گازطبیعی(CNG)

 

خاستگاه نفت وگازطبیعی

مقدارکربنی که درترکیب بافت های پلانکتون ها وجود داردوپس ازمرگ آن هارسوب می کند ازسوی گیاه شناسان وبیوشیمی دان هابه سالیانه ده ها هزار میلیون تن برآورد شده است .توده ی مواد آلی در نخستین مرحله ی تحول خود به وسیله ی خرد زیستوان(میکروارگانیسم ها)تجزیه وتبدیل به یک ماده ی قیری می شود واین نهشته نخستین ،مبدل به سنگ های قیری می گردد.درمرحله ی دوم که درپیوند با فرونشست این نهشته هااست براثر فشارودمای زیاد وبنابراین درنتیجه فعالیت شدید باکتری های ناهوازی (آنائروبیک  Anaerobic) وارگانیسم ها ی تخمیرکننده ،درماده ی بیتومین ایجاد تفریق شده واین ماده به صورت هیدروکربن های جامد ومایع وگازی درمی آید.نکته ی حائز اهمیت دراین فرآینداین است که  مواد رادیو اکتیوبه شکل طبیعی تجزیه می گردند که به پلی مری شدن متان وتشکیل نفت می انجامد.درمرحله ی سوم ،نفت وگاز ازناحیه ای که سری سازند نفت درآن جای داردبه سنگ هایی باساخت وشرایط لیتولوژی سازگار مهاجرت کرده و مخازن نفت وگاز راپدید می آورند.

 

مهاجرت نفت وگاز

بیش ترزمین شناسان براین باورند که ذخایر امروزی نفت و گاز از مهاجرت آن هابه صورت مایع یا گازی از جایی به جای دیگر دریک زمان زمین شناسی پدید آمده اند .مهاجرت نیزبه دو صورت رخ می دهد:

الف )مهاجرت ناحیه ای بیرون مخزن که ازمیان سنگ های باضخامت های متفاوت وازراه لوله های موئین ،منافذ،شکاف ها ودرزها صورت می گیرد

ب)مهاجرت موضعی درون مخزن که درخود چینه ی تراوش پذیر نگه دارنده ی آن ها روی می دهد.مهاجرت ممکن است درراستای قائم یاافقی یاترکیبی ازآن دو انجام گیرد .این پدیده به علت فشارهای استاتیک یا جنبشی (دینامیک)سنگ ها که نفت وگاز رابه سوئی می راندویا به علت انتشار آزاد آن ها ازناحیه ای با فشار زیاد به ناحیه ای با فشار کم روی می دهد .

 

ساخت زمین شناسی مخازن نفت وگاز

مخازن گازونفت ازدیدگاه ساخت به دوگروه تقسیم می شوند:

•ساخت چینه شناسی
•ساخت لیتولوژیکی

درمخازن چینه شناسی نفت وگاز محدود به چینه ها یا سنگ های مخزن معینی هستند.این گونه مخازن نیز دارای گروه های فرعی به نام های تاقنمایی (Vaulted) تکتونیکی و لیتولوژیکی می باشند.مخازن تود ه ای نفت وگاز محدود به چینه های معین نیستند .انواع فرعی این نوع مخازن عبارتند از :ساختاری ،پشته ای ،نمکی ،فرسایشی ولیتولوژی.

مخازن گازونفت که درفرمان یک ساخت زمین شناسی قراردارند درشرایط پهنه های چین خورده وسکوئی متفاوتند .درپهنه های چین خورده دوگروه ساخت قابل تفکیک می باشند:

•ساخت های تاقدیس دار
•ساخت های تک شیبی

دربخش های سکوئی چهار گروه ساخت دیده می شوند:

•بالازدگی های گنبدی وبراکی آنتی کلینالی
•تپه های فرسایشی ورشته ای
•قسمت های هم شیب
•گودال های ناودیسی

 

گاز از خام تا فرآورده

ذخائر زیر زمینی نفت و گاز
سوخت های فسیلی شامل نفت و گاز در عمق سه تا چهار کیلومتری اعماق زمین و در خلل و فرج لایه های آن و با فشار چند صد اتمسفر به صورت ذخیره می باشند. گازهای طبیعی زیرزمینی یا به تنهایی و یا به همراه نفت تشکیل کانسار (معدن) می‌دهند. که در هر دو صورت از نظر اقتصادی بسیار گران بها می‌باشد. درصورت همراه بودن با نفت، گازها در داخل نفت حل می‌شوند، و عمدتا نیز به همین صورت یافت می گردد و در این رابطه مولفه های فیزیکی مواد – حرارت و فشار مخزن تاثیرات مستقیم دارند و نهایتا درصورت رسیدن به درجه اشباع تجزیه شده و به لحاظ وزن مخصوص کم تر در قسمت‌های فوقانی کانسار و بر روی نفت یا آب به شکل گنبدهای گازی (GAS DOME) قرار می گیرند.گاها درمخازن، گازهای محلول در آب نیز مشاهده شده است .

گاز متان در حرارت و فشار موجود درکانسارها متراکم نمی گردد بنابراین همیشه به صورت گاز باقی مانده ولی در مخازنی که تحت فشار بالا هستند به شکل محلول در نفت در می اید . سایر اجزای گاز طبیعی در مخازن نسبت به شرایط موجود در کانسار در فاز مایع یا فاز بخار یافت می شوند. گازهای محلول در نفت به مثابه انرژی و پتانسیل تولیدمخزن بوده و حتی المقدور سعی می گردد به روش هایی از خروج آن ها جلوگیری گردد ولی در هر حال بسیاری از گاز محلول در نفت در زمان استخراج همراه با نفت خارج می گردد .در سال های پیش از انقلاب در صد بالایی از آن از طریق مشعل سوزانده می شدو به هدر می رفت ولی در سالهای بعد تا به حال به تدریج و با اجرای طرح هایی من جمله طرح آماک از آن ها به عنوان تولیدات فرعی استحصالی از میادین نفت کشور به منظور تزریق به مخازن نفتی - تولید مواد خام شیمیایی و سوختی با ارزش استفاده می‌کنند.

 

استخراج گاز
در ایران گاز طبيعی خام را از دو نوع چاه استخراج می نمایند .

1 – چاه های مستقل گازی - از قبیل میادین گاز پارس جنوبی – نار و کنگان – خانگیران - تابناک- حوضه های شانون، هما، وراوي و ميدان گازى پازنان و غیره .
2 – چاه های نفت - از قبیل میادین اهواز – آغاجاری – مارون - گچساران – بی بی حکیمه -رامشير و غیره . 

ترکیبات گاز طبیعی خام
1 - گاز طبيعی خام که از چاه های مستقل گازی استخراج می گردد و هنوز فرایندهای سرچاهی و پالایشی را طی نکرده است عمدتا از هيدروكربور متان به علاوه گاز اتان و همراه با هيدروكربورهای دیگر( سنگین و مایع) مانند پروپان – بوتان - و هيدروكربورهای سنگین تر يا چكيده نفتي (CONDENSATE) به علاوه بنزين طبيعي ( NATURAL GASOLINE) و همچنین مقداری از ناخالصی های غیر هیدروکربوری شامل بخار آب (H2O), كربن دي اكسيد(CO2) , كربن منواكسيد (CO), نيتروژن (N), هيدروژن سولفيد (H2S), هلیوم (He) كه درصد هر كدام بستگي به نوع مخازن دارد تشكيل شده است .
این چاه ها اصولا قادر به تولید در اندازه های تجاری بوده و محصول آنها با نام گاز غير همراه ( NON -ASSOCIATED GAS) نیز شناخته می گردند گازهای استخراجی از چاه های مستقل گازی یا نفت همراه ندارند و یا مقدارنفت همراه آن بسیار ناچیز می باشد.

گاز طبيعی خام استخراجی از چاه های مستقل گازی با خود مقداری شن - ماسه و آب شور به همراه دارد که قبل از ارسال به تاسیسات پالایشی در مجموعه تاسیسات سر چاهی و توسط ساینده ها از گاز جدا می گردند.
دستگاه های گرمکن موجود در نقاط مشخصی درطول خط لوله تا مرکز جمع آوری نیز مانع از انجماد بخار آّب موجود در گاز می گردند زیرا در صورت نبود این تجهیزات ترکیبات جامد و نیمه جامد هیدرات های گاز طبیعی احتمالی(کریستالهای یخ) در روند کار سیستم گردآوری ایجاد مشکلات عدیده می نمایند.
2 - گاز طبیعی خام از چاه های نفت نیز به دو صورت استخراج می گردد.
الف - در صورتی که گاز، محلول در نفت خام باشد گاز محلول (SOLUTION GAS ) نام دارد.
ب - در تماس مستقيم ولی جدا از نفت باشد گاز همراه (ASSOCIATED GAS) ناميده مي شود .

مشخصات و مزیت های گاز طبیعی
گاز طبیعی(متان – CH4) حاصل از عملیات فرآورش نهایی، دارای مشخصات بدون رنگ – بدون بو و سبک تر ازهوا می باشد. ارزش حرارتي يك گاز، مقدار حرارتي است كه در اثر سوختـن يك مترمكعب آن گاز ايـجاد مي شود که بدین ترتیب ارزش حرارتی هر متر مکعب متان تقریبا معادل ارزش حرارتی یک لیتر نفت سفید می باشد و به عبارت دیگر چنان چه یک فوت مکعب از آن سوزانده شود معادل با 252 کیلو کالری انرژی حرارتی آزاد می نماید که از این لحاظ در مقایسه با دیگر سوخت ها بسیار قابل توجه می باشد . هیدروکربن ها با فرمول عمومی CnH2n+2 اجزاء اصلی گاز طبیعی بوده و منابع عمده انرژی می باشند . افزایش اتم های کربن مولکول هيدروكربن را سنگین تر و ارزش حرارتی آن افزون تر می سازد. ارزش حرارتي هیدروکربن های متان و اتان از 8400 تا 10200 كيلو كالري به ازای هر مترمكعب آن ها مي باشد . 

ارزش حرارتي هیدروکربن پروپان برابر با 22200 كيلو كالري به ازای هر مترمكعب آن مي باشد . ارزش حرارتي هیدروکربن بوتان برابر با 28500 كيلو كالري بازای هر مترمكعب آن مي‌ باشد . گاز طبيعي شامل 85 درصد گاز متان و 12 درصد گاز اتان و 3 درصد گاز پروپان، بوتان، ازت و غيـره مي باشد
گاز طبیعی حاصل از میادین گازی سرخس حاوی متان بادرجه خلوص 98 درصد می باشد. ارجحیت دیگر گاز گاز طبیعی(متان – CH4) به سایر سوخت ها آن است که گاز طبيعي تميز ترين سوخت فسيلي است زیرا نه تنها با سوختن آن گاز سمي و خطرناك منواكسيد كربن توليد نمي گردد بلکه جالب است بدانیم که ماحصل سوخت این گاز غالبا آب به همراه حداقل میزان دی‌اكسیدكربن در مقایسه با تمام سوخت های فسیلی می باشد .

تفکیک گاز و نفت
گاز همراه با نفت
گازی که همراه نفت است الزاما باید از آن جدا شود تا نفت خالص و پایدار بدست آید. در صورتی که نفت و گاز استخراجی از چاه مستقیما به مخازن ذخیره نفت هدایت گردند.به علت سبک و فرار بودن گاز مقداری از آن از منافذ فوقانی مخزن ذخیره خارج شده و در ضمن مقداری از اجزای سبک و گران بهای نفت را هم با خود خارج می‌کند. از این رو نفت را پس از خروج از چاه و پیش از آنکه به مخزن روانه گردد به درون دستگاه تفکیک نفت و گاز هدایت می‌کنیم.


عملیات تفکیک گاز همراه از نفت خام اصولا با ابزار موجود در سر چاه و طی فرایندهای سرچاهی ، انجام مي شود .این عمل توسط دستگاهی بنام جداکننده سنتی که هیدرو کربورهای سنگین و مایع را از هیدروکربورهای سبک تر و گازی تفکیک می نماید صورت می گیرد. سپس اين دو هيدروكربن براي فرآورش بيشتر به مسیرهای مجزايي هدایت شده تا عملیات تصفیه ای لازم برروی آنها صورت گیرد.
این دستگاه به شکل یک استوانه قائم دربسته بوده که در آن با استفاده از نیروی گرانش ذرات گاز از هم باز و به اصطلاح منبسط می‌گردد، و در این ضمن از سرعت آن نیز کاسته می‌شود. وقتی فشار و سرعت گاز به مقدار زیادی کاهش یافت بخش انبوهی از گاز ، از نفت جدا می‌گردد. آنگاه گاز حاصل را توسط لوله به مخزن دیگری هدایت می‌کنند گازی که از دستگاه جدا کننده خارج می‌گردد، غالبا از نوع گاز تر بوده و حاوی مقدار زیادی بنزین سبک(طبیعی) نیز می باشد. بنزین سبک (طبیعی) به لحاظ آنکه دارا ی ارزش فراوانی می باشد الزاما باید در مراحل بعدی از گاز طبیعی جدا گردد .

عملیات تفکیک گاز همراه از نفت خام اصولا با ابزار موجود در سر چاه و طی فرایندهای سرچاهی ، انجام مي شود .این عمل توسط دستگاهی بنام جداکننده سنتی که هیدرو کربورهای سنگین و مایع را از هیدروکربورهای سبک تر و گازی تفکیک می نماید صورت می گیرد. سپس اين دو هيدروكربن براي فرآورش بيشتر به مسیرهای مجزايي هدایت شده تا عملیات تصفیه ای لازم برروی آنها صورت گیرد.
این دستگاه به شکل یک استوانه قائم دربسته بوده که در آن با استفاده از نیروی گرانش ذرات گاز از هم باز و به اصطلاح منبسط می‌گردد، و در این ضمن از سرعت آن نیز کاسته می‌شود. وقتی فشار و سرعت گاز به مقدار زیادی کاهش یافت بخش انبوهی از گاز ، از نفت جدا می‌گردد. آنگاه گاز حاصل را توسط لوله به مخزن دیگری هدایت می‌کنند گازی که از دستگاه جدا کننده خارج می‌گردد، غالبا از نوع گاز تر بوده و حاوی مقدار زیادی بنزین سبک(طبیعی) نیز می باشد. بنزین سبک (طبیعی) به لحاظ آنکه دارا ی ارزش فراوانی می باشد الزاما باید در مراحل بعدی از گاز طبیعی جدا گردد .

گاز محلول در نفت خام
در مواردی که گاز در نفت خام محلول است مقداری از آن به جهت ماهیت گاز و تحت تاثیر کاهش فشار موجود در سر چاه از نفت جدا می گردد و سپس این دو گروه از هيدروكربن ها براي فرآورش بيش تر هر یک به مجاری مخصوص به خود فرستاده مي شوند.
1– تفکیک مایعات گازی
این فرایند اولین مرحله از مجموعه عملیات پالایش گاز طبیعی خام می باشد . دربه عمل آوري مايعات گازطبيعي فرایندی سه مرحله ای وجود دارد. زیرا ابتدا مايعات (NGL) توسط جاذب NGL از گازطبيعي استخراج و سپس ماده جاذب طی فرایند دوم قابلیت استفاده مجدد (مکرر) را در فرایند ابتدایی کسب می نماید و نهایتا در فرایند سوم عناصر تشکیل دهنده و گران بهای اين مايعات نیز بايد از خودشان جدا سازی شده و به اجزای پایه ای تبدیل گردند . که این فرایند در يك نيروگاه فرآورش نسبتا متمركز به نام کارخانه گاز مایع بر روی مایعات حاصل انجام مي شود. بخش اعظم مايعات گازي درمحدوده بنزين و نفت سفيد مي باشد . ضمن آن که مي توان فرآورده هاي ديگری مانند حلال و سوخت جت و ديزل نيز از آن توليد نمود. مواد متشكله در مايعات گازطبيعي (NGL) عبارتند از :


1- 1 اتان - ماده ای است ارزشمند و خوراک مناسب جهت مجتمع های پتروشیمی و تبدیل آن به ماده ای با ارزش بیش تر به نام اتیلن و پلی اتیلن . گازطبیعی میدان پارس جنوبي حدودآ حاوی شش درصد اتان می باشد كه با جداسازي آن و ساخت اتيلن و پلی اتیلن مزيت های اقتصادی فراوانی براي کشورمان ايجاد مي شود. کاربردفناوری تفکیک اتان از مایعات گازی در ایران بسیار جدید است و هم اکنون در فازهای 4و5 پارس جنوبی بکارگرفته می شود .

 

1- 2 گاز مايع (LPG) – گاز مایع عمدتآ شامل پروپان و بوتان بوده که آن را می توان با پالایش نفت خام نیز بدست آورد. ضمنآ در فرايند شكست ملكولي (کراکینگ) نفت خام و يا فرايند افزايش اكتان بنزین (ریفرم کاتالیستی) نيز این ماده ارزشمند به صورت محصول جانبي حاصل مي شود . درصد پروپان و بوتان موجود در گاز مايع (LPG) که مصارف سوختی در خودرو (کم تر) و در منازل (بیش تر) دارد متغیر بوده به طوری که در فصل گرم پروپان کم تر و در فصل سرد پروپان بیش تر خواهد بود در فصل سرد افزايش در صد پروپان به علت سبک تر بودن ،باعث تبخير بهتر سوخت می گردد . معمولا درصد پروپان در گاز مايع بين 10 الي 50 درصد متغير است .

1- 3 كاندنسيت ( condensate) شامل ترکیبات سنگین تر از بوتان  (C4H10) – مولکول هایی دارای اتم های کربن بیش تر و حالت مایع درشرایط اتمسفر را شامل می گردند. این ترکیبات را می توان به منظور صادرات پس از تثبیت فشار بخار و تنظیم نقطه ی شبنم طبق مشخصات اعلام شده متقاضی (خریدار) به مخازن انتقال یافته و به محض تکمیل ظرفیت مخزن صادر شوند.

 

ولی این گروه از هیدرکربورها به لحاظ ارزشمندی بيش تری که نسبت به دیگر محصولات جدا شده دارند مقرون به صرفه است كه طی فرایند دیگری در پالایشگاه کاندنسیت به سوخت هایی تبدیل گردد که تا کنون در پالایشگاه های نفت از پالایش نفت خام حاصل می گردید ولی این بار همراه با مزیت هایی که خواهد آمد . با توجه به این که پالايشگاه 500 ميليون دلاری كاندنسيت (مايعات گازي) در امارات متحده عربي بخشی ازخوراك مورد نیاز خود را از ایران تامین می نماید و حجم فراوان مايعات گازي که با بهره برداري از فازهاي پارس جنوبي و دیگر پالایشگاه های گاز کشور حاصل می گردد، احداث پالايشگاه هاي کاندنسیت با امکاناتی شامل يك برج تقطيرو چند فرآيند تصفيه و ريفرمينگ كاتاليستي بنا به مزیت های موجود در ذیل بسيار حائز اهمیت می باشد :
1 - توليد بنزين بيش از دو برابر بنزين توليدي در پالايشگاه های نفت.
2 - بدون تولید اندکی از نفت كوره و طبعا رفع مشكلات ناشي از توليد اين فراورده ضمن آنکه باقي مانده هاي تقطير مایعات گازی نیز به محصولات ميان تقطير و سبک تبديل می گردد .
3 – در ازای تخصیص نيمي از تجهيزات موجود در پالايشگاه هاي نفت خام به پالايشگاه كاندنسيت می توان محصولات با ارزش بيش تري توليد نمود .
4 - هزينه توليد هر واحد محصول دراين نوع پالايشگاه، بسيار پايين تراز پالايشگاه نفت خام است.
5 - ميزان سرمايه گذاري در مقایسه بااحداث پالايشگاه نفت خام حدوداً به نصف می رسد.
6 - درصورتي كه مجموعه مايعات گازي توليدي كشور به توليد بنزين و فراورده هاي ديگر اضافه شود، تا سال 1390 نيازي به واردات بنزين نخواهد بود

 

درحال حاضر کلیه مايعات گازي تولیدی در دو بخش صنايع پتروشيمي و پالايشگاه ها جهت خوراک مورد استفاده قرارگرفته و بخش سوم آن نيز صادر می گردد . مایعات گازی حاصل از پالایش گازهای ترش نیز ترش بوده و حاوی درصد فراوانی از هيدروژن سولفيد و مركپتان می باشد . بنابراين بعد از تقطير و تهيه فراورده ها، نياز به فرايندهاي پالايشي جهت زدودن و یاکاستن از میزان گوگرد و مركپتان موجود دارند .
هم اکنون پالايشگاه قدیمی مايعات گازي در بندرعباس روزانه 260 هزار بشکه نفت خام و 20 هزار بشکه مايعات گازى را فرآورش می کند . احداث پالايشگاه جدید مايعات گازي در بندرعباس به شرکت سرمايه گذاري نفت سپرده شده و مطالعات آن در حال انجام است. پالايشگاه جديد مايعات گازي در بندرعباس و با ظرفيت 360 هزار بشکه احداث می گردد . و تا کنون طراحي بنيادي و اخذ دانش فني آن طبق برنامه توسط شرکت ملي مهندسي و ساختمان نفت به پایان رسیده است .
قدیمی ترین پروژه از این دست پروژه واحدهای تقطیر مایعات گازی پالایشگاه گاز شهید هاشمی نژاد(خانگیران) است که پیشینه 20 ساله دارد . درآن زمان پیشنهاد داده شد که مایعات تولیدی از میادین شمال شرقی( خانگیران )در واحدهای تقطیر به فرآورده های نفتی هم چون حلال های ویژه نفتی ، نفتا ، نفت سفید و گازوئیل مرغوب تبدیل شود. پروژه واحدهای تقطیر مایعات گازی خانگیران مورد تایید برنامه ریزی تلفیقی شرکت ملی نفت ایران نیز قرارگرفت . شرکت ایتالیایی I.M.S در سال 1380طی یک مناقصه مسئولیت ساخت واحدهای تقطیر را بدست گرفت . این شرکت در همان سال (1380 ) مشغول ساخت دستگاه های مربوطه شد .


2- حذف دي اكسيدكربن و سولفور
بعد از جداسازي مایعات گازی از گاز طبیعی خام دومین قسمت از فرآورش گاز نیز صورت می گیرد که شامل جداسازي دي اكسيد كربن و سولفيد هيدروژن است. گازطبيعي بسته به موقعیت چاه مربوط، مقادير متفاوتی از این دو ماده را شامل می گردد.
فرایند تفکیک سولفيد هيدروژن و دي اكسيد كربن از گازترش، شيرين كردن گاز ناميده مي شود. سولفيد هيدروژن و دي اكسيد كربن را می توان سوزاند و از گوگرد نیز صرف نظر نمود ولی این عمل باعث آلودگی شدید محیط زیست می گردد . با توجه به اینکه سولفور موجود در گاز عمدتآدر ترکیب سولفيد هيدروژن (H2S )قرار دارد؛

حا ل چنانچه میزان سولفيد هيدروژن موجود از مقدار 7/5 میلی گرم در هر متر مکعب گازطبيعي بیش تر باشد به آن گاز ترش اطلاق می گردد. وچنانچه از این مقدار کم تر باشد نیاز به تصفیه نمی باشد.
سولفور موجود درگازطبيعي به علت دارا بودن بوي زننده و تنفس های مرگ آور و عامل فرسایندگی خطوط لوله انتقال، گاز را غیر مطلوب و انتقال آن را پر هزینه می سازد. تکنیک های مورد استفاده در فرايند شيرين سازی گاز ترش موسوم به «فرايند آمين» که متداول ترین نوع در عملیات شیرین سازی می باشد تشابه فراوانی با فرايندقبل( جاذب NGL) و فرایند بعدی خود یعنی نم زدايي توسط گلايكول دارند . مواد مورد استفاده دراین فرایند انواع محلول هاي آمين می باشد. دراین نوع فرایندها اغلب از دو محلول آمين به اسامی : مونو اتانول آمين (MEA) و دي اتا نو ل آمين (DEA ) استفاده می گردد.

 

گاز ترش از ميان برجی که با محلول آمين پر شده است جریان داده می شود .تشابه خواص ملکولی محلول آمین با سولفور موجود در سولفید هیدروژن باعث می گردد تا بخش عمده ای از مواد سولفوره جذب محلول گردد و سپس این محلول با شرکت در فرایند ثانوی ضمن جداسازی از سولفید هیدروژن جذب شده مجددا قابل بهره برداری در فرایند ابتدایی می گردد . روش دیگری در رابطه با شيرين سازي گاز ترش با استفاده از جاذب هاي جامد براي جداسازي دي اكسيدكربن و سولفيد هیدروژن نیز وجود دارد. دي اكسيدكربن حاصل از فرایند از طریق مشعل وارد محیط شده و طبعآ آلودگی هایی از خود به جا می گذارد که اجتناب ناپذیر می باشد . ولی سولفيد هیدروژن حاصل از فرایندقبل پس از انتقال به واحد گوگرد سازی با شرکت در فرایندی کاتالیستی و با واکنش های گرمایی به نام فرایند کلاوس سولفور موجودرا به صورت مایع آزاد می نماید. مایع حاصل بعد ازانتقال به واحددیگری و بعد از عملیات دانه بندی و انبار می شود این فرایند تا 97 درصد سولفور موجود در گاز طبیعی را باز یافت می نماید. این ماده که سولفور پایه نامیده می شود به شکل پودر زرد رنگ بوده و آن را می توان داخل محوطه پالایشگاه یا خارج از آن مشاهده نمود. البته نظر به نیازبازار جهانی ، سولفور موجود بعد از استخراج و تصفیه و آماده سازی کامل جزو اقلام صادراتی محسوب و جداگانه به بازار عرضه می گردد .

انواع گاز طبیعی

الف :گاز ساختگی یا مصنوعی (SUBSTITUTE NATURAL)
گاز ساختگی را می توان مانند گاز سنتز از گازسازی زغال سنگ و یا گازرسانی مواد نفتی بدست اورد ارزش گرمایی این گاز در مقایسه با گاز سنتز بسیار بالاتر است چون مانند گاز طبیعی بخش عمده آن را گاز متان تشكیل می دهد. گاز ساختگی را می توان با روش لورگی نیز بدست آورد.

ب: گاز سنتز (SYNTHESIS GAS)

گاز سنتز گازی است بی بو ، بی رنگ و سمی كه در حضور هوا و دمای ۵۷۴ درجه سانتیگراد بدون شعله می سوزد. وزن مخصوص گاز سنتز بستگی به میزان درصد هیدروژن و كربن منواكسید دارد از گاز سنتز می توان به عنوان منبع هیدروژن برای تولید آمونیاك ،متانول و هیدروژن دهی در عملیات پالایش و حتی به عنوان سوخت استفاده كرد گاز سنتز از گاز طبیعی ، نفتا، مواد سنگین و زغال سنگ بدست می آید . معمولا برای تولید هر یك تن گاز سنتز كه در آن نسبت مولی H۲/CO=۱ باشد ، به ۰/۵۵ تن متان نیاز است . در صورتی كه این نسبت ۳ باشد ۰/۴۹ تن متان لازم خواهد بود. تهیه گاز سنتز از منابع هیدروكربورها امكان پذیر است كه به شرح زیر خلاصه می شود:

۱- تهیه گاز سنتز از زغال سنگ در فرایند تهیه گاز سنتز از زغال سنگ و یا گازی كردن زغال سنگ بخار آب و اكسیژن در دمای ۸۷۰ درجه سانتیگراد و فشار ۲۷ اتمسفر با زغال سنگ تركیب می شود محصول حاوی ۲۲.۹ درصد هیدروژن ۴۶.۲ درصد كربن منو اكسید ،۷.۸ درصد كربن دی اكسید ، ۲۲.۵ درصد آب و ۰.۶ درصد كربن متان و نیتروژن است پس از جداسازی گاز كربن دی اكسید ، محصول برای فروش از طریق خطوط لوله عرضه می شود.

 

۲- تهیه گاز سنتز از مواد سنگین نفتی، مواد سنگین نفتی با اكسیژن ( نه هوا) در دمای ۱۳۷۰ درجه سانتیگراد و فشار ۱۰۲ اتمسفر تركیب شده و گاز سنتز تولید می كند.۳- تهیه گاز سنتز از نفتا، نفتا با بخار آب در مجاورت كاتالیست نیكل در دمای ۸۸۵ درجه سانتیگراد و فشار ۲۵ اتمسفر تركیب وگاز سنتز حاصل می شود.۴- تهیه گاز سنتز از گاز طبیعی ،این روش كه در جهان متداول تر است در در دو مرحله كراكینگ و خالص سازی ، گاز طبیعی به گاز سنتز تبدیل می گردد.در این روش از كبالت ، مولیبدیم و اكسید روی به عنوان كاتالیست استفاده می شود. محصول نهایی حاوی ۸۳.۸ درصد هیدروژن ، ۱۴.۸ درصد كربن منواكسید ۰.۱ درصد كربن دی اكسید و مقداری متان نیتروژن و بخار آب است. فرایند تهیه گاز سنتز از زغال سنگ در شكل نشان داده شده است.

 

ج: گاز شهری (TOWN GAS)

اصطلاحا به گازی گفته می شود كه از طریق خط لوله از یك مجتمع تولید گاز به مصرف كنندگان تحویل می شود . گاز شهری یا از زغال سنگ و یا از نفتا تولید و در مناطقی مصرف می شود كه یا گاز طبیعی در دسترس نباشد و یا زغال سنگ ارزان به وفور یافت شود تركیب گاز شهری: هیدروژن %۵۰، متان%۲۰ تا %۳۰، كربن منواكسید %۷ تا %۱۷، كربن دی اكسید%۳، نیتروژن %۸، هیدروكربورها %۸ علاوه بر این ناخالصی های دیگری مانند بخار آب ، امونیاک ، گوگرد، اسید سیانیدریك نیز در گاز شهری وجود دارد. به گاز شهری گاز زغال سنگ و یا گاز سنتز نیز می گویند. در ایران گازی كه از طریق خط لوله به مشتركین در شهرها عرضه می گردد گاز طبیعی است و تركیب آن مشابه گاز شهری نیست.

د: گاز شیرین (SWEET GAS)

گازشیرین گازی است كه هیدروژن سولفید و كربن دی اكسید آن گرفته شده باشد.

س: گاز طبیعی (NATURAL GAS)

گاز طبیعی عمدتا از هیدروكربوها همراه با گازهایی مانند كربن دی اكسید ، نیتروژن و در بعضی از مواقع هیدروژن سولفید تشكیل شده است بخش عمده هیدروكربورها را گاز متان تشكیل می دهد و هیدروكربورهای دیگر به ترتیب عبارتند از اتان ، پروپان ، بوتان، پنتان و هیدروكربورهای سنگین تر ناخالصی های غیرهیدروكربوری نیز مانند آب ، كربن دی اكسید ، هیدروژن سولفید و نیتروژن در گاز طبیعی وجود دارد. گاز چنانچه در نفت خام حل شده باشد گاز محلول (SOLUTION GAS ) نام دارد و اگر در تماس مستقیم با نفت از گاز اشباع شده باشد گاز همراه (ASSOCIATED GAS) نامیده می شود.
گاز غیر همراه ( NON-ASSOCIATED GAS)از ذخایری كه فقط قادر به تولید گاز به صورت تجاری باشد استخراج می شود در بعضی موارد گاز غیر همراه حاوی بنزین طبیعی و یا چكیده نفتی

 ( CONDENSATE) استخراج می شود كه حجم قابل توجهی از گاز را از هر بشكه هیدروكربور بسیار سبك آزاد می كند.

ش: گاز طبیعی فشرده ( COMPRESSED NATURAL GAS)

گاز طبیعی عمدتا از متان تشكیل شده است و دراكثر نقاط جهان یافت می شود.گاز طبیعی را می توان از طریق خط لوله و یا به صورت گاز طبیعی مایع شده (LNG) با نفتكش حمل نمود. از گاز طبیعی فشرده و یا به اختصار سی ان جی می توان در اتومبیل های احتراقی به عنوان سوخت استفاده كرد در حال حاضر حدود یك میلیون وسیله نقلیه در جهان با گاز فشرده حركت می كنند. در ایتالیا در مقیاس وسیعی از سی ان جی استفاده می شود و در زلاندنو و آمریكای شمالی نیز استفاده از گاز طبیعی فشرده رواج دارد.
تركیبات گاز طبیعی متفاوت است و بستگی به نوع میدان گازی دارد كه از ان بدست امده است. ناخالصی ها شامل هیدروكربورهای سنگین ، نیتروژن ، دی اكسید، اكسیژن و هیدروژن سولفید می باشد. در اتومبیل گاز طبیعی فشرده باید در مخزن سنگین و بزرگ و در فشاری برابر ۲۲۰ اتمسفر ذخیره گردد. البته از لحاظ میزان ذخیره و ارزش حرارتی سی ان جی كه حدود ۸/۸ هزار ژول /لیتر است ( در مقایسه بنزین حدود ۳۲ هزار ژول می باشد مسافتی كه اتومبیل می پیماید محدود خواهد بود. )علاوه بر این به علت محدودیت تعداد ایستگاه های سوخت گیری، اتومبیل باید به نحوی طراحی شود كه علاوه بر سی ان جی بتواند از بنزین هم استفاده نماید.

مزایای سی ان جی به شرح زیر است:۱- موتور در هوای سرد به راحتی روشن می شود.۲-سی ان جی، اكتان بسیار بالایی دارد.۳- تمیز می سوزد و ته نشین كمتری در موتور ایجاد می كند.۴- هزینه تعمیراتی موتور كمتر است.۵- مواد آلاینده ناچیزی از اگزوز خارج می گردد.

معایب سی ان جی به شرح زیر است:

۱- چون به صورت گاز وارد موتور می شود هوای بیش تری در مقایسه با بنزین جایگزین می كند و در نتیجه كارایی حجمی پایین تری دارد.
۲- مسافت كوتاه تری در مقایسه با اتومبیل های بنزین طی می كند مگر انكه موتور بتواند علاوه بر گاز از بنزین هم استفاده نماید.
۳- قدرت موتور اتومبیل های گاز سوز روی هم رفته ۱۵ درصد كمتر از اتومبیل های بنزین سوز است.
۴- ساییدگی نشیمن گاه شیر كه بستگی به میزان رانندگی دارد بیش تر است.
۵- خطر بیشتر آتش سوزی در هنگام تصادف در مقایسه با اتومبیل های بنزینی ( البته تاكنون در سوابق ایمنی خطر بیشتر ثابت نشده است) در ایران طرح گاز سوز كردن خودروها یا استفاده از گاز طبیعی فشرده یكی از برنامه های اساسی شركت ملی گاز ایران است در شهرهای شیراز ، مشهد و تهران چندین جایگاه تحویل سوخت با تاسیسات و دستگاه های جانبی و كارگاه تبدیل سیستم خودروها از بنزین سوز به گاز سوز احداث شده و مورد بهره برداری قرار گرفته است و عملیات اجرایی برای ساخت تعداد دیگری ایستگاه در دست اجرا قرار دارد.

الف: مایعات گاز طبیعی (NATURAL GAS LIQUIDS)

مایعات گاز طبیعی معمولا همراه با تولید گاز طبیعی حاصل می شود. مایعات گازی (Gas liquids) نیز مترادف مایعات گاز طبیعی می باشد. مایعات گاز طبیعی را نباید با گاز طبیعی مایع و یا ال ان جی اشتباه كرد مواد متشكله در مایعات گاز طبیعی عبارت است از اتان ، گاز مایع ( پروپان و بوتان ) و بنزین طبیعی (natural gasoline) و یا كاندنسیت ( condensate) كه درصد هر كدام بستگی به نوع گاز طبیعی و امكانات بهره برداری دارد.
در سال ۱۹۹۶ كل تولید مایعات گاز طبیعی در جهان بالغ بر روزانه ۵.۷ میلیون بشكه بوده كه از این مقدار تولید اوپك در حدود ۲.۶ میلیون بشكه در روز گزارش شده است.

ب: گاز طبیعی مایع ( Liquefied natural gas LNG)

گاز طبیعی عمدتا از متان تشكیل شده است و چنانچه تا منهای ۱۶۱ درجه سانتیگراد در فشار اتمسفر سرد شود به مایع تبدیل می شود و حجم ان به یك ششصدم حجم گاز اولیه كاهش می یابد در نتیجه حمل آن در كشتی های ویژه به مراكز مصرف امكان پذیر می شود برای مایع كردن گاز متان می توان آن را تا ۲/۵ درجه سانتیگراد زیر صفر خنك نمود و تحت فشار ۴۵ اتمسفر به مایع تبدیل كرد این روش از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه است ولی از طرف دیگر حمل ان تحت فشار زیاد احتیاج به مخازن بسیار سنگین با جدار ضخیم دارد كه امكان پذیر نیست و از نظر ایمنی توصیه نمی شود در نتیجه در فرایند تولید گاز طبیعی مایع ، فشار آن رابه اندكی بیش از یك اتمسفر كاهش می دهند تا حمل آن آسان باشد.
اولین محموله گاز طبیعی مایع یا به اختصار ال ان جی به صورت تجاری در سال ۱۹۶۴ از الجزایر به بریتانیا حمل شد و از ان هنگام امكانات بندری و ذخیره سازی در بنادر بارگیری و تخلیه و همچنین ساخت كشتی های ویژه حمل ال ان جی احتیاج به سرمایه گذاری هنگفتی دارد در حالی كه قیمت فروش گاز طبیعی مایع در حال حاضر در سطح نازلی است لذا فروشنده و خریدار باید قبلاً نسبت به انعقاد یك قرارداد طولانی ۱۵ الی ۲۰ ساله نحوه قیمت گذاری و سایر شرایط توافق لازم را به عمل آورند.

در تولید گاز مایع چهار مرحله عمده وجود دارد:

۱- جداسازی ناخالصی ها كه عمدتا از كربن دی اكسید و در برخی از موارد تركیبات گوگردی تشكیل شده است.
۲- جداسازی آب كه اگر در سیستم وجود داشته باشد به كریستال های یخ تبدیل شده و موجب انسداد لوله ها می گردد.۳- تمام هیدروكربورهای سنگین جدا شده و تنها متان و اتان باقی می ماند.
۴- گاز باقی مانده تا ۱۶۰ درجه سانتی گراد سرد شده و به حالت مابع در فشار اتمسفر تبدیل می شود. گاز طبیعی مایع در مخازن ویژه عایق كاری شده نگهداری و سپس برای حمل به كشور مقصد تحویل كشتی های ویژه سرمازا( CRYOGENIC TANKERS) می گردد. در حین حمل معمولا بخشی از گاز تبخیر شده به مصرف سوخت موتور كشتی می رسد. در بندر مقصد گاز طبیعی مایع تخلیه می گردد تا هنگام نیاز به مصرف برسد قبل از مصرف گاز طبیعی مایع مجدداً به گاز تبدیل می شود. در فرایند تبدیل مجدد به گاز سرمای زیادی آزاد می شود كه می توان از این سرما مثلا برای انجماد موادغذایی و یا مصارف دیگر تجاری استفاده كرد .

ج:گاز غیر همراه (NON-ASSOCIATED GAS)

گاز غیر همراه از میادینی كه تنها تولید گاز از انها به صورت اقتصادی امكان دارد استخراج می شود به گاز استخراج شده از میادین نفت میعانی كه درصد گاز حاصله از هر بشكه هیدروكربورهای مایع شبكه خیلی زیاد است نیز گاز غیر همراه می گویند.

ذ: گاز مایع (LPG)

مایع و یا به اختصار ال پی جی از پروپان و بوتان تشكیل شده است گازی كه در سیلندر نگهداری می شود و در منازل مورد استفاده قرار می گیرد همان گاز مایع و یا مخلوط پروپان و بوتان است. گاز مایع را می توان از سه منبع بدست آورد:

۱- گاز طبیعی غیر همراه گاز ترو ترش از میدان گاز طبیعی را پس از خشك كردن و گوگردزدایی می توان تفكیك كرد و پروپان و بوتان را بدست آورد.

۲- گاز طبیعی همراه پس از تفكیك و پالایش گاز طبیعی همراه با نفت خام نیز می توان پروپان و بوتان آن را جدا نمود.

۳- نفت خام بخشی از پروپان و بوتان در نفت خام باقی می ماند كه می توان آن را با پالایش نفت خام بدست آورد همچنین در فرایند شكستن ملكولی و یا فرایند افزایش اكتان بنزین نیز ، پروپان و بوتان به صورت محصول جانبی حاصل می شود. در آمیزه گاز مایع درصد پروپان و بوتان بسیار مهم است در تابستانها كه هوا گرم است درصد بوتان را اضافه می كنند ولی در زمستان با افزایش میزان پروپان در حقیقت به تبخیر بهتر آن كمك می نمایند معمولا درصد پروپان در گاز مایع بین ۱۰ الی ۵۰ درصد متغیر است .

چ: كلاهك( CAG CAP)

) حجمی از لایه مخزن در اعماق زمین را كلاهك گاز و

 یا گنبد گاز (GAS DOME) نامیده اند

 كه در آن گاز در بالای نفت جمع شود. معمولا مرتفع ترین ،

 یا یكی از مرتفع ترین مناطق لایه مخزن محسوب می گردد.

د: گاز كلاهك گاز (GAS CAP GAS)

گاز كلاهك به گازی گفته می شود كه در كلاهك گاز محبوس

 شده باشد.

در جهان روزانه بیش از ۵ میلیون بشكه گاز مایع مصرف می شود مصارف گاز مایع در كشورهای مختلف متفاوت است متوسط درصد مصرف آن طی دهه ۱۹۹۰ در جهان در بخش های مختلف به شرح زیر است:

تجاری و خانگی %۶۰، صنایع شیمیایی %۱۵، صنعتی %۱۵، خدماتی %۵، تولید بنزین%۵ هر تن متر یك پروپان معادل ۱۲.۸ بشكه و بوتان برابر ۱۱.۱ بشكه است. گاز مایع را با كامیون های مخصوص خط لوله و یا كشتی های ویژه ای كه برای همین منظور ساخته شده است حمل می نمایند.

الف: گاز مشعل (FLARE GAS)هیدروكربورهای سبك ممكن است به صورت گاز از شیرهای ایمنی در دستگاه های بهره برداری ، پالایشگاه ها و یا مجتمع های پتروشیمی ، گذشته و از طریق مشعل سوزانده شود چنانچه یكی از واحدهای پالایشگاه به علت بروز اشكالاتی در سیستم برق یا آب سرد كننده از كار بیفتد لازم است كه مقادیر خوراك مجتمع و یا محصولات پالایشگاه از طریق دودكش به مشعل هدایت و سوزانده شود تا از خطرات احتمالی جلوگیری شود. در مجتمع های بزرگتر و مجهزتر معمولا دستگاه های بازیاب نصب شده كه می توان در مواقع اضطراری بخشی از مایعات و یا گازها را به انجا هدایت كرد و از وسوختن آنها جلوگیری نمود.

ب: گاز همراه (ASSOCIATED GAS) گاز همراه یا به صورت محلول در نفت خام است كه در مراحل بهره برداری از نفت خام جدا می شود و یا به ص

كشف مقدار زيادي هيدرات گاز در دامنه شمالي آلاسكا و پايين خليج جنوب شرقي ايالات متحده امريكا،اين ايده را قوت مي بخشد كه هيدراتهاي گاز،منبع بسيار مهم انرژي در آينده محسوب ميشوند.گرچه،ابتدا مسائل بسيار مهم تكنيكي و فني بايد حل شود تا بتوان هيدرات هاي گاز را به عنوان يك منبع انرژي مهم در جهان،معرفي كرد.هيدرات هاي گاز به طور طبيعي به شكل مواد كريستالي كه از آب و گاز تشكيل شده،هستند.در هيدرات ها، يك شبكه جامد آب،ملكول هاي گاز را در يك ساختار قفس مانند در خود جاي مي دهند.هيدرات هاي گاز بيشتر در نواحي يخ زده و قطبي و زير دريا در لايه هاي رسوبي وجود دارند.

درحالي كه،متان،پروپان و ديگر گازها مي توانند در ساختار قفس مانند محبوس شوند،اما احتمال تشكيل هيدرات متان بسيار بيشتر است.ميزان متان محبوس شده در هيدرات هاي گاز بسيار زياد است و تخمين ميزان آن بيشتر حدسي و فرضي است .به نظر مي رسد كه ميزان گاز در ذخاير هيدرات جهان بسيار بيشتر از حجم منابع ديگر انرژي هاست.گرچه تا به حال در مورد دسترسي و توليد اين هيدرات هاي گاز تحقيق و پژوهش بسياري صورت نگرفته است.هدف اوليه پژوهش هاي مربوط به هيدرات هاي گاز، بررسي پارامترهاي زمين شناختي است كه ايجاد هيدرات هاي گاز را در كنترل دارد.هدف ديگر، ارزيابي حجم گاز طبيعي ذخيره شده، درون انباشته هاي جهاني هيدراتهاي گاز است.

ورت جداگانه از نفت خام اشباع شده حاصل می شود .

هيدرات هاي گاز نواحي يخ زده و قطبي
به نظر مي رسد كه هيدرات هاي گاز ،در حوزه غرب سيبري وجود دارند و تصور مي شود كه در ديگر نواحي قطبي شمال روسيه،مثل ايالت تيمان-پچورا،كراتن شرق سيبري و شمال شرقي سيبري و نواحي كامچاتكا نيز وجود داشته باشند.هيدرات هاي گازدر نواحي قطبي شمال آلاسكا و ايالت هاي شمالي آمريكا نيز وجود دارند. از شواهد غير مستقيمي كه نتيجه حفاري چاه در اين نواحي بود به وجود هيدرات هاي گاز در دامنه شمالي آلاسكا پي برده شد و احتمال حضور لايه هاي متعدد هيدرات هاي گاز در ناحيه خليج پرودهو (Prudhoe) و حوزه هاي نفتي رودخانه كوپاروك را تأ ئيد مي كند.در يك پنجم از چاه هاي حفاري شده در ناحيه ي دلتاي مكنذي وجود هيدرات هاي گاز تأييد شده است و بررسي چاه هاي جزاير قطبي نشان مي دهد كه در نواحي قطبي، هيداراتهاي گاز در اعماق 130 تا 2000 متر وجود دارند.

 

هيدراتهاي گاز دريايي
وجود هيدراتهاي گاز در نواحي دريايي، عمدتاً نتيجه بازتاب غيرعادي لرزه هاي است كه از محدوده منطقه ويژه مرزي هيدراتهاي گاز مي آيد.اين بازتابها عمدتاً به نام بازتاب تحريكي انتهايي ياBSR خوانده مي شوند.BSR ها در اعماق 100 تا 1100 متري از سطح دريا، نقشه برداري شده اند.هيدرات هاي گاز در لايه هاي رسوبي خليج مكزيك،بخش دريايي حوزه رودخانه Eel در كاليفرنيا،درياي سياه،درياي خزر و درياي Okhotsk پيدا شده اند.همچنين،هيدراتهاي گاز در اعماق بيش تر زير سطحي در خليج جنوب شرقي امريكا، Black Kidge در خليج مكزيك،حوزه كاسكاديا نزديك اوريگان،كانال امريكاي مركزي،درياي پروودرنواحي شرقي و غربي ژاپن نيز كشف شده اند.

 

ارزيابي منابع هيدرات گاز
از آنجا كه هيدرات هاي گاز در نواحي قطبي و در لايه هاي رسوبي دريايي وجود دارند،مي توانند يك منبع انرژي بالقوه محسوب شوند.پيش بيني هاي جهاني براي ميزان گاز طبيعي موجود در لايه هاي هيدرات گاز از 1020/5 تا 1062/1 تريليون فوت مكعب براي نواحي قطبي و از 1051/1 تا 1087/2 تريليون فوت مكعب براي لايه هاي رسوبي اقيانوسي است.پيش بيني هاي انتشار يافته در مورد منابع هيدراتهاي گاز نشان دهنده نوسانات قابل ملاحظه اي است. آخرين پيش بيني ها از ميزان متان در انباشته هاي جهاني هيدراتهاي گاز حدود 1057 تريليون فوت مكعب است اما به نظر ميرسد كه لايه هاي رسوبي اقيانوسي داراي منابع بيش تر و بزرگ تري از گاز طبيعي هستند تا لايه هاي رسوبي قاره اي.هدف اصلي كار ارزشيابي و تخمين در مؤسسه پژوهشي زمين شناختي امريكا،تخمين زدن منابع هيدرات گاز در امريكا هم در نواحي ساحلي و هم در نواحي دريايي است.

ارزيابي هيدرات هاي گاز براساس يك برنامه تجزيه و تحليلي، ايالت به ايالت انجام مي شود.ما تمامي هيدرات هاي گاز را بدون توجه به مسائل فني آن ها،تعريف،توصيف و ارزيابي مي كنيم.بنابراين،اين ارزيابي،تنها با حجم منابع هيدرات هاي گاز موجود مربوط است،يعني ميزان گازي كه درون هيدرات هاي گاز بدون در نظر گرفتن بازيافت آن وجود دارد.

 

در يك روش تجزيه و تحليلي،انباشته هاي بالقوه هيدروكربن، براساس خصوصيات زمين شناختي شان گروه بندي مي شوند سپس شرايط زمين شناختي بروز هيدروكربن ها الگوبرداري مي شود. در اين روش ارزشيابي،زمين شناسان، در مورد عوامل زمين شناختي لازم براي تشكيل انباشته هاي هيدروكربن و عوامل زمين شناختي تعيين كننده اندازه آنها،بحث مي كنند.در يك ارزيابي،11 حوزه هيدرات گاز،در 4 ايالت نفتي دريايي و ساحلي كشف و براي هر حوزه ميزان هيدرات هاي گاز تخمين زده شد.پيش بيني هاي انجام شده براي هر كدام از اين 11 حوزه جمع آوري شدند تا كل منابع هيدرات گاز در ايالات متحده آمريكا تخمين زده شود.منابع موجود گاز درون هيدراتها در ايالات متحده امريكا بين 765/112 تا 110/676 تريليون فوت مكعب گاز است. گرچه اين آمار،همراه با درصد بالايي از شك و ترديد است،اما نشان دهنده ميزان بسيار زيادي گاز ذخيره شده در هيدرات هاي گاز هستند.ارزش كلي هيدرات هاي گاز محاسبه شد ه در امريكا حدود 222 تا 320 تريليون فوت مكعب گاز است.لازم به ذكر است كه حفاري هاي پژوهشي دريايي كه اخيراً درون منطقه ويژه اقتصادي امريكا در امتداد ناحيه شرقي اين كشور انجام شده است،وجود مقادير قابل توجهي از متان ذخيره شده را به عنوان هيدرات گاز جامد و گاز آزاد حبس شده زير هيدرات هاي گاز،تأييد مي كند.

 توليد گاز از هيدرات هاي گاز
روشهاي پيشنهاد شده بازيافت گاز از هيدراتها معمولاً شامل تفكيك كردن يا ذوب كردن هيدراتهاي گاز به روشهاي زير است:1)گرم كردن مخزن براي دماي تشكيل هيدرات 2)كاهش فشار مخزن زير موازنه هيدرات 3)تزريق يك مهاركننده مثل متانول يا گليكول درون مخزن براي كاهش شرايط تثبيت هيدرات.البته در حال حاضر، بازيافت گاز از هيدرات ها به تعويق انداخته ميشود چون هيدرات ها معمولاً در نواحي خشن قطبي و نواحي عميق دريايي گسترده شده اند.

اخيراً از يك سري مدل هاي تحريك گرمايي ساده هم براي ارزيابي توليد هيدرات گاز از آب گرم و جريانهاي بخاري استفاده شده است كه نشان مي دهد،گاز را مي توان از هيدرات ها به ميزان كافي توليد كرد به صورتي كه هيدرات هاي گاز به يك منبع قابل بازيافت تكنيكي تبديل شوند،گرچه هزينه زياد اين تكنيك هاي بازيافت پيشرفته گاز،جلوي بازيافت را مي گيرد. استفاده از مهاركننده هاي هيدرات گاز براي توليد گاز از هيدراتها از لحاظ فيزيكي امكان پذير است،گرچه،استفاده از حجم هاي زياد مواد شيميايي مثل متانول هزينه اقتصادي و زيست محيطي بالايي دارد.از ميان تكنيكهاي مختلف توليد گاز طبيعي از هيدراتها،اقتصادي ترين و به صرفه ترين روش،طرح فشار زدايي است.

حوضه گازي Messoyakha در بخش شمالي حوزه غرب سيبري اغلب به عنوان يك مثال از توليد گاز از انباشته هاي هيدروكربن مورد استفاده قرار مي گيرد. از تمامي اطلاعات زمين شناختي براي تأييد حضور هيدرات هاي گاز در قسمت بالايي اين حوزه استفاده شده است.پيشينه توليد گاز از هيدرات هاي اين حوزه نشان مي دهد كه هيدرات هاي گاز يك منبع توليدي فوري از گاز طبيعي هستند و توليد را ميتوان با روشهاي هميشگي شروع و حفظ كرد. توليد طولاني مدت از بخش هيدرات گاز حوضه Messoyakha با برنامه ساده فشارزدايي قابل دسترسي است.توليد از بخش پاييني گاز آزاد اين حوزه در سال 1969 آغاز شد.گرچه در سال 1971،فشار مخزن از ميزان مورد انتظار انحراف پيدا كرد.اين انحراف به آزادسازي گاز آزاد از هيدراتهاي تفكيك يافته گاز نسبت داده ميشود.از اين حوزه تا به حال حدود 36 درصد (حدود 183 ميليارد فوت مكعب) گاز برداشت شده است.گرچه برخي محققان معتقدند كه گاز توليد شده از هيدرات ها نبوده است.

 

فعاليت هاي پژوهشي بين المللي
در دو سال گذشته،مؤسسات دولتي در ژاپن،هند و كره جنوبي شروع به توسعه برنامه هاي پژوهش براي بازيافت گاز از هيدرات هاي اقيانوسي كرده اند.يكي از مهم ترين پروژه هاي هيدرات گاز كه در ژاپن در حال انجام است،يك پروژه 5 ساله براي ارزيابي منابع داخلي هيدرات هاي بالقوه گاز طبيعي است.در مقالاتي كه منتشر شده است: مؤسسه مجري طرح، اعلام كرده است كه هيدرات هاي متان مي تواند نسل آينده منبع انرژي قابل توليد داخلي باشد.در سال 1996 اين برنامه تحقيقاتي زمين شناختي و لرزه شناسي بر روي نواحي قاره هاي شمالي و جنوب شرقي ژاپن انجام شده است.براساس تحقيقات صورت گرفته،كاشف به عمل آمده است كه حدود 1800 تريليون فوت مكعب گاز درون هيدرات هاي گاز ناحيه نانكاي ذخيره شده است.هندوستان نيز مانند ژاپن به علت پرداخت هزينه هاي بالا براي واردات LNG ،مطالعات پژوهشي چندي را مبني بر حضور و امكان بازيافت گاز از هيدرات هاي گاز در اين كشور آغاز كرده است.پژوهش ها نشان مي دهند كه بين هند و ميانمار،در درياي آندامان منبع عظيمي از هيدرات هاي گاز وجود دارد كه حدس زده مي شود،داراي 211 تريليون فوت مكعب گازباشد.دولت هندوستان اعلام كرده است كه اين مسئله براي تأمين نيازهاي فزاينده انرژي اين كشور از اهميت بسياري برخوردار است.با اينكه اطلاعات ما در مورد هيدرات هاي نهفته گاز بسيار اندك است،اما مي توان انتظار داشت با توسعه فناوري هاي جديد بتوان به هيدرات ها به عنوان نسل آينده منبع انرژي نگاه كرد.

از دیرباز استفاده از انرژی از جمله مهم ترین نیازهای بشر بوده است. انسان های اولیه با استفاده از انرژی های باد وآب، نیازهای خود را برآورده می ساختند و به مرور زمان با اکتشاف و استخراج زغال سنگ، دوران جدیدی برای توسعه صنعت و حمل و نقل به وجود آمد، اما با اکتشاف و استخراج نخستین چاه های نفت، رفته رفته انرژی جدید ارزان تر و مفیدتری پا به عرصه جهان گذاشت.با رشد روزافزون صنایع در دنیا و به ویژه کشورهای صنعتی و نیاز شدید به انرژی، کشورهای توسعه یافته به دلایل مختلف درصدد جانشینی گازطبیعی با نفت برآمدند. همچنین به دلایل فراوانی پراکندگی گاز طبیعی در جهان، هزینه کمتر استخراج، قیمت مناسب و قابل رقابت آن (با توجه به داشتن ارزش حرارتی)، آلایندگی کمتر محیط زیست در قیاس با سایر سوخت های فسیلی و دیگر امتیازهایی که سوخت گاز دارد، در سال های آتی ارزش واقعی خود را در زمینه های مختلف تأمین انرژی نشان خواهد داد و به عقیده کارشناسان مسائل انرژی، تقاضای گاز طبیعی تا سال ۲۰۱۰ دو برابر خواهد شد و گاز طبیعی، انرژی برتر قرن ۲۱ خواهد بود.

نفت درصد سال گذشته، سوخت تجاری غالب بوده است و گاز در قرن آینده می تواند این تسلط را از آن خود كند، زیرا مجموعه ای از اراده های سیاسی، اقتصادی، فنی و اجتماعی از این موضوع پشتیبانی می کنند.

گفتنی است که ظرفیت بالقوه ای برای سایر منابع جانشین نیز وجود دارد؛ منابعی همچون سلول های سوختی (Fuel cells) و فناوری کاربرد هیدروژن به عنوان سوخت، اما انتقال به این گونه انرژی ها کاری بس دشوار خواهد بود و در کوتاه و میان مدت، استفاده وسیع از آنها شدنی نیست. گاز به خوبی می تواند به وضعیت محیط زیست کمک كند و فناوری های جدید نیز نقش اساسی را در انتقال الگویی مصرف انرژی دنیا به سوی گاز ایفا می كنند. از جمله این فناوری ها، توربین های سیکل ترکیبی با سوخت گاز طبیعی است. دیگر فناوری های مرتبط با گاز که به طور مشخص می توانند بر صنعت گاز اثر بگذارند، عبارتند از:

۱- گاز طبیعی (ال.ان.جی): فناوری های جدید در پی رساندن محموله های ال.ان.جی به پایانه های گاز رسانی مجدد در مبادی مختلف جهان با حداقل هزینه هستندکه می تواند به خوبی با گاز حمل شده با خط لوله رقابت کند.

۲- جی.تی.ال: فناوری تبدیل گاز به فرآورده های نفتی روبه گسترش دربیشترکشورهای دارنده منابع گاز طبیعی است.
 

اگر پروتکل کیوتو نیز به اجرا درآید، این موضوع به صنایع و مصرف کنندگان فشار می آورد تا به مصرف سوخت های پاك روی آورند و وابستگی خود را به نیروگاه های زغال سنگ سوز در بیشتر نقاط جهان به ویژه آمریکا واروپا کاهش دهند و برساخت نیروگاه های سیکل ترکیبی با سوخت گاز طبیعی که می تواند به سرعت ساخته شود و در همین حال ارزان تر، ایمن تر و کارآتر عمل كند، اهتمام ورزند.

 

علاوه بر مصارف مرتبط با انرژی، مصارف غیر انرژی گاز طبیعی به عنوان یک ماده خام، به ویژه در صنایع پتروشیمی، بسیار چشمگیراست؛ ازاین رو با توجه به موارد یاد شده، جانشینی گاز طبیعی با نفت اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. با بروز بحران های نفتی در دهه ۷۰ میلادی و بیش از چهار برابر شدن قیمت های نفت خام، کشورهای عمده مصرف کننده انرژی، شیوه های متعدد را به منظور کاهش هزینه های انرژی اجرا كردند. برخی از این سیاست ها کوتاه مدت بوده است که این روش به منظور مقابله با افزایش ناگهانی و پیش بینی نشده قیمت های انرژی به کار گرفته می شود و برخی سیاست ها بلند مدت هستندکه در این حالت بدون این که به سطح عمومی رفاه جامعه خدشه ای وارد شود، روند منطقی به مصرف انرژی داده می شود. از جمله این سیاست ها می توان به موارد ذیل اشاره كرد:

-به کارگیری سیاست های جانشین در سوخت ها
- سرمایه گذاری برای استفاده از انرژی های نو
- اقدام های لازم برای بهبود فناوری
- اعمال سیاست های مدیریت انرژی
-درمیان سیاست های یاد شده، اعمال سیاست های جانشین در حامل های انرژی یکی از سیاست هایی بود که بسیاربه آن توجه شد و مصرف انرژی، به سرعت متوجه سایر انرژی های جانشین نفت خام شد. از جمله این انرژی ها، گاز طبیعی بود که با توجه به شرایط ویژه این سوخت، اهمیت ویژه ای دارد.

 

ذخایر گاز طبیعی در جهان

به طور کلی ذخایر گاز به سه دسته ی ذخایر اثبات شده(Proved Reserves)، ذخایر احتمالی(Probable Reserves) و ذخایر ممکن(Possible Reserves). تقسیم می شوند.ذخایر اثبات شده آن دسته از ذخایرهستند كه اکتشاف در آنها به پایان رسیده است و در حال حاضر در مرحله تولید و یا توسعه قرار دارند. این ذخایر معمولاً در شرایط فنی و اقتصادی كنونی قابل توسعه وتولید هستند. ذخایر احتمالی به آن دسته ذخایر می گویند که اکتشاف در آنها به پایان رسیده است و به احتمال زیاد در شرایط فنی و اقتصادی كنونی قابلیت تولید دارند. ذخایر ممکن نیز ذخایری هستند که شناخت زمین شناسی روی آنها صورت گرفته است و معمولاً در كنار ذخایر اثبات شده یا احتمالی قرار دارند، اما عملیات حفاری روی آنها انجام نشده است و ارقام داده شده، تنها تخمین های کارشناسان زمین شناسی نفت و گاز است.ذخایر گازی جهان در ۲۵ سال گذشته روند افزایشی پایداری داشته است. کشف میدان های عظیم مستقل گاز در روسیه مانند اورنگوگ، یامبروگ، بوانکوسکوی در شبه جزیره یامال، همچنین میدان عظیم گازی پارس جنوبی در ایران مشترک با گنبد شمالی قطر، سبب افزایش ذخایر گازی جهان شده است؛ به گونه ای که اثبات شده در ۲۵ سال گذشته روندی صعودی داشته است، به ویژه تا سال ۱۹۹۶ که از این سال به بعد، ذخایر گاز طبیعی تقریباً ثابت مانده و در سال ۲۰۰۰ دوباره افزایش یافته است. میزان ذخایر اثبات شده گاز طبیعی در سه دهه اخیر، بیش از سه برابر شده است.

میزان این ذخایر از حدود ۴۵ تریلیون متر مکعب در سال ۱۹۷۰به بیش از ۱۵۰ تریلیون مترمکعب در سال ۲۰۰۰ رسیده است. بررسی میزان ذخایر اثبات شده این حامل انرژی در سه دهه اخیر برای کل جهان، حاکی از افزایش میزان رشد و توسعه در زمینه های اکتشاف و تولید گاز طبیعی است. اگر تولید تجمعی گاز طبیعی را در۳۰ سال گذشته محاسبه کنیم، به رقم تولید حدود ۴۴ تریلیون مترمکعب خواهیم رسید. با توجه به ذخایر کشف شده در این مدت (حدود ۱۰۱ تریلیون مترمکعب) در مجموع در حدود۱۴۵ تریلیون مترمکعب در سی سال گذشته بر میزان ذخایر اثبات شده گاز جهان، افزوده شده است. افزایش میزان ذخایر حتی با گسترش میزان تولید آن، جهانیان را به بهره برداری از این حامل انرژی سازگار با محیط زیست امیدوار می کند.توسعه ذخایر گازی و بهره برداری بیشتر از منابع گاز، نیازمند هزینه كردن میزان عظیمی سرمایه ها در این زمینه است که به دلیل ساختار وجودی این حامل انرژی (در زمینه ذخیره سازی و حمل و نقل)سرمایه گذاری بیشتری را در دهه های آینده طلب می کند.در سال های آتی گاز طبیعی به لحاظ داشتن امتیازهای زیست محیطی، سیاست کشورهای توسعه یافته مبنی بریافتن جانشینی برای نفت پس از بحران های نفتی و گستردگی ذخایر گاز طبیعی در جهان مهم ترین منبع انرژی جهان به شمار خواهد رفت و سرانجام ارزش واقعی خود را در زمینه های مختلف تأمین انرژی جهان نشان خواهد داد.

بررسی عمر ذخایر جهان در سی سال گذشته، حاکی از افزایش عمر این ذخایر از حدود۴۵ سال درسال۱۹۷۰ به بیش از۶۰ سال در سال۲۰۰۰ است. در پایان سال ۲۰۰۰ عمر ذخایر اثبات شده جهان حدود ۶۲ سال، با توجه به تولید ۴۲/۲ تریلیون مترمکعب، در نظر گرفته می شود. به این ترتیب، عمر ذخایر گازی ۲۳ سال بیشتر از عمر ذخایر نفتی است وجهان برای تأمین نیازهای آتی انرژی خود بیشتر از نفت می تواند بر گاز تکیه داشته باشد.براساس آخرین نتایج فعالیت های اکتشافی، ذخایر اثبات شده گاز طبیعی جهان در پایان سال۲۰۰۰ حدود ۱۹/۱۵۰ تریلیون مترمکعب است. عمده ذخایر گاز طبیعی در دو منطقه جمهوری های شوروی سابق و خاورمیانه است که بیش از۷۰ درصد ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارند. تولید تجاری (Marketed Production) گاز طبیعی جهان در سی سال گذشته، روند صعودی داشته است؛ به گونه ای که تولید تجاری آن از حدود یک تریلیون مترمکعب در سال ۱۹۷۰ به ۴۲/۲ تریلیون مترمکعب در سال ۲۰۰۰ رسیده است.رشد ۱۳۶ درصدی تولید گاز طبیعی (۴/۴ درصد رشد سالانه) در یک دوره سی ساله، حاکی از افزایش اهمیت گازطبیعی در سبد مصرف انرژی کشورهای مصرف کننده انرژی است. متوسط رشد سالانه تولید در دهه های ۸۰،۷۰و۹۰به ترتیب ۱۵/۴، ۷۵/۳و۹/۱ درصد بوده است. کاهش میزان تولید در دهه ۹۰ به جمهوری های شوروی سابق مربوط است که نه تنها تولید نداشته اند، بلکه متوسط سالانه ۶/۱ درصد کاهش تولید داشته اند و با توجه به وزنی که در تولید جهان دارند(حدود۳۰درصد) سبب کاهش نرخ رشد تولید در دهه ۹۰ شده اند. 

مصرف گاز طبیعی در جهان

مصرف گاز طبیعی در مقایسه با سایر حامل های انرژی جهان تا پایان دهه۸۰ با رشد فزاینده ای ادامه داشت و با کاهش مصرف در جمهوری های شوروی سابق به دلیل مسائل اقتصادی و سیاسی در دهه ۹۰ سیر نزولی یافت. میزان مطلق مصرف گاز طبیعی دردهه ۹۰ به رغم کاهش مصرف در جمهوری های شوروی سابق، همواره صعودی بوده است (به استثنای سال های۱۹۹۲و۱۹۹۷). رشد ۱۴۳ درصدی مصرف گاز طبیعی(۳/۴ درصد در سال) در یک دوره سی ساله(۲۰۰۰-۱۹۷۰)حاکی از افزایش اهمیت فزاینده گاز طبیعی در سبد مصرف انرژی کشورهای مصرف انرژی کشورهای مصرف کننده انرژی است.

بازار بین المللی گاز طبیعی

از دهه هفتاد به تجارت گازطبیعی توجه شد و دراین دوره سی ساله، گاز طبیعی از ۶۸/۴۵ میلیارد مترمکعب در سال ۱۹۷۰ به ۲۷/۵۳۵ میلیارد مترمکعب در سال ۲۰۰۰ افزایش یافت. رشد تجارت گاز طبیعی در دهه های۸۰،۷۰ و۹۰ به ترتیب ۹/۳۰ ، ۸/۴ و۷/۶ درصد به طور متوسط در سال بوده است.

خلاصه نتایج برآورد شده تقاضای گازطبیعی برای کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه(OECD):

- تقاضای گاز طبیعی درکشورهای عضو OECD در دو دهه اخیر روند افزایشی داشته است.
- عوامل مؤثر در افزایش تقاضای گازطبیعی درکشورهای عضوOECDعبارتند از:

۱- قیمت گاز طبیعی۲- قیمت نفت خام۳- سطح درآمد۴- تقاضای سال های گذشته۵- سایر عوامل مانند ملاحظات زیست محیطی - تقاضای گاز طبیعی حساسیت کمی به سطح قیمت آن داشته است، ولی حساسیت نسبتاً زیادی نسبت به مصرف دوره های گذشته و سطح درآمد داشته است.
- مصرف گازطبیعی به تدریج جانشین مصرف نفت خام در کشورهای عضوOECD شده است.

- کشش های قیمتی، درآمدی و جانشینی در بلند مدت بیش تر از کوتاه مدت بوده اند

ميزان ذخاير گاز درآمريكاي شمالي آن قدر هست که تا سال ها بتوان از آن استفاده كرد. اما همه منابع اين گازها داراي فشار جريان كم و تراوايي ناچيز و نامعمول هستند. در سال ۱۹۹۸ ميانگين بهاي گاز سرچاهي در ايالات متحده به ۹۶/۱ دلار در هر ميليون فوت مکعب (MCF) رسيد، اما از آن هنگام تا كنون مدت زيادي گذشته است و ديگر كسي به گاز دو دلاري نمي انديشد. در ۱۵ سال آينده، كمترين قيمتي كه اين صنعت براي مصرف پيش بيني مي كند سه دلار در هر ميليون فوت مکعب است. اين قيمت ممکن است به ۶ دلار نيز برسد.
در پاسخ به اين پرسش كه آيا صنعت گاز توان مقابله با رشد تقاضا را خواهد داشت؟ مي توان گفت كه تنها در سايه تلاشي پايدار و توانمند، آمريكاي شمالي مي تواند ذخاير گاز قابل قبولي بيابد. سناريوي بالا به هر عقل سليمي خطور مي كند. تنها هشدارهايي كه بايد در نظر داشته باشيم اين است كه قاعده بازار، بر نياوردن انتظارهاي همگاني است. آنچه پذيرفتني به نظر مي رسد، اين حقيقت است كه قيمت هاي گزاف، كاهش تقاضا را در پي خواهد داشت.

منابع معمول مانند چاه هاي پرگاز خاورميانه، در اين منطقه (آمريكاي شمالي) كمياب هستند. به جز نواحي قطبي، بيشتر منابع گازي اين بخش از كره زمين به روش هاي متفاوت استخراج نيازمند است.

برخلاف مخازن نفت معمول كه گاز بسياري در آنها انباشته شده است و ميزان بهره برداري از آنها بالاست، اين مخازن غيرمعمول، گاز بسيار كمي توليد مي كنند و شامل شن هاي با تراوايي كم، لايه هاي سنگي شكسته شده و متان موجود در بسترهاي زغال سنگي هستند. ممكن است روزي به مدد فناوري هيدرات متان به آنها افزوده شود. منابع گازي غيرمعمول را كه در مكاني محبوس نيستند، معمولاً به كمك آب (پمپاژ آب به درون مخزن) مي توان خارج كرد. ظرفيت اين منابع گاز بيش از 350 تريليون فوت مكعب تخمين زده مي شود كه حدود 169 تريليون فوت مكعب از آن در محدوده كوه هاي راكي قرار دارند و اين منطقه هم اكنون هم حدود 25درصد گاز توليدي آمريكاي شمالي را تامين مي كند. از لحاظ زمين شناسي، امكان موفقيت استخراج از اين منابع وجود دارد، اما عواملي مانند قيمت هاي بازار، پيشرفت هاي فناوري و كمك هاي دولتي در اين ميان نقش به سزايي دارند. در كانادا هنوز بهره برداري از اين منابع در مراحل بسيار ابتدايي قرار دارد و ظرفيت هاي موجود در خاك آن كشور 290 تا 1800 تريليون فوت مكعب برآورد مي شود.
از روش هاي نامعمول برداشت گاز، شن هاي گازدار به هم فشرده بيشترين ظرفيت توليد را دارند. براساس نظر اخير موسسه فناوري گاز، شن هاي گازدار به هم فشرده 69 درصد از كل توليد گاز از منابع نامعمول را در آمريكا تشكيل مي دهند و سهمي 19 درصدي از كل گاز توليدي ايالات متحده دارند. در همين اظهارنظر تحقيقاتي، قابليت توليد گاز از شن هاي گازدار به هم فشرده كه توجيه اقتصادي دارند، حدود 185 تريليون فوت مكعب تخمين زده شده است.

 

• حوادث شبكه هاي گازرساني
شبكه هاي گازرساني به مجموعه اي از ايستگاه هاي تقليل فشار شهري و شبكه گسترده اي از لوله هاي زيرزميني كه در سطح هر شهر گسترش يافته اند اطلاق مي گردد. اين شبكه ها وظيفه گازرساني به منازل و واحدهاي تجاري و صنعتي را در داخل شهرها را به عهده دارند.

 

هر چند فشار گاز درون اين شبكه ها در مقايسه با خطوط اصلي انتقال گاز به مراتب پايين تر است و انتظار مي رود لوله هاي مذكور و تاسيسات مربوط به آن كمترين حوداث را داشته باشند ولي به دليل وسعت و گستردگي زياد اين شبكه ها و قرار گرفتن آن ها در زير معابر و خيابان ها، گاهي شاهد حوادث ناشي از نشت گاز هستيم.بر اساس اطلاعات موجود بيشتر حوادث منجر به نشتي هاي عمده در شبكه گازرساني در اثر حفاري ساير سازمان ها در خيابان ها و معابر اتفاق افتاده است. عدم هماهنگي سازمان هايي نظير آب و فاضلاب، برق و مخابرات با شركت گاز در موقع حفر كانال باعث برخورد بيل مكانيكي به لوله هاي گاز و بروز نشتي در آن ها بوده است.
در اين جا مي توان به انواع ديگري از نشتي در شبكه هاي گازرساني اشاره نمود كه در اثر جدايي اتصالات شيرهاي پياده رو و يا از محل سرويس هاي نصب شده در محل انشعابات اتفاق مي افتد. نصب اتصال هاي مذكور به طور غيراصولي توسط پيمانكاران در زمان اجرا و يا وارد آمدن فشارهاي غيرمتعارف به اتصالات شيرهاي پياده رو پس از اجرا، از عوامل مؤثر در جدا شدن قطعات اين گونه اتصالات بوده و باعث بروز نشتي مي شود. در اين موارد چون نشتي گاز قابل تشخيص نبوده، در نتيجه به موقع براي رفع آن اقدام نمي شود و در مواردي گاز نشت يافته از راه زمين به داخل منازل مجاور راه يافته و در آن جا انفجار و آتش سوزي به همراه داشته است و در اغلب موارد نيز اين گونه حوادث منجر به تلفات جاني شده است. يكي از راه هاي مؤثر در تشخيص نشتي شبكه هاي گاز رساني، استفاده از دستگاه هاي نشت ياب دستي و ماشيني است كه در اختيار شركت هاي گازرساني بوده و به طور دوره اي اقدام به عمليات نشت يابي مي گردد.

• گازها و مواد خطرناك تاسيسات گازي
در فرآيند شيرين سازي گاز ترشي كه از چاه ها به پالايشگاه ها وارد مي شود يا در واحدهاي جانبي مانند گوگردسازي يا در ساير تاسيسات گازي با گازهاي خطرناك و مواد مختلفي سر و كار داريم. هر يك از آن ها به نوعي مي تواند باعث آلودگي محيط زيست شده يا سلامتي افراد را تهديد نمايد. در اين بخش به طور مختصر به ويژگي هاي بعضي از اين مواد و خطرهاي ناشي از آن ها اشاره مي شود.
• ئيدروژن سولفوره
گاز هيدروژن كه به مقدار كم و به عنوان يك ماده سمي و ناخواسته همراه گاز ترش به پالايشگاه ها وارد مي شود، طي يك عمليات خاص و با استفاده از آمين در واحدهاي پالايش از گاز ترش جدا مي گردد. وجود مقادير جزيي در حد يك هزار«پي.پي.ام» از اين گاز در محيط، سلامت انسان را تهديد مي كند. لذا نشتي آن حتي به ميزان كم از ناحيه لوله هاي انتقال دهنده و يا ظروف عملياتي كه بيشتر در واحدهاي گوگرد سازي واقع شده مي تواند خطرهايي را براي سلامتي كاركنان داشته باشد. براي رفع آثار سوء زيست محيطي گاز ئيدروژن سولفوره آن را پس از تفكيك از گاز ترش به واحدهاي گوگرد سازي انتقال مي دهند و در آن جا طي يك دوره انجام واكنش هاي شيميايي به گوگرد تبديل مي شود.سپس گازهاي باقيمانده وارد كوره ي زباله سوز شده تا در آن جا پس از اكسيده شدن به صورت گازهاي كم خطر به محيط واردشود.

• تركيبات گوگردي

يكي از عناصر اصلي اين گروه، اكسيدهاي گوگردي است كه در پالايشگاه ها توليد شده و از مهم ترين عوامل آلوده كننده هوا است. ساير تركيبات گوگردي شامل گاز H2S كه بسيار خطرناك و كشنده است، كربونيل سولفيد و كربن دي سولفيد نيز در واحدهاي پالايشگاهي و تاسيسات جنبي آن ايجاد مي شود.

1-اكسيدهاي گوگردي:گاز سولفور دي اكسيد كه بيشتر در اثر سوخت هاي فسيلي مثل زغال سنگ مصرفي نيروگاه هاي حرارتي و پالايشگاه ها از راه سوختن گازهاي زائد مشعل اصلي در كارخانه هاي توليد اسيد سولفوريك و كودشيميايي و همچنين توسط اتومبيل ها توليد مي شود، يكي از آلوده كننده هاي عمده ي هوا است. اين گاز در قسمت فوقاني دستگاه تنفسي جذب شده و باعث تورم، تحريك و ترشح مخاط مي شود.
اگر غلظت گاز SO2 يك «پي.پي.ام» باشد، سبب انقباض مجراي تنفسي مي شود و در افراد آسمي يا داراي تنگي نفس حتي در غلظت هاي 0/25-0/5 PPM باعث ناراحتي ريوي مي گردد. در هواي مرطوب گاز SO2 به اسيد سولفوريك تبديل مي شود و خطر سوزش آوري و تحريك كنندگي آن به مراتب افزايش مي يابد.
اين گاز براي گياهان نيز زيان آور است و بنابراين حد مجاز آن براي گياهان خيلي كمتر از انسان و جانواران است.
گاز SO2 در غلظت بيست «پي.پي.ام» در محيط باعث سرفه و اشك چشم مي گردد و در غلظت سي «پي.پي.ام» جداي از اشك ريزي شديد چشم بوي آن بسيار ناخوشايند است. اين گاز در غلظت هاي صد تا دويست «پي.پي.ام»در هوا سلامتي انسان را به خطر مي اندازد، ولي در غلظت هاي شش صد تا هشت صد «پي.پي.ام» پس از چند دقيقه سبب مرگ مي شود.

2 -هيدروژن سولفوره: گازي است بسيار خطرناك با بوي تخم مرغ گنديده كه همراه با گاز ترش و از راه چاه هاي گوگردي به پالايشگاه وارد مي شود و معمولا طي عمليات شيرين سازي و تفكيك از گاز ترش به واحد گوگردسازي منتقل و در آن جا به گوگرد تبديل مي شود.
اين گاز در غلظت كم باعث سردرد و تهوع و در غلظت صد و پنجاه«پي.پي.ام» موجب ورم ملتحمه و سوزش غشاي بيني مي شود. همچنين در غلظت دويست«پي.پي.ام» بوي آن به خوبي قابل تشخيص نيست و باعث تحريك چشم و ريه مي گردد. در غلظت پانصد«پي.پي.ام» نيز چنانچه انسان براي پنج تا سي دقيقه در معرض آن قرار گيرد اسهال و التهاب به وجود مي آورد و تعادل فرد را مختل مي سازد. اين گاز به سرعت از ميان حفره هاي غشاي ريه عبور مي كند و وارد جريان خون مي شود و به علت اشكالات تنفسي در غلظت هزار«پي.پي.ام» سبب بيهوشي سريع مي شود و در صورتي كه خيلي سريع تنفس مصنوعي داده نشود شخص مي ميرد.اين گاز سنگين تر از هوا است و حد مجاز آن در محيط هاي پالايشگاهي و صنعتي 10«پي.پي.ام» است. مانند گاز طبيعي قابليت انفجار دارد ولي مرز پايين انفجار آن 4/3 درصد حجمي در هوا است.
• اكسيدهاي كربن
1- دي اكسيدكربن: اين گاز كه بيشتر در اثر احتراق سوخت هاي فسيلي در منازل و اتومبيل ها و سوختن گازهاي زائد در مشعل پالايشگاه ها و صنايع پتروشيمي و همچنين در نيروگاه هاي حرارتي و ساير صنايع توليد و به جو وارد مي شود،يكي از آلاينده هاي مؤثر در ايجاد پديده ي گلخانه اي است؛ تجمع گاز CO2 و بعضي ديگر از گازها در بالاي جو زمين يعني لايه ي تروفسفر مانند يك مانع شيشه اي در گلخانه عمل مي كند. يعني باعث مي شود پرتوهاي خورشيد از جو عبور كند ولي از خروج گرماي زمين به سطوح بالاي جو جلوگيري شود و بنابر اين گرم شدن و افزايش تدريجي دماي زمين را موجب مي شود.

افرادي كه در ايستگاه هاي «سي.جي.اس» شهرها به مقتضاي شرايط كاري با اين گونه مواد روبرو هستند لازم است در زمان تزريق مواد به داخل دستگاه بودار كننده از حفاظت كننده ها نظير دستكش پلاستيكي، عينك مخصوص مواد شيميايي و ماسك تنفسي مناسب استفاده كنند و اگر مواد بودار كننده به هر علتي با پوست و يا چشم تماس پيدا كند، بايد فوري محل را با آب شستشو داده و در صورت ادامه ي سوزش و يا خارش به پزشك مراجعه كنند.

سولفور آهن:

سولفور آهن كه به عنوان يك ماده آتش زا شناخته مي شود بيشتر در جداره ي فلزي ظروف پالايشگاهي و خطوط انتقال گازي تشكيل مي شود كه در معرض دائمي گازهاي H2S همراه با گاز ترش قرار دارند. به تدريج اين ذرات سولفوري از ديواره ها جدا شده و در مسير حركت گاز در داخل فيلترها و يا بسترهاي كاتاليستي رسوب گذاري مي كنند.

اين مواد به محض قرار گرفتن در معرض اكسيژن هوا سريع واكنش نشان داده و شروع به كندسوزي مي كند. بنابراين هنگام باز كردن درب فيلترها و ظروف محتوي كاتاليست ها و يا زمان توپك راني در ايستگاه هاي دريافت توپك بايد تمهيدات خاص ايمني و مراقبت هاي ويژه رعايت شود تا از شعله ور شدن آن ها و خطرهاي ناشي از آن پيشگيري گردد. 

منابع:

کتاب ذخایر معدنی نوشته ی اسمیرنوف ترجمه ی مهندس کرامت الله علی پور

http://www.shana.ir

http://www.nafttimes.com

http://www.assaluyeh.com

درآمدی بر آب شناسی

هیدرولوژی یا آب شناسی از دو کلمه Hydro به معنی آب و         Logos   به معنی شناسایی گرفته شده است.

 

دید کلی :

هیدرولوژی علمی است که در مورد پیدایش خصوصیات و نحوه توزیع آب در طبیعت بحث می‌کند ولی عملا واژه هیدرولوژی به شاخه‌ای از جغرافیای فیزیکی اطلاق می‌شود که گردش آب در طبیعت را مورد بررسی قرار می‌دهد. انجمن علوم و فنون ایالات متحده تعریف زیر را برای هیدرولوژی برگزیده است:


هیدرولوژی علم مطالعه آب کره زمین است و در مورد پیدایش ، چرخش و توزیع آب در طبیعت خصوصیات فیزیکی و شیمیایی آب ، واکنش‌های آب در محیط و ارتباط آن با موجودات زنده بحث می‌کند بنابراین ملاحظه می‌شود که هیدرولوژی در برگیرنده تمامی داستان آب است.

تاریخچه و تکامل آب شناسی :

تا جایی که تاریخ نشان می‌دهد اولین تجارب آب شناسی مربوط به سومریها و مصریها در منطقه خاورمیانه است بطوری که قدمت سد سازی روی رودخانه نیل به 4000 سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد در همین زمان فعالیتهای مشابهی در چین نیز وجود داشته است. از بدو تاریخ تا حدود 1400 سال بعد ازمیلاد مسیح فلاسفه و دانشمندان مختلفی از جمله هومر طالس ، افلاطون ، ارسطو و پلنی در مورد سیکل هیدرولوژی اندیشه‌های گوناگونی ارائه کرده‌اند و کم کم مفاهیم فلسفی هیدرولوژی جای خود را به مشاهدات علمی دادند.

 

سیر تحولی و رشد:

·         شاید بتوان گفت هیدرولوژی جدید از قرن 17 با اندازه گیریهای مختلف آغاز شد در این دوره پرالت ترانست مقدار بارندگی تبخیر و صعود موئینه‌ای را در حوضه آبریز رودخانه سن اندازه گیری کند ماریوت با اندازه گیری سرعت و سطح مقطع جریان دبی رودخانه سن را در پاریس اندازه گیری کرد.

·    در قرن 18 مطالعات تجربی در زمینه‌های هیدرولوژی شکوفایی خاصی را پیدا کرد. بر اساس این مطالعات بود که بسیاری از اصول هیدرولیکی پایه گذاری گردید. از آن جمله می‌توان وسایلی مانند پیزو ستروبرنولی ، لوله پیتر ، جریان سنج ولت من ، لوله بوردا ، و نظریه‌هایی مانند نظریه برنولی ، (فرمول شزی و قوانین دالامبرت را نام برد. از آن زمان به بعد هیدرولوژی از جنبه کیفی به کمی سوق داده شده و اندازه گیری بسیاری از پدیده‌های هیدرولوژی امکان پذیر گردید.

·         قرن 19 را می‌توان دوره طلایی هیدرولوژی دانست در این زمان زمین شناسی نیز به عنوان یک علم تکمیل کننده در آبهای زیرزمینی وارد گردید. قانون دارسی و فرمولهای دو پوئی- تیم

·          (Dmpmit-Thiem) نمونه‌ای از پیشرفت‌های آبهای زیرزمینی همراه با هیدرولوژی می‌باشد. در زمینه هیدرولوژی آبهای سطحی نیز بخصوص به هیدرومتری توجه فراوانی مبذول گردید. فرمولهای فرانسیس در مورد سرریزها ، گانگیه (Gangmillet) کوته (kmtter) و مانینگ (Manning) درباره جریان آب در کانالهای روباز از جمله این مواردند.

·  فعالیتهای دالتون در زمینه تبخیر نیز بسیار حائز نیز بسیار حائز اهمیت بود. گرچه قسمت اعظم هیدرولوژی جدید در قرن 19 پایه گذاری شد. ولی تا امروز هنوز هیدرولوژی علمی از تکامل زیادی برخوردار نبود.

·در اواخر قرن 19 و بخصوص در 30 سال اول قرن 20 صدها فرمول تجربی پیشنهاد گردید که می‌بایست ضرایب و پارامترهای آنها بر اساس قضاوت و تجربه بدست می‌آمده و برای حل این مشکل در بسیاری از کشورها موسسات و انیستیتو‌های تحقیقی در زمینه هیدرولوژی تاسیس گردید. در این دوره دانشمندان زیادی ظهور کردند از جمله می‌توان در سال 1932 شرمن (Sherman) نظریه روش هیدروگراف واحد برای تخمین رواناب پیشنهاد کرد.

نظریه تیس (Thies) در حل مسائل مربوط به هیدرولوژی چاهها و روش پیشنهادی گامبل (Gammble) در سال 1941 برای تجزیه و تحلیل آماری داده‌ها و روشهای انیشتین (Einstein) را در مطالعات رسوب رودخانه‌ها نام برد. و از سال 1650 به بعد روشهای نظری در هیدرولوژی بسیار معمولی گردید بطوری که اکثر فرمولها و روشهای تجربی در قالب ریاضی در رد تجزیه و تحلیل قرار گرفت

درآمدی بر آب شناسی

زیرشاخه‌های هیدرولوژی:

هیدرومتئورولوژی (Hydrometeorology) یا آب و هواشناسی

کاربرد هواشناسی را در مسائل هیدرولوژی مورد بررسی قرار می‌دهد. به عبارت دیگر هیدرومتئورولوژی را می‌توان علمی دانست که درباره مسائل مشترک بین هواشناسی و هیدرولوژی بحث می‌کند.

 

لیمنولوژی:

علم مطالعه آبهای داخل خشکی (دریاچه‌ها و برکه‌ها و ...) را لیمنولوژی (Limnology) گویند. در این رابطه خصوصیات فیزیکی ، شیمیایی ، و بیولوژیکی آب توده‌های آب موجود در داخل خشکیها مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

کرایولوژی :

یخ شناسی یا کرایولوژی (Cryology) علمی است که در آن خصوصیات مختلف آب در حالت جامد (برف یا یخ) بررسی می‌شود. به زبان دیگر کرایولوژی علم یخ شناسی و بررسی یخچالهاست هرچند یخچال شناسی نیز امروزه خود علم جداگانه‌ای را تشکیل می‌دهد.

ژئوهیدرولوژی: (geohydrology)

به معنی هیدرولوژی آبهای زیرزمینی یا علم مطالعه آبها در زیر زمین است که در مقابل آن علم مطالعه آب در سطح زمین که هیدرولوژی آبهای سطحی گفته می‌شود قرار دارد. غالبا دو واژه ژئوهیدرولوژی و هیدروژئولوژی باهم اشتباه می‌شوند. اما در اولی تکیه بر هیدرولوژی و در دومی تکیه بر زمین شناسی می‌باشد. در فارسی برای مطالعه آب در زیر زمین از واژه هیدروژئولوژی استفاده می‌شود.

پوتامولوژی :

رودخانه شناسی یا پوتامولوژی (Potamology) مسائل مربوط به جریان آب در رود خانه را مورد بررسی قرار می‌دهد در این رابطه تاکید بر جنبه‌های فیزیکی موضوع است تا بیولوژیکی آن.

هیدروگرافی :

علم مطالعه وضعیت و خصوصیات فیزیکی آب بخصوص در رابطه با مسائل کشتیرانی را هیدروگرافی (Hydrography ) گویند. مطالعه جزر و مد در دریاهای آزاد و نوسانات سطح آب و نیز موج شناسی در قلمرو این علم قرار دارد.

هیدرومتری :

آب سنجی که به آن هیدرومتری (Hydrometry) نیز گفته می‌شود. علم اندازه گیری آب و مسائل مربوط به آن می‌باشد، در واقع این علم سنجشهای مختلف مرکز آب ، مقادیر جریان و موارد مشابه به آن را در برمی‌گیرد.

اقیانوس سنجی :

در علم اقیانوس سنجی (Oceanolography) خصوصیات فیزیکی ، شیمیایی ، بیولوژیکی و دیگر ویژگیهای اقیانوس و دریاهای آزاد مورد مطالعه قرار می‌گیرد. این علم خود بخشی از دانش وسیع اقیانوس شناسی (Oceanology) به شمار می‌آید.

 

کاربردهای هیدرولوژی :

·                    امروزه این علم در طراحی و طرز عمل سازه‌های هیدرولیکی نظیر سدهای ذخیره‌ای و انحرافی ، کانالهای آبیاری و زهکشی و پل ، مهندسی رودخانه و کنترل سیلاب ، آبخیزداری ، جاده سازی ، طراحی تفرجگاه مسائل بهداشتی و فاضلاب شهری و صنعتی و زمینه‌های زیست محیطی بطور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

درآمدی بر آب شناسی

جریان آبهای زیرزمینی :

آبهای زیرزمینی بطور طبیعی ، و بطور کلی تحت اثر وزن خود از نقاط مرتفع به سوی نقاط پست حرکت میکنند. حرکت افقی آب در زیر زمین اغلب بسیار آهستهتر از رودخانههاست، به نحوی که سرعت آب در رودخانهها را با متر در ثانیه میسنجند در حالی که سرعت آبهای زیرزمینی با سانتیمتر در روز و حتی متر در سال سنجیده میشود
جابجایی آب در زیر زمین
در تجزیه و تحلیل حرکت آب زیرزمینی ، مسیر واقعی پرپیچ و خم مولکولهای آب از خلال منافذ رسوبات و درز و شکاف سنگها را به صورت مسیرها صافی در نظر میگیرند، بطوری که گویی مولکولهای آب مستقیما از درون ذرات جامد عبور میکند. خطوط صاف مسیر حرکت مولکولهای آب را اصطلاحا «خط جریان» میگویند. جریان آب زیرزمینی معمولا بهصورت یکنواخت و ماندگار است. با استفاده از ارتفاع سطح آب در چاههایی که در یک سفره حفر شدهاند میتوان «نقشه خطوط تراز ایستایی» را تهیه کرد.
این گونه نقشهها از نظر مطالعه حرکت آب در زیر زمین و کسب اطلاعات در مورد سفره آب زیرزمینی بسیار مفید است. خطوط تراز ابهای زیرزمینی را خطوط هم پتانسیل نیز میگویند. جهت جریان آب زیرزمینی و نحوه ارتباط آب زیرزمینی با رودخانهها و دریاچه ها را مشخص کرد، جهت و سرعت حرکت آب زیرزمینی را همچنین میتوان بوسیله «رویابها» نیز مشخص کرد. به این منظور مقداری مواد رنگی ، مواد نمکی یا مواد رادیواکتیو را به آب چاه افزوده و زمان دریافتشان را در چند چاه مجاور مشخص میکنند. بهاین وسیله ، با در دست داشتن فاصله چاهها از یکدیگر جهت و سرعت حرکت آب زیرزمینی معلوم میشود.
عوامل موثر در سرعت آب زیرزمینی
شیب آبی :
شیب آبی یا گرادیان هیدرولیک بین دو نقطه از سطح ایستایی عبارت از نسبت بین اختلاف ارتفاع دو نقطه به فاصله بین آن دو نقطه است و منعکس کننده کاهش بار ناشی از اصطکاک در طول حرکت آب بین آن دو نقطه میباشد
نفوذپذیری :
نفوذپذیری به معنی قابلیت عبور آب از زمین است. نفوذپذیری علاوه بر اندازه فضاهای خالی سنگ و خاک به ارتباط بین آن فضاهای خالی با یکدیگر نیز بستگی دارد. سنگی که تخلخل زیادی دارد، اگر منافذ آن به هم ، راه نداشتهباشند، غیر قابل نفوذ خواهد بود. نفوذپذیری خاک و سنگ را به روشهای مختلفی در صحرا و آزمایشگاه میتوان تعیین کرد. رایجترین روش صحرایی تعیین نفوذپذیری استفاده از آزمایش پمپاژ و در آزمایشگاه بکارگیری آزمایشهای «بار ثابت» ، «بارافتادن» یا «بارخیزان» است. در خاکها ، یکنواخت نبودن و حالت لایهلایه تاثیر مهمی بر نفوذپذیری دارد. به نحوی که معمولا نفوذپذیری افقی مصالح به مراتب بیشتر از نفوذپذیری قائم در آنهاست .
در اغلب شرایط ، نفوذپذیری سنگها تابعی از وضعیت درزها و شکستگیهایشان ، از جمله فاصله آنها از یکدیگر ، مقدار باز شدگی و پر شدگی آنها و بالاخره اندازه حفرات و نحوه توزیع آنها است. به دلیل نامنظم بودن این اشکال و عدم تداومشان در سنگ ، اغلب ممکن است برآورد نفوذپذیری سنگ با خطای قابل ملاحظهای همراه شود. نفوذپذیری یکی از مهمترین پارامترهای تعیینکننده ویژگیهای مصالح است. بالارفتن آب به خلاف نیروی گرانشی و بر اثر نیروی موئینه ، شسته شدن رسوبات ریز از میان رسوبات درشت و ایجاد پدیده رکاب و بالاخره از دست رفتن مقاومت برخی خاکها بر اثر بارگذاری ناگهانی بهروی آنها ، هم در ارتباط با نفوذپذیری مصالح ایجاد میشود.
تخلیه طبیعی آب از زیر زمین
آبی که در زیر زمین حرکت می‌‌کند سرانجام بطور طبیعی از زیر زمین خارج میشود. با نزدیک شدن سطح ایستایی به سطح زمین ، آب زیرزمینی مستقیما از طریق خاک تبخیر میشود یا جذب گیاهان شده و بر اثر عمل تفریق به اتمسفر باز میگردد. در پارهای از نقاط ، با نزدیک شدن سطح ایستایی به سطح زمین و تبخیر آب یک منطقه تبخیری و شورهزار بوجود میآید. بخش مهمی از آبهای زیرزمینی مستقیما وارد آبهای سطحی ، یعنی رودخانهها ، دریاچهها و دریاها میشود. رودخانههایی که آب زیرزمینی را زهکشی میکنند «رود زاینده» یا آبزا نامیده میشوند.
چشمه
هر جا که سطح ایستایی ، سطح زمین را قطع نماید، آب بهصورت جریان سطحی تخلیه میشود. اگر مقدار تخلیه کم یا در سطح وسیعی پخش شدهباشد «سطح تراوش» ایجاد میشود. آبهای زیرزمینی بصورت «چشمه» نیز از زمین خارج میشوند. چشمه نوعی تخلیه طبیعی آب زیرزمینی است که بصورتی متمرکز رخ میدهد.

 تقسیمبندی چشمهها :

چشمههای ثقلی :
آنهایی هستند که در شرایط مناسب ، بر اثر جریان آب بوسیله نیروی گرانشی ، در سطح زمین ظاهر میشوند. وقتی سطح ایستایی بههر علتی به وسیله سطح زمین قطع شود ممکن است یک چشمه تشکیل شود. از این رو به چشمههای ثقلی «چشمههای سطح ایستایی» هم میگویند. در شرایطی که یک لایه نسبتا قابل نفوذ آبدار در روی یک لایه تقریبا غیر قابل نفوذ ، که توسط سطح زمین قطع گردیده، قرار بگیرد، چشمه تشکیل میشود. همچنین وقتی یک سفره آب زیرزمینی به وسیله یک مجرا به سطح زمین راه یابد، چشمه تشکیل میشود. آبهای زیرزمینی موجود در سنگهای آهکی ، که گاهی منابع بسیار بزرگی را تشکیل میدهند، ممکن است چشمههای پر آب بوجود آورند.
چشمههای غیر ثقلی :
یا چشمههای آرتزین آنهایی هستند که آبشان با فشاری بجز فشار هیدرواستاتیک به خارج رانده میشود. منبع تامین فشار در این چشمهها معمولا فرآیندهای درونی زمین است. آب این نوع چشمهها معمولا گرمتر از چشمههای معمولی و حاوی مواد معدنی بیشتر است. بههمین جهت به «چشمههای آب گرم» یا «چشمههای معدنی» نیز معروفند. چشمههای آب معدنی در ایران فراواناند. نوعی از چشمههای آب گرم به آبفشان معروفاند. آب آبفشانها به تناوب و با نیروی زیاد به بیرون میجهد.
فرسایش و رسوبگذاری توسط آبهای زیرزمینی
آبهای زیرزمینی نیز در ضمن حرکت خود تغییرات زیادی را بوجود میآورند. آبهای زیرزمینی به علت سرعت بسیار کمشان نمیتوانند، همانند رودخانهها ، از راه سایش با کندن مستقیم سنگها باعث فرسایش زمین شوند. ولی قادرند به تدریج مقادیر بسیار زیادی از مواد را حل کرده با خود ببرند و در مقاومت مواد تاثیر منفی بگذارند. در شرایط مناسب با اتصال مجراهای انحلالی و فراختر شدن آنها (غار) تشکیل شده و جریانهای رودخانهای زیرزمینی ایجاد میشود. عمل انحلال بیشتر در امتدا( درزه ،درزها) ، گسلها یا سطوح لایه بندی سنگها ، مخصوصا سنگهای آهکی ، انجام میشود. در اغلب موارد کف غار از واریزههای سقف آن پوشیده شدهاست. در صورتی که غارها و حفرات به اندازه کافی به سطح زمین نزدیک باشند فروریزش آنها حفراتی را در سطح زمین ایجاد میکند. که به آنها    (( توپوگرافی کارستی))گفته میشود.
مواد محلولی که بوسیله آبهای زیرزمینی جابجا میشوند ممکن است با تغییر شرایطی چون تغییر فشار و دما ، افزایش مواد محلول ، تبخیر آب ، فعالیت باکتریها و غیره ، در نقاط دیگری بار دیگر رسوب کنند. به این ترتیب ممکن است موادی مثل کلسیم کربنا ، سیلیس و اکسید آهن در لابهلای رسوبات دیگر تهنشین شوند و ذرات ناپیوسته آن رسوبات را بههم بچسبانند و سنگ متراکم و یکپارچهای را بوجود آورند. به این مواد اصطلاحا «سیمان» گفته میشود. مواد محلولی که بوسیله آبهای زیرزمینی حمل میشوند، گاهی نیز ممکن است جانشین مواد دیگر شوند. یعنی آب زیرزمینی همزمان با حمل کردن مواد موجود ، مواد جدیدی را به جای آن تهنشین سازد. رسوب مواد محلول در آب زیرزمینی ، در سقف و کف غارها اغلب قندیلها و اشکال جالبی را بوجود میآورد.
وقتی آبهای زیرزمینی در سطح زمین ظاهر میشوند ممکن است بخشی از مواد محلول خود را در محل ظهور باقی بگذارند. این گونه رسوبات ، بهخصوص بوسیله چشمههای معدنی فراوان تشکیل میشود. یکی از رسوباتی که در دهانه اغلب چشمههای معدنی یافت میشود. کربنات کلسیم در دهانه چشمهها را ممکن است بر اثر خروج گاز > حفرهدار نیز شدهباشند، تراورتن مینامند. تراورتن بهدلیل سهولت دسترسی و سادگی برش ، به مقدار زیاد به عنوان روکار بناها استفاده میشود.

درآمدی بر آب شناسی

 

راههای بهره برداری از منابع آبی :

زمین شناسان و متخصصان آبهای زیرزمینی از روشها و تکنیکهای متنوعی برای اکتشاف منابع آب زیر زمینی استفاده می‌کنند که از مهمترین آنها می‌توان بررسیهای زمین شناسی برداشتهای ژئوفیزیکی و گمانه‌زنی را نام برد.

روشهای عمده بهره‌ برداری مصنوعی از آبهای زیرزمینی :

قنات:

عبارتست از یک سوراخ افقی ، با شیب کمی به سمت خارج تا مسافتهای طولانی در دل زمین حفر می‌شود تا به سفره آب زیرزمینی رسیده و در آن پیشروی نماید. این مسیر افقی معمولا توسط چاههای قائم متعددی به سطح زمین متصل می‌شود. از این چاهها مصالح حفاری شده به خارج هدایت شده و ضمن ایجاد امکان پیشروی سریعتر ، موادی نیز انجام شود. در کف قنات معمولا با قرار دادن ناوه‌ها سفالی ، یا مصالح دیگر ، از نفوذ مجدد آبها ، ضمن حرکتشان به خارج ، جلوگیری می‌شود.

چاه :

چاه سوراخ قایمی است که از سطح زمین تا داخل منطقه اشباع آب زیرزمینی حفر می‌گردد و به تدریج آب زیرزمینی در آن جمع می‌شود. بیرون آوردن آب از چاه یا بطور مصنوعی و با استفاده از تلمبه‌های دستی یا موتوری صورت می‌گیرد. استفاده از آبهای زیرزمینی بوسیله حفر چاه در همه نقط دنیا متداول است. حفر چاه برای استخراج آب زیرزمینی در رسوبات ناپیوسته بیشتر به روش ضربه‌ای و در سنگها عمدتا به روش دورانی صورت می‌گیرد. استفاده از آبهای زیرزمینی بوسیله حفر چاه در همه نقاط دنیا متداول است.

حفر چاه برای استخراج آب زیرزمینی در رسوبات ناپیوسته بیشتر به روش ضربه‌ای و در سنگها عمدتا به‌روش دورانی صورت می‌گیرد. قطر چاه‌ها بسته به نیاز از 15 سانتی متر به بالا انتخاب می‌شود. در اطراف چاه‌های اکتشافی اصلی اغلب چاههایی نیز با قطر کمتر حفر می‌شود که ((پیزومتر)) نام دارد. از پیزومترها برای اندازه ‌گیری تغییرات سطح استیابی یا پیزومتریک استفاده می‌شود. برای جلوگیری از ریزش و مسدود شدن چاه ، در داخل آن لوله محافظ کار گذاشته می‌شود. لوله محافظ از سطح زمین تا یکی دو متر زیر سطح استیابی برون منفذ است.

لوله‌هایی که در مقابل سفره‌های آبدار قابل بهره ‌برداری قرار دارند مشبک‌اند. در زمینهای سست و ریزشی ، همزمان با پیشرفت عملیات حفاری ، لوله‌ای محافظ به داخل چاه رانده می‌شود. معمولا در فاصله بین لوله محافظ مشبک و دیواره چاه را با شن و ریگ پر می‌کند تا عمل انتقال آب از سفره آبدار به داخل چاه با سهولت بیشتری صورت گیرد.
در چاههای آبی که به روش ضربه‌ای حفر شده‌اند، به دلیل نبودن گل حفاری در داخل چاه‌ها ، عملیات ژیوفیزیکی انجام نمی‌شود. اجرای چاهنگاری در چاههایی که به روش دورانی حفر شده‌اند امکان پذیر است و توسط آن می‌توان اطلاعات ذیقیمتی از بخشهای آبدار زیر سطح زمین بدست آورد.

چشمه :

هرگاه آبهای زیرزمینی از راههای طبیعی به خارج راه پیدا کنند چشمه‌ها را تشکیل می‌دهند. بعضی از چشمه‌ها برای چشمه با تمام سال و بعضی‌ها برای مدت کوتاه و یا بطور متناوب جاری هستند.
 مقدار آب چشمه‌ها مخصوصا آنهایی که در تمام سال جاری می‌گردند در فصول سال متغیر می‌باشد و بستگی به آب و هوا و بخصوص شرایط زمین شناسی ناحیه دارد. غالب چشمه‌ها دارای مواد معدنی محلول در آب بوده و این مواد محلول در آب پس از رسیدن به مظهر چشمه در کنارهای آن رسوب می‌کند. چشمه‌های آهکی ، گوگردی و غیره در اطراف چشمه رسوبی این مواد را بر جا می‌گذارند.

 ● تشکیل چشمه‌ها :
 معمولا چشمه‌ها وقتی تشکیل می‌شوند که رسوبات نفوذپذیر مانند قلوه سنگ ، شن و ماسه ، ماسه سنگ ، کنگلومرا و غیره روی رسوبات غیر قابل نفوذ قرار گرفته باشد و همچنین آبهای زیرزمینی از محلهایی که دارای مقاومت کمتری بوده مانند درز ، شکاف و یا گسل‌ها خارج می‌شوند. و البته نوع گسل و وضع زمین شناسی در تعیین این مسیر اهمیت خیلی زیادی دارد.
 اکثر چشمه‌ها در دامنه کوهها و یا در کف دره‌ها تشکیل می‌شوند. گاهی اوقات ممکن است چشمه‌هایی که دارای فشار خیلی زیادی هستند در کف دریاها ظاهر شوند و قبل از اینکه آب این چشمه‌ها با آب شور دریا مخلوط می‌شود به سطح دریا می‌رسد. بدین طریق یک محوطه آب شیرین در داخل آب دریا بوجود می‌آید. در سواحل یونان در فاصله خلیج آراگوس (Argos) چنین آب شیرین به قطر ۱۵ متر دیده می‌شود.
 ● انواع چشمه‌ها :
 چشمه‌ها انواع مختلفی دارند که آنها را بطور کلی می‌توان به ۳ دسته تقسیم کرد.
 چشمه‌هایی که در جهت امتداد دامنه کوه به طرف پایین جریان دارند و دارای انواع مختلفی هستند که عبارتند از:
 در این نوع چشمه‌ها که بیشتر از انواع دیگر دیده می‌شود آب از طبقات سست رسوبی خارج می‌گردد. این طبقات رسوبی ممکن است به صورت افقی یا درای شیب کمی باشند.
 نوع دیگر از این چشمه‌ها ، چشمه‌های مطبق می‌باشد یعنی اینکه چشمه های متعددی در فصل مشترک دو سری از طبقات نفوذپذیر ظاهر می‌شوند.
 چشمه‌هایی که در آب آنها در اثر زیاد شدن و یا بالا آمدن سطح آب به خارج راه پیدا می‌کنند و اکثرا در محلهایی که ناودیس شکل بوده و در ضمن سنگهای زیرین غیر قابل نفوذ باشند بوجود می‌آیند. در اینجا آب تا سطح ناودیس بالا آمده و سپس به صورت چشمه ظاهر می‌گردد.
 چشمه‌هایی که در اثر وقوع گسل بوجود می آیند. در نتیجه وقوع گسلهای عمودی و یا کمی زاویه‌دار که باعث قرار گرفتن لایه‌های نفوذپذیر در مقابل لایه‌های نفوذ ناپذیر می‌شود. در جاهایی که طبقات دارای شیب هستند و اختلاف ارتفاع نیز کافی می‌باشد آب وارد گسل شده و از آن خارج می‌گردد.
 چشمه‌هایی که از درزها و یا شکافها خارج می‌گردند، در سنگهای غیر قابل نفوذ که دارای شکاف می‌باشند آب از بین این شکافها عبور کرده و از یک نقطه به صورت چشمه ظاهر می‌گردد.
 آنهایی که در اثر فشار ایستایی (Hydrostatic) به طرف بالا حرکت می‌کنند، یعنی در حقیقت از نوع آرتزین می‌باشند.
 بالاخره آنهایی که آب با سرعت و فشار زیاد به علت داشتن گاز به خارج فوران می‌کند مانند آبفشانها (Geysers).

 ● چشمه‌های آب گرم (Thermal Springs) :
 تعداد زیادی از چشمه‌های آب گرم ، با فعالیت‌های آتشفشانی در ارتباط دارند و در بسیاری موارد مقدار زیادی املاح و گازهای مختلف همراه با آب این چشمه‌ها به سطح زمین آورده می‌شود. درجه حرارت این چشمه‌ها متفاوت است و گاهی به حوالی ۱۰۰ درجه سانتیگراد خواهد بود. در نواحی آتشفشانی ، به علت وجود آنومالی های حرارتی ، افزایش حرارت نسبت به عمق از میزان متوسط آن زیادتر است و بنابراین عمق چشمه‌ها در این نواحی کمتر خواهد بود. چشمه‌های آب گرم نیز تا مدتها بعد از فعالیتهای آتشفشانی جریان دارند.
 ● آبفشانها (
Geyser) :
 آبفشانها چشمه‌های آبگرمی هستند که از آنها (در فواصل زمانی معین) آب داغ همره با بخار آب فوران می‌نماید آبفشانها بیشتر در مناطقی که بتازگی فعالیت آتشفشانی داشته‌اند، مشاهده می‌شوند و از جمله این مناطق می‌توان نواحی آتشفشانی ایسلند، ایتالیا و نیوزیلند را نام برد. درجه حرارت آب آبفشانها در نواحی مختلف از ۸۰ تا ۱۰۰ درجه سانتیگراد در تغییر است و ارتفاع فوران آب و بخار گاهی به ۵۰ متر نیز می‌رسد.
 مکانیسم آبفشانها بدین ترتیب است که در اعماق زمین ، مجاری و منافذ از آب پر شده و حرارت این آبها در حدود نقطه جوش آب در تحت فشار موجود می‌باشد. هنگامی که فشار به حد معینی می‌رسد، آب از طریق منافذ به بالا حرکت کرده و در نتیجه فشار کاهش می‌یابد و همین کاهش فشار باعث تبخیر مقدار زیادی آب شده و در نتیجه ، فشار حاصله همراه با آب داغ به بیرون فوران می‌کند و بدین ترتیب این سیکل مرتبا تکرار می‌گردد.

 

ویژگیهای هیدرودینامیکی سفره آب زیرزمینی :

آب شناسان با بررسی نحوه ورود آب زیرزمینی به چاه ، به روشهای مختلف ، مخصوصا با استفاده از آزمایش پمپاژ و اندازه‌گیری پایین رفتن سطح آب ، برخی از مهمترین ویژگیهای سفره آب را تعیین می‌کنند. این ویژگیها که به ضرایت هیدرودینامیکی سفره آب موسوم‌اند اطلاعات ذیقیمتی در مورد آب زیرزمینی بدست می‌دهند.

مهمترین ضرایب هیدرودینامیکی سفره آب زیرزمینی عبارتند از :

·         آبدهی ویژه : مصرف مقدار آبی است که بر اثرنیروی ثقل می‌تواند از لایه آبدار خارج شود.

·         ضریب ذخیره : رابطه بین پایین رفتن سطح استیابی با برداشت آب از سفره را مشخص می‌کند.

·         آبدهی مجاز : حداکثر مقدار برداشت سالیانه آب را که نتیجه نامطلوب به همراه ندارد، مشخص می‌کند.

·         ضریب نفوذپذیری : توانایی محیط را برای عبور دادن آب مشخص می‌سازد.

·         ضریب قابلیت انتقال : توانایی ستونی به ارتفاع ضخامت سفره آب و در عوض واحد را در انتقال آب نشان می‌دهد.

پمپاژ :

با آغاز پمپاژ و استخراج آب از چاه ، سطح آب زیرزمینی یا پیزومتریک ، در اطراف چاه به تدریج پایین می‌رود و فرورفتگی مخروطی شکلی ایجاد می‌شود. بر اثر پایین رفتن سطح آب در اطراف چاه ، جریان طبیعی آب زیرزمینی تغییر می‌کند و آب اطراف و نقاط دورتر با سرعتی بیشتر به سمت چاه جریان می‌یابد. گسترش و عمق مخروط افت به دبی و مدت زمان پمپاژ و مشخصات هیدرودینامیکی سفره آب بستگی دارد. با گذشت زمان سرعت گسترش و عمیق شدن مخروط افت کاهش می‌یابد. در هر زمان منطقه‌ای از اطراف چاه تحت تاثیر پمپاژ قرار می‌گیرد، که به آن منطقه یا دایره تاثیر و شعاع آن را شعاع تاثیر می‌گویند.

با توجه به مشخصات هیدرولیکی سفره آب و مقدار دبی آب استخراجی از چاه ، ممکن است پس از مدتی که از آغاز پمپاژ گذشت، سطح پایین رونده آب درون چاه ثابت شود. در این حالت سطح آب درون چاه را «سطح دینامیک» می‌گویند. بر طبق تعریف افت کلی عبارت از فاصله قائم بین سطح استیابی اولیه و کف مخروط افت تثبیت شده‌است. در صورتی می‌توان از یک چاه بطور دائم بهره‌ برداری کرد که با توجه به نوع زمین و مقدار استخراج آب ، عمق چاه طوری اتتخاب شود که سطح آب زیرزمینی هیچگاه از ته چاه پایینتر نرود. گسترش افقی مخروط افت می‌تواند تا 10 برابر عمق چاه یابیشتر نیز بشود. ایجاد مخروط افت گسترده می‌تواند نشست زمین را به همراه داشته باشد.

پمپاژ منظم آب از یک چاه با دبی ثابت و انجام برخی اندازه ‌گیریهای همزمان ، قادر است اطلاعات ذیقیمتی از وضعیت آب های زیر زمینی و ضرایب هیدرودینامیکی سفره آب بدست دهد. ساده‌ترین این اندازه‌ گیریها تعیین میزان آبدهی است، که عبارت از مقدار آب استخراجی در واحد زمان است. در صورتی که مقدار پایین رفتن سطح استیابی را در فواصل زمانی اندازه بگیریم، زمانی خواهد رسید که سطح استیابی تقریبا ثابت می‌شود. در این حالت مقدار آب ورودی به چاه برابر مقدار آب پمپاژ شده است. در اینجا نسبت دبی پمپاژ به افت حاصل از آن ، برآوردی از ظرفیت ویژه است که معیاری برای مقایسه قدرت آبدهی دو یا چند چاه است. مقدار ظرفیت ویژه وابسته به قابلیت انتقال است.

آزمایش پمپاژ معمولا در چند مرحله انجام می‌شود و در هر مرحله پمپاژ با دبی معین ، آن اندازه ادامه می‌یابد تا سطح آب در چاه ثابت شود، سپس این عمل با دبی بیشتر تکرار می‌شود و در هر مرحله مقدار افت کلی تعیین می‌شود. از این اطلاعات می‌توان جهت محاسبه آبدهی مجاز استفاده کرد. در شرایطی که پس از پاپان پمپاژ سطح استیابی به‌جای اول خود باز نگردد. مصرف پمپاژ بیش از حد است. از یک سفره آب باید آن اندازه برداشت نمود که موجب افت دائمی سطح استیابی شود. در غیر این صورت ممکن است مخارج استخراج آب از حد قابل قبول فراتر برود. ضرایب هیدرودینامیکی ، که معمولا توسط بررسی نحوه ورود آب به چاه و آزمایش پمپاژ تعیین می‌شود، کاربردهای زیادی در بررسیهای اکتشافی آب زیرزمینی و نحوه بهره‌ برداری از آن دارد.

مهمترین کاربردهای ضریب هیدرودینامیک :

·         تعیین فاصله مجاز چاهها و قناتها از یکدیگر

·         تعیین اثر پمپاژ چاههای مجاور به روی یکدیگر در زمان بهره ‌برداری

·         برنامه‌ریزی برای بهره ‌برداری از آب چاهها برای مصارف مختلف

·         تعیین اثر ساختهای زمین شناسی بر روی افت آب در چاهها

·         رسم منحنیهای هم افت در اطراف چاههای پمپاژ شده

·         تعیین حجم کل آبی که زمین می‌تواند برای مدت چندین سال برای امور مختلف تامین کند.

·         تعیین میزان آب نفوذ کرده به داخل زمین

بیلان آب :

آخرین مرحله در مطالعه آبهای زیرزمینی برقراری معادله بیلان آب یا تعادل هیدرولوژیکی در حوضه مورد مطالعه است. بیلان آب از مفاهیم اساسی در هیدرولوژی است و با تعیین مقادیر کمی اجزا آن می‌توان تاثیر دخالت انسان را در چرخه طبیعی آب و همچنین نحوه صحیح بهره ‌برداری از منابع آب ، روشن کرد. برای آنکه منابع آب زیرزمینی به طور نامحدود قابل بهره‌برداری باشد. باید بین تمام آبهای ورودی به حوضه و آبهای خروجی از آن تعادل هیدرولوژیکی وجود داشته‌باشد. از یک سفره مقدار معینی آب می‌توان استخراج کرد که آبدهی مجاز نام دارد. «آبدهی مجاز» مقدار آبی است که می‌توان سالیانه از یک سفره آب زیرزمینی برداشت نمود بدون آنکه نتیجه نامطلوبی از نظر تامین آب به بار آید.

متخصصان آبهای زیرزمینی برای تعیین مقدار آب زیرزمینی قابل بهره ‌برداری سالیانه یک منطقه ابتدا باید بیلان آب منطقه ، یعنی شرایط تعادل هیدرولوژیکی آن را بدست آورند. این عمل را می‌توان با تعیین مقدار بارش سالیانه در حوضه های آبریز و کسر مقادیری که به صورت تبخیر یا تعرق و یا بوسیله آبهای جاری از منطقه خارج می‌شود و مقدار آبهایی که به داخل زمین نفوذ کرده‌اند، بدست آورد. این محاسبه را می‌توان به صورتی دیگر از جمله با بررسی تغییرات سطح آب در چاههای موجود در منطقه نیز انجام داد.

درآمدی بر آب شناسی

 

بهره برداری از منابع آب :

بسیاری از جوامع یا افراد ، قدر نعمت‌های موجود را نمی‌دانند و این قدرنشناسی را بهره برداری نادرست از این نعمت‌ها نشان می‌دهند. یکی از این نعمت‌های بزرگ خداوند ، آب است. چون منابع آب محدود است، باید در استفاده از آنها دقت کافی به عمل آید. در بخش کشاورزی ، عوامل زیادی سبب هدر رفتن مقدار زیادی از آب می‌شود که بر فراز آنها عبارتند از:

آبیاری مزارع در زمان نامناسب :

آبیاری به هنگام ظهر که گرمای هوا سبب افزایش تبخیر می‌شود، مقدار زیادی از آب را هدر می‌دهد.

غرقابی کردن زمین کشاورزی و نفوذ دادن آب به اعماق زمین

آب زیاد دادن به زمین ، سبب می‌شود که خاک تا عمق زیادی از آب پر شده ، فضاهای خالی آن پر شود.

آلودگی آبها :

بوسیله سموم دافع آفات گیاهی و یا ریختن کودهای شیمیایی ، آبها آلوده می‌شوند.

تامین آب آشامیدنی شهر و روستا :

مردم به آب سالم برای آشامیدن و پرداختن به امور بهداشتی نیاز دارند. تامین آب با صرف هزینه و سرمایه گذاری زیاد انجام می‌‌شود. در تامین آب سالم و مناسب ، به مراحل زیرین پرداخته می‌شود:

کشف منابعی که برای آشامیدن و سایر مصارف مردم مناسب باشد.

جمع آوری آبهای سطحی یا بهره برداری از آبهای زیرزمینی

تصفیه آب برای از بین بردن آلودگیهای احتمالی

  انتقال آب از محل تصویه به محل‌های مصرف (شهر و روستا)

مراقبت از تاسیسات ، کانالها و لوله‌های انتقال آب

همه موارد اخیر به تخصص ، هزینه و زمان نیازمند است. بنابراین ، در مناطق شهری و روستایی آبهای آشامیدنی لوله کشی شده یا تصفیه شده با صرف مخارج زیادی فراهم می‌شود و باید در استفاده از آنها دقت کافی به عمل آید. زندگی شهرنشینی و تراکم جمعیت در شهرها و توجه به امور بهداشتی آنها ، سبب شده است که نیاز بیشتری به آب آشامیدنی سالم احساس شود. تامین آب مناطق شهری و روستایی گاهی سبب کاهش مورد نیاز کشاورزی و باغداری می‌شود.

بهره برداری از آب در صنایع :

در اوایل قرن بیستم ، از کل مصارف آب در جهان ، حدود 6% در بخش صنایع مصرف می‌شد. هم اکنون این رقم 4.5 برابر شده است. در ایران فقط 5% از کل مصرف آب مربوط به صنایع می‌باشد. آبی که به صنایع می‌رسد، معمولا خیلی زود کیفیت خود را از دست می‌دهد یا گرمای آن زیاد می‌شود و یا آلودگی شیمیایی و میکروبی پیدا می‌کند. گرمای آب مورد نیاز صنایع را می‌توان با برجک‌های خنک کننده گرفت و آب را دوباره یا چندباره مورد استفاده قرار داد. اما رفع آلودگی شیمیایی یا میکروبی به تخصص و هزینه زیادی نیاز دارد. البته آبهای آلوده صنعتی به مدت زیادی در طبیعت باقی می‌مانند.

بحران آب :

روند افزایش جمعیت و گسترش منابع و نیاز به آب برای تامین غذای بشری سبب شده است که آب به عنوان یک عامل حیاتی و بوجود آورنده بحران تلقی شود. کافی است برای پی بردن به ارزش آب و نقش آن در ایجاد تنش های سیاسی به جدالهای سران کشورها بر سر تقسیم آبها و مرزهای آبی توجه شود. برای حل این بحران استفاده از آب رودخانه‌ها تا یک سقف معینی مجاز است. آبهای مرزی حتی جنگهایی را بین کشورها به وجود آورده و اختلافات اساسی ایجاد کرده است که با مصرف مناسب و برنامه‌ریزی دقیق در مصرف می‌شود از این بحرانها خلاصی یافت.

مصرف بهینه آب :

·         بر اساس بررسی‌های به عمل آمده میانگین آب مصرفی سرانه جهان (صنعتی ، کشاورزی و آشامیدنی) در حدود 580 مترمکعب برای هر نفر در سال است . متاسفانه این رقم در ایران با کمبود منابع آب ، 1300 متر مکعب در سال  است. این امر بیانگر اتلاف منابع آب و اسراف بیش از حد منابع حیاتی است.

·         مقدار مصرف سرانه آب لوله کشی آشامیدنی در شهرهای ایران در حدود 142 متر مکعب در سال است که از مصرف سرانه برخی کشورهای اروپایی پُرآب ، مانند اتریش (108 مترمکعب درسال) و بلژیک (105 مترمکعب درسال) بیشتر است. یکی از دلایلش این است که در ایران از آب آشامیدنی تصفیه شده برای شستشوی اتومبیل ، حیاط ، آبیاری باغچه‌ها ، استحمام ، لباسشویی و ظرفشویی استفاده می‌شود، در حالی که در اکثر کشورها آب آشامیدنی از آبی که به سایر مصارف می‌رسد ، جداست.

·         برای بهره برداری درست از آبهای آشامیدنی بهداشتی ، شاید بهترین راه جدا کردن آب آشامیدنی از آبهای مصرفی دیگر است.

·         در کشاورزی بایستی روشهای آبیاری متناسب با محیط باشد و یا از روشهای جدید آبیاری استفاده شود که اتلاف آنها کم است. مثلا آبیاری بارانی یکی از راه های بهره برداری از آبها در کشاورزی است.

·         تهیه آبهای آشامیدنی بهداشتی شهر و روستا به علت اینکه تصویه می‌شوند، بسیار پرهزینه‌تر از آبهای کشاورزی و صنعتی است. بنابراین ، باید در مصرف این آبها دقت کافی به عمل آید.

 

آلودگی آبها :

مسائل بهره برداری از منابع آب جهان فقط به مصرف نادرست بر نمی‌گردد. گاهی انسان با کارهای نادرستش ماهیت آب را تغییر می‌دهد که به آن آلودگی آَب گویند. آلودگی آب ، تغییرات فیزیکی ، شیمیایی و زیستی (میکروبی) را شامل می‌شود. که عمده‌ترین این آلودگی‌ها را در زیر لیست می‌کنیم.

·         وارد کردن زباله های صنعتییا خانگی در آب

·         ریختن فاضلاب صنعتی ، خانگی و بیمارستانی در آب

·         آلودگی حرارتی آب که از طریق عملیات صنعتی در آب رودخانه‌ها ایجاد می‌شود. مثلا نیروگاه‌های تولید برق ، تولید فلزات و برخی کالاهای دیگر سبب آلودگی حرارتی آب می‌شوند. گرم شدن آب ، ارگانیسم موجودات زنده جهان را بهم می‌زند، زیرا برخی از گیاهان ، ماهی‌ها و موجودات زنده آبزی در آب رودخانه‌ها و دریاچه‌ها تا دمای خاصی می‌توانند تحمل کنند و دمای بیشتر یا کمتر از آنها حیات آنها را به خطر می‌اندازد. بنابراین ، آلودگی حرارتی نیز در نوع خود مهم است.

·         وارد کردن سموم دافع آفات گیاهی و کودهای شیمیایی آب را آلوده می‌کند. ورود مواد شیمیایی و عناصر نامطلوب در آب ، سبب آلودگی شیمیایی آن می‌شوند و چون آب در طبیعت در گردش است، آلودگی آب سریعا گسترش می‌یابد. جیوه سرب ومواد شیمیایی سمی ، از خطرناکترین آلوده کننده‌های آب هستند و برخی از این مواد ، سالها در محیط باقی می‌مانند و حیات جانداران و گیاهان را به خطر می اندازند.

 با تشکر از

سعید فهیمی

سعید انصاری

مرتضی اکبری

مقدمه ای درباره ی یخچال ها

مقدمه ای درباره ی یخچال ها

حد ارتفاع برف های دائم خط تعادل نام دارد كه با عرض جغرافیایی ،جهت قرارگیری دامنه، فراوانی بارندگی ودیگر شرایط محلی نظیر بادهای گرم و زمان نزولات تغییر می كند.

یخچال ها توده های یخی هستند كه در اثر تبلور مجدد برف تشكیل می شوند. یخچال ها می توانند تحت تأثیر نیروی جاذبه از حركت و جریان روبه جلو برخوردارشوند.
بطور دائم ۷% سطح كل خشكی های زمین از برف پوشیده شده است . دریاها و رودخانه های یخ متحرك به یخچال های طبیعی شهرت دارند. در قلب قطب شمال، قطب جنوب و مناطق كوهستانی و مرتفع زمین یخچال های طبیعی فراوانی وجود دارند. یخچال ها در گذشته از گستردگی بیشتری برخوردار بوده اند، به طوریكه نواحی كه امروزه نواحی معتدل زمین را شامل می شوند در دوره های یخچالی گذشته پوشیده از یخچال های طبیعی بوده اند. یخچال ها عامل مهم در فرسایش، حمل و نقل و رسوب گذاری در دوران های مختلف زمین شناسی و همچنین در حال حاضر می باشند.

چگونگی تشكیل یخچال
حد ارتفاع برف های دائم خط تعادل نام دارد كه با عرض جغرافیایی ،جهت قرارگیری دامنه، فراوانی بارندگی ودیگر شرایط محلی نظیر بادهای گرم و زمان نزولات تغییر می كند. بطور مثال متوسط این حد در نواحی قطبی و نزدیك قطب تا ارتفاع ۶۰۰ متر از سطح دریا، در منطقه آلپ ۲۸۰۰ تا ۳۱۰۰ متر و در مناطق استوایی به ۵۴۰۰ تا ۵۸۰۰ متر می رسد. این حد تعادل در دماوند در ارتفاع ۳۵۰۰ متری واقع است.
در شرایط اقلیمی مناسب بخشی از برف ممكن است تابستان را بدون ذوب شدن پشت سر گذاشته و به تدریج با گذشت سالها این انباشتگی رشد عمیق تری یافته و درنهایت می تواند منجر به تشكیل یخچال طبیعی شود.
بلورهای یخ سازنده یخچال های طبیعی نوعی كانی به شمار آمده و توده های یخ یخچال های طبیعی كه از تعداد زیادی بلورهای بهم قفل شده بوجود می آید نوعی سنگ دگرگونی محسوب می گردد ،
كه همچون دیگر سنگهای دگرگونیبا افزایش دما ذوب میشوند.
طبقه بندی یخچال های طبیعی
یخچال های طبیعی جهان به چهار دسته اصلی طبقه بندی می شوند:
۱) یخچال های دره ای
۲) (Valley glaciers)- یخچال های كوهپایه ای
۳) (pediment glaciers)- یخچال های پهنه ای
۴) (Ice sheets)- یخچال های قاره ای (Continental glaciers).
یخچالهای دره ای در واقع رودهایی از یخ هستند كه در دره های مناطق كوهستانی جریان دارند و همانند رودها از پهنا و عمق و طولهای متفاوتی برخورداند. یخچال های كوهپایه ای یا كوهستانی، را كه گاه یخچال های آلپی نیز می نامند، یخچال هایی هستند كه در دامنه كوههای مرتفع تغذیه شده و از پهلوی كوهها به طرف پایین جریان می یابند. یخچال های كوهستانی بسیار كوچك را یخچال های دیواره ای (Cliff glaciers) و یخچال های آویزان یا معلق (Hanging glaciers) و یخچالك (glacieret) می نامند.

از آنجا كه سرعت حركت پهلوها و كف هر یخچال بر اثر اصطكاك ناشی از تماس با دیواره و بستر دره كاهش می یابد، بیشترین سرعت یخچال معمولاً در محلی بالاتر از كف دره و در میانه یخچال می باشد حركت یخچال های طبیعی از چند سانتیمترتا چند متر در روز متفاوت است. اگرچه حركت اكثر یخچال ها كند است اما گاهی برخی از آنها حركتی بسیار سریع از خود نشان می دهند كه موج (surge) نامیده می شود. سریعترین پیشروی كه بوسیله مشاهدات واقعی مورد تأیید و تصدیق قرار گرفته برابر با ۱۱۰ متر در روز و متعلق به یخچال كویت] واقع در كوههای شمال هندوستان بوده است علت حركت سریع یخچال ها را نبود ثبات یخچال می دانند، كه به نیروی جاذبه اجازه می دهد یخچال ها را از روی سطحی كه بر آن قرار گرفته اند حركت دهد. انباشت مقادیر ی آب اضافی در كف یخچال یكی از راههایی است كه احتمالا موجب افزایش فشار در داخل یخچال شده و در نتیجه ذوب شدن یخ در كف یخچال، موجب حركت آن شود.

یخچال های سرد و گرم
تمام یخچال ها سرد هستند اما برخی از آنها سردتر از حد معمول می باشند. یخچال سرد، یخچالی است كه در طول ماههای تابستان نیز هیچگونه ذوبی در آن صورت نمی گیرد و دمای آن همیشه زیر نقطه انجماد است ولی یخچال گرم یخچالی است كه در فصل تابستان به نقطه ذوب می رسد.
كوه یخی یا (iceberg)
كوه یخی (Iceberg)، قطعات درشت یخ است كه از انتهای رو به دریای یخچال شكسته و جدا شده است.بخش زیادی از حجم كوههای یخی درداخل آب قراردارد.حركت این قطعات یخی در سطح دریا وذوب شدن آنها باعث میگرددكه رسوبات حمل شده توسط آنها در دریا رسوب كند وقطعات درشت را درون رسوبات دانه ریز دریایی آزاد نماید.

سیرك یخچالی Cirques)
هر سیرك یخچالی حوضچه ای است كه یخچال كوهستانی از آن جریان می یابد به عبارت دیگر، نقطه كانونی تغذیه یخچال، سیرك نامیده می شود. پس از ناپدید شدن یخچال و ذوب تمام آن سیرك یخچالی به صورت آمفی تئاتری بزرگ و یا كاسه ای عظیم ظاهر می شود كه بخشی از یك سوی آن بریده شده است دریاچه ای را كه در سنگ بستر حوضچه كف سیرك تشكیل می شود دریاچه سیركی (Tarn) می نامند.
دره یخچالی (Glacier valley)
یخچال طبیعی معمولاً به جای ساختن دره ، مسیر دره های ساخته شده را دنبال می كند. دره های یخچالی معمولاً دارای نیمرخ عرضی پهن U شكل هستند در صورتیكه دره های كوهستانی معمولاً V شكل می باشند.
یخرفت (Drift)
واژه كلی یخرفت به تمام رسوباتی به اطلاق می شود كه یابطور مستقیم بوسیله یخچال ویا اینكه بوسیله فعالیت های یخچالی در درون دریاچه ها ، اقیانوس ها و یا رودها رسوب كرده اند. یخرفت ها به دو دسته لایه دار و فاقد لایه بندی تقسیم می شود. به یخرفت های بی لایه ای كه بطور مستقیم بوسیله یخ یخچال به جا گذاشته می شوند ،تیل (Till) می گویند. تیل ها از مخلوط اتفاقی قطعه های سنگ در اندازه های مختلف تشكیل شده و می تواند قطعات بزرگ چند تنی تا دانه های كوچك رس را دربر گیرد قطعات بزرگ معمولاً مخطط و صیقلی هستند (به علت ساییدگی ناشی از حمل به وسیله یخچال
مورن(؟(Moraine)
مورن واژه كلی برای توضیح بسیاری از اشكال حاصل از رسوبات یخچالی(تیل) می باشد مورنهایی انتهایی آخرین حد پیشروی یك یخچال را نشان می دهند. مورن های انتهایی هر یخچال كوهستانی به هلالی شباهت دارد كه قسمت مقعر آن در جهت پایین دره گسترش یافته است.
دوره های یخچالی
دوره های یخچالی شاخص دوران چهارم بخصوص دور پلیستوسن هستند. هرچند دوره های یخچالی پیش از پلیستوسن در دوران پالنوزوئیك و پركامبرین نیز شناخته شده است.

دو دوره اصلی یخچالی در طول دوران چهارم شناخته شده که بوسیله یک دوره اصلی بین یخچالی میندل- ریس

 (Mindel- Riss) از یکدیگر جدا می گردند. هر یک از این دو دوره یخچالی نیز به تعدادی دوره های کوچک تقسیم می شوند و دارای مراحل پیشرونده یا به تاخیر افتاده ای هستند که وجود آنها مشکل تعیین سن مطلق یخچالها را زیادتر می کند.
یخچالها در اروپای شمالی، آلپ و آمریکای شمالی شناخته شده اند. تعداد هر یک آنها در این مناطق نیز متفاوت است و هم ارزی لازم تنها بین یخچالهایی که به دوره های جدیدتری تعلق دارند، دیده می شود:
۱) در اروپای شمالی سه دوره یخچالی تشخیص داده شده است:
-
الستر: (Elster) یخچالها از مناطق بسیار دور تا منطقه لایپزیک پیشروی کرده بودند.
-
ساآل :(Saal) یخچالها از منطقه قبلی نیز بیشتر تجاوز کرده و تا حاشیه منطقه رن (Rhin) پیشروی کرده اند.
-
ویستول :(Vistule) یخچالها به هامبورگ رسیده و مورنهای آن از دانمارک تا ورشو و از آنجا تا روسیه بجای مانده است.
بعد از این سه دوره یک دوره یخچالی تاخیری فرا می رسد که پهنه آن تا کشورهای اسکاندیناوی محدود بوده و به وسیله دریای بالتیک احاطه می شوند.
۲) در آلپ پنج دوره یخچالی شناخته شده است:
-
دوره یخچالی دونائو (Donau)، گونز (Gunz) و میندل (Mindel) که نام آنها از دانوب و شعبات آن گرفته شده و همزمان با دوره الستر است.
-
ریس: (Riss) این دوره یخبندان در داخل کوه های آلپ پیشروی کرده و تمام جلگه سوئیس را می پوشاند.
-
وورم (Vurm): وسعت این یخبندان کمتر از ریس است و یخچال رن به لیون نمی رسد.
دوره تاخیری در منطقه آلپ با رشته ای از مورنها که اغلب دریاچه های بزرگ جبهه شمالی (دریاچه های فرانسه، سوئیس و اطریش) و جنوبی (دریاچه های ایتالیا) آلپ را احاطه کرده اند، مشخص می شود.
۳) درآمریکای شمالی چهاردوره یخچالی دیده می شود که بترتیب عبارتند از: نبراسکا، کانزاس، ایلینویز و ویسکانسین.
دوره ویسکانسین با دوره های ویستول و وورم و دوره ایلینویز با دوره های ریس و ساآل از نظر زمانی مطابقت دارند.

آب و هوای دوران چهارم بطور متناوب تغییر کرده و وجود دوره های یخچالی و بین یخچالی که اولی از روی پایین بودن درجه حرارت و فراوانی ابرها و دومی از روی بالاتر بودن درجه حرارت و کمتر شدن میزان ابرها تشخیص داده می شوند،نشانه های این تغییرات هستند. هر یک از این نوسانات با جابجا شدن مناطق آب و هوایی قطبی به طرف استوا در دوره یخچالی و به طرف قطب در دوره بین یخچالی همراه بوده است.
علت اصلی هنوز شناخته نشده ولی به نظر می رسد علت ایجاد این دوره های یخچالی در پلیستوسن ایجاد یك دوره سرد شدن كند و بلند مدت شرایط آب و هوایی بوده كه از اوایل ترشیری شروع شده و در پی آن یكسری نوسانهای كوتاه مدت آب و هوایی ایجاد شده كه دوره های یخچالی و میان یخچالی را تشكیل داده است.
بسیاری از دانشمندان معتقدند كه اگر تغییرات مداری زمین در آینده نیز مانند گذشته كنترل كننده ی شرایط آب و هوایی زمین باشد. كره زمین در حدود ۲۳ هزار سال دیگر نیز وارد یك دوره جدید یخچالی خواهد شد.

 

کربنیفر

کربنیفر

کنیبیر (Conybear) در سال ۱۸۲۲ چینه های زغالدار انگلستان را به نام کربنیفر نامیده است. طول عمر این دوره از ۳۶۵ تا ۲۹۰ میلیون سال قبل است. رسوبات مربوط به این زمان در آمریکا به نام دورههای میسیسیپین و پنسیلوانین نامگذاری شده است.

کنیبیر (Conybear) در سال ۱۸۲۲ چینه های زغالدار انگلستان را به نام کربنیفر نامیده است. طول عمر این دوره از ۳۶۵ تا ۲۹۰ میلیون سال قبل است. رسوبات مربوط به این زمان در آمریکا به نام دورههای میسیسیپین و پنسیلوانین نامگذاری شده است. وجود لایههای زغالدار بیانگر آن است که آب و هوای این دوره گرم و مرطوب بوده است. در نتیجه آب و هوای مناسب جنگلهای انبوه بوجود آمد. بر اثر بارش فراوان و جاری شدن سیلابهای عظیم قطعات خرد شده درختان بوسیله جریان آب در مناطق مختلف تجمع پیدا کرده و سپس به صورت زغال در آمده است. چون گیاهان کربنیفر در آمریکای شمالی ، سپری ، اروپا و آسیا کاملا شبیه میباشند، لذا میتوان نتیجه گرفت که اختلاف آب و هوایی در تمام سطح زمین وجود نداشته است.

تقسیمات کربنیفر :
کربنیفر زیرین:
کربنیفر زیرین شامل اشکوبهای تورنزین (Tournaisian) و ویزئن (Visean) میباشد.
اشکوب تورنزین:
نام آن از شیلهای ناحیه تورنی در بلژیک گرفته شده است.
اشکوب ویزئن: شامل آهکهای االیتی براکیوپوددار و نامش از ناحیه ویزه (Vise) مشتق شده است.
کربنیفر بالایی :
کربنیفر بالایی شامل اشکوبهای نامورین ، وستفالین و استفانین میباشد.
اشکوب نامورین (Namurian) :
از رسوبات زغالدار حوضه نامور (Namar) در آردن بلژیک مشتق شده است و رخسارههای آن شیلهای رسی و لایههای زغالی است.
اشکوب وستفالین:
(Westfalian)
این اشکوب در حوضه فرانسه -بلژیک شامل رسوبات گونتاتیتدار (Goniatite diadema) است.
اشکوب استفانین:
(Stephanian)
به زمینهای زغالدار ناحیه سنت اتین در فرانسه اطلاق گردیده است.
فسیلهای دوره کربنیفر :
همانطور که اشاره شد رشد و توسعه گیاهان در دوره کربنیفر به حداکثر رسید. گیاهان بازدارنده و نهانزادان آوندی در رسوبات زغال سنگی کربنیفر بر جای مانده است.
مهمترین گروههای نهانزادان آوندی عبارتند از:
پکوتپه ریس که از سرخس های حقیقی هستند. در این گیاهان رگبرگ وسط به خوبی نمایان و رگبرگهای اطراف ساده بوده و یا دستههای سه تایی را تشکیل میدهند. نوروپتریس قد آن بزرگ و برگهای آن نیز ممکن است به چندین متر برسند. برگچهها شبیه به قلب و رگبرگهای طرفین دو شاخه هستند. اسفنوپتریس ، برگهای آن مضرس و گل آذین نیز دارای کیسههای گرده است. لیپید و داندرونها و سی ژیلاریا از گیاهان تنومند دیگری هستند که در کربنیفر ظاهر شدند. کوردائیتها ، از بازدانگانی هستند که در کربنیفر شناخته شدهاند، ارتفاع این درخت تا ۴۰ متر میرسیده است.
علاوه بر فسیلهای گیاهی ، براکیوپودها ، کرینوئیدها و بریوزوئرها نیز از فسیلهای مهم این دوره به شمار میروند. فوزولینها یکی از میکروفسیلهای شاخص این دوره هستند. بعضی از موجودات از جمله مرجانها، تابولاتا و استرماتوپوروئیدها که در دورههای قبلی قسمت مهمی از ریف های مرجانی را تشکیل میدادهاند در کربنیفر ناپدید شدند. از تعداد تریلوبیتها نیز در این دوره کاسته شده است.
حدود دوره کربنیفر :
حد زیرین سیستم کربنیفر با رسوبات دونین بطور ممتد توسط رسوبات دریایی مشخص است و از نظر بیوستراتی گرافی به نامه تصمیم کنگره بین المللی چینه شناسی کربنیفر (سال ۱۹۳۵) ظهور گونیاتیتی به نام Gattendorfa Sabinvoluta مشخص قاعده کربنیفر است، ولی به نظر میرسد که بهترین مقطع معرف مرز دونین - کربنیفر در حوضه رسوبی دینان در اروپای غربی واقع است. حدود دونین - کربنیفر با مطالعه میکروفسیلهای شاخص از قبیل فرامنیفرا و مخصوصا کنودونتها نیز امکان پذیر است. حد فوقانی این دوره نیز با میکروفسیلهای شواژرین و دو کفهای پالئودونتا شناخته شده است.
کوهزاییهای مهم از کربنیفر:
در این دوره جنبشهای کوهزایی مهمی بوقوع پیوسته و در نتیجه آن رشته کوههای هرسینین تشکیل گردیده است. این رشته کوهها از آمریکای شمالی تا نواحی اورال کشیده شده است. این کوهزایی باعث تغییرات مهمی در موجودات زنده گردیده است. چرخه کوهزایی فوق دارای دو جهت است، یکی در جهت شمال غرب - جنوب شرق به نام آرموریکن (Armorican) و دیگری جنوب غربی - شمال شرقی به نام وارسیک (Varisque) و هر دو روی هم به نام آرموواریسک معروفند

 

کرینوئیدها

لطفا برای مشاهده ی تصاویر برروی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

 تصاویری از برخی از ساختار های رسوبی   Some Sedimentary Structures  
ادامه نوشته

گالری عکس های بسیار زیبا از یخچال های طبیعی

ادامه نوشته

و بطوريکه قبلاً گفته شد مختصات نقطه A در اين سيستم عبارت خواهد بو از X و Y که X= Easting ، Y= Northing در نقشه برداري جهت محور Yها را که همان جهت شماليه باشد بنام شمال شبکه مي خوانند چون جهت شمال جغرافيايي و جهت شمال مغناطيسي در نقاط مختلف ثابت نيست بنابراين اگر نقطه مبداء شمال شبکه بر شمال جغرافيايي يا مغناطيسي منطبق باشد اگر منطقه عمليات نقشه برداري بسيار وسيع و بيش از چندين کيلومتر باشد مسلماً در کناره منطقه اين سه امتداد با هم منطبق نبود و نسبت به هم زوايائي خواهند داشت که بعداً در اين باره بررسي خواهيم کرد که البته اين اختلاف در مناطق کوچک قابل درک نيست.

 

 گرا يا   Azimut

براي تعيين و مشخص کردن امتدادها در نقشه برداري از گرا يا Azimut استفاده مي شود. گراي حقيقي يا جغرافيائي هر امتداد عبارت است از زاويه افقي بين شمال جغرافيايي و آن امتداد که مقدار آن در جهت گردش عقربه هاي ساعت اندازه گيري مي شود.

  
گراي مغناطيسي

عبارتست از زاويه بين شمال مغناطيسي و آن امتداد که در جهت عقربه هاي ساعت اندازه گيري مي شود.

  
گراي شبکه

عبارتست از زاويه بين شمال شبکه و آن امتداد که در جهت عقربه هاي ساعت اندازه گيري مي شود

انحراف مغناطيسي

چون شمال حقيقي بر شمال مغناطيسي منطبق نيست لذا بين اين دو امتداد زاويه کوچکي که در حدود يک تا چند درجه هم بيشتر نيست تشکيل مي شود. اين زاويه را انحراف مغناطيسي مي نامند و بر حسب آنکه شمال مغناطيسي در شرق يا غرب شمال جغرافيائي قرار گيرد انحراف را شرقي يا غربي مي نامند. انحراف مغناطيسي مقدار ثابتي نبوده و در زمان و در مکان مي کند و در عمليات نقشه برداري کوچک از اين تغييرات صرفنظر مي شود.

  
ترازيابي

مقصود از ترازيابي تعيين اختلاف ارتفاع بين دو نقطه است که اگر ارتفاع يکي از اين دو نقطه معلوم باشد مي توان ارتفاع نقطه ديگر را حساب کرد.

  
سطح تراز مبنا

سطحي است که مبناي ارتفاعات اختيار مي شود چنين سطحي را نمي توان با فرمول هاي رياضي تعريف کرد ولي به طور فيزيکي سطح تراز مبنا سطحي است که در جمع نقاطش بر امتداد شاقول عمود بوده و به علاوه بر سطح متوسط درياها تقريباً منطبق باشد. چون سطح متوسط آب در اقيانوسها و درياهاي مختلف يکي نيست از اين رو در هر مملکت سطح تراز مبنا را به طريق زير تعيين مي کنند:

در نقطه اي از ساحل که به اندازه کافي عميق باشد و به علاوه مستقيماً در معرض تلاطم امواج نباشد دستگاه جزر و مد سنج نصب نموده و در مدتي که کمتر از 5 سال نباشد ( زمان حداکثر 18 سال است) تغييرات سطح آب را بوسيله دستگاه ثبات جزر و مد سنج در ساعات مختلف اندازه گيري مي نمايند.دستگاه جزر و مد سنج داراي قلم رسامي است که تغييرات سطح آب را به صورت منحني روي طبلک دستگاه به طور خودکار رسم مي نمايد.سطح متوسط آب را به عنوان مبداء ارتفاعات اختيار نموده و آنرا سطح متوسط دريا مي نامند سطح متوسط ارتفاعات در کشور ايران سطح متوسط خليج فارس مي باشد و کليه ارتفاعات کشور را نسبت به اين مبداء مي سنجند

اين بخش شامل توصيف کلمات و مفاهيم پايه زير است :

بيان موقعيت نقاط در سطح زمين

مختصات نقطه در نقشه

مقياس

انواع مقياس ها

سطح مبنا

توجيه نقشه

شمال جغرافيايي يا شمال حقيقي

شبکه بندي نقشه

 گرا يا   Azimut

انحراف مغناطيسي

ترازيابي

سطح تراز مبنا

ادامه نوشته

نقشه برداری زمینی 

فهرست مطالب :

تعريف نقشه و نقشه برداري

نقشه برداري مسطح

مساحي ( Geodetic Surveying )

عمليات زميني و کارهاي دفتري

کليات به جزئيات

خطاها و اشتباهات ، دقت عمليات

اصول کلي نقشه برداري

ادامه نوشته

دو کفه ايها (Bivalves)

دسته‌اى از نرم تنان هستند که از سايرين با داشتن اسکلتى دو تکه جدا مى شوند. پلسى پودها غالبا تقارن دو طرفه اوليه خود را حفظ کرده اند. بطورى که اين تقارن در همه اندام ها از جمله صدف مشاهده مى گردد. بدنى با سر نامشخص و پاهايى به شکل تبر و آبشش هايى برگه اى شکل دارند. از اين روست که آنها  را با نام Acephal، Lamellibranch، Pelecypoda  و از طرف ديگر با توجه به دو تکه بودن اسکلت خارجى، Bivalvia نيز ناميده شده است.      دو کفه، بوسيله برجستگى هايى به نام دندان و ليگامنت به هم متصل اند. غالبا دو کفه اى ها در اعماق کف دريا زندگى مى کنند. برخى از آنها توانايى شنا کردن، برخى خزيدن و عده اى ديگر جهيدن را دارند. عده اى ديگر که ثابت هستند يا در گل و ماسه کف دريا سوراخ ايجاد نموده اند در آن زندگى مى کنند و يا يک کفه بر روى سنگ يا کف دريا سيمانى شده و يا بوسيله رشته هايى به نام Byssus که از غده اى به نام Byssogene در منطقه پاى حيوان ترشح مى گردند، ثابت شده اند. اين رشته ها براى ثابت شدن موجود هستند. بطور کلى Byssus استوانه اى شکل و متشکل از يکسرى رشته هاى ابريشم مانندى است که از بين دو کفه خارج مى گردد. عده اى ديگر چوب يا سنگ را سوراخ نموده و در آن زندگى مى کنند و عده اى ديگر توسط خارهايى که در سطح خارجى کفه هايشان وجود دارد خود را ثابت مى کنند.

اندازه پلسى پودها بين 1 ميليمتر تا 1.5 متر تغيير مى کند. بزرگ ترين پلسى پودهاى عهد حاضر 90 سانتى متر طول دارد. سيستم باز و بسته شدن کفه ها در پلسى پودها توسط ليگامنت و ماهيچه (ماهيچه ها) تنظيم مى شود.

کفه ها به وسيله ماهيچه هايى بسته مى شوند که از يک کفه به کفه ديگر وصل مى شوند. ممکن است يک ماهيچه داشته باشند که در آن صورت Monomyarian و اگر داراى دو ماهيچه باشد Dimyarian ناميده مى شود. در حالى که دو ماهيچه وجود دارد ممکن است اثر ماهيچه ها با هم مساوى باشند (Homomyarian يا Iso) و يا اثرات نامساوى باشند (Heteromyarian يا Aniso). اثر ماهيچه ها به اشکال : دايره، بيضى، مثلثى و بيضى کشيده ديده مى شود. بعدها اشاره مى شود که در فرم تک ماهيچه، اين اثر در بخش عقب کفه قرار دارد و در حالتى که دو ماهيچه بزرگتر در بخش عقبى قرار مى گيرد.در اثر اتصال پوست (جبّه) به سطح کفه ها، خطى توليد مى شود بنام Pallial line که گاهى به موازات لبه کفه هاست و گاهى اثر يک سينوس نيز در آن ديده مى شود که به آن Pallial sinus مى گويند و در بخش عقبى (Posterior) قرار مى گيرد.

فسيل شناسان، پلسى پودها را بر اساس ساختمان دندانى به گروه هاى مختلف تقسيم مى کنند.

رده بندى

پلسى پودها داراى دو زير رده هستند که يکى از آنها Subclass Priondesmacea مى باشد.

اين دو زير رده داراى 6 راسته است و جنس ها و گونه هاى مختلف از اردويسين تا عهد حاضر وجود دارند.

1- OrderTaxodonta

اين راسته داراى دو زير راسته است:

 - Suborder Nuculacea

 - Suborder Arcacea

 2- Order Dysodonta

در اين راسته، دندان ها تحليل رفته و عارى از دندان هاى حقيقى هستند. شامل سه زير راسته مى شوند :

- Suborder Mytilacea

- Suborder Pectinacea

- Suborder Ostreacea 

3- Order Isodonta

اين راسته دو زير راسته دارد :

1- Suborder Anoniacea

2- Suborder Spondylacea

  جنس Spondylus نيزاز زير راسته دوم قابل ذکر است.(ژوراسيک – عهد حاضر)

 4- Order Heterodonta

در درياهاى امروزى گونه ها و جنس هاى زيادى از آنها ديده مى شود. برانش از نوع Eulamellibranche و دندان ها از نوع Heterodont مى باشد. معمولا دندان هاى اصلى، عمود بر خط دندانه قرار گرفته اند و دندان هاى جانبى نيز تقريبا به موازات خط دندانه ديده مى شوند. نظم دندان در زير راسته ها و خانواده هاى اين راسته ثابت بوده و وسيله اى براى تشخيص آنها از يکديگر است.

5 –  Order Pachyodonta

شامل دو زير راسته :

- Suborder Chamacea

- Suborder Rudistacea

6- Order Desmodonta

اين دسته از پلسى پودها در حفره اى که خودشان حفر کرده اند زندگى مى کنند. داراى ليگامنت داخلى هستند. قسمت عقبى کفه ها داراى محلى باز، جهت خروج Siphon است. در عده اى، دندان هايى شبيه Heterodont ديده مى شود که در واقع، Deterodont است. برانش از نوع Eulamellibranch مى باشد.

 

انواع دندان در تبر پايان

1- Dysodont : دندانى وجود ندارد يا در صورت وجود بسيار ناچيز است.

2- Isodont : دو دندان بسيار مشخص و تقريبا مساوى در هر کفه.

3- Taxodont: دندان هاى ريز، متعدد و از نظر شکل و اندازه شبيه يکديگر. اين گروه داراى انواع مختلفى است.

الف) Ctenodont 

ب) Actinodont 

ج) Peseudoctenodont 

4- Schizodont : تعداد دندان ها چند عدد، دندان هاى اصلى حالت دور شونده و دو شاخه اى دارند.

5- Heterodone : دندان ها چند عدد بوده، هم دندان هاى اصلى و هم دندان هاى جانبى قابل تشخيصند (دندان هاى اصلى کوتاه و نزديک نوک صدف)

 6- Desmodont : دندان حقيقى وجود ندارد ولى يک يا چند برآمدگى که توسط ليگامنت داخلى ايجاد شده اند در آن ديده مى شود.

7- Pachydont : داراى يک دندان مشخص اصلى و يک يا دو دندان جانبى است. 

انواع برانشى

رده بندى پلسى پودها با توجه به نظرات محققين، انواع مختلفى دارد.    عده اى، وجود يک يا دو ماهيچه را مبناى رده بندى قرار داده اند و عده اى ديگر، وجود و يا عدم وجود Siphone را معيار رده بندى اعلام کرده اند و برخى ديگر مبنا بر برانش ها قرار داده اند. البته، ساير مشخصات از قبيل: دندان و ليگامنت نيز در تقسيم بندى ها موثر مى باشند.

جانورشناسان بر مبناى آبشش ها، پلسى پودها را به 4 گروه تقسيم بندى کرده اند:

1- Protobranches: در اين حالت که ساده ترين و ابتدائى ترين آبشش ها محسوب مى شود، آبشش در Mantlecavity به طرف پائين آويزان بوده و رشته آبشش کوتاه و ضخيم است.

2- Filibranches: نوع پيشرفته تر و تکامل يافته تر آبشش است که شامل رديف هاى موازى از رشته هاى آبشش است که در Mantlecavity آويزان مى باشند. اما قسمت انتهائى و نوک آن ها رو به بالا برگشته است.

3- Eulamellibranches: آبشش ها نسبت به دو گروه قبلى تکامل يافته ترند و به صورت تيغه هائى ديده مى شوند که در جهت جانبى و به سمت بالا با يک شبکه عظيم به يکديگر متصل شده اند.

4- Septibranches: در تعداد کمى از پلسى پودها ديده مى شود. آبشش به صورت تيغه هاى برانشى در حد يک ديواره جدا کننده کاهش يافته و Mantlecavity را به دو بخش بالائى و پائينى تقسيم مى کند.

صدف و انواع آن

صدف (اسکلت خارجى دوتکه) به اشکال مختلف ديده مى شود اما آنچه که در اکثر آنها مشاهده مى گردد، تقارن دو کفه نسبت بهم است.

ساختمان صدف

جنس آن از کربنات کلسيم به شکل کلسيت يا آرگونيت بوده است. داخلى ترين لايه آن از ورقه ها (برگه هاى) مورب کلسيتى تشکيل شده است. لايه ميانى از منشورهاى کلسيتى که بحالت قائم قرار گرفته اند و لايه خارجى از ماده Conchioline تشکيل شده است. لايه خارجى غالبا بحالت فسيل باقى نمى ماند.

مورفولوژى

Crotche : سمت Dorsal (پشتى) را نشان مى دهد.

1- سيستم دندان ها و حفرات دندانى که مفصل بندى کفه ها را تعيين مى کنند.

2- يک ليگامنت که با خاصيت ارتجاعى باعث باز شدن صدف مى شود.

اگر Crotche به سمت Anterior باشدبه آن Prosogyrate مى گويند.

اگر Crotche به سمت Posterior باشد،آن را Opisthogyrate مى نامند.

اگر Crotche مستقيم باشد و به هيچ طرف متمايل نباشد،به نام Orthogyrateخوانده مى شود.

به زايده کنار Beak، گوشک (Auricle) مى گويند. در نمونه هايى که داراى دو گوشک نامساوى هستند، بخشى که بزرگتر است جهت Anterior را نشان مى دهد.

ادامه نوشته

بازوپايان (Brachiopoda)

بى‌مهرگان دريايى که اسکلت خارجى آنها از دو کفه (valve) تشکيل شده است. اين دو کفه بهم متصل بوده و از اتصال اين دو، محور يا خطى بوجود مى آيد که به آن خط لولا يا خط دندانه يا Hing line مى گويند.  براکيوپودها غالبا در محيط هاى کم عمق و همراه با مرجان ها و اسفنج ها زيست مى کنند. اين شاخه از جانوران در ديرينه شناسى داراى اهميت فوق العاده اى بوده و در دوران پالئوزوييک و مزوزوييک بسيار فراوان بوده اند. بطور کلى، از کامبرين ظاهر شده و تا عهد حاضر وجود دارند. تمام بازوپايان، دريايى و جانورى ثابت مى باشند. بعبارت ديگر وجود بازوپايان در رسوبات مورد مطالعه براى دريايى بودن آن رسوبات کافى است. براکيوپودها توسط ساختمانى بنام ساقه   (Pedicle) خود را به کف دريا ثابت مى کنند. اما امکان دارد در عده اى ديگر بجاى ساقه توسط خارهايى که در سطح خارجى آنها وجود دارند خود را ثابت نمايند. توليد مثل : از نوع جنسى است اما فرم هرمافروديت نيز ديده مى شود. پس از تشکيل تخم (زيگوت) يک لارو تشکيل مى شود که اين لارو مدتى بحال آزاد در آب شناور بوده تا اينکه خود را به نقطه اى ثابت کند و بقيه مراحل رشد را طى نمايد  دو ماهيچه که سبب باز شدن کفه ها از هم مى شود Diductore و دو ماهيچه که سبب بسته شدن کفه ها مى گردد Adductore ناميده مى شود و ماهيچه هايى که موجب حرکت کفه ها حول ساقه مى شود Adgustore ناميده شده است. بطور کلى شاخه براکيوپورا به دو رده (Class) تقسيم مى شود :

 

1- مفصل داران (Articulata)

2- بى مفصلان (Inarticulata)

 

تفاوت عمده اين دو رده در داشتن دندان و حفره دندانى در رده مفصل داران و عدم وجود آن در بى مفصلان است. در بى مفصلان، عملى که دندان و حفره دندانى انجام مى دهد توسط ماهيچه ها صورت مى گيرد. ترکيب ساختمانى و يا جنس براکيوپودها در مفصل داران از کلسيت و در بى مفصلان غالبا از کيتنوفسفات است. اما در رده مفصل داران که جنس غشاء آهکى است سه فرم متفاوت مشاهده مى گردد :

 

1- منقوط يا Punctate

2- غير منقوط  يا Impunctate

3- منقوط کاذب يا Pseudounctate 

 

 بايد توجه داشت که در براکيوپود عهد حاضر غشاء از سه لايه تشکيل شده است.

 

Periostracum

Ectostracum

Endoectostracum

 

بدن براکيوپودها در درون دو کفه قرار مى گيرد. قسمت هاى نرم شامل : دستگاه گوارش، ماهيچه هاى مختلف، پوست و Lophophore مى باشد. دستگاه گوارش شامل : دهان، قسمتى شبيه به معده، يک روده و لوفوفور (براکيا)است که زايده اى کشيده شده در اطراف دهان است و داراى دو بازو است که اين دو بازوها به اشکال مختلف مارپيچى پيچ خورده ديده مى شوند. محل اتصال آهکى (يا Brachidium) و در نتيجه لوفوفور (Brachia) به يکى از کفه هاست که به آن، کفه بازويى يا Brachial valve گفته مى شود. کفه ديگر را که ساقه از آن خارج مى شود کفه ساقه اى يا Pedicle valve مى نامند.محلى از کفه ها که داراى اتصال دايم هستند و خط لولا در آن بخش قرار مى گيرد را بخش عقبى يا Posterior و طرف مقابل آن را بخش جلويى يا Anterior مى نامند. از طرف ديگر آن سطح از کفه ها که در آن براکيا واقع شده باشد سطح پشتى يا Dorsal و صفحه مقابل را سطح شکمى يا Ventral مى گويند.

 

رده مفصل داران

در اين رده، تقسيم بندى با توجه به ساختمان صدف، شکل لوفوفوز و مشخصات Delthyrium صورت مى گيرد.برخى از آنها را بر اساس لوفوفور تقسيم بندى مى کنند :

 

1- مفصل داران با لوفوفور مارپيچى :

از اين گروه مى توان به Order Orthida و Suborder Orthacea اشاره کرد. اين زير راسته از کامبرين تا کرتاسه فراوان بودند و صدف آنها نسبتا مسطح، غير منقوط با خط لولاى مستقيم که ساقه از يک Delthyrium خارج شده. جنس Orthis متعلق به اين زير راسته است که شاخص پالئوزوييک زيرين بوده و اندازه آن کوچک، داراى دنده هاى شعاعى ساده و ظريف (Costae) و هر کفه محدب مى باشند.

Suborder Spiriferacea : بر خلاف زير راسته قبلى که از اردويسين ظاهر شده و تا امروز وجود دارند، در سيلورين ظاهر شدند، در کربونيفر بالايى حداکثر گسترش را داشتند و در لياس رو به کاهش نهادند. داراى خط لولايى مستقيم مى باشند. از جنس هاى مهم آن مى توان به جنس Sprifier اشاره نمود که خط لولايى طويل و مستقيم با Fold و Sulcuse برجسته و مشخص، دنده هاى شعاعى فراوان و برجسته که حالت Plication را نشان مى دهند. در دونين به فراوانى از سازنده هاى مختلف گزارش شده اند : سازند خوش ييلاق، سازند پادها (در ايران مرکزى) و سازند سيبزار.

 

2- مفصل داران با لوفوفور نوارى :

 مى توان به Suborder Terebratulacea اشاره نمود که لوفوفور بصورت يک نوار پيچيده است. صدف از نوع منقوط مى باشد. از دونين ظاهر شده اند، درژوراسيک تنوع و گسترش زيادى پيدا کرده اند و در حال حاضر نيز گونه هايى از آنها در درياها زندگى مى کنند. از اين گروه مى توان به جنس Terebratula اشاره نمود.

 

3-براکيوپودهاى مفصل دار با صدف منقوط کاذب :

از اين گروه مى توان به Productacea Suborder اشاره نمود که در کربونيفر و پرمين فراوان بوده اند. نحوه ثابت شدن آنها توسط خارهاى طويل و توخالى که در روى کفه ها و غالبا اطراف خط لولا وجود داشته، صورت مى پذيرفته است. به عبارت ديگر، فاقد ساقه اند. غالبا داراى خط لولاى مستقيم الخط، فاقد دستگاه بازويى مشخص، لوفوفور مارپيچى و بعضى از گونه ها داراى کفه براکيال به حالت مسطح يا مقعرند. يکى از جنس هاى آن Products مى باشد.

 

اصطلاحات:

 طول (Length) : فاصله بين Posterior و Anterior

_عرض (Width) : فاصله بين طرفين براکيوپود که گاهى طول < عرض و گاهى عرض < طول مى باشد.

_Beak: نوک منقارى شکل موجود در کفه ها.

_ قله (Umbo) : بلندترين (محدب ترين) نقطه موجود روى کفه.

_خطوط لولا (Hingeline) : محل اتصال دو کفه بهم.خطوط رشد

Growth lines: خطوط متحدالمرکزي  که همزمان با رشد موجود روى کفه ظاهر مى شوند

_Commissure : خط ما بين دو کفه

_Anterior Costae : خطوط برجسته شعاعى از مرکز Beak به طرف Commissure Plication : در بعضى از براکيوپودها خطوط Costae بخوبى رشد کرده و پستى و بلندى شبيه ايرانت ايجاد نموده است.

_Rugae : چين هاى راه راه متحدالمرکز که با خطوط رشد تفاوت زيادى دارند.

_Inter - area : فضاى بين Break و Hing line.

_Cardinal angle : زاويه اى که در طرفين Inter – area تشکيل مى شود

_Cardinal extremity : منتهى االيه Inter – area يا قسمت انتهايى خط لولا

_Fold : منطقه برجسته شده در طول خط ميانى روى کفه

_Sulcus : منطقه فرو رفته در طول خط ميانى که روى کفه مقابل کفه Fold دار قرار مى گيرد

_Delthyrium : شکاف مثلثى شکلى در کفه Pedicle که از دو بخش کوچک تر به نام Delthydium تشکيل شده است

_Nothothyrium : شکافى که در کفه Brachial ايجاد شده است

_Foramen : محل خروج ساقه (Pedicle)

ادامه نوشته

کنيداريا (Cnidaria)

از کیسه تنان دریایی با تقارن دو جانبی تا شعاعی می باشند که دهان توسط یک حلقه از تانتاکولها احاطه می شود. کنیداریاها دارای سلولهای اکتودرمی  می باشند که تحت عنوان Cnidae یا نماتولیت نامیده می شوند. این موجودات از تانتاکولها برای گرفتن طعمه و دفاع استفاده می کنند. آنها به طریقه جنسی یا از طریق جوانه زدن تولید مثل می کنند. بصورت منفرد یا به حالت کلنی بوده و لارو تولید می نمایند.معمولاً تناوب نسلی بین اشکال پولیپ و مدوز دیده می شود. اگر به صورت کلنی باشند چند شکلی در آنها مشاهده شده و از نظر عملکرد به دسته هائی چون پولیپهای تغذیه کننده، پولیپهای تولید کننده و... تقسیم می شوند.

مدوز شامل ژل غنی از آب می باشد . در قسمت فوقانی" Exumbrella" و در سمت زیرین "SubSublla" ممکن است که به یک حاشیه ماهیچه ای ختم شوند.

شاخه كنيداريا پست‌ترين جانوراني هستند كه ياخته‌هايشان تشكيل بافت‌هاي مشخص را مي‌دهد. اين شاخه شامل گونه ها و جنس هاى منفرد و کلونى است که به همراه بريوزوآها و گراپتوليت ها يکى از مهمترين گروه هاى فسيلى بى مهره هستند، که تشکيل اشکال کلونى رامى دهند. اينها بى مهرگانى آبزى هستند که نسبت به اسفنج ها و آرکئوسياتاها تکامل بيشترى يافته اند. حيواناتى با بدن ساده اند که در آنها سلول ها تغييراتى پيدا کرده و بصورت بافت در آمده اند.

 غالبا در محيط دريايى و کم عمق ديده مى شوند. بدن آنها داراى حفره مرکزى به شکل کيسه (Coelentron يا Entron) مى باشد. ديواره  از يک لايه خارجى (اپيدرم)، يک لايه داخلى (آندودرم) و يک لايه ميانى (مزوگله ژلاتينى) تشکيل شده. اپيدرم حاوى سلول هاى تاژکدار به نام Nematocyst است. در بدن اينها فقط يک حفره داخلى وجود دارد که در انتها بسته است و تنها از طريق يک منفذ به نام دهانه با خارج ارتباط دارد.دهان بوسيله يکسرى زوايد پوستى در يک يا دو رديف احاطه شده (بازو Tentacle). اينها فاقد سيستم تنفسى، دفعى و گردش خون هستند.اما سيستم گوارشى، ماهيچه اى، سيستم عصبى و شبکه ساده اى از سلول هاى عصبى و توليد مثل دارند.

اسکلت آنها خارجى (Exoeskeleton) و يا داخلى (Endoeskeleton) و يا ترکيبى از هر دو مى باشد. جنس اسکلت اينها غالبا آراگونيت کلسيت و بندريت کيتين يا کيتينوفسفات مى باشد.در گذشته، شاخه Cnidaria را به همراه شاخه Ctenophora بعنوان زير شاخه هاى Coelenterata در نظر مى گرفتند. اما عدم وجود سلول هاى Nematocyst در Ctenophora، عمدتا سبب جدا نمودن اين دو نمونه فسيلى از هم شده است.

از آنجايى که اينها بنتيک هستند لذا از قاعده به کف دريا مى چسبند و بصورت خيلى ساده، هر فرد شبيه يک لوله تو خالى است که گاهى، اين لوله ها از هم جدا هستند (Meduse) و شبيه کلاه بوده و Tentacula از آن آويزان هستند. حفره مرکزى اينها بصورت يک حفره چهار بخشى است که به آن Tetramus مى گويند.

 

افراد مختلف كنيداريا به طور انفرادي يا به صورت اجتماع زندگي مي‌كنند و به دو صورت مشاهده مي‌شوند:

 

1- پوليپ(Polyp): بدن لوله مانند دارند كه يك انتتهاي آن بسته است و به اجسام مختلف ثابت مي‌شوند و انتهاي ديگر دهان قرار دارد. پوليپ‌ها معمولا چند ميلي‌متر قطر دارند. اما اندازه كلني آنها بزرگتر است.درون يك كلني پوليپ‌هايي با اشكال مختلف ديده مي‌شوند كه هر يك از آنها وظيفه خاصي را به عهده دارند مثل تغذيه، توليد مثل و ...

 

2- مدوزا(Medusa): به طود آزاد شناور است. ساختمان‌هايي شبيه به چتر دارند.

 

مهم‌ترين مشخصات كنيداريا عبارتند از:

1-  تقارن شعاعي

2-  اسكلت آهكي يا شاخي

3-  فاقد خون، دستگاه تنفس و يا دستگاه ترشحي

4-  توليد مثل غيرجنسي از راه جوانه زدن و جنسي به روش تشكيل گامت‌هاي نر و ماده

5-  بيشتر آنها در كف درياهاي كم عمق و گرم يافت مي‌شوند.

6- ار موجوات ر يز پلانكتون و از بقاياي حيواناتي كه به سطح آب مي‌آيند تغذيه مي‌كنند

 

فسيل كنيداريا اولين بار در پركامبرين پسين(وندين) مشاهده شده ولي تعداد آنها تا اردويسين كمياب مي‌باشد.

 

رده بندى کنيداريا (Phylum Cnidaria)

شاخه مرجان ها به رده هاى زير تقسيم مى شود :

 

»» رده هيدروزوآ (Class Hydrozoa)

»» رده سيفوزوآ (Class Scyphozoa)

»» رده آنتوزوآ (Class Antozoa)

 

رده سیفوزوآ(Syphozoa Class) _کامبرين – عهد حاضر

 این دسته از موجودات از کنیداریاهای دریایی می باشند که دارای تقارن چهار جانبی هستند. تمام نسلهای پولیپ سیفوزوآهای بسیار شبیه به هم دارند و شامل پولیپهای متعددی می باشند که از 7 تا 1 میلیمتر طول دارند . افراد متعلق به اين رده بصورت انفرادى يا اجتماعى زندگى مى کنند. هر دو فرم Meduse و Polype در آنها ديده مى شود. داراى پلى مرفيسم هستند. حفره آنها فاقد لوله گوارشى است. جنس اسکلت در صورتيکه وجود داشته باشد غالبا کتينى است. بعلت عدم استحکام لازم گونه هاى فسيل در آنها کمياب است. عمدتا دريايى هستند اما بعضى از آنها نيز در آب شيرين زندگى مى کنند.

سیفوزوآها دارای چهار پرده هستند. مدوزها باندهای عضلاتی نداشته و بنابراین Acraspedote نامیده می شود . تناوب نسلهای از پولیپ به مدوز به وسیله یک نوع جوانه زدن افقی که Strobilation نامیده می شود، انجام می پذیرد. این وضع فقط در سیفوزوآ دیده می شود بصورت Meduse بوده و بدنشان بصورت يک جسم نيمکره اى شکل از جنس ژلاتين تشکيل شده است. داراى تقارن شعاعى مى باشند و غالبا فاقد بخش هاى سخت هستند. پوشش خارجى از جنس کيتينوفسفات است. منحصرا دريايى اند. لاروهای مدوز از حالت پولیپ شروع به رشد می نمایند. علاوه بر Strobilation سیفوزوآها تولید مثل نیز دارند که بوسیله ی جوانه زدن پولیپها انجام می پذیرد. زیر رده های مهم این رده عبارتند از:

 

 -1زیر رده سیفومدوز(Scyphomedusae)

 این زیر رده شامل یک فرم مدوز که حداکثر قطر آن تا دو میلیمتر می رسد و یک فرم پولیپ است . سیوزوآهای امروزی که فسیلهای کمی از فرم مدوز آنها باقی مانده است دارای ناحیه گوارشی (آنترون) بوده که به چهار حفره گوارشی محیطی تقسیم شده و به وسیله چهار چین شعاعی به سمت خارج ادامه دارد  و دارای لبها و تانتاکولهائی در اطراف بدن می باشد. دهانه معمولاً صلیبی شکل بوده ، تخمها لاروی شکل هستند. در فسیلهای سیفومدوز قسمتهای سخت شناخته شده است . سن سیفومدوزهای اولیه پرکامبرن فوقانی است . در این زمانمدوز پراکندگی وسیعی داشته و به وضوح در سراسر جهان یافت می شده است. آهکهای لیتوگرافیک سولن هوفن آلمان (ژوراسیک بالائی ) یک مکان کلاسیک برای نشان دادن محل محفوظ مانده این فسیلها است . بهترین جنس شناخته شده Rhizostomites می باشد که ساختمان آن با چزئیات کامل شناخته شده است . Aurelia و Chrysaora نیز مثالهایی از جنسهای امروزی هستند.

 

2- زیر رده کنولاتا (conulata)

دارای اسکلات مخروطی شکل هستند که طول آنها بین 6 تا 10 سانتی متر می باشد . ضمناً تقارن چهار جانبی و دیواره نازک کیتین و فسفاتی از مشخصات آنها است . سطح خارجی بدن بوسیله ی ضمائم افقی و عمودی ظریفی پوشیده شده است و هر طرف آن به دو نیمه تقسیم می گردد که بوسیله شیارهایی کم و بیش مشخص است . افراد این زیر رده اگر چه در مراحل جوانی غالباً در محل استقرار خود به کف حوضه می چسبند ولی بعضی از فرمهای آن به صورت شناگردان آزاد در مرحلهای از زندگی خود که رشد بیشتری یافته اند زندگی می کنند دهانه کنولاریدها احتمالاً بوسیله تانتاکولهای متعددی احاطه می شده است .

کنولاریا (Conularia) جنسی است که در زمان کامبرین فوقانی تا پرمین گسترش جهانی داشته است . برای مدتی طولانی کنولارید به عنوان یک مسئله اساسی برای تاکسونومیستها مطرح بود . دانشمندان علم رده بندی در سال 1937 برای اولین با آنها را بر مبنای تقارن چهار جانبی به عنوان پولیپ سیفوزوآ ظبقه بندی کردند. یکی از جنسهای امروزی سیفوزوآجنس ، Stephanoscyphus است که پولیپ آن کاملاً بوسیله یک لوله کیتینی احاطه شده است.

 

 

رده آنتوزوآ (Antozoa Class ) _ کامبرين؟ (اکثرا معتقدبه اردويسين) – عهد حاضر

آنتوزوآها مرجان های منحصراً دریایی بوده و فقط به اشکال پولیپ یافت می شوند . پولیپ ها یا به اشکال کلنی و یا به صورت منفرد وجود دارند . لوله ای دهان را به حفره گوارشی متصل می کند و تانتاکولها معمولاً در اطراف صفحه دهانی قرار می گیرند . دیواره پولیپ شامل یک لایه خارجی ( Ectoderm ) یک لایه میانی (Mesogle) و یک لایه خارجی (Endoderm) می باشد ، حفره گوارشی به وسیله 4 – 8 و یا بیشتر پرده میانی و حجرات شعاعی تقسیم می شود . هر حجره شعاعی در تماس به یک تانتاکول توخالی است . علاوه بر تقارن شعاعی ، آنتوزوآها دارای تقارن دو جانبی می باشند . اگرچه تشکیل یک کلنی به وسیله جوانه زدن بسیار متداول است ولی بعضی از پولیپ ها بخش های سخت ترشح نمی کنند . در حالی که برخی دیگر تولید اسکلت های آهکی ، شاخی یا کیتینی می نمایند ، که شامل یک اسکلت داخلی و یا اسکلت فشرده خارجی می شود . امروزه بیش از 6000 گونه از آنتوزوآها در دریاهای سراسر جهان وجود دارد . بسیاری از آنها در ریف های اقیانوس هند و اقیانوس آرام وجود دارند . فسیل آنتوزواها از اردوویسین به بعد یافت شده است .

 

 بصورت انفرادى يا اجتماعى زندگى مى کنند. فقط به حالت Polype ديده مى شوند. حفره مرکزى توسط پرده هاى Mesentry به چندين بخش تقسيم مى شود. اسکلت به شکل اسکلت داخلى بصورت سوزن هاى آهکى Sclerite و يا اسکلت خارجى از جنس آهک مى باشد. منحصرا دريايى اند.

رده آنتوزوآ كنيدارياهاي كاملا دريايي بوده كه منحصرا به صورت پوليپ مشاهده مي‌شوند . رده آنتوزوآ به سه زير رده تقسيم مي‌شود :

»  زير رده آلسيوناريا يا اكتاكوراليا يا مرجان‌هاي هشت‌تيغه اي( Subclass Alcyonaria= octocorallia )

»  Subclass Ceriantipatharia          

» زير رده زوآنتاريا (zoantaria=Subclass Zoantharia )

 

 Subclass Octocorallia (پرمين – عهد حاضر):

 داراى تنتاکول هايى بصورت منشعب، شاخه مانند يا پر مانند هستند. جنس اسکلت غالبا آهکى است. علت نامگذارى اين زير رده به اين اسم بعلت تقارن 8 گانه آنهاست. محل زندگى آنها در مناطق ساحلى و محيط هاى ريفى مرجانى کمربند قاره اى اقيانوس هاى آرام، هند و اطلس مى باشد.

 

 Subclass Zoantharia ( کامبرين ؟ - عهد حاضر ):

نام ديگر آن مرجان‌هاي سنگي مي‌باشد. داراي اسكلت آهكي مي‌باشند. اسكلت يك پوليپ تنها يا هر يك از افراد كلني را «كوراليت»(Corallite) و اسكلت يك مجموعه كلني را «كورالوم»(Corallum) مي‌نامند. بصورت انفرادى يا اجتماعى زيست مى کنند. داراى اسکلت خارجى آهکى هستند. اکثر مرجان هاى فسيل در اين رده جاى دارند. تعداد Septa در اين زير رده بر خلاف زير رده اول زوج مى باشد.

دو اصطلاح :

سپتا : تيغه هاى شعاعى که از سمت حاشيه بطرف مرکز با آرايش شعاعى قرار گرفته اند و نقش نگهدارنده مزانترى را دارند 

سپتوم : همان سپتاست اما به حالت منفرد

 

زير رده زوآنتاريا به سه راسته تقسيم مي‌شود (تقسيم بندى بر اساس چگونگى نظم و آرايش سپتاها و اسکلت مى باشد) :

1- راسته روگوزا(Rugosa) يا تتراكورال‌ها(Tetracorales) يا مرجان‌هاي چهار تيغه‌اي

2- راسته  تابولاتا(Tabulata)

3- راسته  اسكلراكتينا(Scleractinia) يا هگزاكورال‌ها(Hexacorales) يا مرجان‌هاي شش‌‌تيغه‌اي

 

1) راسته روگوزا يا تتراكورال‌ها Order Rugosa( کامبرين ؟ - ترياس پيشين ) : علت نامگذارى آن بخاطر چين و چروک داشتن اسکلت خارجى آنهاست. از مرجان هايى هستند که دو فرم منفرد و کلونى در آنها ديده مى شود. سپتاهاى شعاعى داراى دو اندازه Minor و Major هستند. داراى تيغه يا ورقه هاى عرضى Tabulae هستند که ممکن است به اشکال مختلفى ديده شود. از راسته‌هاي مهم و از بين رفته مي‌باشد و كليه جنس‌هاي آن متعلق به دوران پالئوزوئيك است. داراي اسكلت آهكي بوده و به شكل انفرادي و كلني ديده مي‌شوند .

سطح خارجي اسكلت آنها به دليل چين خوردگي‌هاي افقي(Rugae) ناهموار بوده و روگوزا ناميده مي‌شوند. صفحات تابوله(Tabula) و ديس‌اپي‌منت(Dissepiment) نيز مشاهده مي‌شوند. در قسمت فوقاني هر كوراليت فرورفتگي فنجاني شكلي مشاهده مي‌شود كه به آن «كاليكس»(Calyx) مي‌گويند.

تابوله صفحات كم و بيش افقي، مقعر يا محدب است كه تا قسمت مركزي داخل يك پوليپ گسترش دارند.

ديس‌اپي‌منت صفحات كم و بيش منحني‌شكل كه معمولا در مجاورت ديواره بيروني كوراليت(Epitheca) واقع شده‌اند.

روگوزا ابتدا داراي شش سپتاي اوليه(اصلي) مي‌باشد و سپتاهاي بعدي كه تشكيل مي‌شوند، فقط در  4 نقطه در داخل كورالوم قرار مي‌گيرند و تعداد آنها مضربي از 4 بوده و نسبت به يك صفحه  تقارن دارند، لذا به آنها تتراكورال هم گفته مي‌شود.  زافرانتيس، كلسئولا و ليتوستروشن از جنس‌هاي شاخص تتراكورال مي‌باشند  .

از جنس هاى مهم اين راسته G.Lithosteotion  ،  G.Zaphrentis   ،  G.Calceola  هستند

 

2 ) راسته تابولاتا Order Tabulata ( کامبرين ؟ - پرمين ): تمامي جنس‌هاي اين راسته به صورت كلني مشاهده مي‌شوند . صفحات تابولا در آنها گسترش يافته و سپتاها تحليل رفته مي‌باشند. منشا مرجان‌هاي تابولا هنوز مشخص نشده است. از اردويسين مياني تا پرمين وجود داشته‌اند و بدين ترتيب هم‌زماني با مرجان‌هاي چهارتيغه‌اي نشان مي‌دهند.اين مرجان ها در درياهاى پالئوزوئيک از سازندگان ريف بودند و به شکل ثابت و کلونى زندگى مى کردند. Corallum آنها مرکب از کوراليتهاى باريک لوله اى يا منشورى جدا از هم بوده است که در اين صورت بافتى بنام Coenenchyme ما بين کواريتها قرار مى گيرد. ارتباط بين کوراليتها ممکن است بوسيله لوله هاى رابط عرضى و يا حفراتى در ديواره برقرار شود. Septa معمولا بسيار کوچک و کوتاه و مساوى هم مى باشند و بهمين دليل گاهى انها را خار مى نامند. تعداد سپتاها 12 عدد است که البته در برخى از جنس ها ممکن است سپتا وجود نداشته باشد. مشخصه اين راسته وجود تيغه يا صفحات افقى Tabulae است که معمولا به خوبى رشد نموده اند و در برخى، اين صفحات داراى تحدب و تعقر شده اند.  از جنس هاى مهم آن مى توان به : G.Favosites  ،  G.Halysites  ، G.Syringopora  و ميشلينا اشاره کرد.

 

3 ) راسته  اسكلراكتينا يا هگزاكورال‌هاOrder Scleractinia  ( ترياس ميانى – عهد حاضر ): قديمى ترين افراد شناخته شده در اين راسته متعلق به ترياس ميانى هستند. پس از حدود 210 تا 220 ميليون سال پيش، تا کنون زندگى مى کنند. دو فرم منفرد و اجتماعى در آنها ديده مى شود. سازنده ريف هاى مرجانى و جزاير مرجانى بوده و از طرفى برخى از جنس هاى متعلق به آنها در نواحى عميق دريا زيست مى کنند. مرجان‌هاي منفرد يا كلني با اسكلت آراگونيتي مي‌باشند. سيكل تشكيل سپتا در آنها شش يا مضربي از شش مي‌باشد. براي اولين بار در ترياس مياني ظاهر شده و يكي از تشكيل‌دهنده‌هاي مهم ريف‌ها در درياهاي مناطق حاره امروزي هستند.اسكلت هگراكورال‌ها شبيه به تتراكورال‌ها است ولي طرز تشكيل سپتاها در آنها با تتراكورال‌ها متفاوت است.  از جنس هاى مهم آن

G.Cyclolites  ، G.Thecosmilia   ، G.Montlivaltia  ،گونيوپورا، مونتلي‌والتيا و مآندرينا اشاره کرد. 

 

- Order Heterocorallia : شاخص نهشته هاى کربونيفر در نواحى حاشيه اقيانوس آرام هستند. مرجان هاى متعلق به اين راسته غالبا داراى 4 سپتاى شعاعى بوده و سپتاهاى جديد به اين چهار سپتاى اصلى مى چسبند. علاوه بر تيغه هاى شعاعى داراى تيغه هاى افقى نيز هستند.همان طور که اشاره شد Subclass Zoantharia منحصرا دريايى اند اما اکثر آنها در درياهاى گرم و کم عمق زندگى مى کردند و مى کنند. بعضى بصورت انفرادى به رسوبات سخت چسبيده و يا بصورت نرم قرار مى گيرند اما اکثر آنها بصورت اجتماعى زندگى مى کنند و بعنوان سازنده ريف مطرح مى شوند.

 

مرجان‌هاي هگزاكورال و تتراكورال اگرچه در بعضي از خصوصيات مورفولوژيكي شبيه به يكديگر هستند اما اختلافات عمده‌اي دارند. در تشكيل سپتاهاي تتراكورال بعد از تشكيل سپتاي اوليه، سپتاهاي بعدي فقط در 4 نقطه قرار مي‌گيرند، در صورتي كه سپتاهاي هگزاكورال نظم و ترتيب شعاعي دارند.

سپتاهاي اوليه تشكيل شده، كوراليت را به قسمت‌هاي 60 درجه‌اي تقسيم مي‌كنند و سپتاهاي بعدي در سيكل‌هاي منظم شش‌تايي و سپس مضربي از شش اضافه مي‌شوند.

تشخيص مرجان‌هاي چهارتيغه اي و شش‌تيغه‌اي از يكديگر در ميكروفاسيس‌ها غير ممكن بوده و فقط از نظر شكل ظاهري و ساختمان‌هاي شعاعي و دايروي از يكديگر قابل تميز مي‌باشند.

تتراكورال‌ها در پرمين فوقاني در حال انقراض بوده و نخستين هگزاكورال‌ها در ترياس مياني ظهور پيدا مي‌كنند.

 

مرجان ها را از نظر شرايط زيستى به دو گروه تقسيم مى کنند :

1- آنهايى که در مناطق حاره در عمقى کمتر از 90 متر و بالاتر از 18 درجه سانتى گراد ريف مى سازند که اين مرجان ها با يکنوع جلبک قهوه اى بنام Zooxantella داراى زندگى همزيستى اند.

2- مرجان هايى که در سطح زمين پراکنده اند و تشکيل ريف نمى دهند. ولى بصورت منفرد يا اجتماعات مجزا و منفرد هستند که در اعماق 60 تا 6000 مترى زندگى مى کنند مناسب ترين عمق زيست آنها 180 تا 210 متر است

 

ریف  : يكي از سازندگان اصلي ساختمان‌هاي ريفي مرجان‌ها مي‌باشند. ريف‌ها ساختمان برآمده‌اي هستند كه بالاتر از كف حوضه قرار دارند و در مقابل امواج، مقاوم مي‌باشند.

ريف‌ها غالبا از پوسته‌هاي موجودات تشكيل شده‌اند. ولي ممكن است حاصل برآمدگي‌هاي غيراسكلتي نيز باشند. چنانچه رشد موجودات باعث تشكيل برآمدگي شده  به فرم عدسي‌شكل باشد، آن را «بايوهرم» (Bioherm) و اگر به فرم مسطح بوده و عدسي‌شكل نباشد، آن را «بايوستروم»(Biostrome) مي‌نامند.

واژه ديگري كه كاربرد بسيار دارد «بيلد آپ» (Build up) است كه براي توصيف رسوبات كربناته ضخيمي كه اساسا از موجودات تشكيل يافته‌اند و داراي گسترش جانبي محدود مي‌باشند، اطلاق مي‌گردد.

ساختمان‌هاي مزبور هميشه شبكه سختي را در مقابل امواج تشكيل نمي‌دهند.ساختمان شبكه‌هاي ريفي در طي تكامل خود در كف دريا، در نتيجه تاثير متقابل پنج فرايند رشد و تخريب به شرح زير كنترل مي‌شوند:

 

1-   رشد شبكه اوليه

2-   رشد شبكه ثانويه

3-   فرسايش حاصل از فرآيندهاي فيزيكي و بيولوژيكي

4-   رسوب‌گذاري داخلي

5-   سيماني شدن

 

ريف‌ها به اشكال مختلفي ديده مي‌شوند از قبيل ريف‌هاي سدي(Barrior reef)، ريف‌هاي حاشيه‌اي (Fringing reef)، ريف‌هاي برآمده (reef-Knoles)، ريف‌هاي ساحلي (Bank reef)، ريف‌هاي پلاتفرمي(Platform reef)، ريف‌هاي ديواري(Wall reef)  و ريف‌هاي حلقوي(Atoll reef).

ريف‌هاي سدي به موازات ساحل قرار مي‌گيرند و بين آنها و ساحل محيط بسته‌اي به نام لاگون(Lagoon) تشكيل مي‌گردد. وجود لاگون از مشخصات مهم ريف‌هاي سدي مي‌باشد كه در آن حداقل انرژي حكم‌فرما بوده و محل مناسب و امني براي موجودات است.

ادامه نوشته

استروماتوپوريدا(Stromatoporida)

استروماتوپوريدا(Stromatoporida)

استروماتوپوريدا(Stromatoporida) گروه منقرض‌شده‌اي از موجودات مي‌باشند كه سابقا در رده هيدروزوآ طبقه‌بندي مي‌شدند.  

امروزه استروماتوپوريدا را شبيه اسفنج‌هاي عهدحاضر(اسكلواسپونژا) و افراد ديگر،آنها را شبيه به جلبك‌هاي آهكي(استروماتوليت‌ها) مي‌دانند. آنها در سيلورين و دونين گسترش چشمگيري داشته و از عناصر اصلي سازنده‌ي توده‌هاي آهكي ريفي بوده‌اند.  قطر كلني آنها، از كمتر از 1cm تا 1-2mmمتغير است. و به اشكال مختلفي از قبيل شاخه‌اي، گنبدي،ماسيو، ورقه‌اي و ...ديده مي‌شود. به تمام اسكلت آنها كوئنوستوم(Coenosteum) مي‌گويند.اسكلت آهكي به وسييله عناصر عمودي و افقي تقسيم شده‌است، بنابراين در مقاطع، ظاهري چند لايه‌اي از خود نشان مي‌دهند. ستون‌هاي عمودي كه پيلار(Pillar) ناميده مي‌شوند، به صورت ديواره‌هاي عمودي با درازاي مختلف عمود بر لايه‌هاي آهكي افقي يا كم و بيش موجي‌شكل مشاهده مي‌شوند. لايه‌هاي آهكي افقي، لامينه(Laminae) ناميده مي‌شوند. چندين لامينه كه به موارات سطح قرار گرفته‌اند، لاتي لامينه(Latilaminae) نام دارند. لامينه و لاتي لامينه، مي‌توانند مداركي از زمان‌هاي رشد موجود باشند.در تعدادي از اشكال، كانال‌هاي ستاره‌اي و شاخه‌اي كوچك به نام آستروهيزا(Astrohizae) در سطح يا نزديكي سطح وجود دارند. گمان مي‌رود كه آنها، استولون‌هاي زئوئيد(Zooid)، اسفنج‌ها يا بقايايي از موجوداتي كه با استروماتوپوريدا به طور اجتماعي زندگي مي‌كرده‌اند،باشند. همچنين به عنوان آثار حفاري موجودات حفار نيز تفسير شده‌اند. لوله‌هاي گرد نسبتا بزرگ كه به وسيله صفحات افقي تابوله(Tabulae) تقسيم شده‌اند و ترتيب قرارگيري آن عمودي مي‌باشد كانوپور(Counopore) ناميده مي‌شوند. اگر كانوپور داراي ديواره باشد، تصور مي‌شود كه به مرجان‌هاي تابوله (سرينگوپورا) كه احتمالا به طور همزيست با استروماتوپوريدا زندگي مي‌كرده‌اند، تعلق داشته باشند. در سطح استروماتوپوريدا، ساختمان‌هاي زگيل‌مانند به نام ماملون(Mamelon) يا مونتي‌كوله(Monticuli) وجود دارد.جنس‌ها و گونه‌هاي استروماتوپوريدا فقط در مقاطع ميكروسكپي قابل تشخيص هستند.برخي از جنس‌هاي مهم استروماتوپوريدا كه به خصوص در سنگ‌هاي سيلورين و دونين به صورت فسيل فراوانند عبارتند از:

 

1. Stromatopora :  سيلورين_ ژوراسيك، بر روي سطح اين نمونه برجستگي‌هاي كوچك ستاره‌دار وجود دارد.

2.  Trupetostroma    :  دونين،داراي ستون‌ها و لامينه‌هاي متخلخل.

3. Stromatoporella    : سيلورين _ دونين، لامينه‌هاي حفره‌دار منظم

ادامه نوشته

تريلوبيت ها (Ttilobite)

طبقه بندي:

 قلمرو : جانوران

شاخه : آرتروپودها

رو رده : تريلوبيتومورف

رده : تريلوبيت (Ttilobite

شامل 8 راسته می باشند:

آگنوستیدا، آسافیدا، کورینکسوچیدا، لیچیدا، فاکوپیدا، پروئتیدا، تیکوپاریدا، ردلیچیدا.

 

تريلوبيتها، جانوران دريايي منقرض شده، داراي پوسته سخت مي باشند كه در درياهاي ميليونها سال قبل مي زيستند.تريلوبيتها، در آغاز دوران پالئوزوييك(بيش از 500ميليون سال قبل)ظهورکردند و در دوره پرمین پسین(284میلیون سال قبل)منقرض شدند. دوره کامبرین، تحت عنوان عصر تریلوبیتها شناخته می شود.

 تریلوبیتها بسیار فراوان و بسیار متنوع بودند. بیش از 15000 گونه تریلوبیت، شناسایی شده است. بعضی از تریلوبیتها در کف دریا می خزیدند، برخی شنا می کردند و برخی دیگر با جریانهای اقیانوسی جابه جا می شدند. احتمالا غذای گونه های مختلف تریلوبیت متفاوت بوده است. بعضی از آنها گیاهخوار بودند(گیاهان را می خوردند)، برخی خرده خوار بودند(مواد فاسد شده را مي خوردند) و برخي ديگر لاشخور بودند(مردارها و لاشه ها را می خوردند).

تريلوبيت‌ها گروهي از شاخه بندپايان (Arthropoda) هستند كه با داشتن بدني بندبند و پوشش سخت خارجي، مشخصند. آنها موجوداتي دريايي بوده كه در انتهاي پالئوزوئيك منقرض شده‌اند. و شاخص پالئوزوئيك محسوب مي‌شوند.

تريلوبيت‌ها از پائين‌ترين قسمت كامبرين ظاهر شده و در حدود 1300 جنس از آنها توصيف شده‌اند. آنها از بندپايان قديمي بسيار ساده بوده‌اند كه تفاوت آنها با بندپايان ديگر در دست و پا و دگرديسي اوليه بوده است. طول بدن 10-2 سانتيمتر و به ندرت تا 75 سانتيمتر مي‌رسيده است. چون بدن از طول و عرض به سه قسمت تقسيم شده است، آنها را تريلوبيت مي‌گويند.  اسكلت آنها،خارجي و از جنس فسفات كلسيم و كيتين و برخي موارد معدني كه استحكام آن را زياد مي‌كند تشكيل شده است. حدود خارجي اسكلت بيضوي يا تخم‌مرغي است و اسكلت خارجي ممكن است برجسته صاف، كماني يا گرد و گلوله‌اي باشد.  تريلوبيت‌ها به وسيله پوشش و اسكلت سطح پشتي، قسمت‌هاي نرم خود را حفاظت مي‌كردند، همانند ديگر بندپايان تريلوبيت‌ها به طور مكرر پوست‌اندازي مي‌كرده‌اند. بنابراين بيشتر تريلوبيت‌هاي پيدا شده احتمالا اسكلت حاصل از پوست‌اندازي هستند تا بقاياي اجساد آنها. بسیاری از تریلوبیتها، خارهای محافظتی داشتند. بعضی از آنها می توانستند خودشان را مثل توپ جمع كنند و برخي از آنها كف دريا را حفر مي كردند.

از نظر طولي نيز شامل: يك قسمت مركزي به نام لب محوري(Axial lobe) و دو بخش جانبي به نام پلورا(Pleural lobe) مي‌باشند.  عناصر اسكلتي در سفالون و در پيژيديوم به يكديگر متصل شده و غير قابل حركت هستند. فقط در ناحيه توراكس كه شامل 2 تا 40 قطعه مفصل شده به يكديگر است، قطعات نسبت به يكديگر حركت دارند. بنابراين تريلوبيت‌، مي‌توانسته از سطح شكمي تا شود.

جانورانى با اسکلت خارجى که جهت طولى داراى يک بخش محورى "Axial lobe" و دو بخش در طرفين آن Pleural lobe  بودند.

 

ساختمان بدن در تریلوبیتها  :

تریلوبیتها، بی مهرگان دریایی بودند که پوسته ای سخت و سه قسمتی داشتند(بخش محوری و دو بخش جانبی)، از این رو آنها را تریلوبیت نامیده اند. این آرتروپودها، پاهای متصل شده، چشمان مرکب و آنتن داشتند. اندازه آنها بین کمتر از یک چهارم اینچ(6/0سانتیمتر)تا بیش از 2فوت(6/0متر)در تغییر بود. پوشش و اسكلت پشتي از جهت پهنا ، به سه ناحيه از جلو به عقب (در امتداد عرض) تقسيم شده است:

 

- بخش جلويي يا Cephalon  : سفالون يا سپر ناحيه سري

 - بخش ميانى يا  Thorax :   توراكس يا سينه

 - بخش عقبى يا Pygidium : پيژيديوم يا بخش دمي

 

 

 الف ) سر یا سفالون

سفالون دارای بخشهای متفاوتی است و شکل و چگونگی این قسمتها از مهمترین فاکتورهای تقسیم بندی تریلوبیتهاست.

» گلابلا (Glabella) قسمت میانی سر را شامل می شود که دارای حالت برجسته بوده و توسط شیار پشتی (dorsal furrow) از سایر قسمتها جدا می شود. در دو طرف گلابلا دو گونه ثابت وجود دارد که مجموع آنها را با گلابلا «کرانیدیوم» (Cranidium) می گویند. شکل گلابلا میتواند طویل، کوتاه، باریک، پهن و ... باشد.

» خط درز چهره ای (Facial suture) جداکننده گونه متحرک و کرانیدیوم است. این خط درز، پوست اندازی تریلوبیتها را تسهیل می کرده. بر اساس اینکه خط درز کدام قسمت از سفالون را قطع نماید، انواع مختلفی برای آن تشخیص داده شده.

» گونه ثابت(Fixed cheek) چسبیده به گلابلا است و شامل تمام کرانیدیوم به استثنا گلابلا می گردد و دارای لبه کاملا برجسته بوده که در تمام لبه سفالون دیده می شود. گونه متحرک (Free cheek) توسط خط درز چهره ای از گونه ثابت جدا می شود.

چشم ها مرکب، معمولا در بخش پشتى ناحيه سر قرار مى گيرند.یک جفت چشم ساده و یک جفت چشم مرکب کوچک است. چشمهای مرکب از تعدادی عدسی تشکیل می شوند که هر کدام از عدسیها یک واحد بینایی محسوب می شود. تعداد عدسیها تا 15000 عدد هم می رسد. عدسیها یا به هم چسبیده یا پهلو به پهلو قرار گرفته اند، که در این حالت به «هولو کروآل» (Holo chroal)معروفند. و اگر فاصله داشته باشند به «شیزو کروآل» (Schizo chroal) موسومند، که در این حالت عدسیها نیمه کروی بوده و توسط بافت سختی از هم جدا شده اند.

 

ب ) سینه یا توراکس

از تعدادی قطعه متصل به هم و کاملا مجزا از یکدیگر تشکیل شده است. این قطعات نسبت به هم و نسبت به ناحیه سفالون قابل حرکت هستند.

قسمت محوری، قسمت میانی سینه است که برجسته است و در دو طرف آن لپهای جانبی قرار دارند. قسمت جانبی پلورال (Pleural) است و شکلهای مختلفی دارد.  انتهای پلورالها گاهی تولید خارهایی می کند که «پلورال اسپاین» (  Pleural spine) نامیده می شوند. تعداد بندهای سینه در گونه های مختلف متفاوت بوده از 2 تا 40 قطعه متغیر است. و یکی از صفات عمده مورد استفاده در تقسیم بندی تریلوبیتها است. در بخش شکمى، يکسرى زوايد ديده مى شود که شامل يک جفت آنتن بندبند و فاقد انشعاب در بخش جلويى بدن و تعداد متغيرى از زوايد بندبند دو شاخه (که 4 جفت از آنها در بخش شکمى ناحيه سر قرار دارند) مى شود.

 

ج ) دم یا پیژیدیوم

همانندناحیه سینه از تعدادی قطعه به هم جوش خورده تشکیل شده. تعداد این قطعات در گونه های مختلف متفاوت است و همانندسفالون به توراکس متصل شده است و دارای یک بخش محوری و دو بخش جانبی می باشد. بخش محوری که معمولا  حالت برجسته هم دارد «راشیس» (Rachis) نامیده می شود. قطعات جانبی دارای لبه های صاف یا خارمانند هستند. مخرج در زیر آخرین قطعه دم قرار می گیرد.

 

              

دوره تحول Ontogeny

مراحل تغيير شکل از تخم تا موجود بالغ شامل مراحل زير است :

 

1- Protaspise

2- Meraspise

3- Holaspise

 

دوره تحول از لارو که فقط داراى قطعات سر است شروع مى شود و پس از دگرديسى هاى متوالى به جانور بالغ تبديل مى گردد. تريلوبيتها از جانوران منحصرا دريايى هستند و فسيل آنها فقط در نهشته هاى دوران پالئوزوييک يافت مى شود. اينها براى اولين بار در کامبرين زيرين ظاهر شدند اما از آن پس خيلى زود، به خانواده ها و جنس هاى مختلف تنوع يافتند. در اردويسين فراوان و متنوع شدند اما از سيلورين، از نظر تنوع، شروع به افول نهادند. پس از آن بسرعت در دونين فراوان شدند. در حاليکه خانواده هاى کمى از آنها وجود داشتند. خيلى سريع در پالئوزوييک فوقانى کم شدند و با پايان يافتن پرمين به کلى از بين رفتند. (شکل 2) حداکثر فراوانى از نظر تنوع به عقيده عده اى در اردويسين ميانى بوده است و علت آن ، ازدياد راسته هاى ظاهر شده از 5 راسته در کامبرين به 7 راسته در اين زمان، ذکر شده است.  جهت يابى آنها با استفاده از موقعيت سرودم امکان پذير است. گاهى در برخى گونه ها تشخيص دم از سر مشکل بوده و نمى توان آن دو را از هم باز شناخت. در هر صورت قسمتى که سر قرار دارد بخش Anterior و قسمتى که دم قرار دارد Posterior  ناميده مى شوند.

 

رده بندى

جهت رده بندى ، توجه زيادى بر روى خط درز چهره شده است و علاوه بر آن از ساختمان هاى ديگر اسکلت خارجى، نظير چشم ها، دم و قطعات سينه اى و... استفاده شده است. در دوره مفصل بى مهرگان( تاليف 35جلدىMoore)، در خصوص صفات اصلى که براى رده بندى تريلوبيتها استفاده مى شوند به موارد زير اشاره شده است :

1- Glabella (شکل شيارها و...)

2- طرح و شکل خط درز چهره 3- تشکيل دم از قطعات مختلف (ممکن است در برخى دم وجود نداشته باشد.)

 

شکل عمومى

 

سر (Cephalon):

 بدن بند پايان به تعدادى بند تقسيم شده است که اصولا بهم شبيه هستند. شکل بندها، استوانه اى شکل و کم و بيش سخت و محکم شده است. آن بخش از بند که در قسمت پشتى واقع شده اند بنام Tergite و بخش شکمى آن بنام Strenit خوانده مى شوند و بخش هاى غشايى و نرم موجود در طرفين هر بند را Pleurite مى گويند. بدن معمولا به بندهاى متعددى تقسيم شده است که اين گروه از بندها را Tagma مى نامند.

بخش ميانى آن که شامل گلابلا و بخشى از گونه است که به گلابلا چسبيده بنام Fix cheek و بخش بيرونى را بنام Free cheek مى گويند. مجموعه Glabella و Fix cheek را Cranidium مى نامند. البته اين حالت در مورد تريلوبيتهايى است که خط درز چهره در آنها ديده مى شود. بعضى از تريلوبيتها فاقد خط درز چهره اند (Order Agnostida)

 خط درزها Sutures : خط درزهاى ناحيه سر (Cephalon) يکى از اختصاصات مربوط به پوسته اندازى است. خط درزها بصورت خطوط ظريف و باريکى مى باشند که با بخش هاى نرم اسکلت خارجى تطبيق مى کنند. اصولا خط درزها را به انواعى تقسيم مى کنند :

1- Proparian

2- Opistoparian

3- Gonatoparian

سينه Thorax :

اگر بدن از نظر عرضى به سه قسمت تقسيم شود، بخش ميانى آن را Thorax مى نامند که تنها بخشی از بدن است که از بندهاى بهم مفصل شده و قابل تحرک نسبت به هم تشکيل شده است. هر قطعه يا بند (Segment) در سينه از يک بخش مرکزى بنام Axial lobe و دو بخش جانبى بنام Pleural lobe تشکيل شده است. قابليت انعطاف و متحرک بودن ناحيه سينه، امکان جمع شدن را به موجود جهت حفظ بخش هاى نرم سطح شکمى مى دهد. تعداد قطعات (بندها) در سينه بسيار متغير است.

 

دم Pygidiom :

بخش انتهايى و مقابل سر را دم مى نامند که خود نيز از تعدادى قطعه تشکيل شده است. تعداد قطعات در جنس ها و گونه هاى مختلف متغير است. بندهاى دم (Ring) بهم متصل بوده و قابليت تحرک را همچون قطعات Thorax ندارند. اما کل دم نسبت به Thorax داراى حرکت بوده است. معمولا اندازه دم را نسبت به Cephalon مى سنجند و بر اين اساس 3 اصطلاح را بکار مى برند.

1- Macropygous

2- Micropygous

3- IsopygousPygidiom

 

ساختمان وترکيب اسکلت خارجى

اسکلت خارجى از جنس کيتين بوده و گاهى ممکن است علاوه بر کيتين مقدارى کلسيت يا فسفات نيز در ترکيب اسکلت خارجى آن وجود داشته باشد.بطور کلى سه نوع زايده در تريلوبيتها شناخته شده است :

1- يک جفت زايده بندبند، فاقد انشعاب با طول هاى متفاوت در جنس هاى مختلف بنام آنتن

2- زوايد منشعب دو شاخه اى و شبيه به يکديگر که 4 جفت از آنها در ناحيه سر وجود دارد.

3- زوايد دو شاخه اى در تريلوبيت ها، شامل يک زايده بندبند حرکتى و يک شاخه بندبند با ساختمانى پر مانند که نقش آبشش را در موجود داشته است. زايده دو شاخه اى بنظر مى رسد در جابجايى، حرکت و تنفس موجود نقش اساسى داشته است. 

 

ردپاى تريلوبيتها

اصطلاح Cruziana براى ردپاى تريلوبيتها به کار مى رود که نشان مى دهد جانور بر روى کف نرم محيط زيست مى خزيده و در گل و لاى لايه اى سطحى حفره ايجاد مى کرده است. Cruziana يکى از Trace fossils است.

دستگاه حواس

به سه گروه تقسيم شده است : زوايد، چشم ها و دستگاه هاى ناشناخته در نقاط مختلف بدن که احتمالا پراکنده بوده اند.چشم ها بصورت زوج در طرفين Gelabella از اشکال مشخص مى باشند که اندازه آنها در برخى گونه ها بزرگ و در تعدادى ديگر کوچک بوده است (در phacops).

 چشم ها در تريلوبيتها غالبا مرکب بوده اند. چشم هاى مرکب را به دو گروه تقسيم مى کردند :

- Holochroal : چشم مرکب از عدسى هاى شش گوش بهم فشرده به تعداد 100 تا 15000 تشکيل شده که هر يک مستقيما با ديگرى در تماس است.

 

- Schizochroal : تعداد 2 تا 400 عدسى بوسيله بافت سختى از هم جدا هستند. بعبارت ديگر، مستقيما با هم تماس ندارند. (عده اى فاقد چشم بودن در تريلوبيت ها را مربوط به محيط مى دانند و برخى اين ارتباط را رد مى کنند.)

ادامه نوشته

شاخه همى کورداتا - رده گراپتوليتها

در شکافهاى شيلى سياه رنگ پالئوزوييک زيرين، شانس خوبى براى يافتن گراپتوليت ها وجود دارد. معناى کلمه گراپتوليت را مى توان ((نوشته شده بر سنگ)) ترجمه نمود. گراپتوليت ها از کامبرين فوقانى تا کربونيفر زيرين گسترش داشته اند.اينها از فسيل هاى بسيار با اهميت در چينه شناسى سيستم هاى اردوويسين و سيلورين مى باشند.

فسيل گراپتوليت ها به صورت بقاياى کربنى پهن و فشرده و دو بعدى و يا بطور استثنايى به صورت سه بعدى يافت مى شوند. گراپتوليت ها موجوداتى آبزى و دريايى بودند و برايشان سه نوع زندگى پيشنهاد شده است که عبارتند از :

الف) بنتونيک (Benthonic) : به صورت ثابت (Sessile) که در آب کم عمق ساحلى به قلوه سنگها و صدف ها و جلبک هاى دريايى مى چسبند.

ب) اپى پلانکتونيک (Epiplanktonic) که به جلبک هاى شناور مى چسبيدند.

ج) پلانکتونيک (Planktonic) که در آب شناور بوده اند.در مورد جايگاه گراپتوليت ها در رده بندى نظرات مختلفى ارائه شده است. از جمله اينکه عده اى آنها را جزئى از شاخه بريوزوآ گروهى ديگر آنها را از رده هيدروزوآ و شاخه کنيداريا و بالاخره دسته آخر آنها را از همى کورداتا مى دانند که در حال حاضر نظر گروه سوم مورد قبول است.

ساختمان گراپتوليتها

اينها موجوداتى به صورت کلنى بودند و کلنى اوليه يا اسکلت خارجى آنها را، "رابدوزوم " (Rhabdosome) مى نامند. بر روى رابدوزوم تعدادى حجره (Thecae) به صورت يک يا چند رديف قرار مى گيرند.

هر رديف از حجرات(Thecae) به وسيله لوله هاى بسيار ريز و ظريفى به نام ويرگولا (Virgula) به همديگر محکم بسته مى شوند.با توجه به اندازه، شکل، موقعيت قرار گرفتن و کارى که تکا (Thecae) انجام مى دهد، آنها را به سه نوع تقسيم مى کنند :

الف) اتوتکا (Autotheca) : احتمالا شامل زوئيد ماده مى باشند.

ب) بى تکا (Bitheca) : احتمالا شامل زوئيد نرمى باشند.

ج) استولوتکا (Stolotheca) : بخشى از اتوتکا و بى تکا مى باشد و اين تکا است که جوانه را ايجاد مى کند.

همان طورى که اشاره شد به اسکلت خارجى که جنس آن از کيتين است، رابدوزوم گويند. ديواره اسکلت گراپتوليت ها را پريدرم (Periderm) گويند که از دو لايه خارجى و داخلى تشکيل شده است. آرايش حجرات (Uniserial) يا دو رديف Biserial و يا چهار رديف Quadriserial از حجرات است. هر يک از انشعابات کلنى رابدوزوم را نيز استيپ (Stipe) گويند

رده بندى

گراپتوليت ها داراى شش راسته اند که فراوان ترين آنها از نظر چينه شناسى راسته هاى دندروئيده آ (Order Dendroidea) و گراپتولوئيده آ (Graptoloidea) مى باشند.

گونه ها و جنس هاى متعلق به راسته دندروئيده آ داراى رابدوزومى با انشعابات Biserial و حجراتى پلى مورفيسم (اتوتکا، بى تکا و استولوتکا) مى باشند. غالبا نبتونيک و ثابت بودند و به کف حوضه محل زندگى خود مى چسبيده اند. مانند جنس Dictyonema.

گونه ها و جنس هاى متعلق به راسته گراپتولوئيده آ که فوق العاده متنوع بوده اند، داراى زندگى اپى پلانکتونيک نيز بوده اند و حجره آنها فقط به صورت اتوتکا است. مانند جنس Monograptus.

ادامه نوشته

تريلوبيت‌ها و ساختمان بدنی آنها

تريلوبيت‌ها گروهي از شاخه بندپايان(Arthropoda) هستند كه با داشتن بدني بندبند و پوشش سخت خارجي، مشخصند. آنها موجوداتي دريايي بوده كه در انتهاي پالئوزوئيك منقرض شده‌اند. و شاخص پالئوزوئيك محسوب مي‌شوند.

تريلوبيت‌ها از پائين‌ترين قسمت كامبرين ظاهر شده و در حدود 1300 جنس از آنها توصيف شده‌اند. آنها از بندپايان قديمي بسيار ساده بوده‌اند كه تفاوت آنها با بندپايان ديگر در دست و پا و دگرديسي اوليه بوده است. طول بدن 10-2 سانتيمتر و به ندرت تا 75 سانتيمتر مي‌رسيده است. چون بدن از طول و عرض به سه قسمت تقسيم شده است، آنها را تريلوبيت مي‌گويند.  اسكلت آنها،خارجي و از جنس فسفات كلسيم و كيتين و برخي موارد معدني كه استحكام آن را زياد مي‌كند تشكيل شده است. حدود خارجي اسكلت بيضوي يا تخم‌مرغي است و اسكلت خارجي ممكن است برجسته صاف، كماني يا گرد و گلوله‌اي باشد.  تريلوبيت‌ها به وسيله پوشش و اسكلت سطح پشتي، قسمت‌هاي نرم خود را حفاظت مي‌كردند، همانند ديگر بندپايان تريلوبيت‌ها به طور مكرر پوست‌اندازي مي‌كرده‌اند. بنابراين بيشتر تريلوبيت‌هاي پيدا شده احتمالا اسكلت حاصل از پوست‌اندازي هستند تا بقاياي اجساد آنها.

 

از نظر طولي نيز شامل: يك قسمت مركزي به نام لب محوري(Axial lobe) و دو بخش جانبي به نام پلورا(Pleural lobe) مي‌باشند.  عناصر اسكلتي در سفالون و در پيژيديوم به يكديگر متصل شده و غير قابل حركت هستند. فقط در ناحيه توراكس كه شامل 2 تا 40 قطعه مفصل شده به يكديگر است، قطعات نسبت به يكديگر حركت دارند. بنابراين تريلوبيت‌، مي‌توانسته از سطح شكمي تا شود.

 

ساختمان بدن در تریلوبیتها  :

پوشش و اسكلت پشتي، به سه ناحيه از جلو به عقب (در امتداد عرض) تقسيم شده است:

 

سفالون(Cephalon)يا سپر ناحيه سري، توراكس (Toraxss)يا سينه و پيژيديوم (Pygidium)يا بخش دمي.

 

 الف ) سر یا سفالون :

سفالون دارای بخشهای متفاوتی است و شکل و چگونگی این قسمتها از مهمترین فاکتورهای تقسیم بندی تریلوبیتهاست.  گلابلا (Glabella) قسمت میانی سر را شامل می شود که دارای حالت برجسته بوده و توسط شیار پشتی (dorsal furrow) از سایر قسمتها جدا می شود. در دو طرف گلابلا دو گونه ثابت وجود دارد که مجموع آنها را با گلابلا «کرانیدیوم» (Cranidium) می گویند. شکل گلابلا میتواند طویل، کوتاه، باریک، پهن و ... باشد.

 

خط درز چهره ای (Facial suture) جداکننده گونه متحرک و کرانیدیوم است. این خط درز، پوست اندازی تریلوبیتها را تسهیل می کرده. بر اساس اینکه خط درز کدام قسمت از سفالون را قطع نماید، انواع مختلفی برای آن تشخیص داده شده.

 

گونه ثابت(Fixed cheek) چسبیده به گلابلا است و شامل تمام کرانیدیوم به استثنا گلابلا می گردد و دارای لبه کاملا برجسته بوده که در تمام لبه سفالون دیده می شود. گونه متحرک (Free cheek) توسط خط درز چهره ای از گونه ثابت جدا می شود.  چشمها در سطح پشتی سر قرار دارند که یک جفت چشم ساده و یک جفت چشم مرکب کوچک است. چشمهای مرکب از تعدادی عدسی تشکیل می شوند که هر کدام از عدسیها یک واحد بینایی محسوب می شود. تعداد عدسیها تا 15000 عدد هم می رسد. عدسیها یا به هم چسبیده یا پهلو به پهلو قرار گرفته اند، که در این حالت به «هولو کروآل» (Holo chroal)معروفند. و اگر فاصله داشته باشند به «شیزو کروآل» (Schizo chroal) موسومند، که در این حالت عدسیها نیمه کروی بوده و توسط بافت سختی از هم جدا شده اند.

 

ب ) سینه یا توراکس

از تعدادی قطعه متصل به هم و کاملا مجزا از یکدیگر تشکیل شده است. این قطعات نسبت به هم و نسبت به ناحیه سفالون قابل حرکت هستند.

 

قسمت محوری، قسمت میانی سینه است که برجسته است و در دو طرف آن لپهای جانبی قرار دارند. قسمت جانبی پلورال (Pleural) است و شکلهای مختلفی دارد.  انتهای پلورالها گاهی تولید خارهایی می کند که «پلورال اسپاین» (  Pleural spine) نامیده می شوند. تعداد بندهای سینه در گونه های مختلف متفاوت بوده از 2 تا 40 قطعه متغیر است. و یکی از صفات عمده مورد استفاده در تقسیم بندی تریلوبیتها است.

 

ج ) دم یا پیژیدیوم

همانندناحیه سینه از تعدادی قطعه به هم جوش خورده تشکیل شده. تعداد این قطعات در گونه های مختلف متفاوت است و همانندسفالون به توراکس متصل شده است و دارای یک بخش محوری و دو بخش جانبی می باشد. بخش محوری که معمولا  حالت برجسته هم دارد «راشیس» (Rachis) نامیده می شود. قطعات جانبی دارای لبه های صاف یا خارمانند هستند. مخرج در زیر آخرین قطعه دم قرار می گیرد

ادامه نوشته

ریف

ریف :

 

يكي از سازندگان اصلي ساختمان‌هاي ريفي مرجان‌ها مي‌باشند. ريف‌ها ساختمان برآمده‌اي هستند كه بالاتر از كف حوضه قرار دارند و در مقابل امواج، مقاوم مي‌باشند.

ريف‌ها غالبا از پوسته‌هاي موجودات تشكيل شده‌اند. ولي ممكن است حاصل برآمدگي‌هاي غيراسكلتي نيز باشند. چنانچه رشد موجودات باعث تشكيل برآمدگي شده  به فرم عدسي‌شكل باشد، آن را «بايوهرم» (Bioherm) و اگر به فرم مسطح بوده و عدسي‌شكل نباشد، آن را «بايوستروم»(Biostrome) مي‌نامند.

واژه ديگري كه كاربرد بسيار دارد «بيلد آپ» (Build up) است كه براي توصيف رسوبات كربناته ضخيمي كه اساسا از موجودات تشكيل يافته‌اند و داراي گسترش جانبي محدود مي‌باشند، اطلاق مي‌گردد.

ساختمان‌هاي مزبور هميشه شبكه سختي را در مقابل امواج تشكيل نمي‌دهند.ساختمان شبكه‌هاي ريفي در طي تكامل خود در كف دريا، در نتيجه تاثير متقابل پنج فرايند رشد و تخريب به شرح زير كنترل مي‌شوند:

 

1-   رشد شبكه اوليه

2-   رشد شبكه ثانويه

3-   فرسايش حاصل از فرآيندهاي فيزيكي و بيولوژيكي

4-   رسوب‌گذاري داخلي

5-   سيماني شدن

 

ريف‌ها به اشكال مختلفي ديده مي‌شوند از قبيل ريف‌هاي سدي(Barrior reef)، ريف‌هاي حاشيه‌اي (Fringing reef)، ريف‌هاي برآمده (reef-Knoles)، ريف‌هاي ساحلي (Bank reef)، ريف‌هاي پلاتفرمي(Platform reef)، ريف‌هاي ديواري(Wall reef)  و ريف‌هاي حلقوي(Atoll reef).

ريف‌هاي سدي به موازات ساحل قرار مي‌گيرند و بين آنها و ساحل محيط بسته‌اي به نام لاگون(Lagoon) تشكيل مي‌گردد. وجود لاگون از مشخصات مهم ريف‌هاي سدي مي‌باشد كه در آن حداقل انرژي حكم‌فرما بوده و محل مناسب و امني براي موجودات است.

ادامه نوشته

باتشکر ویژه ازاستاد ارجمندم جناب آقای دکتر علی اصغر آریایی

چینه شناسی (Stratigraphy)


ریشه لغوی
چینه شناسی یا Stratigraphy از دو واژه یونانی stratos به معنی چینه (لایه – طبقه) و کلمه graphos به معنی نگاشتن ترکیب شده است و علمی است که اصولا از روابط موجود بین طبقات سنگهای رسوبی بحث می‌کند

دید کلی

* مطالعات چینه شناسی از یک طرف مبتنی بر شناخت توالی طبقات رسوبی در زمانهای مختلف زمین شناسی به منظور پی بردن به تاریخ حوادث زمین و تکامل موجودات بوده ، از طرف دیگر تغییرات جانبی رخساره‌ها در مکانهای مختلف را بررسی می‌نماید که به وسیله آن با وضع جغرافیایی گذشته زمین در هر زمان آشنا می‌شویم.

* بطور کلی در مطالعات چینه شناسی حوادث مختلف زمین (مانند پدیده‌های ولکانیسم ، گرانیتیزاسیون ، رسوب گذاری ، دگرگونی و ...) مورد بررسی قرار می‌گیرد.

* امروزه به عبارت ساده منظور از علم چینه شناسی ، مطالعه و شناخت رخساره‌ها در زمانها و در مکانهای مختلف و ارتباط آنها با یکدیگر می‌باشد.


تاریخچه علم چینه شناسی

* در سال 1500 میلادی لئوناردو داوینچی (1519-1452 میلادی) صدفهای فسیل شده را در شمال ایتالیا پیدا کرد.

وی متوجه شد که این صدفها در نواحی دریایی وجود دارند. این لایه‌ها را بعدا استنو مطالعه کرد و به این واقعیت پی برد که این صدفها به علت پوسته شکننده خود نمی‌توانسته‌اند مسافت زیادی را طی کرده باشند. همچنین وی متوجه شد که در بین لایه‌ای فسیل‌دار ، لایه‌ای فاقد فسیل وجود دارند. داوینچی حدس زد که طغیانهای فصلی رودخانه‌ها موثرتر از یک طغیان جهانی هستند.

* بی شک یکی از پیشگامان علم چینه شناسی که خدمات ارزنده‌ای به این علم کرد، نیکلاس استنو محقق برجسته دانمارکی مقیم شهر فلورانس بود. استنو به چند واقعیت مهم پی می‌برد، او متوجه شد که مطالعه یک لایه رسوبی بسیار مهم می‌باشد، چرا که دانه‌ای سنگینتر و سپس دانه‌ای ریزتر ته نشین می شوند و هر تغییر در این کمیت‌ها موجب لایه بندی می‌شود. وی این واقعیت مهم را بیان کرد که یک سری لایه که دارای مجموعه‌های تخریبی و فسیلی هستند با هم انباشته نشده‌اند بلکه لایه‌های پایینی قدیمی‌تر از لایه‌های بالایی هستند و بر همین اساس وی اصل روی هم قرار گرفتن لایه‌ها را بیان کرد.

* در سال 1723 یک طبیعت شناس انگلیسی به نام جان وودوارد لایه های رسوبی شمال فرانسه و انگلستان را بر اساس صدفهای مشابه تطابق داد. در سال 1870 شیمیدان برجسته فرانسوی لاووازیه به ارزش تعیین سن توسط فسیلها و همچنین به ارزش آنها در تعیین شرایط محیط گذشته پی برد.

* بر اساس اصل یکسان گرایی Uniformitarianism جیمز هاتن ، در سال 1905 ، جی کی اصل «زمان حال کلید گذشته است» را عنوان کرد. یعنی با مطالعه حوادث امروزی زمین شناسی می‌توان در گذشته زمین نیز این حوادث را پیدا کرد. امروزه این اصل را Principle of Actualism می‌نامند که برای معادل فارسی این اصل می‌توان اصطلاح حال معیاری را به کار برد.

انشعابات علم چینه شناسی

* چینه نگاری زیستی :
در قلمرو این رشته از چینه نگاری ، سن لایه‌ها و چینه‌ها توسط فسیلهای شاخص تعیین و انطباق چینه شناسی صورت می‌گیرد.

* پالینوستراتیگرافی:
پالینوستراتیگرافی نیز انشعابی از چینه نگاری زیستی است که بر اساس تقسیمات زمانی دانه‌های گرده فسیل بنا شده است.

* چینه نگاری سنگی :
که مبنای مطالعات چینه شناسی لیتولوژی سنگها و لایه است.

* چینه نگاری زمانی :
که در آن زمان‌های زمین شناسی و همچنین خواص سنگ شناسی نیز مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

* چینه نگاری شیمیایی :
که مطالعات چینه شناسی بر مبنای شناخت عناصر شیمیایی موجود در سنگها و تغییرات نسبی آنها در زمانهای مختلف با توجه به رخساره‌های مربوطه است.

* چینه نگاری مغناطیسی :
که تغییرات شدت میدان مغناطیسی زمین و جهت میدان مغناطیسی در ادوار مختلف زمین شناسی در این روش اساس کار است.

* چینه نگاری رسوبی :
خواص رسوب شناسی طبقات ، توالی آنها و تغییرات رسوبی اساس مطالعه این علم می‌باشد.

* چینه نگاری آب و هوایی :
از چینه‌ها و لایه‌ها در این روش با توجه به ایزوتوپ O18 به O16 به عنوان شاخص های درجه حرارت و تعیین کننده نوع آب و هوا استفاده می شود.

* چینه نگاری زلزله‌ای :
که در آن امواج زلزله‌ای و انتشار آنها در لایه‌های مختلف زمین مبنای انطباق چینه شناسی قرار می‌گیرد.

* چینه نگاری اکتشافی :
روشی که در آن با استفاده از چینه شناسی افق‌های مربوط به ذخایر اقتصادی نظیر نفت ، گاز طبیعی و معادن مختلف را کشف می‌نمایند.

* __چینه نگاری کمی :
که مطالعه سکانس‌ها و کمیت آنها ، شمارش لایه‌ای وار را می‌توان در این روش خلاصه نمود.

* چینه نگاری اقتصادی :
در این روش تعیین سن نسبی افق‌ها و رگه‌های معدنی ، وضع ساختمانی مخازن نفت ، سن نسبی و نوع سنگ پوشش ، سنگ مخزن و غیره مشخص می‌شود. بطور کلی چینه شناسی اقتصادی و اکتشافی هدفهای مشترکی را دنبال می‌نمایند.

کاربرد علم چینه شناسی

* علم چینه شناسی نقش مهمی در زمینه‌های مختلف زمین شناسی اقتصادی دارد. از این علم در حفاریهای مربوط به ذخایر نفت و آب و همچنین در کشف کانسارهای رسوبی و تعیین سن نسبی رگه‌های معدنی استفاده می‌نمایند.

* در حفاریهای مربوط به آبهای زیرزمینی نیز برای شناسایی چگونگی وضع ساختمانی و یافتن طبقات غیر قابل نفوذ و عمق سطح ایستابی از چینه شناسی استفاده می شود.

* علم چینه شناسی کمک شایانی به کشف کانسارهای رسوبی از قبیل بوکسیت ، سولفورها، نیتراتها ، فسفاتها ، خاک نسوز (کانی‌های رسی) ، زغال سنگ و از این قبیل ... که هر یک تحت شرایط خاص رسوبی در ادوار مختلف زمین شناسی تشکیل شده است، می‌نماید. به عنوان مثال وجود کانسار بوکسیت در پرمین بالایی ایران معرف شرایط مطلوب برای تشکیل این کانسار است. بنابراین کشف کانسار بوکسیت در نقاطی که سنگهای پرمین بالایی وجود دارد، امکانپذیر است. همچنین مطالعات چینه شناسی معلوم داشته است که ژوراسیک زیرین و میانی در ایران غربی و مرکزی دوره گسترش بیشتر و وسیع تر تشکیلات ذغالی است.

ارتباط چینه شناسی با سایر علوم

*
علم چینه شناسی ، تاریخ حوادث زمینی را بر ما معلوم می‌دارد. بنابراین ، می‌توان گفت که این علم تقریبا با تمام علوم زمین شناسی کم و بیش در ارتباط است. در این مورد فسیل شناسی اساس و پایه علم چینه شناسی به شمار رفته ، این دو رشته رابطه نزدیکی با یکدیگر پیدا می‌کنند.

*
در اصل پیوستگی لایه‌های رسوبی ، شناسایی خواص سنگ شناسی هر رخساره ، چینه شناسی را با علم سنگ شناسی مربوط می‌کند سرانجام رویهم قرار گرفتن طبقات که ممکن است در اثر عوامل تکتونیکی تغییر کرده باشد، جهت یافتن طبقات همزمان و ایجاد تطابق چینه شناسی بین آنها ، علم تکتونیک را با چینه شناسی مربوط می‌کند. علاوه بر اصول نامبرده می‌توان از روی قواعد و قوانین رسوب شناسی ابتدا و انتهای تشکیل یک طبقه رسوبی را دقیقا تعیین کرد.

 

انواع روشهای تعيين سن نسبی


انواع روشهای تعيين سن نسبي

تعيين سن نسبي مبتني بر سه اصل مهم مي‌باشد . 1) اصل روی هم قرار گیری لایه ها 2) اصل ادامه طبقات 3) اصل تشابه دیرینه شناسی

1)
اصل روي هم قرار گرفتن لايه‌ها : يکي از روشهاي تعيين سن نسبي در چينه شناسي ، تعيين سن بر اساس اصل روي هم قرار گرفتن طبقات است. يعني هر طبقه از سنگهاي رسوبي که طبقه‌اي را بپوشاند، از آن جديدتر است و هر طبقه‌اي در طبقه رويين خود قديمي‌تر مي‌باشد. براي اينکه اصل روي هم قرار گرفتن طبقات قابليت کاربرد داشته باشد، مي‌بايستي طبقات به وضع طبيعي و عادي خود باشند، چون ممکن است به علت حرکات تکتونيکي مجموعه‌اي از طبقات به صورت قائم يا برگشته در آيند. از طرف ديگر در آبرفتهاي رودخانه‌اي يا دريايي در صورتي که سطح اساس دريا پايين رود، آبرفتهاي جديدتر موقعيت پايينتري را نسبت به آبرفتهاي قديمتر اشغال مي‌کنند.

کاربرد اين اصل در سنگهاي آذرين: يک رگه سنگ آذرين جديدتر از زمينهايي است که آنها را قطع مي‌کند و قديميتر از زمينهايي است که در آن به صورت قلوه سنگ ظاهر مي‌شود. مثلا گرانيت الوند همدان جوانتر از سنگهاي دگرگونه اطراف خود مي‌باشد که در آنها نفوذ کرده ، ولي در ناحيه شير کوه يزد قديميتر از آهکهاي کرتاسه است، چون قطعات گرانيت از کنگلومراي قاعده اين آهکها يافت مي‌شود. يک گدازه آتشفشاني جديدتر از زمينهايي است که آنها را مي‌پوشاند و قديميتر از آبرفتهاي ذره‌اي است که روي آن قرار دارند.



2)
اصل ادامه طبقات : هر طبقه داراي سن زمين شناسي معيني است و مسلما امتداد آن در هر ناحيه‌اي که باشد، همان سن را دارا است، ولي پيدا کردن امتداد طبقات در روي زمين هميشه امکان پذير نيست. چون ممکن است در اثر پوششهاي گياهي يا پوششهاي سطحي زمين ، طبقات در مسافتي از نظر پنهان شده يا در اثر عوامل تکتونيکي ، طبقات قطع شده و قابل تعقيب نباشند. در اين حال بايد از تشابه خواص سنگ شناسي طبقات استفاده نمود و يا به عبارت ديگر سازند را تشخيص داد. مطالعات چينه شناسي نشان داده است که تنها از يکسان بودن خواص سنگ شناسي نمي‌توان طبقات هم سن را مشخص نمود. به عنوان مثال در انگلستان طي دو دوره خشکي زايي در دوران اول ، ماسه سنگهاي قرمز تشکيل گرديده است. يکي در دوره دونين که ماسه سنگ قرمز قديمي و ديگري در دوره پرمين که ماسه سنگ قرمز جديد نام دارد. اين ماسه سنگ از نظر سيتولوژي بهم شبيه ، ولي از نظر سن با يکديگر اختلاف دارد. بنابراين بهتراست براي مطالعه اصل ادامه طبقات ، از اصل روي هم قرار گرفتن طبقات نيز کمک گرفت.


3)
اصل تشابه ديرينه شناسي لايه‌اي رسوبي: رسوباتي که داراي فسيلهاي مشابه هستند هم سن باشند. مساله‌اي که در اين اصل پيش مي‌آيد اينکه امکان دارد در يک سري رسوبات فسيلهاي غير شاخص وجود داشته باشند که احتمالا در زمانهاي مختلف زمين شناسي در رسوبات ديده مي‌شوند. به عنوان مثال آهکهاي ريفي که در دوره ژوراسيک ديده مي‌شود، در ادوار ديگر زمين شناسي نيز کم و بيش وجود دارد. پس ابتدا بايد به ارزش چينه شناسي فسيلها در دورانهاي مختلف زمين شناسي آشنا بود، مسلم است که فسيلهاي شاخص در اين رابطه کمک بيشتري به ما مي‌نمايند. همانطور که مي‌دانيم از صفات اين فسيلها گسترش وسيع جغرافيايي در زمان زندگيشان و تغييرات و تکامل سريع آنها در طول دوران زمين شناسي است.

»»
مطالعه رسوبات فاقد فسيل : براي مطالعات چينه شناسي رسوباتي که فاقد فسيل است معمولا از علم رسوب شناسي نيز استفاده مي‌گردد. به عنوان مثال وجود کانيهاي سنگين در افق مشخص از رسوبات يک منطقه چنانچه در ناحيه ديگري نيز مشاهده گردد، نشانه همزماني و يکسان بودن منشاء شرايط تشکيل مشابه اين دو رسوب است.



»»
روشهاي ديگر تعيين سن نسبي : قوانين اصل سه گانه‌اي که ذکر آنها گذشت، بيشتر در مورد چينه‌ها و طبقات رسوبي بکار برده مي‌شوند، ولي در مورد تعيين سن آذرين و دگرگوني روشهاي ديگري پيشنهاد گرديده که ذيلا بطور خلاصه بدان اشاره مي‌گردد. بطور کلي براي تعيين سن نسبي اينگونه زمينهاي بدون فسيل (سنگهاي دگرگوني و آذرين) بهتر است چگونگي برخورد و تماس آنها را با دقت نسبت به سنگهاي رسوبي فسيل‌دار پيدا نموده و قوانين چينه شناسي را با اين سنگها مطابقت داد. بعضي توفها و سينريتها مي‌توانند چه در محيط آب و چه از محيط خشکي آثار گياهان و جانوران را در خود به صورت فسيل حفظ نمايند، چنانچه در توفهاي سبز رنگ متعلق به ائوسن مياني البرز نوموليت ، آثار گياهي و فلسهاي ماهي يافت شده است. همچنين در موارد آتشفشاني زير دريايي آثار و بقاياي جانوران ديده مي‌شود. از جمله در بعضي توفهاي آندزيتي در نزديکي علي آباد قم فسيل نوموليت و خارداران پيدا مي‌شود. همانطور که در فوق اشاره شد از طريق وضعيت چينه شناسي سنگها نيز مي‌توان سن نسبي تشکيلات غير رسوبي را تشخيص داد

 

سازند Formation


اصلی ترین واحد سنگ چینه ایی یا lithostratigraphy سازند نامیده می شود.
سازند عبارت است از مجموعه سنگ هایی که در شرایط کم و بیش مشابه در حوزه رسوبی و در زمان معین تشکیل شده است و واحدهای قبل و بعد مشخث دارد و ضخامت آن قابل نقشه برداری است


چينه‌شناسي Stratology مشكل از دو واژه يوناني Strata به معناي چينه و Logy به معني شناسايي است.

چينه‌نگاري Stratigraphy شكل از دو واژه يوناني Strata و graphy به معناي شكل نگاشتن و ترسيم است.

همان‌طور كه از معناي دو كلمه بر مي‌آيد اين دو تعريف با هم متفاوتند. در واقع زمين‌شناس ابتدا چينه‌ها را شناسايي و مطالعه مي‌كند (چينه‌شناسي) و سپس با توجه به آنچه از چينه‌ها بدست آورده مبادرت به نگارشتن و ترسيم مي‌نمايند (چينه نگاري Stratigraphy) اما با اينحال اين دو تعريف مكمل و در كنار هم بكار برده مي‌شود.

چينه‌شناسي در تعريف عام، علم مطالعه و شناسايي چينه‌هاست اما در تعريف علمي عبارت است از ˝علم بررسي و مطالعه چينه‌ها و طبقات مختلف زمين و تعيين ارتباط بين آنها مي‌باشد˝، كه البته در اين تعريف مطالب زيادي مي‌گنجد از جمله، ارتباطات تكتونيكي، حوادث زمين، تاريخ اين حوادث و تكامل موجودات زنده و ...

امروزه تعاريف ديگري نيز براي چينه‌شناسي در نظر گرفته‌اند :مطالعه شناخت رخساره‌ها در زمان‌هاي و مكانهاي مختلف و ارتباط آنها با يكديگر.

- رخساره (Facies) يك سنگ رسوبي بر اساس تعريف گرسلي (Gressly) مجموعه اختصاصات سنگ‌شناسي و فسيل‌شناسي سنگهاي رسوبي گفته مي‌شود. رخساره‌ها گاه به دو گروه تقسيم مي‌كند:

Lithofacies كه تنها به بررسي اختصاصات سنگي مي‌پردازد.

Biofacies كه به بررسي صفات و خصوصيات زيستي پرداخته مي‌شود.

رخساره‌ها معمولاً در دو مقياس ما‌كرو و ميكرو مطالعه مي‌شود كه مطالعه رخساره‌هاي ميكروسكپي يا ميكروفاسيس (Microfacies) اولين بار در سال 1952 توسط پروفسور ژان كوويلير Jean Covillier فرانسوي پيشنهاد شده است.
- چينه Stratumطبق تعاريف، بر طبقه‌اي از سنگ اطلاق مي‌شود كه در شرايط معيني در محيط رسوبي تشكيل شده است.

- لايهBed: اگر ضخامت چينه بيشتر از 1 سانتيمتر باشد بنام لايه يا خوانده مي‌شود و معمولاً در فرهنگ چينه‌شناسي واژه لايه و لايه‌بندي Beddingرا مترادف چينه و چينه‌بندي در نظر گرفته مي‌شود.

اما به عقيده خسرو تهراني واژه‌هاي stratum و Bed و Bedding با Stratification از نظر علمي با هم متفاوت هستند و نمي‌تواند كاملاً يكسان باشد چون:

1- چينه الزاماً هميشه رسوبي نيست در حاليكه لايه رسوبي است.

2- لايه ضخامتي معين از رسوب است در صورتيكه چينه اگر رسوبي باشد چگونگي ساختمان رسوبي آن Architecture نيز از نظر دانه‌بندي، يا چينه‌بندي مورب Cross bedding و لاميناسيون و غيره مدنظر قرار دارد.

3- گر چه چينه‌بندي نوعي لايه‌بندي است ولي چگونگي منظره و نوع لايه‌بندي را نيز مشخص مي‌نمايد. به عنوان مثال ممكن است تغييرات خاصي لايه‌هاي رسوبي نوعي چينه‌بندي بين انگشتي interfingering را بوجود آورد.

- لامينه: اگر چينه ضخامتي كمتر از 1 سانتيمتر داشته باشد به نام لامينه خوانده مي‌شود و اگر مجموعه‌اي از لامينه‌ها داشته باشيم بنام لاميناسيون Lamination خوانده مي‌شود.

لايه ها را بر اساس ضخامت به انواع زير تقسيم مي‌كند:

1-3 cm very thin bedded

3-10cm Thin bedded

10-30 cm Medium bedded

30-100 cm Thick bedded

>100 cm Very Thick bedded

نكته قابل ذكر در اين تقسيم‌بندي اين است كه، تا زمانيكه لايه‌بندي را با ضخامت بيشتر از 100سانتيمتر (يك متر) مي‌بينيم اصطلاح Very thick bedded را بكار مي‌بريم. اما در مواقعي كه طبقات لايه‌بندي از خود نشان نمي‌دهند و ضخامتشان بيشتر از يك متر است بنام توده‌‌اي (Massive) خوانده مي‌شود.

گاه ممكن است سنگها حالت يكدست و بدون لايه و حالت ديواره‌ساز يا اصطلاحاً پيشاني ‌ساز پيدا مي‌كند در اين حالت آن را Cliff forming مي‌نامند (معمولاً توده اينها پيشاني‌ساز نيز مي‌باشد) اين حالت را در سازند لار (از آهكهاي توده‌اي ديواره‌ساز) قابل مشاهده است

 

ادامه نوشته

معرفی معدن زغالسنگ ملچ آرام فوقانی

زغالسنگ يكي از منابع مهم انرژي جهان و اولين سوخت فسيلي مي‌باشد كه توسط بشر به عنوان منبع اصلي انرژي مورد استفاده قرار گرفته است. زغالسنگ در ابتدا براي گرما و پخت و پز به كار برده ميشد تا اينكه اولين بار در سال 1621 از آن در كوره‌هاي ذوب آهن استفاده شد. با پيدايش فن‌آوري توليد كك در سال 1755 و اختراع ماشين توليد بخار در سال 1769 موارد استفاده و بدنبال آن ميزان مصرف زغالسنگ بطور قابل ملاحظه‌اي افزوده شد، بطوريكه هم اكنون در دنيا كاربرد وسيعي دارد و در صنايعي همچون فولاد، مواد شيميايي و نيروگاهها بوفور مورد استفاده قرار مي‌گيرد. زغالسنگ‌ در طبيعت داراي انواع متفاوتي بوده و تفاوتهاي آنها بستگي به شرايط محيطي، زمان تشكيل و نيروهاي زمين ساختي اعمال شده در طي زمان دارد. انواع زغالسنگ‌ براساس مشخصه‌هاي آن از نظر كك‌دهي و سوخت طبقه‌بندي مي‌شود. زغال‌هاي ايران با توجه به درجه بلوغشان به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

-         زغالسنگهاي غيركك شو يا با كك شوندگي ضعيف نظير زغالسنگ حرارتي (شامل زغالسنگ گازي تا گازي چرب، زغال‌هاي لاغر، نيمه آنتراسيتي و آنتراسيتي)

- زغالسنگهاي متالورژي با ويژگي كك شوندگي شامل زغالسنگ‌هاي چرب، كك شو چرب و كك شو.

زغالسنگهاي حرارتي به دو دسته زغالسنگ با ارزش حرارتي پائين و بالا در طبيعت مشاهده ميشوند. تغييرات كيفي اين زغالسنگها با توجه به مراحل دگرگوني[1][2] زغالسنگ از مراحل 1 تا 9 مي‌باشد. زغالسنگهاي منتسب به مراحل يك و دو از دسته زغالسنگ‌هاي با ارزش حرارتي پايين هستند و عمدتاً شامل انواع زغالسنگهاي ساب بيتومينه و گازي مي‌باشند. زغالسنگهاي منتسب به مراحل پنجم تا نهم دگرگوني زغالي، شامل زغالسنگهاي غير كك شو، لاغر، نيمه آنتراسيتي و آنتراسيتي مي‌باشند كه داراي ارزش حرارتي بالاتري مي‌باشند. تحول و تكامل انواع زغالسنگ بستگي تام به شرايط محيطي و زمين شناسي منطقه دارد.

پارامترهاي مختلف شيميايي ـ فيزيكي و فيزيكوشيميايي و تكنولوژيكي به منظور شناسايي كيفيت زغالسنگ‌ها عمدتاً شامل رطوبت، مواد معدني و خاكستر، مواد فرار، درصد كربن، ارزش گرمايي، قابليت بازتاب نوري ويترينيت، نمودارهاي پلاستومتري y و x ، تركيبات گوگرد در زغالسنگ، مقدار فسفر، تغليظ پذيري، مرحله اكسيد شدگي، تجزيه عنصري زغالسنگ و وزن مخصوص زغالسنگ مي‌باشد.

در حال حاضر وضعيت متزلزل بازار نفت، توجه جهانيان را معطوف به استفاده از سوختهاي قديمي نظير زغالسنگ كرده است. عليرغم اينكه زغالسنگ يكي از عوامل پيدايش انقلاب صنعتي در اروپا بوده و اكنون در اين قاره نوعي انرژي دوران گذشته محسوب مي‌گردد، اما همچنان با سهم 5/25 درصد از مصرف انرژي اوليه دومين منبع اصلي مصرف انرژي اوليه جهان مي‌باشد. همچنين با توجه به محل استخراج اين ماده انرژي‌زا، قيمت آن در مقايسه با نفت و گاز از نوسانات كمتري برخوردار مي‌باشد. ويژگي ذخاير زغالسنگ ايران به گونه‌اي است كه باعث شده استخراج از ذخاير ايران در مقايسه با ساير كشورها غيراقتصادي باشد. كشور ايران از نظر ميزان ذخاير قطعي زغالسنگ در جهان رتبه 16 و از نظر توليد در رده 34 جهان جاي گرفته است كه اين رتبه در توليد هيچ تناسبي با ميزان ذخاير زغالسنگ كشور ندارد. عمده‌ترين دلايل اين امر بشرح زير مي‌باشد:

-    معطوف بودن فعاليت در معادن زغالسنگ كك شو و عدم توجه به اكتشاف ذخاير زغالسنگ حرارتي

-   عدم سرمايه‌گذاري كافي در بخش زغالسنگ عليرغم وجود ذخاير قابل توجه آن

به منظور افزايش راندمان و كاهش هزينه‌هاي توليد و تضمين حضور در صحنه‌هاي بين‌المللي، برخي اقدامات نظير: تغيير ساختار حاكم بر معادن زغالسنگ از طريق واگذاري اينگونه معادن به بخش خصوصي به همراه نظارت دولت، تشويق و ترغيب سرمايه‌گذاران داخلي و خارجي از طريق حمايت و ايجاد شرايط مطلوب جهت سرمايه‌گذاري و فعاليت در اين زمينه‌ با استفاده از فن‌آوري‌هاي جديد، بهينه‌سازي و ارتقاء فن‌آوري روشهاي استخراج و فرآوري و ايجاد مركز تحقيقات و پژوهش، كه هم اكنون در دست بررسي و اقدام مي‌باشد، مي‌تواند مؤثر باشد. 

شركت زغالسنگ البرز شرقي : اين شركت 3 محدوده اصلي معدني به نامهاي طزره، اولنگ و قشلاق را در اختيار دارد كه ذخاير قطعي آن حدود 18 ميليون تن و ذخاير احتمالي آن 101 ميليون تن ارزيابي شده است. ميزان توليد سالانه زغالسنگ خام اين شركت حدود 538 هزار تن در سال مي‌باشد كه براساس برنامه توسعه در نظر است، تا 700 هزار تن افزايش يابد.

كانسار ملچ آرام فوقاني در هفتاد و پنج كيلومتري شمالشرقي شاهرود در ناحيه اي به نام اولنگ واقع است . عمليات اكتشاف اين كانسار از اوايل سال 1360 شروع و اكتشاف تفصيلي آن در اواخر سال 1372 پايان يافته است . چگالترين عمليات اكتشافي در شركت ذغال‌سنگ البرز شرقي بر روي اين كانسار انجام پذيرفته، بعنوان مثال، فقط در بخش ملچ آرام فوقاني 53 گمانه عميق كه متوسط طول هر يك بيش از 600 متر مي‌باشد، حفر گرديده است .به علت كوهستاني بودن منطقه و پرشيب بودن لايه‌ها، اين كانسار از افراز بسيار خوبي براي باز كردن معدن برخوردار است به طوريكه اين معدن در مجموع داراي سي ونه دهانه تونلي است و فقط در لايه K23 داراي 15 طبقه تونلي و تنها يك طبقه عميق مي‌باشد. ذخاير قابل استخراج اين معدن از لايه‌هاي K23,K21,K7,K4 مجموعا 3786/5 هزار تن پيش‌بيني شده است كه قرار است در مدت 25 سال با ميزان استخراج روزانه 520 تن استخراج گردد. در طراحي معدن ملچ آرام علاوه بر در نظر داشتن مسائل عمومي طراحي معدن، نكاتي چون، توانايي‌ها و قابليت‌هاي شركت ذغال‌سنگ البرز شرقي، تكنولوژي و دانش فني در اين شركت و خواسته‌هاي دفتر فني شركت توجه خاصي گرديده است . به دليل تنوع بسيار زياد حالات ممكنه براي باز كردن معدن، طراحي سيستم بازكننده معدن با پيچيدگي و مشكل همراه بوده است لذا با بررسي كليه حالات ممكنه و محاسبه ميزان هزينه‌هاي محتمل براي هر حالت ، مناسب‌ترين طرح بازكردن معدن انتخاب گرديده است . مجموع طول كارهاي بازكننده و آماده‌سازي در اين معدن 57290 متر مي‌باشد كه از اين مقدار 42525 متر در امتداد لايه‌هاي ذغالي و مابقي به صورت عمود بر لايه‌هاي ذغالي و يا به شكل تونل‌هاي شيب‌دار با شيب 20 و 16 درجه حفر گرديده است . معدن ملچ آرام فوقاني به روش پلكاني، معكوس پرشونده و تخريبي استخراج مي‌گردد و لازم است همواره هفت كارگاه استخراج بطور همزمان فعال باشند. در طراحي مشخصات فني كارگاه استخراج (خصوصا طول، عرض ، و مشخصات سيستم نگهداري قسمت جلوي جبهه كار) به خصوصيات ژئومكانيكي سنگهاو طراحي‌هاي مكانيك سنگي توجه زيادي شده است . در اين راستا براي مطالعه كيفيت و موقعيت شكست سقف كارگاه، محاسبه بار وارد بر سيستم نگهداري، تعيين ابعاد لنگه‌ها و همچنين تحليل حساسيت اين شرايط نسبت به تغييرات طول و عرض كارگاه، اقدام به نوشتن برنامه كامپيوتري حجيمي گرديده است . اين برنامه با فراخواني برنامه كامپيوتري سوپر سپ (SuperSAP) جهت تحليل تنش به روش اجزا محدود (Finite Elements Method) و استفاده از معمول‌ترين معيارهاي شكست از جمله معيارهاي موهر-كولمب ، هوك و براون، گريفيث ، بنياوسكي و چند معيار شكست تجربي ديگر، قادر است كيفيت و موقعيت شكست لنگه‌ها، سقف و يا احتمالا كف كارگاه را مشخص نمايد. تهويه معدن براي زماني كه در هر شبكه به بيشترين حجم هواي تهويه نياز است (نقاط پيك) و با كمك برنامه‌اي كه توسط آقاي مهندس نوريان مدير عامل شركت ذغال‌سنگ البرز شرقي-تهيه شده است ، انجام پذيرفته است . اكثر ماشين‌آلات و تجهيزات معدن حتي‌الامكان از انواع ساخت داخل و با توجه به امكانات شركت ذغال سنگ البرز شرقي انتخاب گرديده است

ویژگي ها و نوع مصرف و نحوه اکتشاف و استخراج پتاس

مطالب اجمالی در مورد پتاس که فهرستی از مطالب آنرا در زیر می بینید با کلیک بر روی لینک ادامه مطلب در پایان فهرست بخوانید :

فهرست مطالب :

تاريخچه  

شرايط تشكيل و ژنز پتاس

کاني هاي پتاس  

انواع كانسارهاي پتاس

زمين شناسي و پراكندگي پتاس در ايران

کاربرد های پتاس

روش‌هاي اكتشاف ، استخراج و فرآوري پتاس

مطالعات اكتشافي

روش‌هاي عمده استخراج پتاس

روشهاي متداول فرآوري پتاس

ناخالصيهاي پتاس و ضرورت فرآوري آن

 

تاریخچه:

پتاسيم در سال 1807 توسط Sir Humphry Davy از انگلستان كشف شد كه از پتاس خورنده (KOH) حاصل شده است. اين فلز آلكالي (قليايي) اولين فلزي بود كه به وسيله الكتروليز تجزيه شد.اولين کاربردهاي پتاس در صنايع صابون, شيشه گري, رنگ, فرآوري مواد غذايي و ساخت باروت بوده است.تا قبل از قرن هيجدهم پتاس از خاکستر چوب (ash) بدست مي آمد. پس از شستشوي نمک از خاکستر, پتاس از طريق تبخير محلول در يک ديگ (pot) استحصال مي شد. جلبک هاي دريايي يکي ديگر از منابع تامين پتاس بوده است و تا سال 1860 آمريکا با کاربرد اين روش يکي از بزرگترين توليدکنندگان بود.در سال 1840 يک دانشمند آلماني نقش پتاس را در رشد گياهان کشف کرد و بنابراين تقاضا براي پتاس افزايش يافت. امروزه تقريبا تمام پتاس جهان از ذخاير تبخيري همراه نمک استخراج مي شود که در اثر تبخير در اقيانوس ها, درياها و درياچه هاي قديمی تشکيل شده اند. اين ذخاير چينه بندي شده چندين متر ضخامت و صدها کيلومتر مربع وسعت دارند و معمولا زمين شناسي به علت چين خوردگي و گسلش پيچيده است و دانش زمين شناسي ساختماني نقش موثري در توسعه معدنکاري دارد. پتاس از شورابه هاي دريا ها, درياچه ها و صحراها نيز استخراج مي شود.اولين ذخيره پتاس در سال 1857 در آلمان هنگام حفاري شفت در يک معدن نمک اکتشاف شد. اولين ذخاير فرانسه در اوايل سال هاي 1900 با حفاري هاي نفتي اکتشاف شد و اين دو کشور تا آغاز جنگ جهاني دوم بيشتر نياز دنيا را تأمين مي کردند.

اولين بار چيني ها از پتاس (شوره يا نيترات پتاسيم) براي تهيه باروت استفاده كردند. اولين ذخيره سنگي پتاس در سال 1839 ميلادي، در ضمن حفاري براي اكتشاف نمك، در استاس فورت آلمان به طور تصادفي كشف شد. تا آن زمان تأمين پتاس از منابع سنگي ناشناخته بود. حفاري در ابتدا به منظور دستيابي به ذخاير نمك كشف شده علاوه بر سديم داراي پتاسيم و منيزيم نيز بود. در 1859 با استفاده از فرآيند خالص سازي براي جدا كردن كلريدهاي سديم و منيزيم از نمك كشف شده (كارناليت). پتاس معدني قابل استفاده شد و براي اولين بار به عنوان كود براي حاصلخيزي محصولات كشاورزي مثل پنبه و سبزيجات مورد استفاده قرار گرفت. به غير از منابع سنگي پتاس، از تبخير آب درياچه هاي شور نيز پتاس قابل استحصال است و درواقع اصلي ترين و بهترين منابع پتاس در ذخاير لايه اي از نمك زير زميني است كه داراي درجه خلوص بالا، تناژ زياد كانسنگ و هزينه معدنكاري كمتر و اقتصادي تر است. به علت حلاليت زياد كانيهاي پتاسيم، پتاس، موجود در ذخاير نمكي بهترين نوع براي كودهاي است.

در سال 1870 ميلادي تهيه پتاس ازمنابع خاكستر جلبكها و خزه هاي دريايي آغاز شد و تا اوايل قرن نوزدهم ميلادي تهيه پتاس ازمنابع خاكستر جلبكها و خزه هاي دريايي آغاز شد و تا اوايل قرن نوزدهم ميلادي ميزان توليد آن به حدود 20 هزار تن در سال رسيد ولي از 1930 اين روش رو به ركود گذاشت به طوري كه اكثر كارگاه هاي آن تعطيل شد. كربنات پتاسيم اولين كاني صنعتي تهيه شده درامريكا بود و موجب پيشرفت صنايع شيميايي در اوايل قرن نوزدهم شد. كاربردهاي اوليه پتاس در صنايع ساخت شيشه و صابون، رنگرزي، تهيه باروت از شوره و بوده است.

شرايط تشكيل وژنز پتاس

پتاسيم در كاني هايي مانند كارناليت، پلي هاليت و سيلويت و Langbeinite و در رسوبات و لايه هاي دريايي و درياچه اي قديمي يافت مي شوند. علاوه بر كانيهاي فوق، ديگر سولفات ها و كلريدهاي پتاسيم و منيزيم نيز وجود دارند كه ارزش اقتصادي ندارند و وجود آنها بيشتر به عنوان كاني مزاحم محسوب مي شود. اين كانيها، ذخيره گسترده اي را در اين محيط ها تشكيل مي دهند و پتاسيم و نمك هاي آن كه از نظر اقتصادي حائز اهميت هستند، استخراج مي شوند. منشأ اصلي پتاسيم، پتاس است که در سنگ هاي رسوبي، آذرين و دگرگوني و به صورت محلول در آب درياها و شورابه ها موجود است و بزرگترين منبع تأمين کننده آن، نهشته هاي رسوبي و تبخيري مي باشند كه از معادني چون كاليفرنيا، آلمان و نيو مكزيكو و... استخراج مي شوند. از منابع ديگر پتاسيم، اقيانوس ها هستند كه در حال حاضر مقدار حجم آب دريا در مقايسه با سديم نسبتاً كم است.كانسارهاي تبخيري پتاسيم دار در حوضه هاي درون قاره اي زير تشكيل مي شوند:


الف) حوضه هاي درون قاره اي نوع خشكي زايي كه بيشتر به دوران اول محدود مي شوند.
ب) حوضه هاي درون قاره اي حاصل از ريفتهاي درون قاره اي. رسوبات تبخيري در مراحل اوليه بازشدگي ريفت بر جاي گذاشته شده اند. اين حوضه ها در دوران دوم و سوم زياد توسعه داشته اند.. بسياري از نواحي دنيا توسط رسوبات تبخيري پوشيده شده است و حوضه تشكيل اين رسوبات را مي وان به دو گروه عمده تقسيم كرد
:

الف حوضه هاي كراتوني كه در اثر حركات خشكي زايي وسيع بوجود آمده اند كه عموما مربوط به دوران پالئوزوئيك هستند مانند حوضه خليج قره بغاز


ب حوضه هاي گرابني كه معمولاً به سيستم هاي كشش حاشيه قاره اي مربوط است كه در ترياس يابعد از آن بوجود آمده اند مانند فرو افتادگي سرژيپه برزيل حوضه هاي تبخيري را از نظر وسعت به سه دسته تقسيم كرده اند كه نوع رسوب آنها به عوامل مختلفي از جمله عوامل محيطي، مورفولوژيكي و ژئوشيميايي بستگي دارد.



1)
حوضه هاي تبخيري بزرگ: خود به دو دسته تقسيم مي شوند:


الف رسوبات تبخيري دريايي كه در لاگون ها و خليج هاي مناطق حاره مرتبط با محيط درياي آزاد تشكيل مي‌شود.


ب رسوبات تبخيري كه در اثر فرسايش و انحلال دوباره مواد تبخيري درياي قبلي به وجود مي آيند.


2)
حوضه هاي تبخيري متوسط: اين حوضه ها تحت عنوان محيط هاي خشكي و يا غير دريايي معروفند. اين رسوبات در حوضه هاي بسته اي كه آبريز منطقه اي هستند بوجود مي‌آيد و تركيب آبهاي ورودي بستگي به تركيب سنگهايي دارد كه درآن مناطق آب زهكشي شده است. حوضه هاي تبخيري متوسط شامل محيطهاي درياچه اي زير استوايي، محيطهاي درياچه اي قطبي، محيط سبخاها و محيط هاي آبهاي زير زميني هستند.

الف محيط هاي درياچه اي زير استوايي


ب محيط هاي درياچه هاي قطبي

ج محيطهاي سبخاها

د محيط آبهاي زير زميني

3) رسوابت تبخيري كوچك: اين گونه از رسوبات ارزش اقتصادي ندارند و شامل خطرات طبيعي، خلل و فرج و شكستگي سنگها هسند كه املاح درآنها رسوب مي‌كند.

مدلهاي متفاوتي براي تشكيل تبخيريها درنظر گرفته شده است. مهمترين آنها عبارتند از : مدل Reflux براي حوضه هاي كه از طريق تنگه يا مجرايي با درياي آزاد مرتبط هستند، مدل چشم گاوي براي حوضه هايي از طريق تنگه يا مجرايي با درياي آزاد مرتبط هستند، مدل چشم گاوي براي حوضه هاي بسته و مدل فرو نشست براي مناطقي مانند دشت كوير كه رسوبات تبخيري آن ضخامت بسيار بالايي دارند.

» مدل Reflux اولين بار توسط اوسينوس در سال 1888 ارائه شد. نحوه تشكيل رسوبات بدين صورت است كه ابتدا در دهانه حوضه (جايي كه با دريا ارتباط دارد) سد يا مانع نفوذ پذير تشكيل مي‌شود. ارتباط حوضه را با دريا محدود مي‌كند. در اين صورت سرعت تبخير بيشتر شده و وزن مخصوص آبهاي سطحي با افزايش شوري بالا رفته و آب سنگين تر به سمت كف حوضه جريان مي يابد و آبهاي سبكتر(با املاح كمتر) به طرق سطح آب و دهانه حوضه بالا مي‌آيند بدين ترتيب يك جريان چرخشي در حوضه ايجاد مي‌شود.


»
نمكهاي با حلاليت كمتر (كربناتها و سولفاتها) در نزديك حوضه سنگهاي محلول تر (كلرورها) در قسمت هاي عميق تر ايجاد مي شوند ( Industial Mineral and Roks، 1994 )


»
توزيع رخساره هاي رسوبي در حوضه هاي بسته توسط مدل چشم گاوي تشريح مي‌شود. در حوضه هاي بسته به غير از نزولات حوي، آب وارد حوضه نمي شود و در نتيجه وزن مخصوص آب در همه جاي حوضه يكسان است و رسوبات به صورت متقارن تشكيل مي‌شود. در اثر تبخير ابتدا رسوبات كربناته كه حلاليت كمتري دارند در كناره هاي حوضه تشكيل مي‌شود. در مناطق عميق تر به ترتيب سولفاتها و كلرورها رسوب ميكنند. با اينكه گاهي سيلويت با عيار بالا در كناره ها ديده مي‌شود ولي معمولاً پتاس در بخش مركزي و عميقتر حوضه تشكيل ميشود.


»
مدل فرو نشست : باتوجه به اينكه 5/3 درصد از آب دريا را موادجامد تشكيل مي‌دهند، اما ازتبخير ستوني ازآب به ضخامت 100 متر تنها 2 متر رسوبات تبخيري بوجود مي آيد و پس به عنوان مثال براي تشكيل رسوبات تبخيري دشت كوير ايران كه ضخامتي بيش از 6000 متر دارد بايد عمق حوضه رسوبي هزاران متر باشد كه چنين امري بعيد است لذا پديده ديگري را بايد درنظر گرفت و آن نسبت است. چنانچه نشست حوضه تبخيري محدود و آهتسه باشد، ‌توازن در جريان هاي ورودي و خروجي آب ايجاد شده و شوري محيط تقريبا ثابت مي ماند و تنها يك رسوب تبخيري خاص مانند گچ يا نمك با ضخامت بيش از حد معمول تشكيل مي‌شود.

کاني هاي پتاس

كانيهاي اصلي و مهم پتاس در زير مشخص شده است:

سيلويت ( Sylvite) و كارناليت ( Carnallite)و كائينيت ( Kainite ) ولانگ بينيت ( Langbeinite )وپلي هاليت ( Polyhalite) وSchoenite (picromerite) و Alunite و نيترات پتاسيم و آركانيت و گلاسريت

انواع كانسارهاي پتاس :

به طور كلي كانسارهاي پتاس در مناطق زير ديده مي‌شود:


»
ذخاير نمك سنگي قديمي


»
نمكهاي جامد حوضه هاي نمكي معاصر


»
شورابه هاي طبيعي حوضه ها و كفه هاي نمكي معاصر


»
شورابه هاي زير زميني

كانسارهاي پتاسيم دار فانروزوئيك را به دو گروه مشخص تقسيم مي‌كنند:

( 1994، Industrial Minerals and Rocks )


الف - كانسارهاي غني از سولفات منيزيم شامل پلي هاليت، هگزاهيدريت، كايرزيت، كارناليت كائينيت، اپسوميت و بيشوفيت هستند. اين كانسارها تنها در دوره هاي پرمين، ميوسن و كواترنري به وجود آمده اند.


ب - كانسارهاي فقير از سولفات منيزيم شامل هاليت، كارناليت و سيلويت هستند. اين كانسار داراي گسترش بيشتري در سطح جهان هستند و در زمان مشخص به وجود نيامده اند. از نظر اقتصادي اين كانسار اهميت بيشتري دارند.

زمين شناسي و پراكندگي كانه در ايران

در ايران تاکنون 7 حوضه تبخيري گزارش شده است که عبارتند از:


1)
انديس نمکي ماهان ، 2) سري نمکي ژوراسيک بالايي ، 3) سري نمکي ائوسن


4)
سري نمکي ائوسن اليگوسن ، 5) سري نمکي ميوسن _پليوسن


6)
سري نمکي هرمز ، 7) درياچه اروميه

شازن در سال 1966 درگزارش خود علاوه بر انديس ماهان به 6 سري تبخيري در ايران اشاره مي‌كند كه از قديم به جديد عبارتند از :


1)
سري نمكي هرمز


2)
سري نمكي ژوراسيك بالايي


3)
سري نمكي ائوسن


4)
سري نمكي ائوسن ائوسن


5)
سري نمكي ميوسن


6)
سري نمكي پليوسن


کاربرد های پتاس :

پتاس در صنايع مختلفي استفاده مي‌شود. اما مهمترين كاربرد آن به عنوان كود شيميايي در صنايع كشاورزي است. ساير مصارف آن در صنايع غير كشاورزي مانند توليد صابونت و شوينده ها، رنگ هاي شيميايي و داروها، صنايع شيشه و سراميك، صنايع غذايي، تهيه گل حفاري و هستند كه حجم بسيار كمي از توليد پتاس، در اين صنايع مصرف مي‌شود. تعداد زيادي از نمك هاي پتاسيم بسيار مهم هستند و شامل برميد، كربنات، كلرات، كلريد، كرومات، سينيد، دي كرومات، هيدروكسيد، يديد، نيترات و سولفات پتاسيم مي باشند.

روش‌هاي اكتشاف ، استخراج و فرآوري پتاس :

مطالعات اكتشافي

پتاس از سريهاي نمكي تبخيري و شورابه ها استحصال مي‌شود و به دليل گسترش نهشته هاي تبخيري در ايران مي تواند مورد توجه قرار گيرد. بر اساس نتايج حاصل از بررسي ذخاير كشف شده حدود 98 درصد ذخاير پتاس سنگي در نهشته هاي تبخيري پالئوزوئيك قرار داشته و حدود 2 درصد در بقيه ادوار شناسايي شده اند. به علت پيچيدگيهاي موجود درذخاير تبخيري و انحلال رسوبگذاري مجدد پس از تشكيل استفاده از پارامترهاي اكتشافي مجدد مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.


تعيين مناطق پتانسيل دار : در ايران نهشته هاي تبخيري سري هرمز، شورابه هاي كفه هاي نمكي، پلاياها، درياچه هاي لب شور و گنبدهاي نمكي به عنوان منطق داراي پتانسيل محسوب مي‌شوند. با در نظر گرفتن توزيع جغرافيايي سازندهاي تبخيري در ايران مي‌توان چهار حوضه عمده را براي پتاس سنگي مورد توجه قرار دارد.


گرمسار قم سمنان

خراسان
آذربايجان همدان

گنبدهاي نمكي زاگرس

علاوه بر آن حدود 70 پلايا در ايران شناسايي شده كه مي توانند به عنوان پتانسيل هاي اكتشافي مطرح باشند.

تعيين اولويت مناطق اكتشافي : با توجه به اطلاعات ناچيز علمي و مستند در مورد تواليهاي تبخيري ايران و عدم بررسي ويژگي هاي رسوب شناسي، محيط رسوبي و اقليمي كويرها و نواحي خشك كشور و گسترش توالي هاي تبخيري و نواحي خشك مستعد نظير پلاياها، ارائه اولويت هاي اكتشافي كمي مشكل است. اما به طور كلي مي‌توان گنبد هاي نمكي و سريهاي تبخيري ميوسن را در ايران به عنوان اولويت اكتشاف پتاس سنگي و كوير بزرگ را براي استحصال پتاس به روش خورشيدي معرفي كرد.



برآورد هزينه اكتشاف و حجم عمليات براي يك ذخيره پتاس :


مرحله اول: شناسايي (محدوده مورد مطالعه 000/60 كيلومتر مربع 4 برگ نقشه ( 25000/1 )


شرح خدمات:


1)
بررسي اطلاعات موجود و مدلسازي اوليه با استفاده از تئوريهاي اكتشافي


2)
مطالعات دفتري شامل بررسي نقشه هاي زمين شناسي، توپوگرافي، پراكندگي معادن، بررسي نتايج حفاريهاي نفتي و لوگهاي ژئوفيزيك (عموما گاما) آنها و نتايج مطالعات دور سنجي

3) بازديد صحرايي مقدماتي از نواحي مستعد معدني


4)
پردازش و تلفيق داده ها به كمك نرم افزارها و تلفيق آن در سيستم GIS

5) گزارش عملياتي شامل تعيين مناطق داراي پتانسيل و اولويت بندي آنها


6 )
ارائه برنامه پي جويي

مرحله دوم؛ پي جويي (محدوده مورد مطالعه 000/100 كيلومتر مربع (4 برگ نقشه100000/1 )


شرح خدمات


1)
ارزيابي مطالعات قبلي


2)
تهيه نقشه هاي زمين شناسي و توپو گرافي (مقياس 000،100/1(


3)
پردازش داده و انتخاب اهداف (Targets)


4)
نمونه برداري از شورابه ها (300 نمونه)


5)
نمونه برداري سنگي از حفريات، سينه كارهاي معادن نمك روباز و زيرزميني (150 نمونه(


6)
كاني شناسي و تجزيه شيميايي (500 نمونه(


7 )
گزارش عملياتي


8 )
ارائه برنامه اكتشاف

 

مرحله سوم: اكتشاف مقدماتي (محدوده مورد مطالعه 100 كيلومتر مربع(


شرح خدمات


1)
ارزيابي مطالعات قبلي


2)
تعيين و تأمين امكانات زير بنايي مورد نياز


3)
تهيه نقشه ها (مقياس 000،50/1 و 000،2/1(


4)
طراحي شبكه حفاري


5)
اجراي حفاري اكتشافي (800 متر) استفاده از مواد شيميايي مناسب در گل حفاري به منظور جلوگيري از انحلال در صورت انجام حفاري مكانيزه )

6) برداشت حفاريها و نمونه برداري


7)
آزمايشهاي كاني شناسي صنعتي (100 نمونه) و تجزيه شيمايي (300 نمونه)


8)
برآورد ذخيره


9)
مطالعات فرآوري


10)
گزارش عملياتي


11)
ارائه طرح مقدماتي استخراج


12)
برنامه اكتشاف

 

مرحله چهارم: اكتشاف تفضيلي (محدوده مورد مطالعه 10 كيلومتر مربع )


شرح خدمات


1)
ارزيابي مطالعات قبلي


2)
تعيين و تأمين امكانات زير بنايي مورد نياز


3)
تهيه نقشه ها (مقياس 10000/1 و 1000/1 )


4)
اجراي حفاري اكتشافي (800 متر) استفاده از مواد شيميايي مناسب در گل حفاري به منظور جلوگيري از انحلال )

5 ) برداشت حفاريها و نمونه برداري


6)
آزمايشهاي كاني شناسي صنعتي (50 نمونه) و تجزيه شيميايي (500 نمونه(

7) تهيه مدل سه بعدي كانسار


8)
محاسبه و رده بندي ذخيره


9)
مطالعات فرآوري نيمه صنعتي

10) مطالعات زيست محيطي


11)
مطالعات امكان سنجي


12)
بررسي فني اقتصادي

13) گزارش عملياتي


14)
ارائه طرح مقدماتي استخراج


15)
مستند سازي و ثبت اطلاعات

16) ارائه طرح استخراج

تعيين ميزان سرمايه گذاري، مدت و حجم عمليات

از جمله روشهاي برآورد هزينه هاي سرمايه گذاري استخراج، مي‌توان به روش O-Hara اشاره كرد ولي از آنجا كه اين روش بر اساس معادن با ظرفيت هاي بالاي 52000 تن در روز ارائه شده است لذا در استخراجهاي كانيهاي صنعتي به خصوص در ايران كه ظرفيت توليد پائين است نمي‌توان از روش مذكور جهت تخمين هزينه ها استفاده كرد. از عوامل مؤثر در سرمايه گذاري، مدت و حجم عمليات عمق و گستردگي ذخيره مي‌باشد كه با توجه به عمق و گستردگي كم ذخاير ايران نسبتا كم خواهد بود.

روش‌هاي عمده استخراج پتاس


معدنکاري به روش انحلال:

از اين روش در معادنــي استفاده مي شود که به علت پيـچيدگي هاي زياد زمين شناسي ساختماني امکان طراحي اقتصادي روش هاي زيرزميني وجود ندارد. همچنين براي ذخايري از پتاس که مورد نفوذ آب هاي چينه اي اطراف واقع مي شوند و معدنکاري زيرزميني غير ممکن است, مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين روش از تزريق آب گرم, چرخش آب و پمپاژ استفاده مي شود. سپس شورابه غني از پتاس در استخرهاي تبخيري جمع اوري شده و همزمان با تبخير و سرد شدن, سيلويت و ساير کاني هاي پتاس متبلور مي شوند. شورابه سرد شده دوباره حرارت داده شده و در چاه ها تزريق مي شود.


معدنکاري به روش تبخير خورشيدي:

اولين معدنکاري پتاس به اين روش در سواحل درياي مرگ يا مرده (Dead Sea) در کشور فلسطين در سال 1934 شروع شد و امروزه انرژي لازم براي تبخير در اين استخرها معادل 7 ميليون تن نفت است. از اين روش در سواحل درياچه هاي شور و در صحراها نيز استفاده مي شود. در ايالت يوتا در آمريکا حجم آبي که ساليانه از اين استخر ها تبخير مي شود برابر 5/1 ميليون ليتر است که براي اين حجم از تبخير به شش ميليون تن زغال سنگ نياز است. در اين روش بلافاصله پس از رسوب کلريد سديم محلول به استخر ديگري منتقل شده و دوباره کلريد سديم رسوب گيري مي شود و در نهايت کاني کارناليت بدست مي آيد؛ از اين مرحله به بعد فرآوري مشابه ساير روش هاي غني سازي است؛ اما محصولات جانبي نيز توليد مي شود, از قبيل کلريد سديم, کلريد منيزيم, سولفات سديم, برميد و فلز منيزيم.كانسارهاي لايه‌اي به روشهاي زير‌زميني و به صورت اتاق ـ پايه، به ويژه هنگامي كه سيلويت به صورت لايه عادي يا نسبتا تخت قرار گرفته باشد، استخراج مي‌شود. كانسارهاي سخت‌تر كه داراي كاني لانگنبيت هستند، با طرح‌هاي ستون و تخته كه بوسيله مته‌هاي بزرگ، انفجار و ... ايجاد مي‌شوند، استخراج مي‌شوند. انواع نرم‌تر به روشهاي معدن‌كاري زغال‌سنگ با اندكي تغيير شامل حفاري و استوانه‌هاي چرخان قابل استخراج است. ستون ها در مراحل بعد قابل استخراج هستند.

پهنه‌هاي معدني شيب‌دار به‌ صورت كند وآكند در يك دامنه از طاقديس صورت گرفته بطوري كه پس مانده خشك به دامنه برداشت شده ريخته مي‌شوند. لايه‌هاي پتاس با شيب بيشتر 1>100 متر با ضخامت لايه مناسب، كاني شناسي و ساختار مناسب از روش معدنكاري انحلالي استفاده مي‌كنند.

شورابه‌هاي پتاسيم حاصل از كانسارهاي نمكي درياچه، شوراب‌هاي زيرزميني و يا شوراب‌هاي حاصل از روش معدنكاري انحلالي را به‌صورت انحلال انتخابي و ته‌نشيني سيلويت با استفاده از تبخير با نور خورشيد، كاهش دماي شورابه، يا فرآيندهاي مصنوعي چرخه‌اي تبخير- تبلور جدا مي‌كنند.روشهاي استخراج متنوعي با توجه به شرايط و موقعيت كانسار مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مناطقي كه شيب كانسار كم است از روش اطاق و پايه استفاده مي‌شود. اين روش اغلب در روسيه و آمريكا به كار گرفته مي‌شود. استخراج زيرزميني در بسياري از معادن اروپا و نيومكزيكو به روش پرشونده صورت مي‌گيرد. تعداد محدودي از معادن توسط روش انحلال كانسار استخراج مي‌شوند كه معمولاً براي لايه‌هاي بسيار عميق مورد استفاده قرار مي‌گيرد روش استخراج جبهه كار طولاني در اروپا به ويژه فرانسه و اسپانيا و كشورهاي مشترك المنافع (CIS) متداول است.

يك قاعده مهم و تجربي در استخراج سيلويت اين است كه كانه بايد داراي حداقل 14 درصد K2O و 2/1 متر ضخامت و با پوششي از نمك به ضخامت 8 متر باشد. اين مقدار از اوايل دهه 1930 توسط سازمان زمين‌شناسي آمريكا بر روي ذخاير منطقه كارلسباد به عنوان معيار قرار داده شد. اما در برخي از كشورها مقدار K2O به دليل ايجاد اشتغال و پيشرفت اقتصادي تا 11 درصد كاهش داده شد. براي آنكه استخراج از يك ذخيره مقرون به صرفه باشد، با توجه به ظرفيت آسيا و عمق كانه، بايد براي توليد پتاس تا 20 سال كفايت كند.

از عوامل مهم ديگر نمكهاي موجود در ذخيره است. چنانچه ميزان نمك در كانسار بيش از اندازه باشد سبب افزايش مراحل توليد و استخراج مي‌شود. نمكهاي باطله بايد دوباره به خط توليد برگشته و بازيافت شود. در حال حاضر عمليات استخراج سيلويت مكانيزه شده است و از ماشين آلات چازني و تجهيزات حفاري و استفاده مي‌شود. اين ماشينهاي چالزني در معادن پتاس كانادا مي‌توانند 12 تن در دقيقه و گاهي تا 17 تن در دقيقه ماده معدني استخراج كنند. در معادن عميق از تجهيزاتي جهت جلوگيري از فروريختن ستون و پايه استفاده مي‌شود. در برخي معادن به علت سختي كانه از روش انفجاري براي استخراج پتاس استفاده مي‌شود. اگر كانسار لايه‌اي و گسترده نباشد معمولاً از روش استخراج زيرزميني استفاده مي‌شود.استخراج پتاس از شورابه‌ها بايد در نظر گرفتن ضخامت ذخيره، كاني‌شناسي و ساختار آن و ملاحظات فني انجام گيرد تا عمليات استخراج مقرون به صرفه و اقتصادي باشد. در معادن پتاس پس از انجام عمليات استخراج زيرزميني به منظور استخراج باقيمانده ماده معدني چاله‌هايي در پايين‌ترين نقطه و در مرتفع‌ترين نقطه‌ها حفر شده سپس آب را به درون آنها پمپاژ مي‌كنند.

روشهاي متداول فرآوري پتاس :

واسطه سنگين:

در اين روش چگالي محلول اشباع در حد واسط وزن مخصوص پتاس و نمک انتخاب مي شود بنابراين پتاس شناور شده اما ناخالصي ها به پايين سقوط مي کند. دانه هاي شناور پتاس پس از شستشو و خشک شدن آماده بارگيري است و دانه هايي که به علت درشتي شناور نشده اند پس از خردايش دوباره سرند شده و به ابتداي مسير فلوتاسيون بازگردانده مي شود.


فلوتاسيون:

در مرحله اول مواد غير قابل حل و شورابه از ذرات ريز ماده معدني طي فرآيندي به نام آهک زدايي (desliming)جدا مي شود. در مرحله دوم, ماده معدني که سطح ذرات آن با مواد شيميايي آغشته شده است به همراه شورآبه به داخل سلول هاي فلوتاسيون پمپ شده و هوا نيز به مخلوط دميده مي شود. ذرات فعال شده پتاس به حباب هاي هوا مي چسبند و به سطح مي آيند اما ذرات نمک و ناخالصي ها به کف ظرف سقوط مي کنند. پتاس پس از کف زدايي, جدا کردن شورابه همراه و خشک شدن يک محصول استاندارد است.


تبلور:

ذرات دانه ريز ماده معدني که از طريق فلوتاسيون قابل فرآوري نيست توسط شورابه هاي داغ حل شده و پـس از سه مرحله تبلور مجـدد کريستـال هاي درشت و خـالص پتاس بدست مي آيـد. در معادنـي که به روش انـحلال استـخراج مي شـوند, تبلور مهمترين روش فـرآوري است. در اين روش درجـه خـلوص کلريد پتـاسيم را مي توان به 9/99 درصد رسانيد که در اين صورت به آن جوهر پتاس مي گويند و در صنايع شيميايي مصرف مي شود.

كانه پتاس با انحلال حرارتي يا فرآوري كننده‌هاي تبلوري يا شناورسازي پرعيار مي شود كه مي‌تواند با جدايش مواد سنگين همراه باشد. روش جدايش مواد سنگين بر‌ پايه اختلاف كم چگالي سيلويت و لانگبينيت يا هاليت و سيلويت است.

در روش جدايش الكترواستاتيك كه مي‌تواند جايگزين روش فوق شود، سيلويت گرم شده تا خشك شود و با شارژ الكترواستاتيك آن KCl كه بار منفي گرفته است از NaCl با بار مثبت جدا مي‌شود.


تراکم:

پتاس بدست آمده از طريق فلوتاسيون و آبگيري با استفاده از فشار زياد متراکم شده و تکه هاي بدست آمده پس از خردايش توسط سرند دانه بندي مي شود.


نگهداري و حمل:

برخي از معادن کانادا انبارهايي در اختيار دارند که تا يک ميليون تن پتاس بسته بندي شده را ذخيره مي کنند. چنانچه ميزان رطوبت پتاس دانه بندي شده از حد استاندارد کمتر باشد تمايل به پودر شدن دارد و اگر ميزان رطوبت بيشتر باشد پتاس حالت کيک به خود مي گيرد بنابراين رطوبت استاندارد و بسته بندي غير قابل نفوذ براي حمل ضرورت دارد. حمل تا محل بنادر معمولا ً ريلي است.روشهاي متنوعي براي جداسازي پتاس از كانسارهاي عمده وجود دارد. روش استحصال بر حسب مشخصات ماده معدني و نوع محصول مورد نظر تعيين مي‌شود. 5 روش جهت استحصال كلرور پتاسيم از شورابه و سنگ معدن وجود دارد. اين روش ها شامل فلوتاسيون، جدايش واسطه سنگين، انحلال و كريستاليزاسيون، فرآيند الكترو استاتيكي و استفاده از حوضچه هاي تبخير خورشيدي است.


ناخالصيهاي پتاس و ضرورت فرآوري آن


در طبيعت كاني پتاس باديگر نمكها به صورت درهم رشد مي‌كند و علاوه بر آن داراي ناخالصي هاي رس، هماتيت و نيز هست. در روش هاي فرآوري پتاس ضروري است كه ذرات كاني پتاس از ديگر مواد به خوبي جدا شود و بتواند به صورت محصول قابل مصرف در آيد

ادامه نوشته

کانسارهاى اورانيوم

اورانيوم عنصرى است استراتژيک ودر نيروگاههاى اتمى وسلاح هاى هسته اى وبمقدار جزئى در مصارف داروئى کاربر دارد.قيمت اکسيد U3O8 آن از زمان اختراع بمب اتم تا استفاده صلح جويانه در نيروگاههاى اتمى هميشه در نوسان بوده واز 78/5 تا 25 دلار براى هر پوند رسيده است.

اين عنصر بدليل بزرگى شعاع يونى وبالا بودن باريونى بيشتر در سنگهاى اسيدى متمرکز مى گردد.ميزان فراوانى آن در سنگها وکانيها بصورت زير است:

 

 سنگها

 

PPm 1/ .

تبخيريها

Ppm 4

گرانيت

Ppm 2

کربناتها

Ppm 6/2

گرانوديوريت

Ppm1

ماسه سنگ

Ppm 2

ديوريت

Ppm10

شيل اورگانيکى

Ppm 9/.

گابرو

 

 

Ppm 7/ .

پيروکسنيت

 

 

Ppm 2/ .

اکلوژيت

 

 

Ppm 2./.

دونيت

 

کانيها

 

Ppm  35000-3000

رنيوم

Ppm 10-1/.

کوارتز

Ppm 600- 100

زير کن

Ppm 10-1/.

فلدسپات

Ppm 3000-500

مونازيت

Ppm 8-2

موسکويت

Ppm 700-10

اسفن

Ppm 60-1

بيوتيت

Ppm200-20

اپيدوت

Ppm 6-2/.

هورنبلند

PPm1000-30

آلانيت

Ppm 50-1./.

پيروکسن

Ppm150-5

آپاتيت

Ppm 5./ .

اوليوين

Ppm30-6

گارنت

 

 

Ppm50-1

ايلمنيت

 

 

 

چهار مرحله شکل گیری کانسارهاى اورانيوم در سیکل تکاملى کره زمين :

 

»  مرحله اول (64-8/2ميليارد سال)

تشکيل نخستين پوسته قاره اي.اين پوسته ضخامتى اندک دارد واز سنگهاى مافيک – اولترامافيک تشکيل شده است ومعادل تشکيل کمربند سنگهاى سبز (qreenston belt) مى باشد ودر آن کانى سازى اورانيوم گزارش نشده است

 

» مرحله دوم (8/2-2/2 ميليارد سال)

 با نفوذ توده هاى گرانيتى در آرکئن،پوسته قاره اى افزايش يافته وحوضه هاى رسوبى بين قاره اى تشکيل مى شود وبدليل عدم وجود اکسيژن،کانى اوراننيت (Uo2) بصورت آوارى حمل وهمراه با کنگلومرا تشکيل گرديده است.

 

» مرحله سوم (2/2-4/. ميليارد سال)

از اوايل پروتوزوئيک پوسته قاره اى توسعه زيادى يافته وبراى نخستين بار اکسيژن آزاد در اتمسفر وآب بوجود مى آيد که موجب اکسيد شدن CH4 وco شده ودر نتيجه  سنگهاى کربناته  تشکيل شده اند.کانى سازى اورانيوم از اين زمان به بعد از نوع رسوبى شيميايى است. اورانيوم در اين مرحله بصورت محلول حمل وسپس در شرايط احيايى(ناشى از عملکرد جبلکها)بر جاى گذاشته مى شود.

 

» مرحله چهارم (از 4/ .ميليارد سال پيش تا عهد حاضر)

به توسعه گياهان وتشکيل اورانيوم در رسوبات رودخانه اى مى گردد.در اين مرحله بدليل توسعه گياهان وتشکيل ترکيبات آلى در رسوبات قاره اى ،اورانيوم فاصله زيادى را از منشاء طى ننموده ودر رسوبات قاره اى بر جاى گذاشته است. 45% اورانيوم کشورهاى غربى در ماسه سنگهاى رودخانه اى کشف شده اند.

مهمترين اين کانسارها در ماسه سنگهاى رودخانه اى تشکيل شده اند وحدود 45 درصد ذخاير اورانيوم کشف شده کشورهاى غربى و95 درصد اورانيوم آمريکا از نوع ماسه سنگى است.

 

تقسيم  بندی کانسارهاى اورانيوم ماسه سنگى ( سه گروه ):

 

» گروه رول فرونت  ( Roll front )

» گروه پوششى يا همساز ( Blanket or peneconcorduat )

»  استک يا تکتوليتولوژيک (tetolithological) شکل در ارتباط با شکستگى هاى تکتونيکى

 

کانسارهاى گروه رول فرونت در يک لايه ماسه سنگى قرار دارد که در بين دو لايه مارن غير قابل نفوذ واقع شده اند.در هر ذخيره يک بخش اکسيدان و يک بخش احياء‌کننده ديده مى شود. در زون احياء کننده سولفيدها ومواد آلى قرار دارند و ذخيره اورانيوم در اين زون متمرکز شده است.در بخش اکسيدان که برنگ قرمز تا بنفش است،اکسيدهاى آهن از جمله هماتيت ديده مى شود.

مکانيسم شکل گيرى آن بدينصورت است که با نفوذ تدريجى آبهاى غنى از اکسيژن به محيط احيائى،منطقه نامنظم زبانه اى شکل از سنگهاى اکسيد شده شکل مى گيرد. سطح تماس يا مرز اکسيداسيون –احياء بين سنگهاى اکسيد شده واحياء شده در نيمرخ عرضى بشکل پوششى هلالى شکل است که لبه جلوى آن لايه سنگ ميزبان را قطع مى کند وبطرف پائين شيب، ناحيه احياء‌ شده اى وجود دارد که هنوز حاوى دى سولفيدهاى آهن درجا است.

ناحيه احياء شده عموماً‌ خاکسترى رنگ است در حاليکه ناحيه اکسيد شده به خاطر تشکيل  ليمونيت وهماتيت به وسيله دگرسانى سولفيدها، برنگ زرد خرمائى يا نارنجى يا قرمز مشاهده مى شود.

اورانيوم در مواجهه با شرايط احياء ،به اورانيوم 4 ظرفيتى محلول ،احياء ونهشته مى شود.عبور مداوم يا متناوب آبهاى زيرزمينى اکسيژن دار منجر به انحلال ورسوبگذارى مجدد ومتناوب اورانيوم وجابجايى سطح تماس اکسيداسيون –احياء به سمت پائين در امتداد پارينه شيب (paleoslope) مى گردد. اين فرآيند مى تواند منجر به تجمعى پرعيار از يک کانسنگ در روليا نزديک به لبه مقعر آن،وگسترش کمتر در سنگهاى احياء شده نزديک به يالهاى بالايى وپائينى رول شود. احياء‌ با اکسيداسيون بعدى لايه هاى معدنى ممکن است شکل وکانى شناسى توده هاى معدنى اوليه را تغيير داده وروابط اکسيداسيون  احياء اوليه را نهان سازد

ادامه نوشته

مواد معدنى همراه با کيمبرليت ها

 

کيمبرليت به سنگهاى آذرين اولترامافيک غنى از پتاسيم گفته مى شود که بيشتر حاوى قطعاتى از سنگها وکانيهاى پوسته ومانتل مى باشد. کيمبرليت ها اکثراً در پوسته اى قاره اى در نقاط پايدار غير اورژنيک )بوجود آمده اند.انواع مهم کيمبرليت ها در قاره آفريقا، کشورهاى شورى سابق،آمريکا، وهندوستان پيدا شده اند.

کيمبرليت ها را بر اساس ميزان فراوانى کانيهاى ديوپسيدCa,Mg(Sio3)2 فلوگوپيت،K(MG,Fe)3 کلسيت وپسرپانتين3 si2o5(OH)4 (mg,Fe) به پنج گروه تقسيم مى شوند.

بالا بودن ميزان گازهاى F,H2o,Co2 در ماگما موجب مى شود که کيمبرليت ها بيشتر حالت انفجارى پيدا نمايند.انفجار اگر  در عمق زياد رخ بدهد موجب تشکيل مجرايى قيف مانند مى شود که اصطلاحاً به آن دياترم(Diatreme) مى گويند.هر دياترم در عمق به يک دايک ودر سطح دهانه آتشفشانى ختم مى شود.

کيمبرليت ها به دو صورت برشى وگدازه اى يافت مى شوند.

»  نوع برشى که به نسبت فراوان است به صورت برش نفوذى وتوف ديده مى شود.

»  نوع گدازه اى بصورت گدازه هاى بازالتى ميکادار يافت مى گردند.

از ويژگى هاى کيمبرليتها وجود زينوليت (xeotith) وزينوکرسيت(xenoncrysts) از جمله اکلوژيت،پريدوتيت ،کرانوليت،انواع گرونا، پيروکسن و فلوکوپيت است که از اعماق مختلف پوسته تا مانتل به همراه هم بالا آورده شده اند .از مطالعه اين سنگها وکانى ها اطلاعات مهمى در زمينه پترولوى وژئوشيمى پوسته قاره اى ومانتل بالايى حاصل مى شود،کانى هاى مهم زمينه سنگ عبارتند از:سرپانتين –فلوگوپيت،ترموليت،کلسيت،منيتيت، آپاتيت،اوليوين-پيروکسن،نفلين والماس است.

ماگماى کيمبرليتى از ذوب بخشى پريدوتيت حاوى فلوگوپيت ودولوميت در مانتل بوجود مى آيد.مطالعه انکلوزيون هاى سيال الماس در منطقه اى از آفريقا نشان داده است که دماى تبلور  الماس حدود 1100 وفشار حدود 50 کيلوبار است .الماس به دو صورت همراه اکلوژيت و در زمينه سنگ يافت مى شود .هر دو الماس در مانتل ودر اعماق زياد متبلور مى شوند وسپس توسط ماگما به سطح زمين منتقل مى گردد. تمامى کيمبرليت ها داراى الماس نيستند. ژرفا مهمترين فاکتور در تبلور الماس محسوب مى گردد.با مطالعه وبررسى گرونا وپيروکسن هاى موجود در کيمبرليت ها مى توان شرايط تبلور وعمق تشکيل ماگما کيمبرليتى را برآورد نمود.

مثال: وجود ديوپسيد کروم دار دليل بر تبلور در فشار بسيار بالا است. بطور کلى اهميت کيمبرليت ها به خاطر وجود الماس ومطالعات پترولوژيکى قطعات سنگى وکانيى هايى است که بهمراه دارند.الماس همچنين بصورت پراکنده(disseminated) درزمينه سنگ ديده مى شود،عيار الماس در کيمبرليت ها1/. تا 6/. گرم در تن است

ادامه نوشته

 

بافت هاى ثانويه ( secondary textures ) در ذخاير معدنى

در صورتى که ذخاير معدنى تحت تاثير پديده هاى دگرگونى،تکتونيکى ،هوازدگى وکانى سازى جديد قرار گيرند،در بافت ونوع کانيهاى اوليه آنها تغييراتى رخ داده وبافت هاى ثانويه را بوجود مى آورند که به انواع زير تقسيم مى شوند:

1- بافت ثانويه جانشينى ( secondary replacement texture )

اين بافت به دو صورت بوجود آيد:

الف) به طريق هوازدگى : در اين نوع ، جانشينى از حاشيه بلورها آغاز ودر امتداد رخها، درزها وشکستگى ها صورت مى گيرد.براى تشخيص اين گونه بافت از بافت جانشينى اوليه مى توان از شکل رخ ،شکستگى ويا حاشيه بلور کمک گرفت.

در صورتى که حاشيه رخ يا شکستگى نامنظم وغير قابل انطباق باشد،بافت از نوع جانشينى ثانويه خواهد بود.

مواد معدنى که در سطح زمين اکسيده مى شوند،بافت ونوع کانيهاى اوليه آنها اکثراً تغيير مى نمايد،شدت تغييرات به:

» نوع ترکيب شيميايى وکانى شناسى ذخيره معدنى

»درجه حرارت محيط.

» ترکيب شيميايى آب وتاثير آن در مراحل هوازدگى

»شرايط Eh و PH محيط ،بستگى دارد.مانند جانشينى منيتيت توسط هماتيت وهيدروکسيدهاى آهن ويا جانشينى سولفيد توسط اکسيدهاى آهن.

ب) بطريق کانى سازى جديد : محلول هاى کانه دار جديد،ضمن حرکت از فضاى بين دانه ها و درز شکافهاى موجود در يک ذخيره قديمى ،ضمن واکنش با بعضى از کانيها ،يا مواد خود را بر جاى مى گذارد ويا اينکه فضاى خالى را پرمى نمايد.

نظير بافت هاى جانشينى ثانويه مى توان از بافت متخلخل(کاواکى) (porous texture) و بافت سلولى يا لانه زنبورى (cellular or box work tex) وغيره نام برد .

جانشينى بدليل نمود گسترده اش،کانيها در سه جهت فضائى ،کانيها را مورد يورش قرار مى دهد از آن جمله جانشينى در شکافها (fractures) ،در رخها (cleavage) و در سطح تماس بين دانه ها(grain boundaries) ، که نقش کانالهائى را در مرز بين دانه ها ويا در ميان خود دانه ها جهت انتقال محلول ها ايفا مى نمايند.

جانشينى در راستاى شکاف ها گاه بمانند بافت هاى اکسولوشن (exsolution tex) تلقى مى گردد،در صورتيکه چنين نيست،زيرا فرآيند جانشينى با افزايش حجم در کانى هاى ثانويه ودر داخل شکاف ها همراه است وچنين حالتى در فرآيند اکسولوشن ديده نمى شود.

2- بافت ثانويه اکسولوشن (secondary exsolution texture )

اين بافت در سرى هاى محلول جامد(solid solution) درجه حرارت بالا تشکيل مى شود و هنگاميکه حرارت پائين مى آيد،محلول ناپايدار شده ودر اجزاء آن واخوردگى بوجود مى آيد. بعبارت ديگر در اجزاء تشکيل دهنده محلول جامد در هم شکنندگى اوتکتيکى (eutectoidal breakdown) بوجود مى ايد.پديده اکسولوشن به بيان ديگر چنين تعريف مى گردد:

» بعضى از ترکيبات دو تايى داراى شعاع وباريونى خاص ،در زمان تبلور بدليل بالا بودن جنبش ملکولى ومتغيير بودن ابعاد شبکه،قادر به شرکت در ساختمان يک کانى هستند.ليکن پس از تبلور به دليل تثبيت ابعاد شبکه در اثر سرد شدن ،وايجاد ترکيبى که شعاع وباريونى آن با شبکه متبلور شده اختلاف دارد،از شبکه اصلى خارج مى شوند.اين پديده را اکسولوشن مى گويند. »

شرايط لازم جهت تشکيل بافت اکسولوشن شامل ترکيب شيميايى محلول ،زمان سرد شدن بعد از تبلور است.

در زير گونه هايى از بافت اکسولوشن آمده است:

1)- بافت تيغه اى (.lamellar tex)

2)- بافت حاشيه اى (.marginal tex)

3)- بافت امولسوئيد (tex. emulsoid)

4) بافت ميرمکيتى (.Myrmekitic tex)

5) بافت حجره اى (بفرم سلولى،شبکه اى وغيره (cellular, mesh, net &etc. Cell exolution )

6) بافت شعله نما (.flame tex)

7)- بافت نقش گل سرخى ،ستاره اى يا شبه ستاره اى (.Rosette, star or stellar tex )

8) - بافت غربالى (seriate tex.)

ادامه نوشته

 

دگرسانى هاى گرمابى(hydrothermal alterations)

1- کانسارهاى مس پورفيرى با خاستگاههاى قاره اى يا کانسارهاى مس پورفيرى نوع مونزونيتى-کوارتز مونزونيتى در سال 1970، لاول وگيلبرت در مقاله خود تحت عنوان:

Lateral and vertical alternation mineralization zoning

In porphyry ore deposits .Econ .Geol.65,373-408.

 

توده معدنى سان مانوئلSan Manuel –kalamazoo Ore body در آريزونا را توصيف و يافته هاى خود را با 27 کانسار مس پورفيرى ديگر مقايسه کرده و نشان دادند که بهترين چهارچوب در اين خصوص ،ماهيت و توزيع مناطق دگرسانى گرمابى سنگ ديواره است. بر اساس ادعاى آنها عموماً چهار منطقه دگرسانى وجود دارد.اين مناطق بيشتر در اطراف استوک پورفيرى به صورت مناطق هم محور که پوسته هائى هم مرکز واغلب کامل را مى سازند متمرکز مى شود و غالباً در عمليات اکتشاف کانسارهاى مس پورفيرى به عنوان يک راهنما مورد استفاده قرار مى گيرد.

اين مناطق در مدل لاول وگيلبرت عبارت است:

1- منطقه پتاسيک (potassic zone)

اين منطقه هميشه حضور ندارد. هنگام حضور اين منطقه فاسيس هائى از اورتوکلاز وبيوتيت ثانوى،يا آنورتوکلاز-کلريت وگاه اورتوکلاز-بيوتيت-کلريت قابل شناسائى مى باشد. سريسيت نيز ممکن است حضور داشته باشد.کانيهاى ثانوى فوق، اورتوکلاز پلاژيوکلاز وکانيهاى مافيک اوليه توده نفوذى را جايگزين مى شوند. انيدريت به وفور ممکن است در اين منطقه يافت شود.فلدسپات هاى پتاسيم دار ثانوى عموماً از فلدسپات هاى پتاسيم دار اوليه، سديم بيشترى دارند.اين کانى ممکن است در رگچه هاى کوارتز سازنده کوارتز سازنده استوک ورک نيز موجود باشد.

در اين منطقه اغلب هسته اى با عيار پائين قرار دارد که در آن کلريت وسريسسيت کانيهاى غالب هستند.

2- منطقه فيليک (phyllic zone)

اين منطقه دلالت بر نوعى دگرسانى مى نمايد که در کانسارهاى ديگر بعنوان سريسيتى شدن ودگرسانى آرژليک پيشرفته شناخته مى شود.اين منطقه از روى حضور مجموعه کوارتز - سريسيت-پيريت مشخص مى شود ومعمولاً حاوى مقادير کمى کلريت، ايليت وروتيل است. امکان وجود پيروفيليت نيز هست.کربناتها وانيدريت از کانيهاى نادر به شمار مى آيند. در بخش داخلى اين منطقه سريسيت کانى غالب است،در صورتيکه به سمت بخش هاى بيرونى تر،کانيهاى رسى اهميت بيشترى مى يابند. سريسيتى شدن،فلدسپاتها وبيوتيت هاى اوليه را متاثر مى سازد،دگرسانى کانى اخير مقدار ناچيزى روتيل نيز توليد مى کند.اين قبيل دگرسانى ها،واکنش سيليس زا هستند وبه همين دليل مقدارى کوارتز تشکيل مى شود(سيليسى شدنsilicification). سطح تماس اين منطقه با منطقه پتاسيک،سطح تماسى تدريجى با ضخامت چند ده متراست.وقتى منطقه فيليک در ناحيه اى وجود داشته باشد،پيريت افشان(disseminated) ورگچه اى (veinlets) بيشترين گسترش را در اين منطقه خواهد داشت.

3- منطقه آرژيليک (Argillic zone)

اين منطقه دگرسانى گرچه هميشه وجود ندارد.ولى با آنچه که در ديگر کانسارها،دگرسانى آرژيليک حد واسط خوانده مى شود،معادل است.کانيهاى رسى از ويژگيهاى اين منطقه دگرسانى بوده وهمراه با کائولن در جهت نزديکتر شدن به توده معدنى فراوان شده،اما نسبت به منطقه فيليک،فراوانى کمترى دارد. پيريت نسبت به حالت افشان بيشتر به فرم رگچه ها يافت مى شود. بيوتيت اوليه ممکن است يا بدون تغيير بماند ويا به کلريت تبديل شود وفلدسپات پتاسيم دار معمولاً به نحوه گسترده متاثر نمى شود.

4- منطقه پروپيليتيک (prophylitic zone)

اين منطقه که خارجى ترين بخش دگرسانى است همواره حضور دارد،کلريت رايج ترين کانى آن بوده پيريت،کلسيت واپيدوت نيز آن را همراهى مى نمايد. کانيهاى مافيک اوليه(بيوتيت وهورنبلند) بطور بخشى يا کامل به کلريت وکربنات تبديل مى شود.پلاژيوکلاز ممکن است بدون تغيير بماند. اين زون در طول صدها متر مسافت به سمت سنگهاى دربرگيرنده آن،محو مى شود.

 

زون دگرسانى

کانيهاى شاخص

ويژگيها

 

پتاسيک

فلدسپات بصورت:

-جانشينى در پلاژيوکلازها

- تبلور مجدد در آپليت ها

حاوى رگچه هاى:کوارتز+موليبدنيت،کوارتز+فلدسپات

پتاسيم دار+موليبدنيت+پيريت+منيتيت+کوارتز،کوارتز+پيريت،کوارتز+منيتيت+توپاز

+فلوئوريت،کوارتز+موليبدنيت+فلئوريت+فلدسپات پتاسيم دار+توپاز

زون فيليک يا زون کوارتز –سريسيت-پيريت

سريسيت در اثر دگرسانى کانيهاى فرومنيزين،پلاژيوکلازوفلدسپات پتاسيک-پيريت

- بالا بودن درصد پيريت،فراوانى رگچه هاى کوارتز+پيريت،شدت دگرسانى نسبت به زون زيرين خود(زون پتاسيک )کمتر مى باشد.

 

 

آرژيليک

 

کائولينيت، مونتموريونيت،کربناتها ومقدار جزئى سريسيت

آرژليک فوقان:درصد مقدار کائولينيت بطرف مرکز زون افزايش نشان مى دهد.

درصد مقدار مونتموريونيت بطرف خارج اين زون افزايش نشان ميدهد آرژليک تحتانى: فلدسپات هاى اوليه وثانويه اکثراً به کائولينيت ومقدار جزيى مونتموريونيت تبديل مى گردد وفرق اساسى آن با زون آرژيليک تحتانى: فلدسپات هاى اوليه وثانويه اکثراً به کائولينيت ومقدار جزيى مونتوموريونيت تبديل مى گردد وفرق اساسى آن با زون آرژليک فوقانى در بالا بودن درصد کائولينيت آن است

پروپيليتيک

اپيدوت،کلريت، کربنات وکانيهاى رسى

 

سيليسى

- کوارتز در بخش خارجى زون: +توپاز کلريت وبيوتيت سبز رنگ

70 درصد زون را رگچه هاى کوارتز تشکيل داده است وعلاوه بر کوارتز در بخش خارجى آن توپاز،کلريت وبيوتيت، سبز رنگ نيز ديده مى شود.

منيتيت- توپاز

منيتيت-کوارتز-توپاز-پيريت

رگچه هاى:منيتيت-کوارتز،منيتيت-کوارتز-توپاز،توپاز-کوارتز-پيريت

گرى زن

توپاز-مسکويت،کوارتز،فلئوريت وکرندوم

در زير زون آرژيليک تحتانى قرار دارد

گرونا

اسپسارتين

جانشين فلدسپات پتاسيم دار توسط گرونا،در بالاى زون فيليک وآرژليک قرار دارد

ادامه نوشته

 

کانسارهاى افشان (پراکنده)واستوک ورک همراه با توده هاى نفوذى

Disseminated and stock work deposits associated with plutonic intrusives

مباحث مطرح در اين بخش، در ارتباط با بررسى کانسارهائى است که فرايندهاى معدنکارى در آنها عموماً جهت فرآورى فلزات مس، موليبدن وقلع صورت گرفته ودر عين برخوردارى از عيار کم،تناژ آنها نسبتاً بالا ودر مواردى بسيار بالا است. کانسارهاى مورد عموماً در حين نفوذ توده هاى آذرين درونى با ترکيب اسيدى تا حدواسط تشکيل شده واز ويژگيهاى متعارف آنها،دگرسانى گسترده وشديد سنگ ميزبان در برگيرنده آنها است.

کانسارهاى اقتصادى اينگونه نهشته ها يا بصورت پراکنده در ساختار سنگ ميزبان ويا توام با رگچه هاى کوارتز وبصورت توده اى با رگچه هاى پيچيده بفرم استوک ورک ديده مى شود.در بسيارى از کانسارهاى ممکن است هر دوفرم رگچه اى استوک ورک افشان واز مينراليزاسيون مشاهده گردد.

اولين توده هاى پورفيرى که جهت استخراج وفرآورى در اينگونه کانسارها مورد بهره بردارى قرار گرفت. در ايالت جنوب غربى آمريکا واقع بود وشروع فرآيندهاى معدنکارى در دهه 1920 ميلادى در واقع نقطه عطفى در دانش معدنکارى به شمار مى رود ،چرا که تا اين هنگام هيچ ذخيره اى که عيار کانسار در توده ميزبان تا اين حد اندک باشد،مورد بهره بردارى واقع نگشته نود.

تا سال 1898 که روش شناور سازى (flotation) توسطfrancis and Stanley Elmore ابداع شد، استخراج چنين ذخايرى ميسر نبود،ليکن اهميت ابداع اين روش تا سال ها مسکوت مى ماند وبکار گرفته نشد.

نظر به اينکه اولين ذخيره مس پورفيرى به همراه توده هائى از سنگ ميزبان با ترکيب کوارتز پورفيرى مورد اکتشاف واقع گشت،لذا نام مس پورفيرى براى اين ذخاير در بين تمام متخصصين فن معدنکارى مصطح گشت .به مرور زمان با کاوش ذخاير مشابه از موليبدن وقلع وبا گسترش وتوزيع اندک نسبت به مس پورفيرى ،نام موليبدن پورفيرى(porphyry molybdenum deposits)و قلع پورفيرى (porphyry tin deposits) براى اين دسته از کانسارها نيز رايج گشته است. امروز باگسترش دانش معدنکارى ،نام مس پورفيري و موليبدن پورفيرى بر ذخايرى استناد دارد که تناژ آنها بترتيب بين 500 تا 50 ميليون تن و تناژ قلع پورفيرى بين 2 تا 20ميليون باشد.

بررسى هاى دقيق وداده هاى حاصل از مطالعات تجربى نشان داده است که همزمان با پيدايش کانسارهاى پورفيرى،گروهى از عناصر بصورت محصولات جانبى نيز قابل فرآورى هستند از جمله:

» موليبدن وطلا بهمراه مس پورفيرى

» قلع وتنگستن وپيريت به همراه موليبدن پورفيرى

» بيسموت،فلئوريت،تنگستن فموليبدن وپيريت بهمراه قلع پورفيرى مشاهده شده اند.

ذخاير مس پورفيرى در حال حاضر بيش از 50 درصد نياز دنياى صنعت را برآورده مى سازد وتوزيع مکانى آنها نيز اغلب روى کمربندهاى کوهزائى در نقاط مختلف جهان تمرکز يافته است.

-     ذخاير موليبدن پورفيرى گرچه پاسخگوى 70% نياز صنايع وابسته است،ليکن تعداد معادن در حال فرآورى اين ماده، به زحمت بالغ بر ده عدد مى باشد.

-     استوک ورکهاى قلع به سبب وجود پاره اى مشکلات در استخراج،کمتر مورد بهره بردارى قرار گرفته ودر حال حاضر عمده نياز صنايع به اين فلز با استخراج نهشته هاى آبرفتى(پلاسرها)تامين مى شود.

نظر به اينکه پيدايش وتشکيل ذخاير مس وموليبدن پورفيرى مرتبط با يکديگرهستند لذا على الرغم اختصاص سرفصل هايى به ژنز ذخاير مس پورفيرى،به بعضى از نکات برجسته ومهم تشکيل ذخاير موليبدن پورفيرى نيز اشاره خواهد شد.

ادامه نوشته