گسل راست گرد و در حالت برعکس چپ گرد خواهد بود. بعنوان مثال شکل زیر یک گسل امتداد لغز راست گرد را نشان میدهد.

 

گسلهای شیب لغز:

گسلهایی که امتداد اصلی لغزش موازی جهت شیب گسل باشد، گسلهای شیب لغز نامیده می­شوند. گسلهای شیب لغز نرمال و معکوس بر اساس جهت حرکت دو قطعه نسبت به هم تعریف میشوند. در صورتی که نیروی وارده فشاری بوده و دو قطعه را به هم نزدیک کند، گسل شیب لغز معکوس و در صورت دو شدن دو قطعه از هم گسل شیب لغز نرمال نامیده میشود.

بر اساس حرکتهای قائم دو قطعه نسبت به هم، فرا دیواره و فرو دیواره قابل تشخیص است. در زبان انگلیسی به فرا دیواره Hanging wall ( دیواره آوریز ) و به فرو دیواره Footwall اطلاق میشود. دلیل این نامگذاری برمیگردد به معدنکارانی که در معادن زیر زمینی کار میکردند. چون غالبا معادن در محل تقاطع دو قطعه قرار دارند، فرا دیواره سقف معادن را تشکیل میدهد که محل آویزان کردن چراغها در داخل معادن بود (Hanging wall) و فرو دیواره کف معدن یا محلی که پا بر روی آن قرار میگیرد است که به آن Footwall اطلاق می شود. در زبان فارسی از دو اصطلاح فرا دیواره و فرو دیواره برای نامگذاری استفاده میشود.

 

در عمل لغزش گسل، ترکیبی از شیب لغز و راستا لغز می­باشد که گسل مایل نامیده میشود. در شکل زیر تمام حالتهای ممکن به نمایش گذاشته شده است. 

 خطواره‌ها ( انتظامهای خطی :(
وجود هر نوع شکل خطی طویل و غیر عادی در سطح زمین ، خطواره‌ها نشانه‌ای لازم ولی غیر کافی برای یک گسل‌اند، زیرا خطواره‌ها ممکن است به دلیل وجود درز، دایک، لایه‌بندی یا تورق نیز ایجاد شوند.
پرتگاه:
وجود پرتگاههای پر شیب و طویل با سطحی نسبتا صاف.
جابجایی :
جابجایی رشته ارتفاعات یا رودخانه‌ها یا دیگر اشکال ژئومورفولوژیکی.
قطع شدگی :
قطع و محو شدن ناگهانی ارتفاعات یا برجستگی‌ها.
رودهای جوان شده :
بر اثر کج شدن زمین ، جهت جریان در رودها و آبراهه‌ها معکوس شده است.
آبگیرهای فرونشینی :
امتداد طی دریاچه‌ها ، برکه‌ها ، چشمه‌ها و رطوبت زمین و تغییرات خطی در پوشش گیاهی.
تغییر ناگهانی رخساره‌های رسوبی :
در بعضی موارد ، قرار گرفتن غیر عادی لایه‌ها در کنار هم و یا وجود سنگهایی که از نظر رخساره رسوبی در شرایط یکسانی تشکیل نمی‌شوند، دلیلی بر عملکرد گسل است.
فرازمین و فروزمین :
وجد دره‌های ناشی از پایین افتادگی و برجستگی‌های ناشی از بالا زدگی سنگهای واقع در بین چند گسل.
کشیدگی طبقات :
به هنگام تشکیل گسل ، به علت اصطکاک سنگها ، طبقات طرفین سطح گسل در جهات مخالف هم کشیده می‌شوند. با استفاده از این کشیدگیها جهات حرکت طرفین گسل را نیز می‌توان تشخیص داد.
لرزه خیزی :
امتداد خطی زمین لرزه‌های تاریخی یا ثبت شده.
نشانه‌های داخلی تشخیص گسل‌ها :
نشانه‌هایی که مربوط به سطح گسل می‌باشد، در این گروه جای دارند و شامل موارد زیر است:
آیینه گسل:
سطوح صیقلی و دارای خش لغزش ( خطوط لغزشی ) که ناشی از عملکرد نیروهای برشی در سنگهای ضعیف‌ترند.
گوژ:
مواد پودر شده و عمدتا رسی در طول گسل که از ویژگیهای سنگهای مستحکمترند.
برشی شدن :
وجود قطعات زاویه تا نیمه زاویه‌دار یک زمینه ریزتر در امتداد خط گسل برشها مشخصه سنگهای مستحکمترند.
هوازدگی و تجزیه :
هوازدگی ، تجزیه ، سیمان شدگی و تغییر رنگ خطی سنگها.
سطح ایستابی :
در مواردی ، گوژ رسی ، سدی نقوذناپذیر در جلو آب زیرزمینی ایجاد می‌کند که باعث تفاوت سطح ایستابی در دو سوی گسل می‌شود.
میلونیت شیلی :
رگه نازکی به ضخامت چند سانتی‌متر از گوژ در لایه‌ای نامقاوم مثل شیل یا رس گره در بین لایه‌های مستحکتری مثل ماسه سنگ و سنگ آهک قرار گرفته‌اند.
سیلیسی شدن و تشکیل کانیها :در بعضی موارد ممکن است در طول شکافهای حاصل از گسل ، محلولهای حاوی کانی عبور و رسوب نمایند.

طبقه‌بندی زایشی گسلها :
اساس این طبقه‌بندی ، نوع حرکت نسبی در امتداد گسلها است که خود ناشی از نحوه تشکیل و مکانیسم توسعه گسل است. بر همین اساس ، گسلهای زیر در این رده قرار می‌گیرند.

گسل‌ نرمال یا عادی :
به این نوع گسل ، گسل مستقیم یا وزنی نیز می‌گویند که در آن کمر بالا نسبت به کمر پایین به طرف پایین حرکت کرده است. این گسل‌ها بر اساس حالت گسل نسبت به چینه‌بندی به انواع زیر تقسیم می‌شوند:
گسل مطابق :
در این حالت شیب سطح گسل در جهت شیب طبقات است.
گسل نامطابق :در این حالت شیب سطح گسل در خلاف جهت شیب طبقات است.
گسل معکوس :گسل معکوس ، گسلی است که در آن کمر بالا به طرف بالا حرکت کرده باشد. در حالت کلی شیب گسل بیشتر از 45 درجه است. گسل معکوس به دو حالت زیر دیده می‌شود:
راندگی ( سوارشدگی ) :به گسل معکوسی که شیب آن کمتر از 45 درجه باشد، راندگی گویند. این گسل به نام گسل زیر رانده نیز معروف است.
رو راندگی :
گسل رو رانده ، گسل معکوسی است که زاویه شیب آن کمتر از 10 درجه و لغزش کلی آن زیاد باشد.
گسل امتداد لغز :در این گسلها جابجایی کلی ( لغزش کلی ) به موازات امتداد گسل است، یعنی لغزش امتدادی غالب بر لغزش شیبی است.
با تشکر ویژه از جناب آقای مهندس فرخ قائمی




کانی شناسی

 باتشکر از جناب آقای دکتر حبیب ملایی


 

ادامه نوشته

سنگ های قیمتی ونیمه قیمتی 

ادامه نوشته

ونزوئلا:
زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال می ‎کند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!
اسپانیا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!
افغانستان:
زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!  
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات:
زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!
فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید! 
آمریکا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد! وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران می‌کنند!
فلسطین:
زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می‌گیرد!  
سوئیس:
زلزله می‌آید. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی استعفا می‌دهند!  
کلمبیا:
زلزله می‌آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می‌شوند. درگیری مسلحانه رخ می‌دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می‌کشد. بعد به خودش هم مظنون می‌شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می‌کند!
هند:
زلزله می‌آید. تمام خانه‌ها خراب می‌شود. مردم آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شوند و از گرسنگی در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می‌شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنند!  
ایران:
زلزله می‌آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می‌شوند. آمار آسیب‌دیدگان زلزله در این دولت با آمار دولت‌های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد می‌شود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب می‎شوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب می‎شود، ابطحی به فریب‌خورده بودن خود اعتراف می‌کند و ریشتر را هم رمز آشوب می‌داند!

دانلود کتاب مقاطع میکروسکوپی

جهت دانلود کتاب مقاطع میکروسکوپی کلیک نمایید.

جهت دریافت این مقاله می توانید با کلیک کردن بر روی لینک زیر آن را دانلود نمایید.

http://geologyinfo.persiangig.com

بررسی آبخوان آبرفتی دشت بجنورد

لطفا جهت دانلود این مقاله برروی لینک زیر کلیک نمایید.

http://geologyinfo.persiangig.com

اومفاسیت omphacite

کیانیت kyanite

 

روتیل rutile

گلوکوفان glaucophane

گلوکوفان glaucophane

جدریت gedrite

جدریت gedrite

کامینگتونیت cummingtonite

کامینگتونیت cummingtonite

 

 

کوردیریت cordierite


کوردیریت cordierite


 

آنتی گوریت antigorite


کلریتوئید chloritoid


کلریتوئید chloritoid


تصاویر میکروسکوپی از کانی ها

اکتینولیتactinolite


آندالوزیتandalusite


بررسی وضعیت کانسار پتاس در منطقه ایلجاق

لطفا برای مشاهده ی این مقاله لینک زیر را کلیک نمایید.

کانسار پتاس ایلجاق

زمين شناسي نظامي (Military Geology)

مقدمه اي بر زمين شناسي نظامي (Military Geology)

 

Military Geology Unit

The Military Geology Unit was a unit in the United States military during World War II. It was established in June 1942, six months after Pearl Harbor. People in the US Geological Survey wanted to get involved in the war effort, either for patriotism or prestige or both, and provided a geological intelligence report for a randomly chosen country, Sierra Leone.

The report described the terrain, locations of water supplies and road-building materials, and other obviously useful facts. The military bought the idea and so the Military Geological Unit was formed, starting out with six people but quickly expanding.

The Military Geology Unit was key in determining the origin of the Japanese balloon bombs. Working with Colonel Sidman Poole of US Army Intelligence, the researchers of the Military Geological Unit began microscopic and chemical examination of the sand from the sandbags to determine types and distribution of diatoms and other microscopic sea creatures, and its mineral composition. The sand could not be coming from American beaches, nor from the mid-Pacific. It had to be coming from Japan.

Ultimately the geologists determined the precise beaches in Japan the sand had been taken from. By this time, it was mostly irrelevant, since by early spring the balloon offensive was almost over.

This article does not cite any references or sources. (June 2007) Please help improve this article by adding citations to reliable sources. Unverifiable material may be challenged and removed.

 

MILITARY GEOLOGY AND THE APACHE WARS, SOUTH WEST UNITED STATES

DOYLE, Peter, Department of Earth Sciences, University College London, Gower Street, London WC1E 6BT United Kingdom, doyle268@btinternet.com

The Apache Wars fought in the South West United States for much of the nineteenth century had a consistent theme of the testing of Apache homelands that created a cycle of violence. Recent studies of the archaeology of these battlefields have identified a pattern of Apache warfare that demonstrates a strong engagement with terrain. The high desert terrain of the South West provided a means of constructing a fortified battlefield in which the effect of terrain multiplication magnified the effort of the few Apache warriors. Ambush was a favoured tactic. Military theorists consider the use of terrain from the perspective of at least four basic issues:

 

1) vantage – observing and being observed by your enemy;

2) going – the nature of the ground traversed; 3, fortification – the means of creating field fortifications;

4) supply – the possibility of supplying the needs of the army from the ground.

 

The battles of the Apache Wars show elegantly how these principles work. The Battle of Hembrillo Canyon, 6-7 April 1880, is a good example, fought in the Hembrillo Basin in southern New Mexico. The Basin is developed in the north-south trending San Andres mountains, and comprises north-south striking Late Paleozoic sedimentary rocks of Permian and Carboniferous age, with a regional dip of around 10°W. The Permian rocks comprise mudrocks and sandstones which are freely weathering to create a series of steps. These slopes and cap rocks were to be used to advantage by the Apaches in 1880. The Battle of Hembrillo Canyon is a battle in which two units of the US Cavalry (6th and 9th) were deployed against a numerically inferior force. The Apaches used the advantages of terrain to greatest effect. From a vantage perspective, the Apaches were well sited; they had prepared fortifications, and were always able to occupy the eastwards facing sandstone scarp edges, which were denied the US soldiers of the 6th Cavalry, who were pinned down on exposed dip slopes to the east. Breastwork fortifications were used widely, built along the scarps, denying access to the more open dip slopes, and creating a strong, integrated system of natural fortifications. Ultimately, this battle was inconclusive. But as Hembrillo and other battles and skirmishes of the long running Apache Wars shows, the Apaches were masters of their battlefields, using geology to the greatest effect in multiplying the firepower of a numerically inferior force.

 

 

نقش زمين شناسي نظامي در دفاع عامل و غير عامل بيشتر مشخص مي گردد که وسعت شکل و عمق و ديگر عوامل طبيعي در دفاع نقش خويش را عملي مي سازد و از طرفي عوامل انساني در دفاع عامل تأثير لازم را براي محيط نظامي اعمل مي کند. در اين راستا ايولاکست به تجزيه و تحليلهاي مختلف زمين شناسي که ارتباط نزديکي با عمليات نظامي دارد اشاره مي کند و به نام زمين شناس ستادهاي بزرگ نام مي برد که مي توان از آن به عنوان يک زمين شناسي کاربردي نتيجه گرفت. در اين روند، مي توان تعريف نقش و قلمرو زمين شناسي نظامي را بدست آورد. زمين شناسي نظامي تأثير عوارض زمين شناسي يک منطقه را در حرکات نظامي که در آن منطقه اجرا شده و يا احتمال وقوع آن مي رود، تعيين و در داخل سرزمين يک حکومت مستقل، اثرات آن را نسبت به فعاليت هاي نظامي تشريح مي نمايد.با توجه به تعريف فوق نقش زمين شناسي نظامي در مسائل آفندي و پدافندي ملحوظ تر مي گردد.

 

اهميت و ضرورت زمين شناسي نظامي

وقتي فرمانده بايد فواصل و پراکندگي و اهميت مراکز حساس نظامي، اقتصادي، جمعيتي را از نظر داخلي و بين الملي و استراتژيکي درک کند تا بتواند در مواقع لزوم تصميم بگيرد به کجا حمله کند، به کجا موشک پرتاب نمايد، کجا را تصرف کند، کي به نيروهاي دشمن ضربه کاري را بزند و مثلاً حساسيت بين المللي را ايجاد نکند و يا به کدام منطقه دشمن ضربه کوچکي بزند تا بتواند حساسيت بين المللي را برانگيزد و به همسايه هاي ديگر هشدار دهد و غيره، همه اينها کار محض زمين شناسي است.

وقتي تاريخ را مرور مي کنيم و جنگهاي جهاني اول و دوم را مورد ارزيابي قرار مي دهيم، استفاده صحيح از موقعيت زمين شناسي را بيش از پيش آشکار مي شود. به عنوان مثال يکي از عوامل اساسي پيروزي قشون آلمان در جنگ عليه فرانسه اطلاعات زمين شناسي بوده است و همين امر باعث شد که دولت آلمان در سال 1874 ميلادي کرسي زمين شناسي را در دانشگاه هاي ايالتي تأسيس کند و در بسياري موارد زمين شناسي را در تربيت مامورين نظامي به خدمت بگيرد.

در زمين شناسي نظامي عوامل متغير و ثابت، مورد بررسي قرار مي گيرند و نقش آنها در عمليات نظامي با توجه به مناسباتي که اين عوامل در حرکات واحدها دارند در نظر گرفته مي شوند. در زمين شناسي نظامي، ارزش و اهميت نظامي هر يک از عوامل، تعيين مي گردد. اهميت و ضرورت زمين شناسي نظامي با شروع جنگ دوم جهاني بيشتر شد و اين عقيده قوت يافت که جغرافي دانان در زمان جنگ بيش از زمان صلح به کشور خود خدمت مي کنند. از اين رو مطالعات زمين شناسي به سرعت در تاکتيک ها و تصميمات نظامي و نيروي دريايي به کار گرفته شد. کارهاي کارتوگرافي، تفسير عکسهاي هوايي و مطالعه ناهمواريها، رهبران کشورهاي ديگر در جنگ جهاني دوم را وادار مي سازد که زمين شناسي کاربردي را به عنوان ابزار جنگي و نظامي بپذيرند و موسسات زمين شناسي را وسعت بخشند.


سرتيپ علي رزم آرا در کتاب "جغرافياي نظامي ايران"، اين ضرورت را براي افسران مأمور در حفظ و حراست از کشور در رابطه با عوامل ثابت و متغير زمين شناسي تأکيد مي کند.

دنياي معاصر با توجه به مسائل ژئوپلتيک و ژئواستراتژيک اهميت خاصي به زمين شناسي نظامي داده است و با تشکيل سازمان زمين شناسي در نيروهاي مسلح ضرورت و اهميت اين موضوع را نشان داده است.

در ارتش آمريکا، بتدريج وجود سازماني براي بررسي مسائل جهاني از ديدگاه ژئوپلتيک احساس شد و همين امر موجب گرديد که سازمان زمين شناسي نيروهاي ملي در سازمان نيروهاي مسلح آمريکا تأسيس گردد که در آنجا نه تنها مسائل جهاني با توجه به جنبه هاي زمين شناسي و طبيعي کشورها مورد بررسي قرار مي گيرد، بلکه جنبه هاي مختلف موضوع از لحاظ جغرافياي اقتصادي، انساني و سياسي کشورها نيز بررسي ميشود و نتايج حاصله از بررسيهاي مزبور يکي از عوامل اساسي تصميمات را در سازمان حقوقي تشکيل مي دهد.

از اين رو چه در اتاقهاي جنگ، که افسران ستاد عمليات را رهبري مي کنند و چه در صف که فرماندهان يگانهاي نظامي نيروهاي خودي را در صحنه نبرد هدايت مي کنند، نقش زمين شناسي نظامي بيش از هر تخصص ديگر وسع و عمق خود را در اين آزمايشگاه عملي نشان مي دهد. اين روند واقعي، سياست را نيز متأثر مي سازد که در جنگهاي بين الملل اول و دوم مي توان به وضوح دريافت.

در فاصله جنگ جهاني اول و دوم مطالعات ژئوپلتيکي در دو جهت مختلف ادامه يافت. يکي در اطراف دولت و ديگري بررسي ژئواستراتژي جهاني. در مسير اول، بعد از راتز و کيلن، هاوس هوفر آلماني با تأييد به نظريه فضاي حيات، سياست توسعه طلبي را براي آلمان تجويز مي کرد و در مسير دوم اشخاصي مثل آلفرد ماهان و هالفورد مکيندر و پيروان آنها نظرات نيروي دريايي و هارتلند خود را براي ايجاد حکومت جهاني تبليغ مي کردند.

در همين رابطه پروفسور کوهن چنين مي گويد: بوسيله زمين شناسيست که ما مي توانيم واقعيت سياسي را به درستي ارزيابي کنيم. اين سيماي زمين شناسي است، چه ثابت و چه متغير که اساس درک نقشه سياسي کنوني و پيش بيني تغييرات آينده را براي ما فراهم مي سازد. بنابراين نقشه سياست زمين شناسي بيشتر از نقشه سياسي با واقعيات هماهنگ است.

 

تعاريف و کليات زمين شناسي نظامي

 

» زمين شناسي نظامي يکي از شاخه هاي علوم زمين مي باشد که کليه اثرات طبيعي، فرهنگي (انساني) و زيست محيطي را بر سياستها، برنامه ها و طرحهاي نظامي و عمليات رزمي/ پشتيباني در سطح جهان، منطقه اي و محلي مورد بررسي قرار مي دهد.

 

» زمين شناسي نظامي علمي است که تأثير عوامل زمين شناسي يک کشور يا يک منطقه را در حرکتهاي نظامي بيان مي کند.


» زمين شناسي نظامي بخشي از علوم نظامي است که با ويژگيهاي محيط و منطقه عمليات در ارتباط است.


زمين شناسي نظامي، بکار گيري روش تجزيه و تحليل زمين شناسي، براي مسائل نظامي را شامل مي شود. شايان ذکر است که براي زمين شناسي نظامي، تعاريف مختلفي ارائه شده است، ليکن دو مطلب اساسي در تعريف جامع ضروري بنظر مي رسد.

 

الف) مقياس و کاربرد زمين شناسي نظامي: کاربرد زمين شناسي نظامي از نظر رهبران سياسي، برنامه ريزان و تدوين کنندگان امنيت ملي، فرماندهان و سلسله مراتب نظامي که در تدوين استراتژي نظامي نقش دارند و داراي تعريف خاص و محدوده مشخصي است.


ب) زمين شناسي نظامي در مقابل تهديدات داخلي و خارجي و شرايط مختلف ژئوپلتيک هر منطقه، ارزش خاص خود را دارد و در واقع زمين شناسي نظامي در مقابل تهديدات، ارائه کننده جهت هاي تهديد و استفاده از عوامل زمين ريخت شناسي(Geomorphology) در مقابل اين تهديدات است.

زمين شناسي نظامي راهنماي موثري در طرح برنامه ريزي هاي ملي و برنامه ريزيهاي کلان يک کشور اعم از آمايش سرزمين است، تا مکان يابي مناسب طرحهاي توسعه و اقدامات سازندگي کشور مانند تأسيسات زير بنايي و صنعتي در هر شرايطي از ملاحظات امنيتي دفاعي برخوردار باشند.

زمين شناسي نظامي در مورد مناطق خاص مأموريتهاي نظامي بحث مي کند. از جمله تقسيم بندي زمين شناسي نظامي عبارت است از:

 

الف) تجزيه و تحليل منطقه عمليات:

تعيين اثر عوارض طبيعي و انساني يک منطقه در عمليات تاکتيکي نظامي را تجزيه و تحليل منطقه عمليات گويند. در اين تجزيه و تحليل همه پديده هاي طبيعي از جمله، تغييرات سطح زمين در اثر عوامل طبيعي، شکل ظاهري و پستي و بلنديها، مسير زهکشي، رشد نباتات، زندگي حيوانات و مواد سطحي زمين مورد توجه قرار مي گيرد، بخش ديگر اين تجزيه و تحليل به عوارض مصنوعي و ساخته دست انسان از قبيل ساختمانها و تأسيسات (خطوط راه آهن، جاده ها، فرودگاه، سد، خطوط انتقال نيرو و اراضي کشاورزي) مي پردازد. علاوه بر اين در تجزيه و تحليل منطقه عملياتي مسائل آب و هوايي مورد توجه قرار مي گيرد.


ب) تجزيه و تحليل صحنه جنگ:

تجزيه و تحليل منطقه استراتژيک به مفهوم کاربرد زمين شناسي نظامي در سطح فن عملياتي است. تجزيه و تحليل منطقه عملياتي براي تشريح تأثير عمليات نظامي روي ويژگيهاي يک صحنه بالقوه و بالفعل جنگ مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين مورد، ويژگيهاي طبيعي و مصنوعي موجود در صحنه جنگ را شامل مي شود. الگوي مشاغل فعاليت انسان، شهرهاي موجود، مناطق کشاورزي، جاده ها، خطوط راه آهن و فرودگاهها و نيز شکل طبيعي زمين، زهکشي، گياهان و آب و هوا از جمله عوامل مهم و قابل توجه صحنه عمليات بشمار مي آيند.

 

ج) زمين شناسي سياسي- نظامي

کاربرد زمين شناسي نظامي در سطح جهاني يا استراتژيک را زمين شناسي سياسي- نظامي مي نامند. زمين شناسي سياسي- نظامي حوزه تخصصي بين رشته اي است که روابط موجود بين سياست خارجي، امور نظامي و زمين شناسي را مورد مطالعه قرا مي دهد و زمينه هايي از جمله حوزه مسئوليت، ديپلماسي، روابط بين المللي، استراتژي، هنر (فن) عملياتي و تاکتيک را مورد بحث و تفحص خود قرار مي دهد.

زمين شناسي سياسي- نظامي ملاحظات سياسي، ديپلماتيک، جامعه شناختي، اقتصادي و نظامي را در يک شيوه تمام استراتژيکي تلفيق نموده و به بررسي قدرت نسبي موجود در بين دولتهاي مستقل و دولتهاي ائتلافي (هم پيمان) مي پردازد.

زمين شناسي سياسي- نظامي بررسي پايه و اساس قدرت ملي يعني جمعيت، صنعت، بازرگاني، وضعيت مالي، ثبات داخلي منابع، اراده ملي و نيز نيروهاي نظامي مي باشد. اساس زمين شناسي سياسي- نظامي عبارتست از: بررسي اندازه، شکل، موقعيت هر يک از مناطق جغرافيايي و کشورهاي جهان و ويژگيهاي مشخصه ملتها نسبت به يکديگر.

زمين شناسي سياسي- نظامي، نقش بين کشورهايي که داراي قدرت دريايي هستند و آنهايي که داراي قدرت دريايي و نيز قدرت زميني مي باشند را مورد توجه قرار مي دهد. آلفرد تاير ماهان شيوه قدرت دريايي را در سطح وسيعي بر مبناي تجزيه بريتانيا که از سوي قاره اروپا آسيب ناپذير مي باشد، توسعه داد و باعث شد که بريتانيا براي مدت 140 سال با يک نيروي دريايي ممتاز و يک ناوگان عظيم تجاري بر يک امپراتوري جهاني حکمراني نمايد.

زمين شناسي سياسي- نظامي يک عنصر اصلي استراتژيک نظامي در عصر هسته اي مي باشد. شيوه سياسي قدرت و موقعيت نسبي در حفظ يک توازن جهاني قدرت با ائتلاف بين قدرتهاي بزرگ و متوسط داراي اهميت مي باشند. ايده هاي زمين شناسي سياسي، اساس مباحثه کنوني در آمريکا بين طرفداران استراتژي دريايي و هواداران ائتلاف استراتژي دريايي و استراتژي زميني را تشکيل مي دهد.

زمين شناسي سياسي- نظامي به درک چگونگي تغييرات آتي در قدرت نسبي دولتها روي عمليات بالقوه نظامي نيز کمک مي نمايد.

سه قسمت مذکور در تقسيم بندي زمين شناسي نظامي را مي توان در ارتباط با سه بخش از فنون نظامي در جدول زير مشاهده نمود:

 

 

سطح جنگ

هدف عمليات

زمين شناسي نظامي

قدرت ها

استراتژيک

جهاني و بين المللي

زمين شناسي سياسي- نظامي

نيرو ها

منطقه اي – قاره اي

صحنه جنگ

تجزيه و تحليل صحنه جنگ

لشگر هاي رزمي

محلي – ملي

صحنه جنگ

تجزيه و تحليل منطقه عملياتي

 

زمين شناسي نظامي موضوعي:

زمين شناسي نظامي موضوعي، يک نوع پديده خاص و بطور کامل مشخص در سطح جهان را تحت پوشش قرار مي دهد. مطالعات اصلي زمين شناسي نظامي موضوعي عبارتند از:

 

» مطالعات محيطي: شامل تأثير آب و هوا، گياهان و جانوران در فراهم ساختن تجهيزات مناسب و آموزش نيروهايي که بايد در قسمتهاي مختلف جهان بکار گرفته شوند، مي باشد. گروه هاي نظامي که در مناطق قطب شمال بکار گمارده مي شوند و نظامياني که در مناطق بياباني کم ارتفاع خدمت مي کنند، نبايد يک نوع آموزش داده شوند و بايد به تجهيزات خاص مناسب مجهز گردند. درصورتي که در بررسي منطقه با توجه به سمت و سوي تهديدات شهرها، کلاً عوامل انساني را نيز در بر مي گيرد. لذا در مطالعات محيطي بايد عوامل انساني طبيعي و نظامي با توجه به سمت تهديدات، مورد بررسي قرار گيرد.


» زمين شناسي نظامي: يک روش علمي است که با طبيعت چينه بندي صخره هاي سطح زمين سر و کار دارد. به عنوان مثال زمين شناسي نظامي يک منبع صوتي را براي ساختار حفاظتي فراهم مي سازد که در برابر انفجارهاي اتمي يا غير اتمي، محافظت لازم را تأمين مي کند.


» مساحي(geodesy): دانش مساحي در راستاي تعيين دقيق موقعيت نقاط سطح زمين و تعيين شکل و اندازه ابعاد زمين تأثير بسيار گسترده اي را در علوم نظامي دارد. اين دانش داراي شاخه هاي مختلف باکاربردهاي متنوع خود در تعيين هر چه دقيق تر شکل زمين مي باشد. در بحث مساحي رياضي (هندسي)، تعيين مختصات و موقعيت دقيق يک شبکه نقاط همگن با روشهاي مثلث بندي و پيمايش انجام مي گيرد. در مساحي نجومي (نجوم موضعي)، به وسيله مشاهدات نجومي و بکارگيري جداول مربوط به ستارگان سمت امتدادها و مختصات زمين شناسي نقاط نقشه برداري تعيين مي شود. در مساحي ديناميک ( (Physical geodesy، اندازه گيري ها مبتني بر مطالعات و بررسيهاي ژئوفيزيکي مانند اندازه گيري شتاب ثقل، سطح مبنايي ارتفاعي (ژئوئيد)، اندازه گيريهاي مغناطيسي زمين به منظور تعيين انحراف مغناطيس و تعيين سمت دقيق در نقشه ها مي باشد. در مساحي ماهواره اي (فضايي)، با استفاده از ماهواره يا اقمار مصنوعي که موقعيت آنها همواره مشخص مي باشد نسبت به تعيين موقعيت و اندازه گيري مشخصات هندسي و طبيعي زمين اقدام مي نمايد.


» نقشه نظامي: همزمان با درگير شدن در اولين جنگ براي انسانها روشن شده است که شناخت زمين و جو آن چه اهميتي دارد، زيرا انسان در تمام مراحل زندگي خود با اقليم و اوضاع طبيعي سر و کار داشته و در جنگ نيز همين وضع ادامه يافته است. جهت بهره برداي همزمان، سريع و همه جانبه از اطلاعات موجود پيرامون زمين، نقشه هاي توپوگرافي تهيه مي شود. يک نقشه توپوگرافي تصوير تمامي عوارض موجود روي زمين در مقياس کوچک است و با کاربرد گسترده اي در زمينه هاي مختلف از جمله:

 

» نقشه مبنا و راهنماي جمع آوري اطلاعات؛

» نقشه به عنوان يک منبع اطلاعاتي؛

» نقشه به عنوان زمين پذيرنده اکثر اطلاعات؛

» نقشه در ارائه مناسب اطلاعات.

 

نقشه حمله نظامي نيروهاي چند مليتي به يوگسلاوي سابق
نقشه حمله نظامي نيروهاي چند مليتي به يوگسلاوي سابق

 

نقشه در عمليات:

   -نقشه در اتخاذ تدبير و انتخاب نوع عمليات؛

   -نقشه در عمليات پدافندي.

 

» نقشه در مهندسي رزمي: مهندسي رزمي نيازمند شناسايي زمين به عنوان زمينه کاري و حيطه فعاليت و درگيري مي باشد. يکي از تفاوتهاي عمده عمليات مهندسي رزمي با فعاليتهاي مهندسي غير نظامي، ماهيت متغير کار و وقوع حوادث و پيش آمدهايي است که در زماني اندک، شرايط و حتي اهداف عمليات را دستخوش تغيير اساسي مي کند. نقشه هاي با مقياسهاي متفاوت در فعاليتهاي مختلف مهندسي رزمي مورد استفاده قرار مي گيرد اين نقشه ها عبارتند از:


   -نقشه جهت شناسايي و مکان يابي؛

   -نقشه هاي اجرايي و طرحهاي مهندسي رزمي.


نقشه هاي دريايي (آبنگاري) و چارتهاي هوايي نيز با توجه به شيوه هاي خاص تهيه و اطلاعات ويژه آنها در هوانوردي و دريانوردي نيازي مسلم است.

 

نقشه عملياتي حمله به کشور برمه
نقشه عملياتي حمله به کشور برمه

 

نقشه اي که با عمليات نقشه برداري بسيار دقيق تهيه مي شود و ميزان خطاي آن کمتر از حد مجاز است را نقشه نظامي گويند. نقشه هاي نظامي داراي ويژگيهايي مي باشند که مهمترين آنها عبارتند از:


   -دقت هندسي؛

   -گستره و وسعت (تماميت ارضي کشور و حتي برون مرزي)؛

   -اطلاعات کامل در مقياس؛

   -بکارگيري فن آوري جديد جهت دستيابي سريع به اطلاعات زمين شناسي (سرعت)؛

   -صحت اطلاعات زمين شناسي؛

   -اطلاعات بهنگام و به روز؛


عکس هوايي يکي ديگر از منابع اطلاعات زمين شناسي است. عکسهاي هوايي بدليل اينکه حاوي اطلاعات زيادي از زمين هستند، به کمک آنها مي توان بدون تماس و کار گسترده ميداني، به شناخت نسبتاً جامعي از مناطق مورد مطالعه دست يافت. شکل گيري و رشد و پيشرفت عکسبرداري هوايي در ارتباط مستقيم با جنگ و فعاليتهاي نظامي در جهان صورت گرفته است.

در سالهاي اخير اطلاعات ماهواره اي و تکنولوژي جديد سنجش از دور پيشرفتهاي چشمگيري داشته و بکارگيري تصاوير ماهواره اي در بررسيهاي مختلف زمين هر روز از وسعت بيشتري برخوردار مي گردد. از سال 1960 ميلادي عصر نويني براي سنجش از دور آغاز شد. بخصوص با توسعه و پيشرفت ماهواره هاي مستقر در مدار زمين، امکان دستيابي به تصاوير ماهواره اي در ارتفاعات بالا از سطح زمين قطع نظر از مرزهاي سياسي کشورها، عملي شد. در راستاي اين تحولات شايد مهمتر از همه تحولي بود که در سيستم تهيه تصاوير الکترونيکي ديجيتالي به وقوع پيوست که مي تواند داده هاي تصويري را به زمين ارسال و مخابره کند.

 

اهميت و لزوم مطالعه و بررسي زمين شناسي نظامي(Military Geology)

آگاهي از زمين شناسي نظامي براي انجام مأموريتهاي نظامي امري مسلم است. مطالعه و بررسي زمين شناسي نظامي بعنوان بخشي از مرحله طرح ريزي، وقتي شروع مي شود که يک مأموريت جديد از طرف قرارگاه فرماندهي رده بالا دريافت مي گردد و فرمانده ضمن پرداختن به شرح جزئيات مأموريت، آن را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد. گام بعدي برآورد وضعيت مي باشد. برآورد وضعيت دربرگيرنده مأموريت از نظر نيروهاي خودي، نيروي دشمن و تجزيه و تحليل زمين شناسي نظامي از ويژگيهاي مشخصه عمليات مي باشد. راههاي ديگر براي اجراي مأموريت در نظر گرفته مي شود و مورد ارزيابي قرار مي گيرد. فرمانده روي روش انجان کار تصميم مي گيرد و دستوراتي را براي نتيجه آن صادر مي کند. نتايج مرحله طرح ريزي به منزله مأموريتهايي براي يگانهاي تابعه تلقي مي شود. با دريافت اين مأموريتهاي جديد، رده پايين تر يکي پس از ديگري دور جديدي از طرح ريزي را آغاز مي کنند که برآورد بيشتري از وضعيت و تجزيه و تحليل زمين ريخت شناسي (Geomorphology) مناطق جديد عمليات از آن جمله است.

منطقه عمليات يک ناحيه زمين شناسي است که از طريق مأموريتهاي نظامي، تعيين مي شود. اين منطقه شامل محلي است که به وسيله نيروها و جنگ افزارهاي تحت کنترل يک فرمانده بطور مستقيم تحت تأثير قرار مي گيرد. اين منطقه با توجه به مناطق اشغال شده به وسيله نيروهاي دشمن متخاصم و عوارض زمين تعيين مي شود و به عنوان هدفي است که بايد تصرف شود يا حفظ گردد. منطقه اي که بوسيله يگانهاي خودي مجاور حفظ مي شوند، منطقه پشتيباني خود سازمان نظامي مي باشد. يک فرمانده، به دانستن همه چيز درباره منطقه عمليات و رويدادهاي مهمي که در سطح وسيعي هستند و به منطقه عمليات مربوط مي شوند، علاقه مند است. فرمانده ممکن است منابع شناسايي را براي پاسخگو بودن در زمينه مسائل مهم تعيين کند و يا اطلاعات مربوط به اين مسائل را از قرارگاه رده بالاتر فرماندهي تقاضا نمايد. زمين شناسي نظامي، بخشي از اطلاعات نظامي است که مسئوليت آن به عهده افسر اطلاعات نظامي است. جمع آوري اطلاعات در زمينه ويژگيهاي طبيعي و مصنوعي زمين و در زمينه عوامل انساني در صحنه عمليات يه در منطقه عمليات، اغلب به وسيله بخشها يا سازمانهاي اطلاعاتي انجام ميشود. در واژه هاي اطلاعاتي، اطلاعات رزمي با تجزيه و تحليل زمين و اطلاعات استراتژيکي با تجزيه و تحليل صحنه عمليات تطبيق مي کنند.

قلمرو زمين شناسي نظامي سه بعدي است، زيرا جنگ در اقيانوسها، در زير سطح زمين، در جو، در بالاي سطح زمين و در جنگ زميني، روبروي سطح زمين به وقوع مي پيوندند. فاکتورهاي زمان و بعد مسافت و اهميت نسبي مواضع در مواقع پرتاب مهمات به وسيله هواپيما با پرتاب موشک و يا از طريق ماهواره، معاني مشخصي را به خود اختصاص ميدهند. زيردرياييها، هواپيماها و ماهواره ها در مدار زمين با امکان استفاده از ايستگاههاي فضايي داراي سرنشين در برآورد کردن وضعيت مطلوب، بايد مورد توجه قرار گيرد. اين برآورد وضعيت تا مرز بيروني جو را شامل مي شود. زمين شناسي نظامي از آخرين و جديدترين فن آورري و روش شناسي استفاده مي کند. ماهواره هاي زميني در ژئودزي و نقشه برداري مورد استفاده قرار مي گيرند. عکاسي و عکسبرداري هوايي و فضايي در کارتوگرافي، تجزيه و تحليل زمين مورد استفاده قرار مي گيرند. رايانه ها براي محاسبه فاکتورهاي زمان و فضا و محل دقيق هدفها و جمع آوري اطلاعات، مديريت و تجزيه و تحليل داده هاي زمين شناسي مورد استفاده قرار مي گيرند. روشهاي جديد مدل سازي و تجزيه و تحليل فضايي نيز براي مسائل زمين شناسي نظامي بکار گرفته مي شوند.

در بسياري از فعاليتهاي نظامي بدون تأکيدي به عنوان زمين شناسي نظامي، از اصول و مباني آن استفاده مي شود. تجزيه و تحليل منطقه عملياتي هميشه بخشي از خط مشي تاکتيکي است و تجزيه و تحليل صحنه جنگ يک بخش استثنايي از شيوه اطلاعاتي است در حالي که زمين شناسي سياسي- نظامي در مطالعات استراتژيک نظامي- سياسي مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

مسائل زمين شناسي نظامي

در زمين شناسي نظامي، تأثير و کاربرد زمين شناسي طبيعي و انساني در طرح ريزيهاي عملياتي و يا اجراي عملياتي مورد بررسي قرار مي گيرد و ارزش و اهميت نظامي عوامل مختلف زمين شناسي با حرکتهاي واحدها و نيروهاي عمده با توجه به سمت و سوي تهديدات مورد توجه است.

زمين شناسي نظامي در گذشته نيز تأثير قابل توجي روي عمليات نظامي داشته است. زمستان روسيه در شکست ناپلئون و هيتلر نقش مهمي ايفا نمود. اشکال طبيعي قابل دفاع زمين (Cuestas) واقع در شمال پاريس به فرانسه کمک کرد تا جلو پيشروي نيروهاي آلماني را در سال 1914 بگيرد. گستردگي چين، سعي و تلاش نيروهاي ژاپن را براي تسلط نظامي در دهه 1930 ميلادي نقش بر آب نمود. حصارهاي واقع در نورماندي، پيشروي متفقين را در سال 1944 متوقف ساخت. زمين ريخت شناسي (geomorphology) منطقه خليج فارس اين امکان را در سال 1991 ميلادي براي تکنولوژي آمريکا فراهم ساخت که توانست ارتش عراق را در مدت زمان کوتاهي سرکوب کند.

 

Cuestas
شکلي شماتيک از Cuestas

 

 

بطور منطقي بايد باور داشت که زمين شناسي نظامي روي مسئله رزم در آينده تأثير بسزايي خواهد داشت. در نتيجه ارزش زمين شناسي نظامي در اين است که اثرات منطقه عمليات را با شيوه تجزيه و تحليل فضا و محيط تلفيق مي نمايد.

 

بررسي هاي نظامي

زمين شناسي نظامي، دانشي است که در زير مجموعه يکي از تعاريف جامع و فراگير علوم زمين شناس قرار مي گيرد، تأثير محيط طبيعي و فرهنگي بر خط مشي نظامي/ سياسي، طرحها، برنامه ها و انواع عمليات رزمي و پشتيباني در جهان، منطقه اي و محلي را مورد بررسي قرار مي دهد. فاکتورهاي کليدي که مستقيماً روي دامنه کلي فعاليتهاي نظامي تأثير دارد از قبيل (استراتژي، تاکتيک و دکترين)، فرماندهي، کنترل و ساختارهاي سازمان دهي شده، ترکيب بهينه اي از زمين، نيروهاي زميني، هوايي و دريايي، هدف گيري، بررسي و توسعه، آماد و تخصيص اسلحه، تجهيزات و لباس همراه با نگهداري، سازندگي، پشتيباني پزشکي، تعليم و تربيت و آموزش، در جدول زير نشان داده شده است:

 

عوامل فيزيکي ( طبيعي)

عوامل فرهنگي (انساني)

روابط مکاني و فضايي

توپوگرافي و آبراهه

زمين شناسي و خاک

پوشش گياهي

اقيانوس و خطوط ساحلي

آب و هوا و اقليم

روشنايي روز و تاريکي

گراني سنجي و مغناطيس سنجي

 

ريشه هاي باستاني و نژادي

ساختار هاي سياسي زبان و مذهب

صنايع و کاربري اراضي

شبکه هاي حمل ونقل

ارتباط از راه دور

تاسيسات نظامي

 

 

1) عوامل فيزيکي (طبيعي)

روابط مکاني و فضايي بدون هيچ ترديدي از اهم مباني و عوامل زمين ريخت شناسي(Geomorphology) است که با اندازه، موقعيت و شکل نواحي زمين همراه با حضور و شکل گيري موقعيت آبهايي که در مسير پيشروي نظامي حايل هستند، ارتباط پيدا مي کند. وضعيت نسبي و روشهاي ترابري، زمان انتقال و جابجايي نيروها را بين دو مکان تعيين مي کند. در اينجا، طول، عرض و مساحت، ميزان فضاي مانور در دسترس و امنيت و آسيب پذيري نسبي نقاط کليدي را در هر ناحيه تعيين مي کنند.

شکل و مشخصات زمين، نوع آرايش نظامي را تعيين مي کند. ناهمواريها، الگوهاي آبراهه ها، زمين شناسي و خاک موضوعات مرتبط با هم هستند. استراتژيستهاي رده بالا، خلبانان و فضانوردان، کوهها، دره ها، فلاتها و جلگه ها را مي بينند. سربازان خط مقدم که بجاي تصاوير بزرگ از مناظر با جزئيات سر و کار دارند، داراي ديد متفاوت و وسيعي از عوارض هستند.

پوشش گياهي طبيعي از صورت انبوه تا مناطق تقريباً بدون پوشش گياهي، متغير هستند. مناطق توندراي بدون درخت، جنگلهاي کاج تايگا که بيشتر منطق سيبري را مي پوشاند، جنگلهاي باراني حاره اي، علفزارهاي بلند، خارستانها و نوحي پوشيده از کاکتوس، هر کدام محيط نظامي مربوط به خود را مي طلبد.

از آنجا که تقريباً 75 درصد سطح کره زمين را آب فرا گرفته است و اقيانوس آرام خود به تنهايي مناطقي از تمام قاره ها و جزاير را دربرميگيرد، لذا به اعتقاد دريانوردان، اهميت اقيانوسها غير قابل اغراق است. درياها و درياچه هاي بزرگ مثل کارائيب، خزر و مديترانه، سرزمينهاي بزرگي را از هم جدا مي کنند. بادها، جزر و مد، اختلاف دماي آبها، ميزان شوري آب باعث اين مي شود که نتوان از کشتي ها و زيردريايي ها آنطور که بايد استفاده کرد. تنگه ها، کانالها، صخره هاي دريايي و ديگر اشکال توپوگرافيکي همين نقش را در کنار سواحل بازي مي کنند.

جو زمين نيروهاي مسلح را در هر نقطه اي که باشند، خواه در بالا يا در خشکي و يا روي دريا، احاطه مي کند. دما، بارش (به اشکال باران، تگرگ، يخ، برفابه يا برف)، بادها و رطوبت نسبي همراه با روشنايي روز و تاريکي، دستورات نظامي را در زمان جنگ و يا صلح، تحت الشعاع خود قرار مي دهند چرا که آنها بطور موثري در زمانبندي، انتقال و پشتيباني اثر گذار هستند. بنابراين اگر به اين پديده هاي طبيعي و پيامدهاي آن در هر گونه عملياتي توجه خاص نشود، طراحان و فرماندهان دست اندر کار عمليات بايد بهاي سنگيني را بپردازند. تاريخ مکرراً شاهد ارتشهايي بوده است که بر اثر فرو رفتن تجهيزات و ادوات جنگي در عمق گل و لاي به کلي از هرگونه حرکت و پيشروي باز ايستادند. ناوگانهاي عظيم دريايي همانند ناوگان نيروي دريايي اسپانيا بر اثر ناديده گرفتن شرايط طبيعي از مسر خارج شده و به سرنوشت شومي گرفتار آمدند و بمب افکن هايي بر اثر تندباد يا مه از پرواز باز ايستادند و مثل يک پرنده کوچک بال و پر شکسته محکوم به زمين شدند.

 

گل نشستن کشتي
به گل نشستن کشتي

 

بمب افکن
سقوط يک بمب افکن بر اثر مه گرفتگي

 

 

چهارمين عنصر برجسته زمين شناسي پس از سه عنصر زمين، دريا و هوا، فضاي درون و بيرون جو است که بخش کوچکي از آن براي اهداف نظامي مورد بهره برداري قرار گرفته است.

 

2) عوامل فرهنگي

مردم در بالاي ليست ملاحظات فرهنگي قرار دارند که مستحق توجهات بيشتري در برنامه هاي سياسي- نظامي هستند. آمارهاي مربوط به سرشماري بيانگر اندازه جمعيت، توزيع و پراکندگي آن، گروههاي سني، درصد مردان در مقايسه با زنان و تراکم جمعيت شهري در مقايسه با جمعيت روستايي مي باشند. ديگر خصوصيات مهم نظامي شامل هوش و استعداد افراد و اطلاعات بومي، زبان، گويشها، ميزان باسوادي، سنتها، باورها، حس وطن پرستي، طرز برخورد با بيگانه (بي علاقه، با احترام، با خصومت، متنفر)، انضباط، روحيه جنگجويي، خلق و خو (تهاجمي يا انفعالي) و همينطور شيوع يکسري بيماريهاي بومي، مي باشند.

ارتباط بين گروههاي نژادي، قومي، قبيله اي و مذهبي مستلزم توجه خاص است زيرا بيگانگي (اليناسيون) در اغلب موارد منجر به درگيريهاي نظامي مي شود.

برخي از اماکن مثل زيارتگاهها، قبرستانهاي ملي، اماکن مذهبي و حتي تمامي يک شهر از نظر روانشناسي اهميت بسزايي دارند و بايد قبل از دست زدن به هر گونه عمليات، آنرا مورد توجه دقيقي قرار داد.

منابع طبيعي، کاربري زمين و صنايع که زيربناي توانايي ها و استعدادهاي رزمي و نيروي مقاومت و ايستادگي نيروهاي خودي و نبرد دشمنان را مشخص مي کند، نقش اساسي در امنيت دارند. غذا اساس ايستادگي و شکست ناپذيري را تشکيل مي دهد و تهيه مواد اوليه و امکانات و تبديل آنها به کالا و وسايل مورد نياز، از جمله ضروريات ديگر است.

عناصر سازنده اصلي عبارتند از: کشاورزي، دامپروري و شيلات، معادن و فلزات، نفت، نيروي الکتريسيته و هسته اي، امکانات آبي، ساخت کارخانه ها، کارخانه هاي سنگ، آجر، کانکريت، چوب بري و ديگر مواد ساختمان سازي.

امروزه در جهان تنها چند کشور وجود داند که از توان و پتانسيل اقتصادي برخورداراند و هيچکدام از کشورها کاملاً خودکفا نبوده تا بتوانند همه نيازهاي خود را برطرف سازند. لذا منابع خارجي براي مقاومت و ايستادگي و درجه کنترل بر آنها از نظر زمين شناسي اهميت بسزايي دارند.

شبکه هاي حمل و نقل، توانايي هاي دولتمردان و فرماندهان را جهت بکارگيري و پياده کردن نيروها در گوشه و کنار جهان تسريع يا باز مي دارد. جاده ها، راه هاي آهن، آبراهه ها، فرودگاه هاي نظامي و بنادر که در ترکيب مناسب و درستي با هم موقعيت يافته باشند، سبب سهولت مانور در جابجايي نيروها مي شود، بنحوي که مي توان بطور سريع از پايگاه هاي دور نيرو فرستاد. راههاي زميني، دريايي و هوايي سبب محدوديت و بازدارندگي تواناييها ميگردد و هزينه دستيابي به اهداف ماموريت از نظر زمان، بالا مي رود و چه بسا زندگي و حيات نيروي تحت فرماندهي را هم به خطر اندازد. کمبودهاي شديد ممکن است حتي عمليات ضروري را غير عملي سازد.

 

وسعه شبکه هاي حمل و نقل
توسعه شبکه هاي حمل و نقل جهت سهولت جابجايي نيروها و تجهيزات

 

توسعه سيستمهاي ارتباط از راه دور

 

سيستمهاي ارتباط از راه دور (مخابراتي) از قبيل راديو، تلويزيون، تلفن، تلگراف، ماهواره هاي ارتباطي، اينترنت و کابلهاي زير دريايي، عمليات يکپارچه و مشترک نيروهاي مسلح را تسهيل مي بخشد. نوع، مشخصات و توزيع و پراکندگي تسهيلات و تأسيسات کارخانه هاي نظامي و غير نظامي در کشور مورد توجه فرماندهان و طراحان نظامي است که اميدوارند از اين تأسيسات در مواقع بحراني استفاده کنند و يا با برنامه ريزي مانع دسترسي دشمنان به تسهيلات و تأسيسات شوند. در اين خصوص، ستادهاي مرکزي، پايگاههاي فرعي، خطوط انتقال پيامها، پست انتقال، مسيرهاي آلترناتيو، استعدادها و تواناييهاي افزون، منابع انرژي و تعمير و نگهداري تأسيسات از اهميت زيادي برخورداراند.

مناطقي در زمين و در فضا، بطور معقول و منطقي نواحي همگني هستند که داراي عارضه هاي بارز توپوگرافي، آب و هوا، روئيدنيها و عوامل موثر فرهنگي بوده که بالنسبه تأثيرات يکنواخت و يکدستي در اتخاذ عمليات و طراحي نظامي اعمال مي کنند ولي بايد خاطر نشان کرد که در اين مقوله، چندين سيستم طبقه بندي در تقابل با هم قرار دارند. يکي از اين سيستمها به سطح اهميت مي دهد که ممکن است بصورت تپه ماهور يا افقي، صاف يا دنداه دار روي زمين يا زير دريا باشند. طبقه بنديهاي ديگر بر اساس نوع اقليم است مثل منطقه شمالي، فرا شمالي، حاره اي يا سرد و مرطوب، سرد و خشک، گرم و مرطوب، گرم و خشک که هر کدام داراي اختصاصات گياهي و جانوري خود مي باشند.
فضانوردان در ارتفاع 95 کيلومتري از سطح زمين، بهنگام گردش بدور زمين با پنج منطقه روبرو هستند که يکي در روي ديگري قرار گرفته است. آنها بايد از گشتکره (تروپوسفر)، پوشکره (استراتوسفر)، ميانکره (مزوسفر)، دماکره (ترموسفر) و برونکره (اگزوسفر) بگذرند تا به آن ارتفاع برسند. در آن ارتفاع جاذبه آيروديناميکي و دماي اصطکاک اهميت خود را از دست مي دهند.

نيروهاي مسلحي که بطور مشخصي براي بکارگيري در يک محيط معيني در نظر گرفته شده اند، معمولاً کارايي خود را در جاي ديگر از دست مي دهند. با تغيير شرايط آنان بايد با شرايط محيط جديد مثل توپوگرافي، شرايط آب و هوايي و سيستم هاي حکومتي آشنا شوند و تکنيکها و شيوه هاي خود را تغيير دهند و سپس اقدام به تهيه اسلحه مناسب، تجهيزات، لباس و تدارکات اسکان مناسب باشند.

آرايش بهينه براي جنگ در جنگلهاي باراني آمادگي لازم را براي روبرو شدن با گرما، رطوبت و حشرات موذي را فراهم مي آورد. اسهال و بيماريهاي خاص مناطق استوايي ممکن است بيشتر از سلاح دشمن تلفات ببار آورد. اگر نيرو احتياط لازم را بعمل نياورند و چنانچه از اسلحه و تجهيزات نظامي در مقابل رطوبت و گرد و غبار بخوبي نگهداري نگردد، در ميدان جنگ عمل نخواهند کرد. سربازان و نيروهاي پياده با لباسهاي نظامي سبک که با محيط اطراف خود استتار شده اند، بر استتار تانکها و نفربرها مقدم هستند، زيرا شناسايي هوايي در اين مورد بشدت محدود شده و فنون و تاکتيک واحدهاي کوچک در صحنه عمليات تفوق دارد. در مقابل، آرايشهاي بهينه در هواي سرد نيازمند وسايل مخصوص استتار در برف، پوتين هاي ضد آب، کيسه خواب، اسکي، تجهيزات موتوري و مخصوص ترابري در روي برف، چادر مجهز به وسايل گرمايي، ضد يخ، روغن با ويسکوزيته پايين، غذاهاي گرم با کالري بالا و باز آموزي مي باشد.

 

استتار در برف
استتار در برف و جنگل

استتار توپخانه
نحوه استتار توپخانه

 

نيروهاي دريايي که کاملاً براي جنگ در روي درياها آماده شده اند، بايد تاکتيکهاي خود را در فلات قاره تغيير دهند، زيرا بعلت نزديکي با ساحل مي توانند بارها مورد تهاجم هوايي و آتشبار توپخانه قرار گيرند. بعلاوه مينهاي دريايي، زيردريايي هاي کوچک و مردان قورباغه اي (فراگمن ها) نيز مي توانند هر آن ضرباتي را وارد نمايند و همچنين مکان مانور نيروي دريايي در فلات قاره با ساحل نزديک محدود مي گردد. بنابراين، سيستم سنجنده ها و ارتباطات که بطور موثري توانايي کار در آبهاي ساحلي را دارند، بايد با تجهيزاتي تکميل يا جايگزين شوند که براي انجام عمليات در روي آب يا داخل آب يا در عمق طراحي شده باشند. در صحنه عمليات دريايي، تمايز دوست از دشمن، کار را با مسائل پيچيده اي روبرو مي سازد که اين امر پروازهاي نظامي و غير نظامي و ترافيک دريايي را در بر مي گيرد.

 

مين دريايي
نمايي از يک مين دريايي (سمت راست) و مردان قورباغه اي (سمت چپ)

 

مناطق نظامي و مرزهاي سياسي بندرت بر هم منطبق مي شوند، در نتيجه بيشتر کشورها داراي دو يا چند زير مجموعه زمين شناسي هستند که برنامه ريزي، تدارکات و عملياتها را پيچيده مي کند. عوامل فرهنگي اغلب بيانگر تناقضات نظامي در نواحي که از نظر توپوگرافي و آب و هوايي بهم چسبيده هستند، مي باشد.

اگر چنانچه سياستمداران، استراتژيستها و کارشناسان نظامي، عوامل و عناصر زمين شناسي را که در مقابل تغييرات فصلي، چرخه طبيعت يا اتفاقي دگرگون مي شوند را ناديده بگيرند، دچار سوانح و حوادث ناگواري خواهند شد. جنگهاي هسته اي هر چند که اينک به ادعايي ابزار بازداشته شده است، ليکن درصورت استفاده از آنها، در لحظه اي مي توانند تمام شهري را که ميدان نبرد بحساب مي آيد با خاک يکسان نمايد و يا بعد از انتشار راديواکتيو، روز را به شب ظلماني تبديل کند و لکه هاي خورشيدي بطور دوره اي خاموشي را بر دنيا حکمفرما سازد.

 

انفجار اتمي
نمايي از يک انفجار اتمي که در يک لحظه همه چيز را با خاک يکسان مي کند.

  

گير افتادن نيروهاي نظامي در سيلاب
گير افتادن نيروهاي نظامي در سيلاب

 

 

در تغييرات فصلي در اثر برگريزان پاييز، مخفي گاهها و پناهگاهها لو رفته و عمليات اختفاکاري بي فايده مي گردد. سرماي زودرس، رطوبت منطقه، جريانات بادهاي موسمي و غيره و پيشبيني نکردن در محاسبات نظامي باعث ضربات جبران ناپذيري در طرح ريزي عمليات مي گردد. بنابراين کارشناسان نظامي در هنگام طراحي عمليات بايد همواره تغييرات ناگهاني عوامل زمين شناسي را مورد توجه قرار داده و در تجزيه و تحليل منظور نمايد.

توپوگرافي زمين در مناطق غرب و شرق و يا جنوب و شمال، آرايش دفاعي متفاوتي را در تهاجم و آفند و يا پدافند مي طلبد. طغيان ناگهاني رودخانه اي مي تواند بهترين طرح ها و نقشه هاي نظامي را خنثي کند. پيش بيني اتفاقات ناگهاني و فصلي سبب ايجاد مشکلاتي در فعاليت مهندسي رزمي مي گردد.
همه عواملي که در بالا به آنها اشاره شد، ناشي از سطحي نگري و عدم درک صحيح از محيط است که با بهره گيري مناسب از زمين شناسي نظامي، مي توان بر بسياري از آنها فائق آمد.

منبع:

http://geoaria.blogfa.com

ادامه نوشته

سدها وآب بند ها در ايران از دوران هخامنشي تا حال حاضر

سد سازي از دوره هخامنشيان تا قبل از اسلام

 سد سازي يا بند سازي از فعاليت هاي مهندسي به شمار مي رود كه شرايط تاريخي و جغرافيايي خاص مناطق در پيدايش ،‌شكل گيري و گسترش آن سهم به سزايي دارند. در گذشته و در هر منطقه خاص جغرافيايي بنابر ضرورت يا نياز ساكنين آن جا نسبت به ايجاد سد،‌بند يا آبگير اقدام مي كرده اند تا نيازهاي خود در زمينه آبياري و آبرساني را مرتفع سازند. در مناطقي نيز به خاطر پايين بودن سطح آب‌هاي رودخانه ها يا نياز جهت تغيير مسير رود ، سد سازي انجام مي گرفته تا بتوانند سطح آب را بالا آورده و براي نيازهاي كشاورزي و عمراني از آن استفاده كنند.

در ايران نيز به جهت كمبود آب،‌شرايط اقليمي خاص و نيازهاي روزمره آب ماده اي بسيار ارزشمند محسوب مي شده كه اين امر را علاوه بر بندسازي ، سد سازي و آثار به جا مانده مي توان در فرهنگ ايراني و ارزشي كه براي آب قايل مي شدند و حافظه تاريخي مردم ايران به وضوح مشاهده و مطالعه كرد.
در سرزمين هاي ايران و مصر كه از قديم در معرض سيلاب و طغيان رودخانه ها قرار داشتند‌،ساخت بندهاي متفاوت در طول مسير رودخانه ها و يا مناطق سيل خيز به جلوگيري از خسارات اين گونه طغيان ها كمك فراواني مي كرد.

تاريخ سد سازي در ايران‌،مصر و بين النهرين ( ميان رودان) قدمتي بسيار طولاني دارد و هنوز هم مي توان نشانه هايي از آنها را در اين سرزمين ها يافت. به طور كلي سدسازي و نيز لايروبي و مرمت آنها از دير باز در ايران ديگر سرزمين ها ،‌مانند ساير كارهاي عام المنفعه و پروژه هاي بزرگ معمولا به دست حكومت ها و پادشاهاني كه به امور آباداني و آبادي علاقه بيشتري داشتند انجام مي گرفته است و در اين ميان رونق اقتصادي و پيشرفت آبادي ها و شهرهاي مرتبط با سيستم هاي آبياري و آبرساني نيز بستگي بسيار زيادي با مقوله سد و سد سازي و اهميت حكمرانان به اين مسايل داشته است.

 

پادشاهان هخامنشي به واسطه نياز جغرافيايي كشور ايران و علاقه اي كه در گسترش و آباداني سرزمين تحت فرمانروايي از خود نشان مي دادند و در زمان امپراتوري خود سدها و بندهاي زيادي در بخش هاي جنوب غربي و جنوبي ايران ساختند. بسياري از سيستم هاي آبرساني و آبياري كه تا سال هاي متمادي نيز در ايران از آنها استفاده شد مرهون تلاش مهندسان و صنعتگران ايراني است كه در زمان هاي بسيار دور تلاش نمودند تا نيازها و كمبودها را در زمينه هاي عمراني و آبادي بر طرف نمايند و آثار و شواهد آن را نيز مي توان در نقاط مختلف ايران درك نمود. علاوه بر آن بسياري از آثار به جا مانده از اين دوران ها در سرزمين هاي تابعه حكومت هاي ايران باستان نيز قابل مشاهده است.
يكي از رودخانه هايي كه از قديم به رودخانه اروند مي پيوسته است «‌دياله » بوده است كه بنا به دستور كوروش بزرگ سدي براي آبياري ،‌از خاك و چوب بر روي اين رودخانه بسته شده بود كه شبكه كانال هاي آبرساني را تغذيه مي كرد. همچنين در زمان هخامنشيان اولين كوشش ها جهت سد سازي بر روي اروند و فرات به عمل آمد. از مشخصات اين رودخانه ها آن بود كه سطح فرات بالاتر از دجله قرار داشت و نيز در زمان حكومت بابليان بر بين النهرين تمايل رود فرات نسبت به شرق بيشتر از امروز بوده و اين رود تنها داراي يك مجرا بوده است. انشعاب فرات به دو مجرا بين سال هاي 600 ق.م تا 100 ق. م اتفاق افتاده است . چنان كه پيداست هخامنشيان سدهايي بر روي رودخانه هاي فرات و اروند ساختند و گام هايي ديگر در گسترش شبكه كانال هاي آبياري برداشتند. بدون شك هنگامي كه اسكندر مقدوني در حدود سال 400 ق. م به آنجا ها رسيد آن سدها ساخته شده و برپا بوده اند. استرابو جغرافي دان سده اول ميلادي يونان خبر از ويراني آنها به دست اسكندر مقدوني مي دهد. ولي واقعيت اين كه اسكندر اين سدها را ويران كرده باشد كاملا معلوم نيست چون برخي نيز گفته اند كه اسكندر آنها را خراب نكرده است و حتي به حفر كانال ها و نظارت بر اين سدها به طور مرتب مشغول بوده است. به هر حال آنچه مسلم است آبياري با بهره وري از بند سازي در فرات و اروند پيرامون سده چهارم پيش از ميلاد كاملا روا بوده است و اين سيستم هاي سد بندي و آبياري بعدها در زمان ساسانيان به حد بالاي گسترش خود رسيد.

علاوه بر بندها و آبگيرهايي كه در زمان هخامنشيان بر روي رودخانه هاي اروند و فرات ساخته شد،‌در آن زمان بر روي رودخانه «‌كر » kur در فارس نيز بندهايي براي آبياري زمين هاي پيرامون تخت جمشيد ايجاد شد. با اين كه آثاري از تمامي سدهاي ساخته شده در زمان هخامنشي ها در دست نيست، ولي برخي از بندها كه تا به امروز بر روي آن رودخانه بر جاي مانده اند داراي پايه هاي هخامنشي هستند.

از جمله اين سدها « بند ناصري » است كه در 48 كيلومتري شمال غربي تخت جمشيد واقع شده است. ابن بلخي (سده پنجم‌) سد ناصري را چنين توصيف مي كند:« در اين قسمت رودخانه در زمان هاي قديم سدي ساخته شده بود كه آب كافي را براي آبياري زمين ها تأمين مي كرده است ،‌اما در روزگاران هرج مرج كه اعراب به سرزمين ايران تاختند اين سد رو به خرابي نهاد و در تمام حوزه هاي رامجرا ( را مجرد‌) ديگر كشاورزي انجام نشد. ..»

سد ديگر بند فيض آباد نام دارد كه در حدود 48 كيلومتري شمال تخت جمشيد قرار گرفته است چنان كه گفته شده است يكي از سه بندي كه بر روي رود كر ساخته شده بوده 25 متر درازا و 25 متر بلندا داشته است.

در نزديكي شهرك «‌كوار » در جنوب شيراز سد هخامنشي ديگري به نام «بند بهمن» بر روي رودخانه « مند» بنا شده است. طول بند در حدود 100 متر و بلنداي آن حدود 25 متر مي باشد . بخش عمده اي از اين سد تا كنون از گل و لاي پر شده است.

در زمان ساسانيان و هنگام حكومت شاپور اول ، ارتش شكست خورده والرين رومي كه مركب از 70000 هفتاد هزار نفر مي شد به اسارت ايرانيان درآمد، شاپور از اين اسيران براي ساختن ساختمان هايي در ايران استفاده كرد. يكي از اين ساختمان ها «‌سد شادروان شوشتر» بر روي رودخانه كارون به شمار مي آيد . شوشتر كه در كناره شرقي كارون بر روي ساحل سنگي ساخته شده از زمان ساسانيان يكي از شهرهاي مهم بود. از زمان ايلاميان و دوران اوليه سلسله ساساني براي بالا بردن سطح آب در كارون تا به سطح شهر شوشتر سدي بر روي اين رود زده بودند.

 

ابن حوقل در صورة الارض راجع به شادروان شوشتر مي نويسد:

« سرزمين خوزستان در محلي مستوي و هموار قرار گرفته است و داراي آب هاي جاري است. بزرگترين رودهاي آن شوشتر است كه شاپور شادروان (سد معروف) را در دروازه شوشتر بر آن ساخت تا آب آن بالا آمد و به ثمر رسيد چه شوشتر در زمين مرتفعي قرار دارد.»

چنانكه پيداست سد اوليه بر روي كارون از لحاظ بالابردن سطح‌ آب چندان رضايت بخش نبود پس ايران رومي را براي رفع نقايص به كار گماشتند . احتمالا علاوه بر نيروي كارگري چندين مهندس نيز در سپاه روم بوده اند. گام نخست ،‌ايجاد رودخانه اي انحرافي « گرگر» بوده كه در هنگام ساختن سد آب كارون را هدايت مي كرده است. اين سد كه پس از تعميرهاي پشت سر هم تا كنون به جا مانده است «‌بند ميزان » نام دارد. سد داراي سرريزهايي است كه در هنگام بالا آمدن آب اضافي آن را تخليه مي كرده است. پهناي اين سد بين 10 تا 12متر است . ساختن اين سد از سه تا هفت سال طول كشيد و هنگامي كه ساختمان آن پايان يافت . ورودي رود گرگر با بند ديگري بسته شد كه امروزه « بندقيصر » ناميده مي شود . اين سد نيز كه تا كنون به جا مانده از تكه هاي بزرگ سنگي كه با بست هاي آهني به يكديگر محكم شده اند ساخته شده است. براي كنترل آب رودگرگر شش سرريز در آن سد ساخته شده بوده است . كانال گرگر پس از گذشتن نزديك به 30 كيلومتر به سوي جنوب دوباره به كارون مي پيوندد . نشانه هاي موجود چنين مي گويد كه براي آبياري نهرهاي ديگر نيز بر روي اين كانال زده شده بوده است.

به نظر مي رسد كه اين نخستين بار در تاريخ سد سازي است كه براي ساختن سدي بر روي رودخانه اي‌، براي آن كانال انحرافي ساخته اند و به ويژه از ديدگاه مهندسي با توجه به مقدار آب كارون اين خود پروژه با اهميتي به شمار مي رفته است. از كتاب تحفة العالم درباره ساختمان سد شادروان چنين آمده است:

«... ذوالاكتاف بعد از قلع و قمع اعراب به جنگ قيصر كمر بسته او را مغلوب و اسير كرد و به ايران قصد داشت و پس از مؤاخذه و مصادره به او فرمود كه اگر نجات خود را مي خواهي ممالكي را كه از قلمرو من خراب كرده اي بساز و چون شاپور را به عمارت و آبادي شوشتر رغبتي بوفور بود. قيصر التزام نمود كه ابتدا شادروان شوشتر را بسازد و چنان كند كه در حوالي شهر زرع مايي توانند كرد .قيصر چون بر جان خود ايمن گشت ... بفرمود تا مهندسين با فرهنگ ار روم ... و مهندسان بعد از آنكه ترازوي آب را بر‌آورد نمودند ديدند كه به سبب بسياري رودخانه و شدت جريان آب ساختن شادروان محال و زمين رودخانه را سنگ بست نمودن كه ديگر باره عميق نشود ممكن نيست مگر آن كه آب را اولا به طرف ديگر جاري نمايند تا آب از رودخانه منقطع گردد بعد از ساختن زمين رودخانه شادروان باز آب را به اين طرف سردهند و آن رخنه را ببندند...»

در شاهنامه فردوسي اشاره به اين موضوع شده كه سازنده و مهندس شادروان شوشتر شخصي به نام « برانوش » بوده است. ساختمان سد شادروان در زمان شاپور ساساني در 280 ميلادي پس از سه سال عمليات ساختماني به اتمام رسيد. در ساختمان اين سد براي پيوند و پا برجايي سنگ هاي گرانيت به كار برده اند. بنا به شرح كتاب مجالس المومنين نوشته طبري عمود هاي آهنين كه در سرب قرار داشته نيز در آنجا به كار رفته بوده است.

-سد اهواز : يكي از بندهاي ديگري كه پس از سد شوشتر ساخته شد سد اهواز بوده است كه نشانه هاي آن هنوز هم به چشم مي خورد .درازاي اين سد بيش از 1000 هزار متر بوده و احتمالا 8 متر ضخامت(پهنا)‌داشته است . مقدسي جغرافي دان اسلامي سده سوم هجري درباره سد اهواز چنين مي گويد :« ميان اين دو بخش { اهواز را } پل «‌هندوان » كه با آجر ساخته شده پيوند مي دهد... روي اين نهر {مسرقان } دولاب‌‌هاي بسيار است كه فشار آب آنها را مي گرداند و «‌ناعور »‌خوانده مي شوند.

سپس آب در كاريزها كه در بالا نهاده شده مي آيد ... بستر رودخانه نيز از پشت جزيره اي به اندازه يك صد درس به يك شادروان كه (ديواره اي )از سنگ ساخته شده بر مي خورد و بازگشته (و درياچه مي شود با فواره هاي شگفت انگيز ) و به سد جويبار مي افتد كه به آبادي‌ها مي رود و كشتزارها را سيراب مي كند. ايشان مي گويند:‌اگر شادروان نبود اهواز آباد نبود چه در آن هنگام از آب‌هايش بهره برداري نمي شد. شادروان درهايي دارد كه هنگام افزايش آب آنها را باز مي كنند ... صداي آب سرريز شده از شادروان در بيشتر سال آدمي را از خواب باز مي دارد.»

- سد پل گونه دزفول: بند ديگري كه در سده چهارم پس از ميلاد توسط شاپور دوم (و يا احتمالا بازمانده‌اش اردشير دوم ) ساخته شده سد پل گونه دزفول است كه بر روي رودخانه كوفه زده شده و در محل پي پل قرار گرفته بوده است.

- بند قير: از زمان ساسانيان نام سد ديگري به نام « بند قير »‌بر روي رودخانه كارون در محل پيوستن دو رود آب گرگر و آب دز به كارون بر جاي مانده كه پس از سدهاي شوشتر و اهواز از مهم ترين سدهاي روي كارون به شمار مي آمده است.چنان كه پيداست نام اين سد نماينده كاربرد « قير » براي آب بندي آن به منظور افزايش پا بر جايي و سختي و استحكام سد بوده است.

پادشاهان و مهندسان ساساني افزون بر ساختن سد بر روي كارون و كرخه در سرزمين عراق امروزي نيز به ساختن سدهايي به ويژه در كرانه شرقي اروند بين سامره و كوت مبادرت كردند . ساسانيان سيستم آبياري رودخانه دياله را گسترش دادند و در پديد آوردن نهرها تا آنجا پيش رفتند كه نياز به مقدار آبي بيشتر از آنچه كه دياله مي توانست بدهد پيش آمد. اين گره به كمك رودخانه اروند گشوده شد ، بدين معني كه ابتدا آب آن را با ابزارهاي بالا بردن آب و سپس با كانال هاي عظيم بالا مي بردند و آن را بدينوسيله به رود دياله سوار مي كردند . گسترش شبكه آبياري در جنوب ايران و بين النهرين در زمان خسرو اول پادشاه ساساني (579 ـ 531 م) به درجه بالاي خود رسيد .

 

- گسترش كانال نهروان : يكي از نمونه هاي اين گسترش كانال نهروان بوده است كه از پشت سد بر روي اروند نزديك محلي به نام دور ( (Dur تغذيه مي شده است . اين كانال بعدها در زمان خلفاي عباسي تعمير شد . كانال نهروان در محل باكوبه (واقع در پنجاه و سه كيلومتري شمال شرقي بغداد و حدود 110 كيلومتري پايين دست سد) به رودخانه دياله مي رسيد.

نكته جالب توجه آن است كه كانال نهروان و رودخانه دياله در يك سطح و بدون هيچگونه كنترل مجازي به يكديگر مي رسيدند و اين نشان دهنده آن است كه مهندسان ساساني مي توانسته اند جاي سد را طوري برگزينند كه اين جريان و ارتباط طبيعي با دقت انجام گيرد. و اين خود نمايشگر تبحر آنان در پياده كردن نقشه و نقشه برداري ساختمان ها و تأسيسات بوده است. در حدود سي و شش كيلومتري جنوب باكوبه سدي به نام سد بلادي براي كنترل جريان آب در دياله ساخته شده بود كه آب دياله را به داخل كانال كوتاهي (كه در زير بغداد و بالاي تيسفون به اروند مي‌ريخت )‌كنترل مي كرد.

افزودن بر سدها و پل هايي كه شرح آنها آمد از باستان در سرزمين خوزستان بندها، پل ها و سدهاي ديگر نيز ساخته شده بوده است كه به آبياري زمين هاي پيرامون كمك فراوان مي كرده اند برخي از اين سدها عبارت بودند از :

ـ سد قلعه رستم ، در 33 كيلومتري شمال شوشتر بر روي كارون كه داراي سه دهنه بزرگ از بالا به پايين بوده است. نهري را كه از اين سه سد آب مي گرفته نهر « جوي بند » و يا « ديم چه » مي گفته اند . درازاي اين نهر آبياري 18 كيلومتر بوده است. ـ

ـ سد شعيبيه : كه در 24 كيلومتري جنوب غربي شوشتر و بر روي رودخانه دز ساخته شده بوده است.

ـ سد كارون : كه در 8 كيلومتري شمال اهواز قرار داشته است.

-سد عجيرب :كه در 36 كيلومتري شوشتر روي رودي با همان نام احداث شده است.

ـ سد كرخه : اين سد در 15 كيلومتري شمال حميديه واقع بوده و پيش تر به آن سد نهر هاشم مي گفته اند.

ـ سد ابوالعباس : در 18 كيلومتري رامهرمز واقع است و از سه دهانه تشكيل مي شده است.

ـ سد ابوالفارس : در جنوب شرقي رامهرمز.

ـ سد جراحي : در 29 كيلومتري جنوب رامهرمز.

- سد ايزد خواست : يكي ديگر از آثار تاريخي دوران ساساني دژ باستاني ايزد خواست و آثار تاريخي مربوط به آن است. اين آثار كه در راه اصفهان به شيراز در 41 كيلومتري جنوب اصفهان واقع شده شامل قلعه ،‌آتشگاه ، پل ،‌كاروانسرا و سد نزديك آن است . سد ايزد خواست (يزد خواست‌) در ده كيلومتري جنوب دهكده يزد خواست قرار گرفته و درازايش 65 متر و پهناي آن نزديك 6 متر است . از ويژگي هاي اين بند كه تنها بخشي از آن برجاي مانده است ،‌آن است كه اين سد از نوع قوسي بوده است . سد ايزد خواست  كه مي توان آن را نخستين بند قوسي جهان دانست از بناهاي دوره ساساني است. مصالح ساختماني سد شامل سنگ لاشه و ملات گچ و ساروج و نماي آن از سنگ تراشيده با اندود ساروج است . چنان كه پيداست اين بند براي جمع كردن آب هاي بهاري و جلوگيري از جريان سيل در منطقه ايزد خواست ساخته شده بوده است.

- سد سكندر: درباره ديواره يا سدي كه در تاريخ به نام سد سكندر موسوم گشته نوشته ها و اخبار متعددي ذكر شده است . عده اي معتقدند اسكندر مقدوني در لشگر كشي هاي خود به شرق در منطقه ماوراء النهر بنا به درخواست مردم منطقه كه مرتبا در معرض تهاجم قومي به نام يأجوج و مأجوج بوده اند. اين سد را رد دهانه دره اي بنا مي كند تا جلوي مهاجمان گرفته شود. البته در انتساب بناي مذكور به اسكندر جاي شك فراوان وجود دارد و مي تواند مانند بسياري از داستان هاي تخيلي و ساختگي مربوط به اسكندر مطرود تلقي شود. اسكندر مهاجم با تهاجم سريع خود و مدت كمي كه در اختيار داشته و مرتبا در حال حمله و لشكر كشي بوده ، بعيد است كه چنين كار عظيمي را انجام داده باشد.

بلعمي در ترجمه خود از تاريخ طبري اوايل سده سوم هجري و به نقل از روايت قرآن13كريم ساختن سد يأجوج و مأجوج را به شخصي به نام اسكندر ذوالقرنين منتسب مي داند بر طبق آن مردم ‌از اسكندر مي خواهند برايشان سدي بسازد كه ميان آنها و اقوام مهاجم حايل باشد.

ابوريحان بيروني كه مي خواسته بداند كه محل سد سكندر در كجا بوده است در مورد شخصيت ذوالقرنين چنين نظر مي دهد كه وي يكي از اميران حميدي بوده است. مقدسي نيز در احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (صفحات 533 تا 538 ) با شرحي مشابه ابوريحان مي نويسد كه ديواره سد پنجاه ذراع كلفتي و بلندي داشته و با خشت هاي آهنين در مس پوشانده شده بوده است. از اين نوع روايت و روايات نظير آن مي توان احتمال داد كه سد موسوم به سد اسكندر نوعي ديواري دفاعي بوده است.

علاوه بر سد سكندر در نوشته هاي تاريخي از ديواره هاي دفاعي ديگري نيز كه همگي در منطقه مازندران (طبرستان) ايجاد شده بودند نام برده شده است. اين سد ها يا ديوارها به نام هاي سد تميشه ،‌سد دربند ،‌سد انوشيروان ،‌سد مرو و باب الابواب شهرت يافته اند و احتمال دارد كه سد سكندر يكي از اين پنج ديوار ،‌بوده باشد . رواياتي كه ذكر شد همگي از وجود ديواره هاي دفاعي متعدد در ناحيه شمال خراسان و كناره درياي خزر حكايت مي كند . برخي از اين حفاظ ها به صورت سد يا بندي در دره اي بوده و برخي ديگر نيز به شكل ديواري طويل ازسدي تا سدي ديگر كشيده شده بوده است . سدها و ديواره هاي دفاعي در شمال خراسان براي حفاظت شهرهاي آن سامان از هجوم اقوام وحشي ايجاد شده بوده است. اين ناحيه از ايالت هاي مهم ايران در عصر هخامنشي به شمار مي آمده است و آن طور كه از تاريخ بر مي آيد كشور ايران از زمان كوروش هخامنشي در اين ناحيه همواره در معرض هجوم قبايل وحشي قرار داشته است با توجه به اين كه برخي ذوالقرنين را همان كوروش شاه هخامنشي دانسته اند بعيد نيست كه در آن عصر اقداماتي در دفاع از اين منطقه با ايجاد سدها و ديوارهاي حايل انجام گرفته باشد. اقدامات دفاعي احتمالا از دوره هخامنشيان آغاز شد،‌در عصر اشكانيان هم بنا بر شواهد موجود مانند ديوار دفاعي گرگان و تطابق نظريات باستان شناسي قوت يافت و در دوره ساسانيان نيز تأسيسات مزبور بازسازي شده و مواضعي نيز بدان افزوده گشته است و نيز به احتمال نزديك به يقين مي توان گفت كه اسكندر مقدوني چيزي در آن ناحيه نساخته است !‌نه سبك ساختماني و نه آثار باقيمانده ‌،‌هيچ يك حكايت از چنان اقدامي نمي كند و به طور حتم اسكندر در گذار از سرزميني بيگانه و در مدتي كوتاه نه انگيزه و نه توان انجام چنان كاري را داشته است . ضمن اين كه بعيد به نظر مي رسد كه مردم ايران كه اسكندر در برابر آنها حكم يك مهاجم و اشغالگر را داشت از يك بيگانه چنين درخواستي كنند و او نيز پاسخ دهد. انتساب نام اسكندر به اين بناها و ديگر آثار را بايد انگاره اي نادرست دانست كه به ذهن عوام راه يافته و در برخي نوشته ها نيز مغرضانه و يا نا آگاهانه ظاهر شده است.

 

ارتباط پایداری سدها با پی و ارتفاع و شکل سدها

در ادبیات مهندسی سدها را گاه به موجودات زنده تشبیه می‌کنند، زیرا به دلیل تغییر در وضعیت محیط زمین شناختی در طول زمان ، شرایط حکمفرما در سد و مخزن نیز دائما در حال تغییر است. از این رو است که سدها باید به گونه‌ای طراحی و اجرا شوند که در تمام طول بهره‌برداری پایداری قابل قبولی از خود نشان دهند. آگاهی از هر گونه تغییر در شرایط سد و محیط اطراف آن محتاج نصب دستگاههای متنوع و رفتار سنجی دائمی است.

 

رابطه پایداری و فرار آب

آب جمع شده در مخزن ممکن است از محل پی سد یا تکیه‌گاههای جانبی آن یا از جسم سد تراوش نماید. فرار آب از جسم سد بویژه در سدهای خاکی اهمیت خاصی در پایداری سد دارد. روشهای متنوعی برای کاستن از میزان آب نشتی و تحت کنترل در آوردن آن وجود دارد.

ویژگیهای سنگ و خاک سازنده پی سد و تکیه‌گاههای آن ، مصالح در دسترس برای ساختمان سد ، نحوه طراحی و شکل انتخاب شده برای سد و سرانجام محدودیتهای اجرایی هر یک به نحوی می‌توانند در انتخاب روشهای مناسب برای آب بندی سد موثر واقع شوند.

 

طراحی و اجرا

هدف اصلی در طراحی یک سد خاکی دستیابی به سازه‌ای است که آب را در پشت خود نگاه دارد و علاوه بر آن از نشت آب در دامنه پایاب که رگاب و گسیختگی را به همراه خواهد داشت، جلوگیری کند. اجرای یک سد ساخته شده از مصالح همگن تنها در مواردی معدود که مصالح مناسبی در اختیار بوده و سد ارتفاع زیادی نداشته باشد، مورد توجه قرار می‌گیرد. در اغلب سدها ، مقطع سد حالتی منطقه‌ای دارد تا به این وسیله بتوان ضمن استفاده از مصالح موجود در محل ، کارایی سد را افزایش داد . سدهای منطقه‌ای محتاج هسته‌ای نفوذ ناپذیرتر برای کنترل جریان در داخل بدنه سد هستند.

سدهای خاکی اگر بطور غیر صحیحی طراحی و اجرا شوند، می‌توانند مشکلات و خطرات زیادی را به همراه داشته باشند. سدهای خاکی معمولا با ریختن و کوبیدن لایه‌های متوالی خاک دارای رطوبت مناسب ساخته می‌شوند. تراکم ناقص خاکریز سد یا پی ضعیف آن باعث نشت تدریجی بدنه سد می‌شود و در نتیجه از مقدار « ارتفاع آزاد » آب می‌کاهد یا باعث بوجود آمدن ترکهایی در بدنه سد می‌شود که می‌توانند مسیرهای ناخواسته‌ای برای عبور آب نشتی نشت کنترل نشده داخلی و خارجی باعث رگاب و ایجاد فشارهای بالازدگی زیاد در پی سد می‌شود.

 

شکل سد

انتخاب مقطع مناسب برای سد به عوامل چندی وابسته است. عامل مهم در انتخاب نوع مقطع و اینکه یکنواخت یا چند بخشی)منطقه‌ای) باشد، نوع مصالح طبیعی در دسترس است. یک مقطع منطقه‌ای با توجه به مصالح موجود می‌تواند به صورت یک هسته رسی یا پوسته دانه‌ای یا سنگریز با پوسته غیر قابل نفوذ یا سنگریز به همراه یک مانع داخلی باشد. از این میان ، هسته‌های رسی فراوانتر از انواع دیگر بکار گرفته می‌شوند. این هسته‌ها ممکن است به صورت قائم ، شیبدار یا ترکیبی از این دو باشند. دستیابی به دامنه‌های پایدار در سمت سراب و پایاب به جنس مواد مصرفی و نحوه اجرای آن بستگی دارد. بطور کلی تمام بخشهای خاکریز باید به نحو مناسبی ترام یافته و سطح آن ، مخصوصا در دامنه سراب ، یا سنگریز محافظت شود.

 

ارتفاع سد

ارتفاع سد خاکی تابعی از ارتفاع مورد نظر برای مخزن است. ارتفاع مخزن خود عاملی تعیین کننده در مورد نیروهای جانبی که باید توسط خاکریز تحمل شوند و همچنین فشارهای ناشی از نشت آب در اطراف خاکریز ، است. مقدار نیروی آب نشتی در پی خاکریز ارتباط مستقیم با ارتفاع مخزن دارد و ممکن است توسط عرض خاکریز نیز تاثیر بپذیرد.

 

پی و تکیه‌گاهها

ویژگیهای مصالح سازنده پی سد ، مخصوصا نحوه تغییر شکل و مقاومت آن ، در تعیین زوایای پایدار برای خاکریز تاثیر می‌گذارد. در جاهایی که پی از مصالح ضعیفی ساخته شده است، شیب دامنه‌های سراب و پایاب باید کمتر از حالتی باشد که سد بر روی یک پی مستحکم ساخته می‌شود. یکی از مهمترین مسایل در طراحی و اجرای یک سد خاکی ، کنترل نشت آب از میان جسم سد ما اطراف آن و زیر سد است. برای جلوگیری از فرار آب از زیر خاکریز باید یکی از انواع « آب بند » را بکار گرفت.
یکی از رایج‌ترین و اقتصادی‌ترین روشها در مورد کنترل نشت آب ، امتداد دادن در « هسته رسی» نفوذناپذیر سد تا لایه‌های نفوذناپذیر واقع در پی آن است. باید توجه داشت که ادامه هسته رسی تا اعماق زیاد معمولا پرخ است و عمق بیش از 20 متر اغلب مشکلاتی را برای نگهداری دیواره ترانشه‌ایکه بعدا با رس پر خواهد شد، بوجود می‌آورد.

روش دیگر ، بکار گیری ورقه‌ای از مواد نفوذناپذیر است که تا فاصله‌ای مناسب در سمت سراب امتداد می‌یابد. به این ترتیب با افزایش طول مسیر ، نیروی نشت آب در مواد با نفوذپذیری متوسط کاهش می‌یابد. برای ساختن ورقه نفوذناپذیر معمولا از مصالحی مشابه مصالح هسته رسی استفاده می‌شود.

منبع:http://geoaria.blogfa.com

جايگاه علوم زمين در آيات قرآني

این مطلب برگرفته شده از وبلاگ علوم زمین به آدرس

http://geoaria.blogfa.com می باشد.

جايگاه علوم زمين در آيات قرآني

مطالب برگرقته از مجموعه اي از تفاسير، كتب و نظريات علمي كه در مورد بعضي مطالب علمي كه در قرآن بطور مستقيم يا غير مستقيم به آنها اشاره شده است و در هر بخشي سعي شده است جنبه علمي مسئله مورد بررسي قرار گيرد و سپس با استناد به آيات قرآني مطلب تشريح شود.

كتاب آسماني قرآن، كه كاملترين كتب در ميان كتابهاي آسماني است از جنبه هاي مختلف مورد بررسي و تفسير قرار گرفته است. متأسفانه بيشتر كارهاي تحقيقي در زمينه اين كتاب آسماني روي مباحث كلامي و توجه به ظاهر آيات بوده است و اگر هم در گذشته به جنبه علمي آيات پرداخته شده است با توجه به كمبود اطلاعات علمي تفاسير غلط و گاه بسيار سبك و سطحي از آيات شده است.

در چند سال اخير با گسترش فناوريهاي اطلاعات، پژوهشهاي قرآني در مراكز حوزوي و دانشگاهي افزايش چشم گيري يافته است كه تا كنون بيش از 60 پايان نامه دكترا و بيش از 1300 پايان نامه كارشناسي ارشد در زمينه موضوعهاي قرآني به رشته تحرير درآمده است. آياتي از قرآن كريم كه به علوم طبيعي پرداخته اند به قول بعضي 800 و بعضي 1000 آيه است كه تفاوت آنها بستگي به نوع بينش مفسر دارد. موضوعات زير را در قرآن مي توان تفسير علمي محسوب كرد: حركت خورشيد و حركات زمين، نيروي جاذبه، لقاح ابرها، زوجيت اشياء، ترتيب مراحل خلقت انسان و جهان و مطالبي در مورد مضرات و فوايد بعضي خوراكيها.البته لازم به ذكر است با پيشرفت علوم هر روز موضوعهاي علمي جديدي قابل تطبيق با آيات كريمه قرآن كشف مي شود و به همين علت در آينده بر موضوعهاي علمي قابل تفسير اضافه خواهد شد. در هر صورت فهم دقيق آيات قرآني نياز به تحقيق و استفاده از تمام جنبه هاي تفسيري دارد و به قول مولانا:

 

باده از غيب است كوزه زين جهان                كوزه پيدا باده در، وي بس نهان

بس نهان از ديده نامحرمان                         ليك بر نامحرمان هويدا و عيان

 

در ادامه نوشتار به بررسي موضوعات علمي از قرآن پرداخته شده است كه به گونه اي با علوم زمين در ارتباط بوده اند. اين موضوعات به ترتيب ارائه شامل: حركات خورشيد، شكل زمين، حركات زمين، بادها و نقش آنها در بارندگي،اشتقاق قاره ها ، تكامل نيروي جاذبه و در نهايت اسرار آفرينش كوهها مي باشد.

 

بررسي اجمالي چند موضوع علمي در قرآن

 

الف) حركات خورشيد

خورشيد داراي حركات وضعي و انتقالي است كه حركت وضعي آن در مدت زماني 25 روز براي نقاط واقع در استواي خورشيد و 30 روز براي نقاط نزديك قطبهاي خورشيدي طول مي كشد كه علت زمان متفاوت حركت چرخشي،حالت توده گازي بودن اين ستاره است كه باعث مي شود سرعت چرخش يكسان نباشد. به عبارتي از استواي خورشيد به سمت عرضهاي بالاتر سرعت چرخش كمتر مي شود.

در حركت انتقالي، خورشيد با سرعت km/s 240 به دور مركز كهكشان راه شيري در حركت است ولي به علت عظمت كهكشان، 200 ميليون سال طول مي كشد تا خورشيد يك بار حول مركز كهكشان بچرخد!

جايگاه حركات خورشيد در آيات قرآني:در قرآن براي خورشيد عبارت ضياء و سراج، يعني روشنايي و براي ماه عبارت منير يعني نور بكار برده شده است يعني از خود نور ندارد. (سوره هاي فرقان آيه61، نوح آيات 15و16، نبأ آيات 12 و13).پژوهشگراني مانند بوريس بوكاي در كتاب مقايسه ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، آيات 40 سوره يس و 33 سوره انبياء را دليل حركت انتقالي (مداري) خورشيد مي دانند كه در آنها كلمه فلك به معناي مدار ترجمه شده است.

كه در ذيل ترجمه آيه 40 سوره يس ذكر مي شود: « نه در گردش منظم عالم، خورشيد را شايد كه به ماه برسد و نه شب به روز سبقت گيرد و هر يك بر مدار معيني شناورند».

آيه 42 سوره انبياء، آيه 2 سوره رعد و آيه 33 سوره ابراهيم نيز مربوط به خورشيد و حركات آن مي باشد. افرادي مانند علامه طباطبائي، سيد هبة الدين شهرستاني، طنطاوي در تفسيرالجواهر حركت خورشيد را به سمت مقصدي معين تأييد مي كنند.

 

ب) كرويت زمين(شكل زمين)

امروزه با گردش ماهواره ها به دور زمين، شكل كروي زمين چنان واقعيت آشكاري است كه مشكل بتوان زماني را تجسم كرد كه شكل و ابعاد زمين به كلي براي بشر ناشناخته بود. حدود 200 سال قبل از ميلاد مسيح دانشمندي به نام « اراتوستن» جغرافي دان و ستاره شناس يوناني (Eratostenes) با استفاده از هندسه ابعاد زمين را محاسبه و شكل كروي آنرا حدس زد.

گر چه شكل زمين بطور كلي كروي است، ولي حركت زمين به دور خود بر روي شكل آن مؤثر مي باشد كه علت آن تأثير نيروي گريز از مركز روي اجسام در حال چرخش است . به همين جهت زمين از شكل كروي خارج شده و بصورت يك « بيضوي پخ» درآمده است كه خيلي نزديك به كره است يعني قطر استوايي آن 12756 كيلومتر و قطر قطبي آن 12714 كيلومتر است.

 

موضوع كرويي زمين در آيات قرآني : در آيات  سوره هاي مباركه اعراف 151، زخرف 38، رحمن17، معارج 40 به مسئله كروي بودن زمين اشاره شده است و نيز آيه 19 سوره حجر« والأرضَ مَدَدناها» و زمين راگسترانديم. را بعضي از مفسرين دليل كرويي زمين دانسته اند مانند محمد متولي شعراوي در كتابهاي معجزة القرآن و كتاب المختار من تفسير القرآن الكريم و همينطور آيه 30 سوره نازعات « والأرض بعد ذلك دحاها» و پس از آن زمين را با غلتاندن گسترد را بعضي مفسرين دليل كرويت بودن زمين و نيز خلقت زمين  سپس از آسمانها دانسته اند مانند محمد احمد غمراوي.به عنوان نمونه آيه 17 سوره رحمن جمله « ربُّ الْمَشرِقَينِ و رَبُّ الْمَغْرَبينْ» كه نشانه تعدد مشرق و مغرب است فقط با شكل كروي زمين مناسبت دارد همانطور كه مرحوم آيت ا... خويي در كتاب « بيان» اشاره كرده اند.

 

ج) حركات زمين

مسئله حركات زمين از جمله مسائلي است كه ذهن بشر را در گذشته به خود مشغول كرده بود. پرداختن به جنبه تاريخي بررسي حركات زمين باعث اطالة مطلب خواهد شد فقط بايد اشاره كرد دانشمنداني چون ارسطو، بطليميوس، گاليله، كپلر و... روي اين مسئله كار كرده اند و دانسته هاي فعلي ما حاصل تلاش علمي آنهاست. از لحاظ علمي زمين در فضا داراي 5 حركت است:

1)حركت وضعي در مدت 24 ساعت

2) حركت نوساني يا رقص محوري در مدت 26000 سال يكبار

3) حركت انتقالي به دور خورشيد

4) حركت با ساير سيارات منظومه شمسي در جهت ستاره  وُگا با سرعت 5/19 كيلومتر در ثانيه

5) حركت با كهكشان ما و ميلياردها ستاره هاي آن با سرعت 270 كيلومتر در ثانيه.

 

تأثير حركات زمين : با توجه به وضعيت خاص محور زمين (تمايل برابر5/23)، حركات زمين تأثيرهاي متعددي را در سطح كره زمين بر جاي مي گذارند كه بطور خلاصه بعضي از آنها عبارت است از:

1) انحراف اجسام و پديده هاي متحرك

2) ايجاد و تغيير طول روز و شب در نقاط مختلف سياره

3) ايجاد فصول مختلف در نقاط مختلف كره زمين

4) ايجاد اهله قمر، جزر و مد بعلت تغيير موقعيت ماه، زمين و خورشيد نسبت به هم و اثرات ديگر.

 

 

تحقيق مورد درباره پديده سرخ شدن آب ها و تفسير علمي خون در آيه 133 سوره اعراف

 "فارسلناعليهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آيات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمين. (اعراف/ 133) - پس آنگاه به كيفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه هاي آشكار (قهر و غضب) را فرستاديم باز طريق كبر و گردنكشي پيش گرفتند و قومي گناهكار بودند."

اين مقاله نگرشي علمي بر تفسير آيه 133 سوره اعراف است كه با پديده طبيعي "Redtide" ردتايد"(خون شدن يا قرمز شدن آب) تطبيق داده مي شود. در اينجا نويسنده، ادعاي ارائه تفسير جديدي از آيه را ندارد بلكه يكي از پديده هاي علمي زيست شناختي را به قرآن كريم عرضه مي كند و در صدد آن است كه بگويد اگر آيه مباركه داراي معاني مختلف مي باشد، مي توان اين پديده زيست محيطي را نيز وجهي از اين وجوه علمي قرآن دانست. اين آيه اشاره مي كند به اين كه براي كيفر دادن به قوم بني اسرائيل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون فرستاديم.

 اينك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اينجا چيست و چه تناسبي با ديگر عناصر نام برده دارد؟ از سوي ديگر پديده اي در طبيعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آيهفوق، همان سرخ شدن آب است يا چيز ديگري در نظر است؟

تفسيرهاي مختلف برخي مفسران معاصر كلمه خون را به تعابير مختلفي معني كرده اند مثلاً در تفسير نور "خون" نام برده در اين آيه به معناي نوعي بيماري كه باعث خون دماغ شدن عمومي مردم مي شود نام مي برد؛ اما در بيشتر تفاسير از جمله تفسير الميزان از تبديل آب به خون اشاره مي كند و از پديده اي به نام "خون شدن آب" نام مي برد.

نويسنده، پس از شرح و تبيين پديده Redtide به ذكر دلايل اين كه چگونه "خون شدن آب" مي تواند مايه عذاب براي قوم بني اسرائيل باشد، مي پردازد و آنها را چنين مي آورد:

الف- در اين آيه از طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون نام مي برد و آنها را مايه عذاب مي داند و در آيه  بعد از بلا، نام مي برد يعني تمام اين عوامل مثل خون و ملخ و ... يك بلا هستند.

ب- خون، بعد از اسامي چند حيوان آورده مي شود كه نشان دهنده ارتباط آنها با يكديگر است.

ج- رابطه بين عامل طوفان و پديده "Redtide" )قرمز شدن آب) را به خوبي بيان مي كند و جالبتر اين كه اين عامل طوفان با افزايش ملخ ها و شپشك ها و وزغ ها رابطه مستقيم دارد.

اين پديده، در مورد رود نيل - كه در كنار اين رود قوم بني اسرائيل زندگي مي كردند- مي تواند صادق باشد. چنان كه تا به حال چندين مورد از قرمز شدن آب و پديده "Redtide" در مورد رود نيل گزارش شده است.

موجودات بسيار كوچك ميكروسكوپي به نام دانيوفلاژله (به معناي تاژكاران خوفناك(وجود دارند كه اين موجودات گاهي به سرعت توليد مثل نموده و در اثر انفجار جمعيت، مناطق وسيعي از سطح دريا را مي پوشانند؛ در اين حالت آب را به رنگ قرمز در مي آورند. به اين پديده اصطلاحاً"Redtide" گفته مي شود.

و در رود نيل به دليل اين كه محيط رودخانه اي است بيشترعامل "Redtide" در اثر استرس محيطي چون طوفان رخ مي دهد.

اما مسئله قابل ذكر آن كه اين خون به دلايلي چند مي تواند مايه عذاب براي قوم بني اسرائيل باشد:

1) قرمز شدن آب باعث ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم مي شود. (به علت غيرطبيعي بودن اين امر).

2) مرگ و مير ماهي ها و موجودات دريايي و همچنين انسان ها كه از آنان تغذيه مي كنند.

3) ايجاد بوي متعفن حاصل از مرگ ماهي ها و بقيه موجودات دريايي.

4) خود اين پديده ايجاد بوي نامطبوع مي كند كه باعث ايجاد ناراحتي هاي تنفسي مي شود.

5) وجود اين سم در آب باعث ايجاد بيماري اسهال خوني و همچنين ايجاد سموم عصبي مي كند كه بر روي سيستم اعصاب و سيستم هاي تنفسي اثر مي كند.

6) خساراتي كه به صنعت توريستي و ماهيگيري وارد مي كنند.

سوالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه منظور از خون چيست و چه رابطه اي بين طوفان و شپشك و وزغ و خون وجود دارد؟ و چرا بعد از كلمه طوفان و نام حيوان از "خون" نام برده شده است؟ در بسياري از تفاسير، خون را به معناي خون دماغ شدن عمومي مردم مطرح مي كنند، ولي مسئله اي كه وجود دارد اين است كه كلمه خون بعد از اسامي چند موجود (حيوان) مثل ملخ و وزغ و شپشك آمده است؛ احتمالاً كلمه خون نيز بايد مربوط به يك موجود باشد.

مهمترين عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) مي تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ايجاد موج هاي طوفاني، خود خسارات سنگين وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زيادي از مردم مي شود. از طرف ديگر طوفان با ايجاد و حمل مواد به داخل آب از يك طرف و از طرف ديگر جرياناتLougmri   باعث به هم ريختگي زون سطحي مي شود و باعث فراوني يك دفعه وbloom داينوفلاژله ها مي شود.(M.Grant 1987)

موجودات بسيار كوچك ميكروسكوپي به نام دانيوفلاژله (به معناي تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه اين موجودات گاهي به سرعت توليد مثل نموده و در اثر ازدياد جمعيت، مناطق وسيعي از سطح دريا را مي پوشانند؛ در اين حالت آب را به رنگ قرمز در مي آورند. به اين پديده اصطلاحاً"Redtide" گفته مي شود.

اين موجودات از ردهFlagellate  ياMasigophora  هستند كه داراي ديواره ثابت و داراي يك چند رشته طويل هستند كه قابل تغيير شكل است و براي حركت مورد استفاده  قرار مي گيرد.

 تاژكداران داراي خصوصيات مشترك حيوان و نبات اند. دانشمندان علم جانورشناسي و گياه شناسي بر سر ارتباط اين موجودات به عالم حيوانات يا نباتات اتفاق نظر ندارند.

DNA كروماتين داينوفلاژله، مشابه باكتري است، به همين دليل آن را مزوكاريوت مي گويند. فرق داينوفلاژله با ساير يوكاريوت ها در محلDNA عمل تقسيم شدن و عملكرد كروموزم هاست. اين تاژكداران داراي سمي به نام ساكسيتوكسين (SAX ito xin) هستند كه بر روي سلسله اعصاب اثر مي كند. وجود اين سم در انواع صدف ها و ماهي ها به علت تغذيه آنها از اين نوع تاژكداران مي باشد.

در سال 1927 نوعي اپيدمي ناحيه سانفرانسيسكو را فرا گرفت. مقامات مسئول با همكاري دانشمندان، تحقيقات رسمي را براي تبيين علت شيوع اپيدمي كه ناشي از مسموميت انواع صدف ها بود آغاز نمودند. پنج سال بعد پس از بررسي هاي لازم متوجه شدند نوعي تاژكدار به نام Gonyaulax Centella در سطح وسيعي از منطقه افزايش يافته كه احتمالاً موجب مسموميت شديد صدف ها گرديده است. تحقيقات آزمايشگاهي بعداً اين نظريه را تاييد كرد.

سرخ پوستان مناطق شمال غربي آمريكا از دير باز به رابطه بين مسموميت صدف ها و نشو و نماي بيش از حد تاژكداران پي برده بودند. قبايل ساكن اين نواحي، نگهباناني در نقاط مختلف ساحل مستقر مي كردند تا تغييرات رنگ آب در روز و نوراني بودن آن را در شب گزارش دهند؛ آنها هرگاه چنين علاماتي مشاهده مي كردند مسموم شدن صدف ها واقعيت مي يافت.

انواعي از تاژكداران هنگام شب از خود نور ساطع مي كنند و چنين به نظر مي رسد كه قسمتي از دريا شعله ور گرديده است. تراكم مقدار تاژكداران در مرحله انفجار جمعيت به حدي است كه در يك ليتر آب حدود 40 ميليون عدد از آنها شناور است. بروز اين پديده نيز تنها با مسموميت صدف ها همراه نبوده بلكه گاهي نيز خسارات سنگيني به صنعت توريستي وارد مي سازد. به اين معني كه آب منطقه را آلوده و بدبو كرده و مرگ هزاران ماهي را موجب مي گردد. ماهي هاي مرده بر روي ساحل شسته شده در زير آفتاب متعفن مي شوند.

مساله جالبتر اين است كه طوفان بر روي وزغ و ملخ و شپش و فراواني يك دفعه آنها اثر بسيار جالبي دارد. وقوع طوفان با ايجاد جريان هاي آب و باد باعث افزايش املاح و رطوبت در ناحيه مي گردد كه مي تواند به تخمگذاري و مهاجرت ملخ ها كمك فراواني بكند. از طرف ديگر ايجاد استرس محيطي مثل طوفان مي تواند روي وزغ ها تاثير گذاشته و آنها را از پناهگاه هاي خود خارج كند.

از كشنده هاي قرمز (Redtide) همچنين گازهاي نامطلوبي متصاعد مي شود كه در چشم ايجاد حساسيت مي كند. از طرف ديگر در اثر وزش باد، ساكنان ساحل به علت استنشاق گاز متصاعد از ناحيه آلوده دريا دچار مشكل تفنسي مي شوند، بدين ترتيب فضايي مشمئز كننده ايجاد مي شود كه طبعاً هيچ توريستي حاضر به اقامت در چنين محيطي نخواهد بود. اين جلبك ها سم هاي مضري توليد مي كنند كه در ماهي و ديگر جانوران دريايي تجمع پيدا كرده و غلظت هاي زيادي از اين سموم سبب مرگ ماهي شده و با مسموميت صدف ها و ماهي ها مواد سمي دريايي براي انسان توليد مي كند. سموم بسياري از گونه ها براي مثال گونهGonyaulax Cetenlla  سموم عصبي بسيار قويي هستند كه همراه با حركت يون سديم از عرض غشاهاي عصبي انسان به سلول تداخل مي كنند. اين سم نيز مي تواند بر روي سيستم تنفسي فرد اثر گذاشته و در عرض بيست دقيقه باعث ايجاد خفگي در فرد شود. از طرف ديگر گروه ديگري از اين تاژكداران در انسان باعث ايجاد بيماري اسهال خوني مي شوند.

 

علت قرمز شدن آب

ماهيگيران در هنگام صيد متوجه شدند كه ماهي هاي منطقه دچار مشكل تنفسي شده و براي استفاده از اكسيژن هوا به سطح آب روي مي آورند. ماهيگيران نمونه آب زرد را با خود به ساحل آورده و پس از آزمايش نمونه اعلام كردند نوعي تاژكدار كه داراي خال هاي زرد رنگ است به حد وفور در آب ديده شده است. آنها همچنين اظهار كردند كه اين موجودات پس از مرگ به رنگ قرمز در مي آيند. بنابراين علت تغيير رنگ آب، هنگام ظهور اين پديده نيز مشخص گرديد كه علت قرمز بودن آب اين است كه اين نوع از تاژكداران علاوه بر پيگمان سبز، داراي پيگمان هاي سرخ هستند و به اين جهت رنگ آب را مانند خون مي سازند بنابراين، اين پيگمان ها در قرمز كردن آب موثر هستند. به همين دليل به آنها گروه Pylrohopyta)گياه داراي بدنه رنگي) مي گويند. حقيقت اين است كه درباره عامل مرگ  ماهي ها هنگام پديدار شدن كشنده هاي قرمز كه تاكنون مشخص شده است، وجود سه عامل قطعي به نظر مي رسد:

1) سم حاصله از اين تاژكداران.

2) مسدود شدن مجاري تنفسي يا برانش (آبشش) ماهي به وسيله اين موجودات و ايجاد خفقان.

3) كمبود شديد اكسيژن آب به علت مصرف آن در مرحله  پوسيدگي آنها.

 

طوفان مهمترين عامل Redtide

صدمات و خسارات ناشي از بروز كشنده قرمز در زمينه هاي توريستي، ماهيگيري و ساير فعاليت هاي توليد؛ و حتي مرگ و مير بسياري از انسان ها موجب گرديد كه نسبت به علل پيدايش اين پديده، مطالعات و تحقيقات وسيعي به عمل آيد. در سال1972 كارشناسان آزمايشگاه دريايي موت mote واقع در ساحل غربي فلوريدا به موفقيت هايي در اين زمينه نايل آمدند. تحقيقات انجام شده نشان داد كه افزايش حرارت، تقليل ميزان نمك و افزايش مواد غذايي آب به خصوص ويتامين B12 از عوامل موثر در ايجاد محيط مناسب براي رشد سريع تاژكداران مي باشند. ويتامينB12 كه حاصل فعاليت باكتري ها در محيط پوشيده و از گياه مناطق مردابي است پس از بارندگي هاي شديد به مقدار زياد به دريا شسته مي شود. ريزش باران از طرفي موجب كم شدن نمك آب مي گردد و به اين ترتيب محيط مناسبي براي رشد تاژكداران به وجود مي آيد.

مهمترين عامل"Redtide")قرمز شدن آب) مي تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ايجاد موج هاي طوفاني، خود خسارات سنگين وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زيادي از مردم مي شود. از طرف ديگر طوفان با ايجاد و حمل مواد به داخل آب از يك طرف و از طرف ديگر جرياناتLougmri باعث به هم ريختگي زون سطحي مي شود و باعث فراوني يك دفعه وbloom داينوفلاژله ها مي شود (M.Grant 1987)

اين عوامل باعث مي شود" دافلاژله ها"- كه داراي قدرت توليد مثل سريع و اجتماع زياد در پهنه دريا هستند - به صورت آب قرمز، سرخ، شيري، زرد يا امواج سمي (Poisonous) در سواحل درياها آشكار گردند. كه به طور فصلي تلفات سنگيني به انسان وارد مي كند. اين موجودات ميكروسكوپي اگر تعدادشان ناچيز باشد بي خطرند ولي هنگامي كه تعدادشان به ميليون ها فرد در يك ليتر آب برسد بسيار خطرناك مي شوند و موجب مرگ و مير فراواني مي گردند. در حال حاضر خطر ناشي از "داينوفلاژله" بيشتر متوجه كشورهايي است كه به عرض جغرافيايي پايين و مجاور دريا قرار دارند؛ زيرا تحقيقات نشان داده است كه تنوع فراواني داينوفلاژله ها در اين عرض از نواحي ديگر بيشتر بوده و هر سال تلفات زيادي را به ساكنان اين نواحي وارد مي كند. عواملي چون طوفان، زلزله، ريزش شديد باران باعث اين پديده مي شوند.{(2002).Mudei}. و مساله جالبتر اين است كه طوفان بر روي وزغ و ملخ و شپشك و فراواني يك دفعه آنها اثر بسيار جالبي دارد. وقوع طوفان با ايجاد جريان هاي آب و باد باعث افزايش املاح و رطوبت در ناحيه مي گردد كه مي تواند به تخمگذاري و مهاجرت ملخ ها كمك فراواني بكند. از طرف ديگر ايجاد استرس محيطي مثل طوفان مي تواند روي وزغ ها تاثير گذاشته و آنها را از پناهگاه هاي خود خارج كند. به هر حال رابطه جالبي بين طوفان و فراواني وزغ و شپشك و ملخ وجود دارد كه از حوصله اين بحث خارج است.

 

منابع :

19920...Chapman and Hall.1

(132- 130)Protozoan Plankton ecology

 mudie, ARochon.2

Palynological .(2002)and Elevae

 records of red tide prosucing

species in Canada past trends

and implication for the future Paleo

Paleo geography, Paleo .3

Climatodolgy, Paleo cology, . 159و180

, 1987M. Grant Gross .4

oceamography aview

309of the earth,

5) تاليف، ل، اورنگويچ، ترجمه حسين فرپور، زندگي حيوانات، جلد اول، با همكاري انتشارات نرانگين و انتشارات وزارت و علوم و آموزش عالي. تهران، 1353.

6) طلعت حبيبي، جانور شناسي عمومي، جلد اول، انتشارات كتابفروشي دهخدا.

7) دكتر مطصفي فاطمي، جانور شناسي عمومي، انتشارات دانشگاه تهران، آذر 1337.

8) دكتر حسين رحيميان، جلبك شناسي، انتشارات دانشگاه ملي ايران.

9) دكتر حسين رياحي، تالوفيت ها، دانشگاه پيام نور.

10) دكتر عزت الله خبيري، تالوفيت ها، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1364.

11) دكتر محمد قويدل سيوكي، مقدمه اي بر اصول پامنيولوژي، سال انتشار 1371، چاپخانه مركزي شركت ملي نفت ايران.

12) تاليف ادوارد ريچي يوتي، ترجمه شمشون تيرماه، حيوانات مرگ آفرين درياها، 1360، تهران، انتشارات موسسه فني پرورش ماهي.

13) تفسير نور، محسن قرائتي .

14) تفسير الميزان، علامه طباطبائي .

 

 

 

مقصود از این که کوه ها هم چون میخ «والجبال اوتادا» هستند چیست؟

قرآن مجید در سوره های متعددی در باره آفرینش کوه ها سخن گفته و راز خلقت واسرار وجود آنها را با تعبیرات گوناگونی بیان کرده استاز بین رازهای وحکمت های آفرینش کوه ها بیشتر روی استقرار و آرامشی که در پرتو کوه ها نصیب ساکنان زمین شده است تکیه کرده و وجود آنها را مانع از پدید آمدن حرکات نا موزون واضطراب ونوسان معرفی مینماید و در سوره های گوناگون با عبارات متعدد می فرماید:  «والقی فی الارض رواسی ان تمید بکم»«ودر  زمین  کوه های استواری افکند {مبادا}که شما را بلرزاند»وگاهی این حقیقت را به عبارت دیگر بیان کرده و میفرماید:  «والجبال اوتادا» «کوه ها را میخهای زمین آفریده ایم»


عوامل لرزش واضطراب زمین:

حال این سوال مطرح می شود که منشاء این اضطراب و نوسان چیست؟که  کوه ها از بروز آن جلو گیری می نماید

1.کره زمین دارای چهارده تا شانزده حرکت مختلف است که بعضی مربوط به داخل زمین است و اکثرا نسبت به کرات دیگر انجام می شود .در اینجا به ذکر عمده آن می پردازم:


الف) حرکت وضعی(دورانی) : زمین در هر بیست وچهار ساعت یک بار از مغرب به مشرق دور مهور خود می چرخد و شب وروز به وجود می آید سرعت این حرکت دورانی در مدار استوا در هر ساعت 1666کیلو متر و در هر ثانیه 461متر است که هرچه به قطبین نزدیک شویم از مقدار آن کاسته میشود.


ب) حرکت انتقالی :زمین با حرکت اتتقالی سریع خود که سرعت آن 170هزار کیلومتر در ساعت است به دور خورشیدمی چرخد


ج) حرکت هلیسی:چون منظومه شمسی در هر ثانیه 20 کیلو متر در فضا و به مقصد نا معلومی به دنبال ستاره( وگا )حرکت میکند کره زمین مجبور است سرعت حرکات وضعی و انتقالی خود را چنان ترتیب دهد تا از  کاروان نام برده عقب نماند و پیشروی نیز ننماید . سرعت این حرکت در روز  اول تیر ماه  ثانیه ای 28900  کیلومتر ودر اول دی ماه 30 هزار کیلو متر است

به طور مسلم این حرکت سریع زمین و بلاخص حرکت وضعی آن در تماس با هوای مجاور آن ودر برخورد با ملکولهای هوا با سطح کره آنچنان گرمائی  تولید می کند که برای مشکل ساختن حیات روی زمین کافی است این مشکل در صورتی پیش می آید که هوای مجاور زمین همراه خود زمین حرکت نکند و در اثر برخورد با ملکول های هوای ساکن که همه جوانب آنرا مانند پوست پیاز فرا گرفته است حرارت شدیدی تولید میشود ولی اگر هوای مجاور زمین پایاپای خود زمین حرکت نماید و هر دو دست به دست هم وبه یک سمت در حال حرکت باشد قطعا چنین خطری پدید نخواهد آمد

از این رو وجود کوه ها وپستی وبلندی ها ی زمین در حرکت "هوای مجاور" همراه زمین نقش موثری دارند زیرا در پرتو فواصل کوه ها وپستی وبلندی های آن قشر جامد زمین را به صورت سرزمین شخم زده در آورده است و هوای مجاوری که با سطح زمین تماس دارد در میان کوه ها حبس شده وپستی وبلندی های مختلف زمین که حتی در برخی از مناطق به هشت کیلومتر میرسد هوای چسبیده به زمین را در داخل خود نگاه داشته است و هنگام حرکت زمین  هوای داخل فرورفتگی ها و چسبیده به آن، با آن حرکت میکند و هر دو در مسیر واحدی پایاپای یکدیگر به گردش خود ادامه میدهند و شاید این آیه:«والقی فی الارض رواسی ان تمید بکم»{نحل/15}<<و در زمین کوه های استواری افکند تا شما را از حرکات نا موزون حفظ کند>> اشاره به این راز بزرگ باشد که در سایه کوه ها به وجود می آید.

 

2.ممکن است که این حرکات نا موزون که کوه ها  مانع از بروز آن است به خاطر جاذبه نیرومند ماه باشد که می تواند در پوسته زمین جذر ومدی مانند آنچه در دریا رخ میدهد ایجاد کند و همواره در حرکت و اضطراب باشد. ولی مانع از بروز این نوع از حرکات نا موزون،همان کوه است رزرا کوه ها در حقیقت حکم یک زره محکم فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندی که از زیر به هم دارند یک شبکه نیرومند کده زمین را نپوشانده بود و پوسته روی زمین از یک قشر نرم و لطیفی مانند خاک وشن تشکیل شده بود به آسانی تحت تاثیر جاذبه نیرومند ماه واقع شده و حرکات نا موزونی مانند جزر و مد دریاها  را در آن به وجود می آورد با اینکه قشر محمی پوسته زمین را پوشانده ، باز هم  حرکات خفیف را در آن پیدا میشود  وهر بار حدود 15 سانتیمتر  پوسته زمین به تدریج بالا وپائین میرود

3.عامل این لرزشها  مواد مذابی است که هسته مرکزی زمین را تشکیل می دهد و در دل زمین مملو از گازهای مترا کمی است که با شدت هر چه تمام تر بر آن فشار وارد میکند زلزله های جبران ناپذیری که خسارت های جبران ناپذیری به وجود می آورد به عقیده گروهی از دانشمندان نتیجه حرارت مواد مذاب و گازهای درونی است که با شدت خارج میشوند


در این صحنه متلاطم یگانه عاملی که مانع متلاشی شدن قطعات زمین میشود همان کوههاست .ریشه های کوه های سنگین که در اعماق زمین فرو رفته وقطعات زمین را در بر گرفته ،آن ها را به هم اتصال میدهد وبسان میخ ها که قطعات تخته را به هم متصل میسازد و از انفکاک وجدایی آن جلو گیری میکند قطعات زمین را از تفریق وپاشیدگی باز میدارد شاید آیه (والجبال اوتادا )(کوه هارا میخ های زمین قرار دادیم) اشاره به همین حقیقت باشد که بیان گردید

امیرمومنان در ستایش و بیان عظمت کاخ آفرینش چنین میفرماید (و وتد بالصخور میدان ارضه )(و به وسیله کوه ها اظطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد )و در جای دیگر می فر ماید (و عدل حرکتها بالسیارات من جلا میدها)(وحرکات زمین را با صخره های عظیم و قله کوه های بلند نظم داد)

علامه طباطبایی(ره)مینویسد .این که کوه ها را میخ خوانده ،شاید به این علت بوده که پیدایش کوه هایی که روی زمین است از عمل آتشفشان های تحت الارض است که یک نقطه از زمین را میشکافند و مواد مذاب زمینی از آن فوران میکند و به اطراف آن نقطه میریزد و به تدریج اطراف آن نقطه بالا می آید تا به صورت میخی که روی زمین کوبیده باشنددر آید و باعث سکون وآرامش فوران آتشفشان و نوسان زمین از بین برود.

در مجمع البیان آمده است که خداوند متعال می توانست با چیزی غیر از کوه ها زمین را در مقابل زلزله حفظ کند ،ولی کوه ها برای درک مردم مناسب تر ند و توجه و دقت آنان را به خود جلب میکنند

در آیه (الم نجعل الارض مهادا )آیا زمین را بستر قرار ندادیم ؟قران،زمین را به گهواره ای تشبیه نموده که قطعات آن به وسیله کوه ها –که بسان میخ اند –به هم پیوسته اند و سنگینی انها باعث اعتدال حرکات آن شده است ،به طوری که در عین حرکت آرام است ،و در ایه بعدش (والجبال اوتادا)ضمن تشبیه کوه ها بخ میخ،به ریشه های آنها اشاره می نماید و این نیز از آیات علمی و اعجاز قرآن است

زیرا تا یک قرن پیش دانشمندان کوه ها را توده های سنگی عظیمی می پنداشتند که مانند تپه های مصنوعی روی زمین ریخته شده اند ولی دانشمندان اخیرا پی بردهاند که قسمت عمده هر کوهی ،زیر سطح زمین قرار دارد

چنان که( ژرژگاموف )استاد دانشگاه واشنگتن مینویسد (نظریه سطحی بودن کوه ها در زمین شناسی، یک قرن پیش ،از نظریه های عمومی بوده و اخیرا به این موضوع پی برده اند که بخشی از هر کوه زیر سطح آن قرار دارد )

در حالی که قرآن چهارده قرن پیش،پرده از این راز بزرگ برداشته و کوه ها را میخ های زمین معرفی کرده است زیرا  این که خداوند کوه ها را میخ های زمین قرار داده برای این است که اجزائش در حال حرکت از هم متلاشی نشوند

اما دلیل این که کوه ها میخ های زمین اند که آن را به صورت مهد(پرورشگاه )کامل در آورده اندفعل (جعل)(قرار دادن)اشعار بر این دارد که زمین با میخکوب شدن به وسیله تکوین مستمر کوه ها ،از اضطراب و زلزله ها و انفجار ها به سکون گرائید وقسمت های درونی (مواد مذاب )و قشر های بیرونی و آب و هوا که پیوسته در هم می آمیخت و تغییر مکان میداد مانند قطعات جدائی بود ،به هم متصل شد و با فشرده شدن مواد رسوبی که پایه نخستین کوه ها میباشد هر قسمت و قطعه ای از طبقات آن ،در جای خود قرار گرفت و سطح زمین را از فشار انفجارهای درونی و زلزله های همیشگی باز داشت و اگر این فشار به هم پیوستگی کوه ها نبود که مانند ته میخ ها در درون زمین پرچ شده و از بعضی قسمت های زمین سر برآورده ،زمین به صورت مهد آسایش و پرورش کنونی در نمی آید

 

فوایدو اسرار کوه ها منحصر به آنچه که گفته  شد نیست .بعضی از این فواید عبارتند از:

 

1.کوه ها باعث حفظ کره زمین و جلوگیری از پراکندگی آن و موجب آرامش می شود


2.کوه ها عامل اصلی جلوگیری از سیل و طوفان است ،و در برابر باد های طوفان زا مقاومت شدید دارد،و عامل جلوگیری از کویر و بیابان های خشک و سوزان است


3.کوه ها از حرکات ویران کننده و لغزش زمین جلو گیری می کنند و سپر زمین در برابر حرکات سر سام آور می شوند که هم چون زرهی زمین را در بر گرفته اند و این سبب می شود که از لرزشهای شدید زمین که بر اثر گاز های درونی اتفاق می افتد تا حد زیادی جلوگیری شود


4.کوه ها حرکات پوسته زمین را در مقابل جذر و مد ناشی از ماه به حداقل می رساند


5.کوه ها عامل اصلی ذخیره آبند که با ایجاد دره به حکم قانون جاذبه آب را در سراشیبی قرار داده و باعث می شودکه درختان و مزارع از آن سیراب شوندو رشد و نمو یابند


6.پستی و بلندی با وجود کوه ها عامل زندگی انسان و حیوان با تدبیر خداوند کریم است

7.کوه ها عامل ایجاد نهر ها و نهر ها عامل پیدایش طبیعت سر سبز و میوه های رنگارنگ است و همه این ها تدبیری است متصل و متحد که از  وجود مدبری حکیم حکایت می کند


8.اگر فشار و به هم پیوستگی کوه هانبود زمین به صورت فعلی در نمی آمد و در نتیجه از وجود کوه ها بود که تمدن ها  گسترش یافت



9.کوه ها فشار هوا و وزش باد ها را به صورت ملایم در بر دارند


10.در اثر حرکت انتقالی و وضعی زمین اگر کوه ها نبودند بین هوای (ثابت)سطح زمین وزمین(متحرک)اصطکاک شدیدی پدید می آمد که حیات ناممکن می شد ،لذا وجود کوه ها باعث شده تا هوای ثابت سطح زمین پا به پای زمین حرکت کند و مانع اصطکاک شود

 

11.سر چشمه نهر ها

قرآن مجید در برخی از آیات هنگام یادآوری آفرینش کوه ها ،از وجود نهر ها و چشمه های بزرگ که یکی از مظاهر بزرگ خلقت و نشانه وجود تدبیر در عالم آفرینش است سخن می گوید و حکمت دیگر این که این دو (کوه ها و نهر ها )را در کنار هم ذکر می کنند این است که ریشه این نهر های عظیم ،وجود این کوه ها است ،زیرا هوا در ارتفاعات بسیار سرد است و برف و باران به سان یخچال های طبیعی در آنجا ذخیره میگردد و بسیاری از فصول سال بر اثر کاهش حرارت ،از برف و یخ پوشیده  است و در فصل گرما برف ویخ به تدریج آب شده و به صورت چشمه سار ها جاری می گردند و قسمت اعظم این مایه زندگی در سایه کوه ها تامین می گردد


12.تصفیه آب

کوه ها در تصفیه آب ها نقش (تصفیه شنی)را دارند . تصفیه شنی عبارت است از عبور آب از لایه های شنی ،زیرا لایه های شنی در قسمت پایین ،از قلوه سنگ ودر قسمت بالا از ماسه های نرم تشکیل میشود . عبور آب از طبقات مختلف کوه ها سبب می شود که باکتر های آب گرفته و آب از مواد خارجی تصفیه شود . قرآن مجید به این دو راز بزرگ در ضمن آیه کوتاهی اشاره نمود و می فرماید (و در آن (کوه های)استوار (و)بلندی قرار دادیم ،و آبی گوارا به شما نوشاندیم)  جمله (رواسی شامخات )(کوه های بلند)ناظر به راز اول است که کوه ها بر اثر سردی منطقه از بابت ارتفاع ،حکم مخزن آب را دارند و جمله (و اسقیناکم ماء فراتا)(برای شما آب گوارا فراهم نمودیم)ازآنجا که پس از بیان آفرینش کوه ها آمده است ،می رساند که کوه ها در گوارا ساختن آب ها که همان تصفیه آن از مواد خارجی و باکتری هاست ،نقش موثری دارند


13.پناهگاه  بودن کوه ها

قران کریم می فرماید (و از کوه ها برای شما پناهگاه هایی مقرر کرد


نکته  در قرآن ،کوه ها به میخ تشبیه شده است و می دا نیم که وقتی میخی را به جایی می کوبند قسمت عمده آن به داخل فرو میرود و قسمتی از آن بیرون می ماند پس می توان گفت تمام فواید و اسراری را که برای کوه ها بیان شد با این تشبیه ،چنین توجیه میشود که قسمت بیرونی کوه ها ،فواید بیرونی را دارد


نتیجه گیری : از این که خداوند کوه ها را به میخ تشبیه کرده است با توضیحاتی که آمد شاید بتوان نتیجه گرفت که (والجبال اوتادا)یکی از آیات علمی قرآن است با این بیان که قبلا به این نظریه قائل بودند که کوه ها سطحی هستند ،ولی الان به این نتیجه رسیده اند که قسمت عمده کوه زیر سطح زمین قرار دارد و قرآن با یک تشبیه زیبا این مطلب را چهارده قرن پیش بیان نموده است.

ژئوتوریسم در استان های خراسان

برگرفته شده از سایت

http://www.gsinet.ir

گرانیت مشهد

مهمترين جلوه فعاليتهاي ماگماتيكي در پهنه ورقه 1:100000 مشهد توده گرانيتوئيدي با روند عمومي شمال غرب _ جنوب شرق و وسعتي حدود 260 كيلومتر مربع مي باشد از نقطه نظر فازهاي ماگمائي سه فاز اصلي در اين پلوتون تشخيص داده مي شود . فاز نخست بيشتر گرانوديوريتي (g1) است و در نواحي جنوب شرق گسترش داردو درون آن آنكلاوهاي تورمالين مسكويت گرانيت (g2) ديده مي شود. در فاز پنوماتوليتي رگه هاي پگماتيتي و آپليتي همه اين مجموعه را قطع مي كند. رخنمون جالب اين مجموعه بنحو بارزي در كوه خواجه مراد تجلي پيدا كرده است . رگه هاي پگماتيتي ضخامتي بين 5/0 تا 1 متر دارند مينرالوژي رگه هاي پگماتيتي شامل فلدسپات پتاسيم كوارتز مسكويت هاي درشت بلور و پلاژيوكلازو در پاره اي نقاط بريل مي باشد در بعضي مناطق ميزان فلدسپات بنحوي افزايش مي يابد كه بهره برداري آنرا اقتصادي مي نمايد.

گرانيتوئيد مشهد توسط ضرغام معزز (1974) كريمپور (1992) ، ميرنژاد مطالعه شده است . براساس آناليز هاي انجام شده 85%  نتايج در دياگرام پس از كوهزا ييPost orogenic  قرار مي گيرد ( مانيار ، پيكولي 1986) .  

كريم پور _ محمدحسن (1992) گرانيتوئيد مشهد را نوع برخورد ‍Collision Type
مي داند ، با توجه مطالعه برخي شواهد بويژه در ناحيه خلج ، كه شيستوزيته توده گرانيتي را قطع مي كند. اين مسئله دور از نظر نيست كه احتمالا" گرانيت مشهد شامل هر دو تيپ گرانيت برخورد و پس از كوهزايي باشد.ضرغام معرز و آلبرتي (1974) سن جايگزيني توده گرانيتي را بروش پتاسيم _ آرگن، ژوراسيك بالا كرتاسه زيرين مي داند ولي با توجه به وجود پبليهاي گرانيتي در قاعده سازند كشف رود (باژوسين ) از يك طرف و عنايت به اين مطلب كه توده نفوذي مجموعه افيوليتي مشهد و رسوبات توربيدايتي با سن ترياس را قطع مي كند، سن ترياس بالايي _ژوراسيك زيرين قابل قبولتر مي باشد.

ارتفاعات كلات ـ آبشار ارتكند

ارتفاعات كلات در شمال خراسان واقع شده است. اين ارتفاعات همچون دژي طبيعي شهرستان كلات را در برگرفته است. آهكهاي سازند تيرگان ايجاد كننده چنين مورفولوژي زيبا و مستحكمي در منطقه مي باشند. هيبت و شكوه اين آفريده خالق گيتي همان عاملي است كه نادرشاه را بر آن داشت تا مقر فرماندهي خود را در ميان چنين دژي قرار دهد.

در مسير شهرستان كلات آبشار زيبا و بي نظير ارتكند وجود دارد. تفریحگاه زیبای ارتکند (خنک رود) یکی از مناطق بکر و ییلاقی شهرستان کلات نادر است. این تفریحگاه به دلیل آبشارهای زیبا، کوههای سربه فلک کشیده و غار آبی بسیار زیبایش، مورد توجه گردشگران ایرانی و خارجی می باشد.

این مجموعه در کیلومتر110 مسیر مشهد به کلات نادری و در روستای قلعه نوی کلات می باشد که از جاده اصلی 18 کیلومتر فاصله دارد. این آبشار در حوالی بخش زاوین است و ارتفاع متوسط آن از سطح دریا 1400 متر و متوسط بارندگی سالیانه 247 میلی متر است.هر ساله هزاران جهانگرد و سنگ نورد از اين منطقه بازديد به عمل مي آورند.

غار مغان

غار مغان، این غار در 75 کیلومتری شهر مشهد و در جنوب روستای مغان واقع شده است.این غار دارای دو دهانه است . ارتفاع آن از دریا 2910 متر می باشد. درون غار آثار استالاگمیت و استالاکتیت و چندین حلقه چاه وجود دارد که عمق یکی از این چاه ها 25 متر می باشد. همچنین در این غار پرتگاهی به عرض 35 سانتیمتر و برکه آبی وجود دارد.این غار در سال 1324 توسط کوهنوردان شهرستان مشهد کشف شده است.

ستونهاي بازالتي سربيشه 

در جنوب شهرستان بيرجند در منطقه سربيشه، منظره بديعي از ستونهاي بازالتي با پوشش زرد رنگ مشاهده مي شوند كه همراه ستونهاي بازالتي ماكو از بي نظير ترين ستونهاي بازالتي دنيا مي باشند.

 ستونهاي منشوري مخصوص سنگهاي آتشفشاني بوده و انقباض ناشي از انجماد گدازه و نيروي كششي ايجادي باعث كشش در سه جهت موازي با سطح گدازه و با فاصله زاويه اي 120 درجه از يكديگر اثر مي كنند. در نتيجه تأ ثير اين نيروها، تودة آذرين در جهت قائم به ستونهاي شش گوش مستقيم مي گردد معمولاً رديف منشورهاي عميق تر منظم تر از رديف منشورهاي بالايي گدازه است.

معدن فيروزه نيشابور

زيباترين و بي همتاترين فيروزه جهان از معدن فيروزه نيشابور بدست مي آيد فيروزه نيشابور بدليل كيفيت عالي آن به خصوص انواع عجمي و شجري ممتاز و از معروفيت خاصي برخوردار است. وجود نمونه هاي زيبايي از اين سنگ در موزه هاي مطرح دنيا چون موزه زمين شناسي لندن و امريكا و موزه علوم زمين تهران خود گواه در ارزش اين سنگ قيمتي است.

معدن فيروزه نيشابور در 55 كيلومتري شمال شرق نيشابور قرار داشته و داراي ذخيره اي بيش از 9 هزار تن و ظرفيت توليد سالانه 19 تن مي باشد. از هر تن سنگ فيروزه به طور متوسط 8 تا 10 كيلوگرم فيروزه بدست مي آيد كه عمدتاً به منظور تزئينات و سنگ قيمتي مورد استفاده قرار مي گيرد.

معدن مس قلعه زري بيرجند

اين معدن در شمال شرق كوير لوت و در حدود 180 كيلومتري جنوب شهرستان بيرجند در استان خراسان جنوبي واقع شده است. اين معدن علاوه بر مس داراي عناصر باارزش طلا و نقره نيز مي باشد.عيار متوسط ماده استخراج شده از معدن 8/ 3% و عيار متوسط كنستانتره آن، 4/ 245 گرم مي باشد. مقدار نقره در هر تن كنستانتره حدود 500 تا 600 گرم و مقدار طلا در هر تن كنستانتره حدود 10 تا 15 گرم برآورد گرديده است.

افيوليت سبزوار

در ناحيه شمال سبزوار و جنوب فريمان، رخنمون گسترده اي از سنگهاي افيوليتي، سنگهاي رسوبي آتشفشاني و توالي از سنگهاي دگرگونه (بويژه سنگها دگرگوني سلطان آباد) رخنمون دارد. 

 همچنين در پاره اي نواحي، اين سنگهاي افيوليتي توسط سنگهاي گرانيتوئيدي قطع شده اند. سنگهاي افيوليتي عمدتاً شامل پريدوتيت، هارزبورژيت، گابرو و دايكهاي صفحه اي مي باشد كه توسط سنگهاي رسوبي ـ آتشفشاني پوشيده مي شوند. سنگهاي رسوبي سن كرتاسه فوقاني ـ پالئوسن را تأييد مي‌كند. دگرگونه هاي سلطان آباد، در حد بين رخساره شيستهاي سبز و شيست آبي مي باشند.

حوضه رسوبي كپه داغ

 حوضه كپه داغ كه از سرخس در منتهي اليه شمال خاوري ايران زمين  تا نواحي گرگان و گنبد گسترش دارد، منطقه اي كوهستاني است كه در اثر آخرين فازهاي چين خوردگي آلپ و فرسايش پيامد آن، سيماي فعلي را به خود گرفته است. اين حوضه بي نظير توالي نسبتاَ ضخيمي از رسوبات ژوراسيك مياني تا عهد حاضر به ضخامت حدود 8000 متر را در خود جاي داده است.

 اين حوضه از نواحي شما لي به تركمنستان و از بخش جنوبي به خط درز پالئوتتيس محدود مي شود و ميدانهاي گازي عظيمي در اين حوضه كشف گرديده است.

محدوده  بينا لود

 محدوده بينا لود از شمال به بقاياي پالئوتتيس و سنگهاي دگرگونه و رسوبات توربيدايتي پرمين محدود مي شود و از جنوب پس از دشتهاي آبرفتي سبزوار ـ نيشابور به رخنمون سنگهاي افيوليتي نئوتتيس (افيوليت سبزوار ـ جنوب فريمان) محدود مي شود. رشته كوههاي بينالود با روند تقريبي شمال غرب ـ جنوب شرق شامل توالي ضخيمي از اسليت و فيليت به سن ترياس ـ‌ژوراسيك و ورقهاي رورانده از رسوبات پا لئوزوئيك (عمدتاَ كامبرين ـ سيلورين و دونين) مي باشد.

درياچه بزنگان

دریاچه بزنگان یا کل بی بی، تنها دریاچه در استان خراسان است و در 130 کیلومتری مشهد و 80 کیلومتری شهرستان سرخس و در جنوب رشته کوه های هزار مسجد قرار دارد. وسعت این دریاچه حدود 80 هکتاراست و عمیق ترین نقطه آن 12 متر می باشد.
آب دریاچه از بارندگی های سالانه و چشمه های کوچک منطقه بزنگان تامین می شود.دریاچه «کل بی بی» در فصول مختلف سال، محل تجمع پرندگان مهاجر و محل پرورش ماهی قزل آلا (رنگین کمان) است

گسل کواترنری شمال مشهد

برگرفته از سایت سازمان زمین شناسی به آدرس : www.gsi.ir

ناصر حافظی مقدس، دکتری زمین شناسی مهندسی از دانشگاه تربیت مدرس، 1380، عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتى شاهرود

چکيده:

 گسله کواترنری شمال مشهد ادامه گسل توس می باشد که از شمال شهر مشهد عبور می کند. گسله فوق سبب بالا آمدگی سنگ کف مارنی در شمال شهر مشهد شده و ارتباط رسوبی بین آبرفت زیر شهر و رودخانه کشف رود که زهکش اصلی دشت می باشد را قطع نموده است. جهت تعیین مسیر گسله مزبور در شهر مشهد از مطالعات مختلف صحرایی، ژئوالکتریک، ژئوتکنیک و میکروترمور استفاده شده است.

 

Abstract:

 The Quaternary fault of north Mashhad is the continuation of the Toos fault, which passes through north of city. This fault results in the uplifting of marly bedrock in north of Mashhad and has disconnected the sedimentary relationship between the main Kashafroud river and the alluvial sediments in south. In order to precisely determine of the trend of this fault, various field investigation, geoelectric, geotechnic and microtremore study have been conducted.


خلاصه توضيحات :

  مقدمه :

 گسله شمال مشهد ادامه گسله توس می باشد که در شمال شهر توس از گسله کشف رود منشعب شده و با امتداد شمالغرب – جنوب شرق از گوشه شمالی مشهد عبور می کند. در گزارش شماره 72 سازمان زمین شناسی این گسل تحت عنوان گسل توس نامیده شده است. در گزارش مزبور ادامه گسل به سمت شمال شرق که توسط آبرفت پوشیده شده به صورت گسله احتمالی نشان داده شده است. همچنین بربريان و همکاران کانون سطحی زلزله تاریخی 1598 مورخ 03/07/1973 با بزرگی 6/6 ، 1/04/1687 و 26/02/1883 را در مجاورت گسل احتمالی توس مشخص نموده اند. با توجه به تاثیر بسیار زیاد گسله مزبور در ارزیابی ریسک خطر زلزله شهر مشهد در مطالعات ریز پهنه بندی لرزه ای اقدام به بررسی تفضیلی بر روی آن گردید که شرح اقدامات انجام شده و نتایج آن در این نوشتار آمده است.

 

بحث :

شواهد سطحی گسل کواترنری شمال مشهد

در بررسی عکسهای هوایی 1:55000 شهر مشهد (عکس شماره2127، 1627) روند خطی با امتداد شمال غرب –  جنوب شرق مشاهده می گردد. روند فوق در محدوده هایی نظیر خواجه ربیع و طبرسی منجر به بالا آمدگی زمین شده است. بطرف شرق و غرب آثار پرتگاه گسلی از بین رفته و سطح گسل توسط آبرفت جدید پوشیده شده است. تمامی آبراهه های اصلی و فرعی که از کوهپایه های جنوب و جنوب غرب مشهد سرچشمه می گیرند، بعد از رسیدن به روند خطی مزبور جابجایی نشان می دهند. در شکل2  انحراف مسیلهای اصلی دشت مشهد بعد از رسیدن به روند خطی مزبور نشان داده شده است. ادامه گسل مزبور به سمت شمالغرب و جنوب شرق تقریبا مشابه با روند گسل احتمالی توس می باشد که در نقشه شماره  4-1 گزارش شماره 72 آمده است (شکل شماره 1).

 

 

روند گسل شمال مشهد در مقاطع ژئوالکتریک

براى اين منظور از اطلاعات ژئوتکنيکى انجام شده در دشت مشهد  استفاده شده و جهت تکميل مطالعات 10 پروفيل ژئوالکتريک در نقاط مختلف بروى گسل انجام شده است. با توجه به اشکال فوق روند گسله شمال مشهد را از شرق به طرف غرب به صورت زیر می توان پیگیری نمود:

 

در مقطع A  آثار گسله شمال مشهد در محدوده سونداژ 149 و 56 مشاهده می گردد. در مقطع B گسله شمال مشهد در شمال رودخانه کشف رود قرار دارد. در مقطع C در حد فاصل سونداژ 23-22  تغییر مشخصی در مقاومت الکتریکی زمین مشاهده می گردد که نشاندهنده عملکرد گسل مزبور است. در این مقطع در محدوده سونداژ 20 نیز تغییر مشخصی در ضخامت آبرفت مشاهده می گردد. در مقطع E گسله توس بعد از رودخانه کشف رود قرار دارد و در سمت جنوب گسل ضخامت آبرفت به حداکثر میزان و بیش از 100 متر می رسد. در مقطع H بالا آمدگی سنگ کف در اثر عملکرد گسله توس در محدوده سونداژ 174-173 مشاهده می گردد و رودخانه کشف رود در شمال گسل قرار گرفته است.

 

همانطور که بيان گرديد جهت ارزیابی دقیق تر موقعیت گسل فوق اقدام به برداشت 10 پروفیل ژئوالکتریک جدید بر روی امتداد گسل مزبور گردید. موقعیت پروفیل ها عمود بر مسیر احتمالی گسل انتخاب گردید. مطالعات ژئوالکتریک بروش شلمبرژر و با AB حداکثر 400  متر صورت گرفته است. متاسفانه با توجه به ساخت و سازی که در حاشیه گسل صورت گرفته امکان افزایش عمق نفوذ در بسیاری از نقاط وجود نداشت. از بین مقاطع ژئوالکتریکی انجام شده تنها در دو نقطه خواجه ربیع و گلشهر ناهمگنی مشخصی در مقاومت الکتریکی زمین بدست آمده است که نشانه عملکرد گسل می باشد. در سایر مناطق تا عمق مورد مطالعه اثر گسل مشاهد نشده است که نشانه پوشیده شدن سطح گسل توسط آبرفت ضخیم می باشد.

 

مطالعات ژئوتکنیک

جهت ارزیابی از موقعیت دقیق گسله شمال مشهد اقدام به حفر 5 گمانه شناسایی به عمق حداکثر 40 متر به موازات خط احتمالی گسل گردید. از بین گمانه های فوق گمانه شماره 10 که در منطقه خواجه ربیع حفر گردید. از ابتدا به خاک مارنی سخت برخورد گردید. در سایر گمانه ها بافت خاک تناوب خاک ریز دانه و درشت دانه بود که معرف دشت سیلابی می باشد.

 

مطالعات میکروترمور

مطالعات میکروترمور در شهر مشهد با هدف تعیین نقشه پریود غالب خاک در شبکه های یک کیلومتر مربع و در 300 نقطه انجام شده است. با توجه به روند رسوب گذاری انتظار می رود که از جنوب به سمت شمال و نیز از غرب به سمت شرق که بافت خاک ریز دانه تر شود پریود خاک نیز افزایش یابد. پریود غالب خاک از ارتفاعات جنوبی به طرف مرکز و شمال افزایش می یابد، اما با رسیدن به مرز گسل شمال مشهد مجدداٌ پریود غالب کاهش یافته که نشانه بالا آمدگی سنگ کف می یابد .

  

نتيجه گيرى :

 شواهد صحرایی و بررسی نتایج مطالعات ژئوالکتریک، میکروترمور و ژئوتکنیک حاکی از ادامه یافتن گسل توس به سمت شهر مشهد می باشد. در منطقه خواجه ربیع، طلاب و گلشهر اثار گسل بصورت اختلاف ارتفاع مشخص در سطح زمین دیده می شود و برداشت های ژئوالکتریک تا عمق 50 متر نیز بالا آمدگی سنگ کف در این نقاط را تائید می کند. در سایر مناطق پهنه گسلی فرسایش یافته و ضخامت زیادی رسوبات جدید پوشیده شده است. امتداد گسلی که از این مطالعات بدست می آید تقریبا منطبق بر روند گسلی می باشد که توسط بربریان و همکاران (1999)  گزارش شده است. با توجه به اهمیت گسل مزبور در برآورد خطر زلزله شهر مشهد لازمست که با حفر چند ترانشه عمیق سازو کار گسل و تاریخچه آن مورد بررسی دقیق قرار گیرد.

  

منابع فارسى :

1. بربریان مانوئل، قریشی منوچهر، شجاع طاهری جعفر و طالبیان مرتضی 1378 < بررسی نوزمینساخت، لرزه زمین ساخت و خطر زمین لرزه-گسلش در گستره مشهد-نیشابور>  گزارش شماره 72 سازمان زمین شناسی کشور   

2. حافظی مقدس ناصر، آزادی اصغر. گزارش مطالعات ژئوفیزیک طرح ریز پهنه بندی لرزه ای شهر مشهد

3. گزارش مطالعات ژئوفیزیک دشت مشهد، سازمان آب منطقه ای خراسان رضوی

4. نیکودل محمد رضا، حافظی مقدس ناصر. گزارش مطالعات ژئوتکنیک طرح ریز پهنه بندی لرزه ای شهر مشهد، سازمان زمین شناسی منطقه شمالشرق

5. قائم مقامیان محمد رضا، حافظی مقدس ناصر<گزارش مطالعات میکروترمور شهر مشهد> طرح ریز پهنه بندی لرزه ای شهر مشهد

بنتونيتbentonite

بنتونيتbentonite

معرفي:

كاني ها: مونتموريونيت، هكتوريت، ساپونيت ، نونترونيت. بنتونيت يك مجموعه كاني رسي است كه اساسااز كاني هاي گروه اسمكتايت تشكيل شده است.

كاربرد:

بنتونيت از ورقه هاي آلومينا و سيليكا با پيوند سست تشكيل شده كه مي تواند در محيط آبي به ذرات با ابعاد003/0ميكرومتر ضخامت و 01/0 ميكرومتر طول جدا شود.خاصيت جدا شدن آسان و بار الكتريكي منفي سبب انتشار وسيع آن در آب مي شود.

بنتونيت كاتيون هاي قابل مبادله Na+ Ca2+, يا Mg2+ داشته و از هر كاني ديگر به جز زئوليت ظرفيت تبادل يوني بيشتري دارد . اين خاصيت بر ويژگي هاي تجاري آن تاثير گذاشته و تقسيم بندي آن بر همين اساس صورت مي گيرد . سديم بنتونيت با قابليت تورم بسيار بالا و كلسيم بنتونيت با ظرفيت تورم پايين،يك فرق اساسي ديگر بين اين دو نوع كاني است كه نوع سديم دار تا دماي 400 درجه سانتيگراد پايداراست. نوع كلسيم با كربنات سديم واكنش داده شده تا خاصيت تورم آن افزايش پيدا كند.

حفاري چاه:

با آزاد شدن بنتونيت در آب، پوسته هاي نسبتا بزرگ سديم بنتونيت به ذرات كلوئيدي تبديل شده و انرژي الكتريكي ذخيره شده در شبكه بلوري را آزاد مي كنند و در حدود15 تا 30 برابر حجم اوليه متورم

مي شوند. از اين خاصيت در حفاري براي پراكنده سازي مواد سنگين كننده و قطع حفاري استفاده مي شود،بدين صورت بنتونيت پوششي را روي ديواره چاه ايجاد كرده و از مهاجرت نفت و گاز ممانعت مي كند وديواره را پايدار و مته را نيز چرب مي كند . همچنين بنتونيت، مواد آلي و غير آلي را از مخلوط آب جذب كرده و ويسكوزيته آن در برداشت و بالا آوردن نخاله هاي حفاري كمك مي كند . هكتوريت نيز خواص مشابهي دارد.

بنتونيت 2- 5%وزني گل هاي حفاري آبي را تشكيل مي دهد , هرچند در انواع ديگر گل حفاري مانند انواع روغني يا مصنوعي نيز روز بروز كاربرد بيشتري پيدا مي كند، در بعضي موارد1-2% آن اختصاص داده و يا كاملا با پلي مرها جايگزين مي شود.

كاربرد در مهندسي عمران:

علاوه بر خواص قبلي، سديم بنتونيت داراي پلاستيسيته و چرب كنندگي خوب، مقاومت برشي بالا،نفوذناپذيري و تراكم پذيري و تحكي م پذيري پايين است . به عنوان مثال ملات با 3-5 % سديم بنتونيت براي پايدار سازي ديواره ها بكار مي رود، همچنين براي جمع آوري فلزات سنگين از آب هاي زائد و پركردن فضاهاي خالي استفاده مي شود )پوشش مخازن ذخيره فاضلاب، باتلاق هاي آب هاي صنعتي، جاسازي زباله هاي اتمي در زيرزمين, احداث سدها, كانال، مخازن, ترانشه ها و...)

پليتي كردن كانه آهن:

از دهه 1950به منظور پليتي كردن، بنتونيت برابر كانه منيتيت و هماتيت ريزدانه اضافه مي گردد . حدود8-6 كيلوگرم سديم بنتونيت به1تن كانه آهن خشك اضافه مي گردد.

ماسه هاي گداز فلز:

4-6درصد بنتونيت براي به هم چسباندن دانه هاي ماسه سبز قالب ريزي و چرخه ريخته گري فلزات مورداستفاده قرار مي گيرد . در فرمول بندي قالب ريزي پيشرفته، خاك زغال , سلولز, غله, نشانه مانند قير يا ديگرمنابع كربن به آن اضافه مي گردد , اين مواد براي جلوگيري از تخريب بعد از برداشت قالب الگو ضروري است. سديم بنتونيت و كلسيم بنتونيت هردو مي توانند استفاده شوند ولي نوع سديم در دماي بالا پايدارتراست.

بكارگيري بنتونيت به عنوان جاذب رطوبت:

به علت خاصيت جذب رطوبت در غذاي حيوانات، حشره كش ها، دفع زباله و پايدارسازي خاك بكار

مي رود.

جذب يون ها:

خاصيت جذب يون ها و مولكول ها توسط بنتونيت بسيار بالا است . نوع كلسيم دار سريع تر آب جذب

مي كند ولي نوع سديم دار ظرفيت بيشتري دارد , نوع كلسيم دار با اسيد آلي واكنش داده شده تا

ناخالصي هايي مانند كلسيت را حل كند , يون هاي دوظرفيتي مانند كلسيم ر ا با هيدروژن جايگزين كند وفلزاتي مانند آهن II وIII آلومينيم و منيزيم را شسته باعث افزايش سطح مخصوص و تخلخل و تغييرشبكه بلورين شود . از آن براي تصفيه , رنگ زدايي, آبگيري و گندزدايي روغن هاي حيواني و گياهي و ياخنثي سازي بكار مي رود . بنتونيت ناخالصي ها و باكتري هاي لخته شده را جذب و با حذف نمك هاي منيزيم و كلسيم سبب نرم شدن آب مي شود.

پركننده:

بعضي از انواع كلسيم بنتونيت سفيد رنگ بوده و در پايدارسازي امولسيون ها و به عنوان مادة ژله ساز ,چسبنده و نرم كننده استفاده مي شود.

بنتونيت بهبود دهنده:

سديم بنتونيت براي تغيير خواص تركيبات آلي مايع مانند ويسكوزيته، سوسپانسيون و ... به آنها افزوده مي شود. كاغذ چاپ بدون كربن، گل حفاري، گريس، رنگ، جوهر چاپ، تصفيه نفت، روغن، حلال وكاتاليزورهاي Si/Al را مي توان از مخلوط كردن رس هايي مانند بنتونيت با اسيد و كلسيم دار كردن آن بدست آورد كه از آن براي حذف عناصر قليايي، قليايي خاكي، آهن وMg و Alاستفاده مي شود.

هكتوريت:

اندازة ذرات كوچكتر، سطح ويژه بزرگتر و ظرفيت بالاي تبادل كاتيوني، خواص ويسكوزيته و آماس آن رااز مونتموريلونيت بيشتر مي كند )گل حفاري ( هكتوريت يا مخلوط آن با مونتموريلونيت براي تعليق

)داروهاي ضد اسيد معده، پاك كننده هاي ساينده، گندزداهاي مايع ( ژله سازي )مواد آرايش صورت، خميرريش، پماد جوش و (... استفاده مي شود.

استاندارد

انستيتو نفت امريكا و(OCMA)در اروپا فهرست خواص لازم براي گل حفاري را بيان كرده كه مهمترين آنها عبارتند از : در هر بشكه گل حفاري با ويسكوزيته تقريبي 15سانتي پواز، از يك تن رس استفاده مي شود. در آزمايش دانه بندي، كمتر از5/2%بايد روي مش 200باقي بماند.

بنتونيت مورد استفاده در ريخته گري:

92 مونتموريلونيت،3% كوارتز،5% فلدسپار،، 12-6% رطوبت  ،Ph 3/8، كم تر از 3/7 % CaO ،حدرواني 600-800 ،مقاومت تراكمي خشك 656Kpa،ظرفيت متيلن بلو100 Meg/100y دامنه تغييرات اندازه دانه 95-69% 75mm ، 95-90 % استاندارد معمول جامعة ريخته گران فولاد آمريكا.

براي پليتي كردن كانه آهن:

استانداردي وجود ندارد، ولي حالت مناسب 70-90%،44ميكرومتر با 10درصد رطوبت .

دانه هاي جاذب رطوبت:

نيازمند مخلوط يكنواخت از كاني هاي سيليكاتي كه تميز، يكنواخت، بدون كلوخه و مواد خارجي باشند،درصد مونتموريلونيت80-90% با اندازه مش20-50.

كاتاليست:

اسمكيت با درجة خلوص بسيار بالا با آهن بسيار پايين.

بازيافت:

احياء ماسه هاي قالب ريزي در ريخته گري بدليل افزايش تصاعدي قيمت خريد و دفع آنها، روز به روز درحال گسترش است . با اين حال بنتونيت تازه نيز به آن اضافه مي شود، چراكه نوع بازيافتي بدليل اينكه تا دماي 600درجه سانتيگراد گرم شده است، آب تركيبي خود را از دست داده و پيوستگي آن ازبين رفته است. در فرآيند Clarification بعد از فيلتر كردن، بنتونيت بازيافت شده، تكليس شده و مورد استفاده مجدد قرار مي گيرد . امكان بازيافت ازگل حفاري تا حدي وجود دارد، با اين وجود هزينة جداسازي مواد تشكيل دهنده گل به اندازه هزينه هركدام مي شود.

جايگزين ها:

جاذب: آتاپولگيت/سپيوليت، دياتوميت، ژيپس، پلي پروپيلن، خاك اره، زئوليت.

حمل كننده : آتاپولگيت، بنتونيت، دياتوميت، كائولن، پيت، پوميس، پيروفيليت، سپيوليت، تالك،ورميكوليت، زئوليت.

گل حفاري: پلي مرهاي مختلف مانند پلي اكريلايدهاي تا حدي آبدار شده، آتاپولگيت، سپيوليت.

پليتي كردن كانة آهن: پليمرها.

تصفيه كردن روغن ها: بوكسيت فعال شده، سيليكات منيزيم.

مادة ژلاتيني و ضخيم ساز: آتاپولگيت/ سپيوليت، پليمرهاي مختلف، ضخيم كننده هاي سلولزي.

مسائل زيست محيطي:

آژانس بين المللي سلام ت جهاني سيليس متبلور را به عنوان مادة سرطان زا معرفي كرده است . براي مثال مواد شيميايي يا معدني كه1/0%يا بيشتر سيليس متبلور داشته باشند، براساس استاندارد موسسه سلامت وبهداشت جمعيت براي مقابله با خطرات ناشي از ارتباط با محيط آلوده

(Occupational Safety & Health (Administration s`Hazard Communication Standard در آمريكا تحت نظارت قانون قرار گرفته اند، به طوريكه به صورت قانون كار، آموزش كارگران و برچسب زدن بر چنين محصولاتي مطابق روش هاي اعلام شده براي مواد سرطان زا (Material Safety Data Sheet, MSDS) مي بايست انجام گيرد.بنابراين تا زماني كه طي فرآوري، درصد سيليس متبلور در بنتونيت كمتر از1% شود، بنتونيت تحت قانون فوق قرار مي گيرد.

روش هاي استخراج:

معمولا به صورت روباز با بولدوزر و اسكراپر برداشت شده، توسط لودر بارزده مي شود . ضخامت روباره متغير است. بندرت به صورت زيرزميني استخراج مي شود.

روش هاي فراوري :

بعد از استخراج، ابتدا بنتونيت را مخلوط مي كنند تا آب و مواد فرار آن از50-30% به 8-7%كاهش يابد .بعد آن را با آسياب ميله اي يا چكشي خرد كرده، گاهي آن را در خشك كن چرخان نيز مي ريزند. در بيشتر موارد، بنتونيت با د انه بندي 90% ذرات 75 ميكرومتر، داد وستد مي شود، ولي انجام عمليات بيشتر بر روي آن نيز امكان پذير است . بهبودسازي بنتونيت با اسيدهاي غيرآلي، سبب حل مواد ناخالص شده وحاصل آن از هم بازشدن ورقه ها، افزايش قطر منافذ باز و افزايش سطح مونتموريلونيت است، درجه اين تغييرات به مونتموريلونيت، نوع اسيد و دما و مدت زمان تماس بستگي دارد . رس هاي مورد استفاده براي خوراك جانوران با خنثي سازي محل هاي تبادل يوني در ورقه هاي رس فراهم مي شود كه معمولاخنثي سازي با سديم انجام مي شود.

دادوستد جهاني:

توليدكنندگان اصلي بنتونيت، آمريكا، شوروي سابق و تا حدي يونان هستند . آمريكا صادركنندة اصلي به كانادا، مكزيك و آمريكاي جنوبي، ژاپن و اروپا است . همچنين يونان و تركيه مقادير قابل توجهي بنتونيت را روانه بازار مي كنند.